تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار

انسان ماه بهمن

نگاهی به کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» نوشته‌ی روزبه گیلاسیان

پیوند به کتاب

«انقلاب 57، انقلابی صرفن سیاسی نبود؛ خودش را تحولی در تمام عرصه‌های زندگی می‌دانست از این رو در پی ایجاد تغییر در تمام عرصه‌ها بود. از فردای انقلاب تمام کسانی که تعهدی به آن احساس می‌کردند آن را تمام‌شده، به‌انجام‌رسیده و پیروز متصور نشدند. انقلاب، تازه باید نیروهای حیاتی خویش را در تمام روزمره‌ی شهروندان تزریق می‌کرد. این تزریق تا امروز ادامه دارد. همان‌گونه که نهادهای انقلابی تشکیل‌شده در آن سال‌ها هنوز ادامه دارند. این انقلاب حتا از اذعان به وقوعِ خویش در جغرافیایی خاص (ایران) سرباز می‌زد. قدرت و انرژی فوران‌کننده‌ی انقلاب باید به جهان صادر می‌شد تا هرچه بیشتر به این تلقی دامن زند که انقلاب تنها تغییری در سطوح بالایی قدرت نبوده است بلکه انقلاب امری هرروزه در روزمره‌ی انسان‌ها و با هدف نهایی ساختن انسانی نو و ایده‌آل بوده است.»

آن‌چه در پیش آمد، گوشه‌ای از متن کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» است. کتاب حاضر، نوشته‌ی روزبه گیلاسیان است که نامش را از قصیده‌‌ای از شاملو با نام مشابهِ «انسان ماه بهمن» وام گرفته است. این کتاب، به‌صورت الکترونیکی و در شمایل پی‌دف‌اف در آبان‌ماه 1391 منتشر شده است.

روزبه گیلاسیان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی فلسفه‌ی علم از دانشگاه امیرکبیر است و تاکنون به‌جز کتاب حاضر، کتاب‌هایی را چون «جزوه‌ی انقلاب» از سوی نشر الکترونیکی مایندموتور در بهمن‌ماه 1391 و کتاب مضاعف در فروردین‌ماه 1391 در فضای مجازی منتشر کرده است و کتاب‌هایی را مانند «فلسفه در خیابان: عبور از فوکو و بودریار» از سوی نشر روزبهان در سال 1389 و «فیلسوف کوچولو: کتابی که باید بچه‌ها برای بزرگ‌ترها بخوانند» از سوی نشر آفرینگان منتشرشده به سال 1391 از طریق نشر رسمی به دست مخاطب خود رسانده است.

کتاب «انسان ماه بهمن» با جمله‌ای از روح‌الله خمینی آغاز می‌شود که در جمع نمایندگان اولین مجلس پس از روی‌کارآمدن حکومت جدید در سال 1357 گفته بود به‌این‌ترتیب که «این‌هایی که دیکتاتور شدند، این‌ها این‌طور نبوده است که اول دیکتاتور زاییده شده باشند. آن‌ها هم مثل سایر مردم، بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این‌طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند، لکن قدم به قدم و ذره و ذره رو به دیکتاتوری رفتند.» این‌گونه است که کتاب با طرح این جمله آغاز می‌شود و در سطرهای بعدی خود، به بسط آن می‌پردازد تا نشان دهد چگونه یک حکومت قدم‌به‌قدم به تمام رکن‌های زندگی افراد جامعه قدم می‌گذارد و سایه‌وار و درعین‌حال تیز و راسخ، زندگی فردی و اجتماعی ایشان را در تمام جنبه‌ها مورد هدف قرار می‌دهد تا به خواست خود برای ساخت انسان ماه بهمن دست یابد. و چگونه یک دیکتاتوری در مقابل چشم‌های نه آن‌قدر بسته متولد می‌شود، چگونه تخم می‌گذارد و نمو می‌یابد و خود را در افراد جامعه‌ی انسانی تکثیر می‌کند و ماندگاری می‌بخشد و این سوال را مطرح می‌کند که چگونه این دایره‌ی تسلسل می‌تواند بشکند.

آن‌چه که نویسنده‌ی کتاب، آن را «تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار» می‌خواند، براساس مستنداتی از منابع قدرت، حلقه‌های نوارها و اوراق ضبط‌شده و اسناد منتشرشده توسط حکومت جمهوری‌اسلامی گرده آمده است. این مکتوب، با استدلال و نوع چینش نویسنده قوام می‌یابد و نظرگاه روزبه گیلاسیان را هم در خود جای می‌دهد.

روزبه در صفحه‌ی شش کتاب چونین می‌گوید که «هر حکومتی بقای خود را مدیون تولید و حفظ این ترس‌هاست.» یکی از راه‌های برون‌رفت از ترس، شناخت است که عمده‌ی آن در حدود شناخت دشمن و خود، میسر می‌شود و آن‌طور که نویسنده می‌گوید، شناخت ترس می‌تواند آن را به‌سوی منبع تولید آن گسیل دهد.

در واقع توضیح چگونگی ساز و کار سیستم کنترلی حکومت جمهوری‌اسلامی، این آینه را پیش رو می‌نهد که در طی چه روندی، هر فرد اجتماع به موجودی خودکنترل‌گر تبدیل شده است که دارای نقاب‌های تو در تو است؛ همین هر کدام از مایی که در آن‌زمان که صحبت از مسخ به میان می‌آید، خود را از خیل عظیم انسان‌های تعبیه‌شده جدا می‌دانیم بدون این دریغ که تا زمانی‌که حضور نقاب را بر چهره نپذیرفته‌ای، تلسم ندیدن آن و نامریی بودنش از کار نخواهد افتاد.

نوشتار و پویش روزبه گیلاسیان در «انسان ماه بهمن» دست کم از سه جهت، قابل ستایشی ویژه است. نخست این‌که روزبه گیلایسان دشمن را دست‌کم نمی‌گیرد و به تحلیل هر حرکت آن با تکیه بر جرکت‌ها و راهکارهای درپیش‌گرفته‌شده از سوی دیکتاتوری می‌پردازد بدون آن‌که تن به ابتذال اندوه و اخلاق بدهد و بدون این‌که به نقدهای انفعالی و تحلیل‌‌های هیجانی صرف بپردازد. دومین مهمِ پیرامون این مکتوب، تکیه بر تاریخ‌نگاری و بهره‌گیری از مواد خام حداقلی ِدردسترس برای نقد و پرسش‌گری آن‌هاست. این موضوع آن‌زمان اهمیت دوچندان می‌یابد که با نگاهی به داده‌های موجود در زبان فارسی، به فقر منابع در این زمینه به‌ویژه در دوران معاصر پی می‌بریم. در پیوست به نکته‌ی پیشین، مهم سوم رخ می‌نمایاند و آن، تحلیل فلسفی در مقیاس بومی است. بسیار پیش آمده است که از فلسفه‌ی غرب با داده‌های مفروض در آن فلسفه که بیرون‌آمده از آن جامعه هستند، یاری گرفته‌ایم تا زیست سیاسی خود را مورد سنجش و تخلیل قرار داده‌ایم. بااین‌وجود کم‌تر پیش آمده است که با تکیه بر تاریخ و پیشینه‌ی بومی، بتوانیم به تحلیلی محتوایی دست یابیم که خاص همین موقعیت باشد و یا با توجه به شرایط برآمده از دیکتاتوری اسلامی، بازدهی دردست داشته باشیم که از پس‌خوراند و کنش متقابل ذهنی و عملی بومی ما حاصل شده باشد. همین سه ویژگی اهمیت‌ساز برای این کتاب، بسنده می‌کند تا برای خوانده شدن مورد انتخاب قرار بگیرد حتا اگر از برشمردن ویژگی‌های دیگر کتاب چشم بپوشانیم.

صفحه‌ی سی‌وشش از «انسان ماه بهمن»: «اراده‌ای خودکار با مکانیسم‌هایی مشخص، دانشگاه را می‌بندد؛ بازگشایی می‌کند؛ با دقت فراوان متقاضیان ورود به دانشکاه‌ها را وارسی کرده و از صفای‌های ناصاف خویش می‌گذراند. سپس در درون دانشگاه آن‌ها را تحت نظر و هدایت خویش قرار می‌دهد؛ آن‌گاه وارد خوابگاه‌ها می‌شود، از در و دیوار اتاق‌ها بالا می‌رود، در گوشه‌ی اتاق چنبره می‌زند؛ به‌دقت همه‌چیز را بررسی و یادداشت می‌کند و سپس در عین بودن خویش، محو می‌شود و با اراده‌ای دوچندان، خویش را در همه‌ی آن‌جاها که نیست تکثیر می‌کند. استمرار و نفوذ در همه‌ی عرصه‌ها، نشان‌دهنده‌ی کهنسالی اما در عین حال پویایی همان اراده‌ای است که هم‌چونان در کار است.»

کنترل بر عدالت ناموجود

«فرض می‌کنیم قدر مسلم آن باشد که ما می‌خواهیم سطح ترور را کاهش دهیم، نه آن‌که به آن دامن بزنیم. راه ساده‌اش را هرگز مورد بحث قرار نداده‌اند. راهش این است که در ترور شرکت نکنیم. این عمل، خود به خود از شدت ترور خواهد کاست اما امکان بحث در این مورد را بسته‌اند. ما باید بحث در این مورد را امکان‌پذیر کنیم. این، راه بسیار ساده‌ای برای کاهش سطح ترور است.»
استاد زبان‌شناسی اننستیتو تکنولوژی ماساچوست، در هجدهم اکتبر سال 2001، در مجمع تکنولوژی و فرهنگ، سخنرانی‌ای را ارایه کرد که برای نخستین‌بار به‌صورت نوشتار در شماره‌ی هفتاد و سه از مجله‌ی سخن‌گو «The Spokesman» در لندن منتشر شد. نوام چامسکی «Noam Chomsky» یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان زنده‌ی حال حاضر است. او این سخن‌رانی را هنگامی انجام داد که ایالت متحده‌ی آمریکا در آغاز تجاوز به خاک افغانستان قرار داشت.
«نوام چامسکی» سخنان خود را این‌چنین آغاز می‌کند که «همه می‌دانند که کارگزاران تلویزیون‌ها تعزیه‌گردان جهانند. پس جای من آن‌جا نیست، این‌جا پیش شماست.» او سپس با پیش کشیدن دو شرط برای بحث خود، فضا را برای ورود به بحث اصلی آماده می‌کند «اولین فرض من، شناخت واقعیت است. بنا به این گمان، واقعه‌ی یازده سپتامبر 2001 شرارت مهیبی بود که صرف نظر از جنگ، ویران‌کننده‌ترین جنایت انسان باج‌گیر در تاریخ بود. دومین فرض، مربوط می‌شود به هدف‌های این واقعه‌ی شرورانه. تصور من این است که ما میل داریم شباهت‌های این‌گونه اعمال جنایت‌بار را کاهش بدهیم؛ حالا می‌خواهد این عمل علیه ما باشد، یا علیه دیگران.» او این‌گونه به بحث خود ورود می‌کند و تاکید می‌کند آنان‌که این دو پیش‌فرض را قبول ندارند، مخاطب او نیستند و سپس استدلال‌های خود را پیرامون اثبات این دو فرض آغاز می‌کند و بعد هم پرسش‌های بنیادینی را مطرخ می‌کند که تصور می‌رود پاسخی کاملن روشن دارند ولی چنین نیست.
او در بخشی از سخنان خود پیرامون طبیعت فرهنگ آمریکایی در نگاه به تروریسم، چنین می‌آورد که «از شاخص‌های جالب توجه طبیعت فرهنگ؛ فرهنگ عالی ما، راه و روشی است که در آن همه‌ی این مسائل مورد اعتنا قرار می‌گیرند. یکی از این روش‌ها، پنهان نگه داشتن خود این شاخص‌هاست. در این روش، واقعیات پنهان نگه داشته می‌شوند. بنابراین، تقریبن هیچ‌کس چیزی از آن نشنیده است و قدرت تبلیغات و دستگاه نظری آمریکایی آن‌قدر قوی است که حتا در میان قربانیان نیز کاملن شناخته شده است. … سیستم پنهان‌کاری و پرده‌پوشی بسیار عمیق کار می‌کند. نتایج بالای انحصار خشونت، در معیارهای ایدئولوژیک می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.»
در این مجموعه با عنوان «بمب‌های آزادی‌بخش آمریکا» جز مقاله‌ی فیلسوف شهیر آمریکایی، می‌توان نوشتارهایی از آروند هاتی روی «Arundhati Roy» و میلان ری «Milan Rai» را نیز شاهد بود. «آروند هاتی روی» را شاید با رمان معروفش به نام «خدای چیزهای کوچک» به یاد آورید که به زبان فارسی هم در دسترس است. «میلان ری» هم که از همکاران «نوام چامسکی» به شمار می‌آید، نوشتاری زیر عنوان «کنترل نقت» در این مجموعه دارد که بسیار خواندنی است. برگردان این متن‌ها را «فریدون گیلانی» بر عهده داشته است و درنهایت با هفت سرفصل، در 104 صفحه، مجموعه‌ی در خوری را پیش چشم می‌نشاند که از سویی، کمبود چنین نوشتارهایی را به یاد می‌آورد.
«پس از آن‌همه اتفاقی که افتاده است، چیزی مسخره‌تر از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا، دست در دست هم به انهدام مجدد افغانستان پرداخته باشند؟ سوال این‌جاست که آیا ویرانه را می‌توانید ویران کنید؟ ریختن بمب بیشتر بر افغانستان، فقط سنگ و کلوخ را در هم می‌ریزد، گورهای قدیمی را بزرگ‌تر می‌کند و مزاحم مرده‌ها می‌شود.»

گام‌های یک مسیر / بخش پایانی

در بخش­های پیشین پیرامون مهارت­های لازم برای کتابخوانی سخن گفته شد. این موضوع چنان پیگیری شد که اهمیتش در زمینه­ی رشد کودک نمایان شود چراکه اگر یک مهارت در کودکی فراگرفته شود، می­تواند پایه­ی مستحکمی برای رشد فرد در زمان­های رو به جلو باشد. حال اگر این مهارت از آن دسته مهارت­های پایه­ای باشد که می­تواند اساس رفتار فرد را در یک یا چند زمینه تشکیل دهد، می­تواند به فرآیند شکل­گیری شخصیت و مسیر زیست فرد مورد نظر یاری رساند. مهارت در حوزه­ی کتابخوانی و حوزه­های وابسته به آن، از جمله مهارت­های پایه­ای هستند که فرد را به رشد همه­جانبه­ای هدایت می­کنند. برای نمونه، مهارت­های پایه­ای چون خواندن، تهیه­ی دایره­ی واژگان برای برقراری ارتباط، مهارت دسته­بندی، طبقه­بندی و استفاده از داده­های اطلاعاتی و همین­طور مهارت سخن­وری و نوشتن از دسته مهارت­هایی هستند که به­طور مستقیم و غیر مستقیم به مهارت­های کتابخوانی بستگی دارند. کودکی که به گونه­ای اصولی با فرآیند و مهارت­های متصل به کتابخوانی آشنایی پیدا کرده است و قادر است آن­ها را به کار گیرد، خواهد توانست در جنبه­های گوناگون از این مهارت­ها برای رشد فردی خود بهره گیرد. مسلم است که چنین فردی در آموختن، نوشتن و انتقال مفاهیم تواناتر خواهد بود و این مهم می­تواند به اعتماد به نفس، ارتباط با گروه همسالان و ارتباط موثر با محیط یاری رساند. آن زمان که چنین مهارت­هایی در زمان مناسب آموزش داده شوند، فرد می­تواند مهارت­های متصل را هم در زمان مقتضی فرا گیرد و همه­ی این­ها مسیر رو به رشدی را پیش روی فرد می­نهند.
آزمون و خطا یکی از مواردی است که می­تواند در زمان مناسبش مفید باشد ولی اگر زمان آزمون و خطا به­ویژه در حوزه­ی کتاب به­موقع نباشد، به اتلاف وقت، انرژی و رفتن راه­های بی­سرانجام می­انجامد. این آزمون و خطا وقتی موثر است که کودک بتواند در بازه­ای از زمان با در دسترس داشتن کتابخانه­ای هرچند کوچک ولی در حد کفایت، به آن­چه نیاز دارد آگاهی پیدا کند ولی اگر این مسیر در بازه­ی زمانی دیگری برای مثال در بزرگسالی طی شود، مطلقن تاثیر قابل قبول زمان کودکی را نخواهد داشت هرچند آگاهی از ضرورت بهره­گیری و دریافت مهارت در هر سنی می­تواند راهگشا باشد. وقتی کودکی قرار است به جمع یک خانواده افزوده شود، مطمئنن والدین کودک در هر طبقه­ی اجتماعی­ای که باشند، با هر بنیه­ی اقتصادی و هر بضاعت فرهنگی و توان مالی، بسته به طبقه­بندی نیازهای مفروض از سوی ایشان، به ضرورت­های مورد نیاز کودک می­اندیشند و تا حد امکان در پی برآورده کردن این نیازهای ضروری برای زیست کودک بر می­آیند. اگرچه این ضرورت­ها بسته به امکان و جایگاه خانواده متغیر است ولی ضرورت دانستن یک موضوع را می­توان با آگاهی­رسانی در زمینه­ی آن ایجاد کرد. در حال حاضر که سازمان­های دولتی و نهادهای متصدی امر فرهنگ و کتاب، دغدغه­های دیگری جز مسئولیت اصلی خود را در پیش گرفته­اند، این آگاهی­رسانی وظیفه­ی با اهمیتی است که باید از سوی حوزه­های دیگر دخیل در حوزه­ی کتاب بر عهده گرفته شود. تاکید دوباره بر این نکته ضرورت دارد که وقتی با دوران کودکی ِگروهی از مشاهیر چون چارلز داروین، ویرجنیا وولف و آرتور رمبو یا صائب تبریزی آشنا می­شویم، یک نکته­ی اساسی وجود دارد که ایشان را شتاب­ناک­تر از دیگران به پیش رانده است و آن در دسترس بودن یک کتابخانه­ی تقریبن جامع در کودکی­شان است و همچنین باید یادآور شد که حضور یک کتابخانه­ی ابتدایی با کتاب­های پایه و ضروری امر محتملی است که تهیه­ی آن ساده­تر از فراهم کردن بسیاری از مواردی است که حتا برای یک خانواده­ی ثروتمند هم ضرورت ندارد ولی می­توان آن­ها را در خانه­های استیجاری هم جست و جو کرد. در هر حال، این­که یک کتابخانه­ی کوچک در کنج یک خانه­ی معمولی بدون توجه به کتابخانه­ی مکمل باید چه خصوصیاتی داشته باشد، بحثی است که در جستارهای بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ولی در عین حال در همین­جا باید دوباره بر این نکته تاکید کرد که حتا حضور نمادین و تزیینی کتاب و کتابخانه در خانه هم می­تواند در رشد کودک و علاقه­مندی او به این مهم اثرگذار باشد.

گام‌های یک مسیر / بخش دوم

مادامی که فرآیند کتابخوانی را منحصر به خواندن کتاب بدانیم و این انحصار را در لحظه­ی اتفاق آن، بررسی کنیم، نمی­توانیم به نتیجه­ی درخوری از این فرآیند دست یابیم حتا اگر نتیجه­ی مورد نظر، خواندن برای خواندن و یا خواندن برای لذت بردن و گذران وقت باشد. واقعیت این است که این روند نیاز به پیوستارهایی دارد که باید آن­ها را در شمار آورد تا بتوان به نتیجه­ی مطلوب امیدوار بود. این پیوستارها می­توانند شامل فن­های کتابخوانی، گزینش موضوع و دسته­بندی کتاب­های دارای اهمیت در آن رده، برنامه­ریزی زمانی و موارد دیگری از این دست باشند تا بتوان از این رهگذر، یک فرآیند ایده­آل را به وجود آورد. این فرآیند احتیاج به یادگیری و بهره­گیری از راهکارها و آموزش­هایی دارد که لازمه­ی آن، توجه به خواست و علاقه­مندی و همین­طور لذت خواندن است. مادامی که لذت و جذبه از این فرآیند غایب باشند، نمی­توان انتظار یک چرخه­ی کامل را داشت.
در بخش پیشین به فوریت و اهمیت مجموعه­ی در دسترس خواننده­ی کتاب اشاره شد. این مجموعه لزومن بنا نیست تا در کتابخانه­ی ایشان به چشم بیاید ولی می­توان کتابخانه­ای را متصور شد که مجموعه­ی خوانده­های ایشان را به­صورت مثالی در خود جای داده است به عبارتی فرد می­تواند با رجوع به تاریخچه­ی خواندنی­های خود یک محتوای فرضی را در ذهن بیاورد و به تحلیل محتوایی کتابخانه­ی مثالی بپردازد. آن­گاه برای اشاره به اهمیت این موضوع، به داده­های اطلاعاتی­ای اشاره شد که در دسترس کودکان قرار می­گیرد. این داده­ها تا به آن­جا مهم هستند که حتا مقوله­هایی که زیر عنوان سرگرمی برای کودکان برشمرده می­شوند هم ضرورت توجه دارند. تا زمانی که ما نتوانیم برای کودکانمان یک مسیر منظم و طرح­ریزی­شده­ای را البته بر پایه­ی علاقه­مندی کودک برنامه­ریزی کنیم، نمی­توان امید بست که هر میزانی از مطالعه یا دریافت داده­های اطلاعاتی و علمی در رشد کودک یاری رساند. طراحی مسیر برای مطالعه­ی کودک به این معنی نیست که او را به راه ویژه­ای از اندیشیدن یا تحکیم جهان­بینی خاصی هدایت کنیم یا این­که تلاش کنیم تجربه و تفکر زیستی خود را به او انتقال دهیم بلکه به این معنی است که در جهت علاقه­مندی و تمایل او به کودک یاری رسانیم تا بتواند مهارت­های لازم برای کتابخوانی را فرا گیرد.
وقتی با دوران کودکی ِگروهی از مشاهیر چون چارلز داروین، ویرجنیا وولف و آرتور رمبو یا صائب تبریزی آشنا می­شویم، یک نکته­ی اساسی وجود دارد که ایشان را شتاب­ناک­تر از دیگران به پیش رانده است و آن در دسترس بودن یک کتابخانه­ی تقریبن جامع در کودکی­شان است. یک کتابخانه­ی جامع که علاوه بر دارا بودن کتاب­های پایه در هر زمینه­ای، بتواند چنان­چه فرد کشش ویژه­ای به موضوع یا علم خاصی دارد، نیاز او را در سطح­های ابتدایی مرتفع کند. داشتن یک کتابخانه با این شرایط در یک خانه­ی متعلق به یک خانواده­ی متوسط کار دشواری نیست حتا اگر انتظار نرود که کتابخانه­ی مکمل ِکتاب­های پایه، در خانه وجود داشته باشد، حضور یک کتابخانه­ی ابتدایی با کتاب­های پایه و ضروری امر محتملی است که تهیه­ی آن ساده­تر از فراهم کردن بسیاری از مواردی است که حتا برای یک خانواده­ی ثروتمند هم ضرورت ندارد ولی می­توان آن­ها را در خانه­های استیجاری هم جست و جو کرد. در هر حال، این­که یک کتابخانه­ی کوچک در کنج یک خانه­ی معمولی بدون توجه به کتابخانه­ی مکمل باید چه خصوصیاتی داشته باشد، بحثی است که در جستارهای بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ولی در عین حال در همین­جا باید دوباره بر این نکته تاکید کرد که حتا حضور نمادین و تزیینی کتاب و کتابخانه در خانه هم می­تواند در رشد کودک و علاقه­مندی او به این مهم اثرگذار باشد.

گام‌های یک مسیر / بخش نخست

اهمیت خواندن کتاب در هر دوره­ای از زندگی در جای خود باقی است ولی این مهم، پیوست­های با اهمیتی را در کنار خود دارد که بدون در نظر گرفتن آن­ها کم­تر می­توان به بهترین نحو از خواندن کتاب بهره برد. این­که کتاب خوانده شود مقوله­ی جدایی است از این­که چه فردی چه کتاب­هایی را در چه بازه­ای از زمان و به چه ترتیبی می­خواند به عبارت دیگر، کتابخوانی فن­هایی دارد که اگر به آن فنون مجهز نباشیم نمی­توانیم به بهره­مندی مطلوب از خوانده­هایمان دست یابیم. همچنین مقوله­ی فن­های کتابخوانی هم با حوزه­ی بازیابی داده­های پیرامون آن تفاوت دارد به گونه­ای که حتا اگر شما داده­های اطلاعاتی منتج از فرآیند کتابخوانی را داشته باشید، باید توانایی بایگانی، پردازش و بازیابی و استفاده از آن­ها هم مورد توجه قرار گیرد تا بتوان یک فرآیند ایده­آل را به وجود آورد. این فرآیند احتیاج به یادگیری و بهره­گیری از راهکارها و آموزش­هایی دارد که لازمه­ی آن، توجه به خواست و علاقه­مندی و همین­طور لذت خواندن است. مادامی که لذت و جذبه از این فرآیند غایب باشند، نمی­توان انتظار یک چرخه­ی کامل را داشت.
یکی از موارد دارای اهمیت در نزد کتاب­خوان­های حرفه­ای، مجموعه­ای است که فراهم می­آورند. این مجموعه لزومن بنا نیست تا در کتابخانه­ی ایشان به چشم بیاید ولی می­توان کتابخانه­ای را متصور شد که مجموعه­ی خوانده­های ایشان را به­صورت مثالی در خود جای داده است به عبارتی فرد می­تواند با رجوع به تاریخچه­ی خواندنی­های خود یک محتوای فرضی را در ذهن بیاورد و به تحلیل محتوایی کتابخانه­ی مثالی بپردازد. آن­گاه چند موضوع آشکار می­شود. نخست این­که فرد تا به چه اندازه در یک خط سیر منطقی و هدفمند برای دریافت، پرداخت و پرتاب داده­های اطلاعاتی خود حرکت کرده و این حرکت تا به چه اندازه در مسیر میل و طلب او قرار داشته است. برای نمونه فردی که علاقه­مند به مطالعه­ی فلسفی است و از این مطالعه هدف خاصی را برای مثال برای دستیابی به اطلاعات در زمینه­ی پدیدارشناسی دنبال می­کند، خوانده­های او تا به چه اندازه معطوف به این میل و هدف بوده­اند و این مهم به چه میزان در یک پیکره­بندی تاریخ­مند قرار داشته است یا مثلن فردی که علاقه­مند به مطالعه در حوزه­ی بینا رشته­ای فلسفه­ی علم است یا دوست دارد تا در حوزه­ی هنر بدوی اطلاعاتی کسب کند، آیا می­داند چه مسیری را باید طی کند و چه کتابشناسی­ای برای او مناسب است و آیا می­تواند این مسیر را طی کند؟
واقعیت این است که کتابخوانی بیشتر از آن­چه تصور شود یک مهارت است و نیاز به آگاهی، آموزش و دقت فراوان دارد حتا اگر خواندن کتاب برای فرد تنها جنبه­ی فراغت و سرگرمی هم داشته باشد، برای او مفیدتر خواهد بود که این مسیر را با برنامه­ریزی دنبال کند چراکه حتا اگر کتابخانه­ی فرضی در حوزه­ی سرگرمی هم از منطق مفروضی برخوردار باشد، می­توان انتظار داشت که رسیدن به هدف پیش­بینی­شده محتمل­تر است برای نمونه اگر فرد در ساعت­های فراغت خود مایل باشد به مطالعه­ی تاریخ کشورها بپردازد یا فرد مورد نظر علاقه­مند به خواندن زندگی­نامه­های افراد مشهور است، باز هم بهره­گیری از یک برنامه­ی مطالعاتی می­تواند سرگرمی دلپذیرتری را به ارمغان بیاورد هرچند که تصور بر این باشد که خواندن این کتاب­ها فقط برای گذران اوقات فراغت است. این موضوع وقتی اهمیت بالاتری پیدا می­کند که به داده­های اطلاعاتی­ای فکر کنیم که هر کودک در مسیر رشد خود از آن­ها بهره­مند می­شود آن هنگام است که درخواهیم یافت که حتا مطالعه­ی کودک صرفن برای مشغولیت و سرگرمی هم دارای اهمیت است.

حضور در قاب استتیک

«هنر می‌تواند به زندگی بدل شود. زندگی می‌تواند به هنر بدل شود. هنر و زندگی می‌توانند خصیصه‌هایشان را با هم رد و بدل کنند. این سه سناریو، سه پیکربندی از امر استتیکی را موجب می‌گردد و در سه نسخه‌ی مادی به کار برده می‌شود. طبق منطق “واو”، هر کدام یک متغیر از سیاست استتیک یا آن‌چه می‌توان “فراسیاستِ” آن نامید نیز محسوب می‌شود؛ یعنی شیوه‌ای که هر کدام سیاستِ مختص به خویش را تولید می‌کند و بازآرایی‌های فضای سیاست، بازپیکربندی هنر به‌عنوان یک موضوع سیاسی با اثبات خودش به‌عنوان سیاست حقیقی را موجب می‌شود.»
استتیک یک جهان ِغیر جدلی و قاب‌بندی یک جهان مشترک مبتنی‌بر اجماع را وعده می‌دهد و درنهایت به سیاست به‌عنوان یک متن جمعی نگاه می‌شود. سرآغاز این ایده، هگل قرار دارد و هولدرین و شلینگ هم پس از او به این مبحث پرداخته‌اند. این سناریو در نهایت «قدیمی‌ترین برنامه‌ی ایده‌آلیسم آلمانی» نام گرفت و اگرچه متعلق به سال 1790 میلادی بود ولی می‌توان در پس پشت یادداشت‌های مارکس به سال 1840 میلادی به آن رسید. او تشخیص داد که انقلاب آینده، هم‌زمان نقطه‌ی تکمیل و نقطه‌ی فسخ فلسفه خواهد بود و این انقلاب، فرزند پارادایم استتیکی می‌تواند باشد. در کلام آن‌ها «اسطوره‌شناسی باید به فلسفه تبدیل شود تا مردم عادی را عقلانی کند و فلسفه باید به اسطوره‌شناسی بدل شود تا فیلسوفان را محسوس سازد.» و این درست همان وظیفه‌ای است که ادبیات به‌عنوان مرز میان اسطوره و فلسفه بر عهده می‌گیرد. درست همان‌طور که در سال‌های اخیر نقش خود را باز یافته است ولی زیست مرزی زبان فقط در حوزه‌ی ادبیات اتفاق نمی‌افتد چراکه نمی‌توان زبان را صرفن و مطلقن به نوشتار و آن هم در ساحت زبان معمول فروکاست و درست به همین طریق است که متن‌ها در همه‌جا شروع به بازیافت جایگاه خود می‌کنند و به­دقت به همین دلیل است که گونه‌ای از بیان‌گری را در حوزه‌ها و جنبه‌های زیستی مختلف شاهد هستیم، همان چیزی که تا کنون لال بود و هیچ قصه‌ای نداشت.
کتاب «انقلاب استتیکی و پیامدهای آن» نوشته‌ی ژاک رانسیر، در سی ‌صفحه توسط نشر مایندموتور در فضای مجازی انتشار یافته است. این جزوه که توسط بابک سلیمی‌زاده به فارسی برگردانده شده، بیش از هرچیز سرفصل‌هایی را در بردارد که می‌توانند ما را به مطالعه‌ی بیشتر رهنمون سازند. شاید این سرفصل‌ها بتوانند به ما یادآور شوند که برای نمونه برای مطالعه در حوزه‌ی استتیک نشانه‌شناسی به کدام اندیشمندان و سویه‌های فکری باید رجوع کرد. این گونه جزوه‌ها می‌توانند راهگشا باشند و مورد استفاده‌ی مطلوب قرار بگیرند تنها اگر چند نکته‌ی ساده و با اهمیت در آن‌ها مورد توجه قرار گیرد. این جزوه‌های کوچک برای خوانش‌های سریع و برگشت‌های گه‌گاهی بسیار مناسب هستند پس بهتر است زبان روانی داشته باشند و از ابهام‌های غیر لازم و واژه‌سازی‌های بدیع خالی شوند، از سوی دیگر، متن در این کیفیت نوشتاری لازم دارد تا در آغاز خود یک مقدمه‌ی ساده، مفید و کوتاه داشته باشد البته اگر بخواهیم این متن از دایره‌ی کسانی که درهرحال متن را می‌خوانند و به‌سراغ آن می‌روند فراتر رود. توجه به این دو مهم مستلزم صرف وقت بیشتر و توجه دو چندان است که با توجه به دغدغه‌های حضور نشری چون مایندموتور، این مهم دور از نظر ایشان هم نیست ولی یک نکته در این کتاب مورد غفلت قرار گرفته است که در سابقه‌ی کاری این نشر زیاد نمی‌توان از آن سراغ گرفت و آن مشکل فراوان در حروف‌چینی و صفحه‌آرایی است که امید می‌رود این مهم مورد بازنگری و ویرایش قرار گیرد.
«چنین دیالکتیکی در بوطیقای رمانتیکی که مبتنی‌بر نفوذپذیری هنر و زندگی نسبت به یکدیگر است وجود دارد. این بوطیقا همه‌چیز را قادر می‌سازد که نقش یک امر محسوس ناهمگون و دسترس‌ناپذیر را بازی کند. با غیر عادی کردن امر عادی، آن‌چه غیر عادی است را نیز عادی می‌کند و به میان‌جی این تناقض، سیاستی – یا فراسیاستی – مخصوص به خود را فراهم می‌سازد. این فراسیاست، نوعی هرمنوتیک نشانه‌ها است. ابژه‌ی نثرگونه به نشانه‌ای تاریخی بدل می‌شود که باید کشف رمز گردد.»

سایه‌ی مستدام

«کودتا قبضه‌ی سریع و غیر قانونی قدرت سیاسی به‌وسیله‌ی گروهی توطئه‌گر است که از خشونت یا تهدید به خشونت برای رسیدن به هدف سود می‌برند. اینان اعضای دولت پیشین را به زور و بر خلاف میل و ارده‌شان عزل می‌کنند. گروه کودتاگر به‌سرعت مراکز فرماندهی، تصمیم‌گیری و اداری را اشغال کرده و به جایگزین کردن مدیران و فرماندهان با افراد مورد اعتماد خود می‌پردازد. به این ترتیب اینان ماشین دولتی را مهار می‌کنند.»
آنستیتو آلبرت اینشتین که این کتاب به کوشش آن موسسه نشر یافته است، هدف خود را از نشر این کتاب، کمک به مطالعه و استفاده‌ی استراتژیک از شیوه‌های پیکار خشونت‌پرهیز در سراسر جهان بیان کرده است. این انستیتو رئوس کار خود را در سه بخش پشتیبانی از آزادی‌ها و نهادهای دمکراتیک، مخالفت با سرکوب، دیکتاتوری و کشتار جمعی و کاهش استفاده از خوشنت به مثابه ابزار حکومت تبیین کرده است. ایشان شیوه‌هایی را برای دستیابی به هدف‌های تعیین‌شده‌ی خود برشمرده‌اند. تشویق پژوهش پیرامون شیوه‌های مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز و استفاده‌ی عملی که از این شیوه‌ها در پیکارهای خشونت‌پرهیز گذشته شده است، در اختیار مردم قرار دادن نتیجه‌ی این پژوهش‌ها از طریق چاپ، برپایی کنفرانس و انتشار رسانه‌ای و همچنین مشورت با گروه‌های در حال پیکار پیرامون امکانات بالقوه‌ی مبارزات خشونت‌پرهیز شیوه‌هایی هستند که این گروه برای طی مسیر خود تا رسیدن به مقصد انتخاب کرده است. «مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برون‌مرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه، ترویج و آموزش کنش بی‌خشونت به‌عنوان موثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.»
«ضد کودتا» عنوان کتابی است که توسط انستتیتوی اینشتین منتشر شده است تا در جهت هدف‌های تعیین‌شده عمل کند. این کتاب که توسط جین شارپ و بروس جنکینز نوشته شده، به کوشش مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت به فارسی برگردانیده شده است. با مرور فهرست مطالب این کتاب، به سرفصل‌هایی چون «کودتا چگونه عمل می‌کند؟»، «تلاش برای جلوگیری از کودتا»، «دفاع ضد کوتایی»، «نیاز به آماده‌سازی»، «هدف دفاع مدنی»، «راهنمای مقاومت عمومی»، «مقابله با سرکوب و ارعاب» و «دست‌آورد دفاع ضد کوتایی» می‌توان برخورد کرد. این کتاب به‌جز بدنه‌ی اصلی خود، دو پیوست و دو یادداشت ضمیمه را هم در خود جای داده است که یادداشت پایانی به «نکته‌ای پیرامون برگردان و بازچاپ این کتاب» می‌پردازد.
«کودتا را نیروهایی به مرحله‌ی عمل در می‌آورند که راغب و راضی به نقض قانون‌اند. مهم فقط داشتن قوانین ضد کودتایی نیست. مهم این است که بتوان این قوانین را اجرا کرده و به مرحله‌ی عمل در آورد. افراد یا گروه‌هایی که حاضر به قتل اعضای دولت به‌منظور دستیابی به اهداف خود هستند، باکی از زیر پا گذاشتن قانون اساسی و مواد ضد کودتایی‌اش ندارند. دسته‌های نظامی کودتاگر را نمی‌توان با رجوع به قانون اساسی از انجام نقشه‌های خود باز داشت. گروه‌های متشکل سیاسی که خود را ناجیان مردم و سازندگان آینده‌ی ایده‌آل آنان می‌دانند تلاش خواهند کرد که هر مانعی را در سر راه دستیابی به مقاصدشان از پیش پا بردارند. تلاش برای از میان برداشتن نابه‌سامانی‌های اجتماعی مهم اما ناکافی است. این نابه‌سامانی‌ها می‌تواند دلیل یا بهانه‌ی کودتاچیان برای قبضیه‌ی غیرقانونی قدرت باشد.»

فاصله‌ای نیست

«این‌ها تکه‌هایی از بدن من بودند که به دیگری، که به سمت شما پرتاب شدند. فاصله‌ای نیست، چرا که این شعرها تقدیم به هیچ ‌کسی نشده‌اند. من، تکه‌های بدنم را به کسی تقدیم نمی‌کنم، پرتاب می‌کنم. فعلن مساله این است. بدنم باید دوباره رشد کند. بازسازی، آلترناتیو خشم است، خشم سرآغاز است. سرآغاز…»
این کلمه‌ها، حرف‌های پایانی شاعر در دفتر شعری با نام «کتاب خون» هستند. چاپ نخست «کتاب خون» در تابستان سال 1391 توسط باشگاه ادبیات و در فضای اینترنت انتشار یافت. از آرش الله‌وری، شاعر این مجموعه، پیش از این هم در فضای مجازی کتاب «عصبانیت» منتشر شده بود. «عصبانیت» نخستین مجموعه‌ی شعر الله‌وردی، در سال 1386 توسط نشر الکترونیک سایت ادبی عروض، شاعری را به جامعه‌ی ادبی بیشتر شناساند که آرام و پیوسته کار می‌کند و می‌توان به آینده‌ی شعری او امید داشت. این مجموعه بیست شعر را در خود جای داده است که پیش از این و در بازه‌های زمانی جداگانه در محیط سایبری منتشر شده بودند. با بررسی روند شعری آرش الله‌وردی می‌توان به این دریافت رسید که این شاعر، با توجه به نوشتار تئوریک او پیرامون شعر، در حال تعریف و تجربه‌ی یک فضای شاعرانه است که سعی دارد آن را گسترش و ارتقا دهد.
آرش معتقد است که «جامعه‌ی امروز آن‌چه که نیاز دارد نه شعر و شاعر بلکه امر شاعرانه است.» این درست همان‌چیزی است که حتا بدون درخواست شاعر برای بودنش و یا اراده به زیست آن، در هر صورت زیست خود را آغاز کرده است چرا که محیط تولد و پرورشش را یافته است صرفن به این دلیل که امر شاعرانه در حال حدوث خود به خودی است حال چه تئوری و بن‌مایه‌ای برایش بیاوریم و چه از آن غافل باشیم همان‌طور که شعر در فرم ماسبقش، خود به خود مرده است ولی آرش می‌پرسد که مگر چیزی خود به خود می‌میرد؟ بعد هم پای فاشیست و کشتار یک ارتباط دو تایی را به میان می‌کشد بی این‌که به این امر نظر داشته باشد که منظور از مرگ یا میلاد هر چیز صرفن فقدان آن نیست چرا که همان که می‌میرد از پیش مرده است و همان که می‌آید از پیش آمده است. چیزی که در این شاعر بیش از هر چیز نمود پیدا می‌کند، درگیری او با امر حادث است گویی که حتا شعر هم در این میان مساله‌ی او نیست بلکه پس از سرایش است که اتفاق می‌افتد مانند کسی که پس از ارتکاب گناه، خالی می‌شود و حس خود را مزه‌مزه می‌کند و شاید این همان تجربه‌ای است که شاعر را به دوباره سرودن وا می‌دارد.
«زن دارم
زنم شعرهای من را نمی‌خواند
به مادر زنم گفتم که به زنم بگوید شعرهایم را بخواند
مادر زنم گفت: “تو مریضی پسرم!”
گفتم:
“در عذابم.
از استراق سمع آب‌های شبانگاه روی خاک خداوند
از پفک‌های ته‌مانده‌ی آرمان در کف اتاقم
از صدای کشیده شدن دستم روی دست دیگرم در تنهایی‌هام
از بوهای بدمزه‌ی آدم‌های مترو
از لمس نا مانوس دست و موس و کیبورد
از لیسیدن اجباری چرخ گوشت
از ایستادن صبحگاهی پرولتاریایی‌ام در میدان قزوین»

زیبایی گریزپا

«دیده‌ام مرداب‌های بی‌پایانی را که تخمیر می‌شدند، دام‌هایی را
که سراپای غول دریایی در نی‌هایش می‌پوسید.
سقوط آب‌ها بر پهنه‌ی آرام.
و در دوردست‌ها در گودال‌ها فرو می‌ریخت.
آن‌جا که مارهای دیوآسا را ساس‌ها می‌بلعند
و از درختان پیچ‌درپیچ با عطرهای سیاهشان فرو می‌ریزند!
ارزو داشتم به بچه‌ها نشان دهم دلفین‌های
امواج نیلگون را، طلایی‌ها، ماهی‌های آوازخوان.»
ژان نیکلا ارتور رمبو، نام شاعری است که بعدها اسطوره‌ی شاعران پس از خود شد. متولد بیستم ماه اکتبر به سال 1854، حدودن چهارده سال داشت که برای نخستین‌بار از خانه گریخت تا به پاریس برود و این آخرین گریز او نبود چراکه این گریزها و بازگشت‌ها تا پایان عمر شاعر ادامه داشتند. او در پانزده‌سالگی با پل ورلن، شاعر بزرگ فرانسوی دیگری آشنا می‌شود. این آغاز یک رابطه‌ی عجیب، عمیق و عاشقانه است که البته تلاش شده است و این تلاش هنوز هم ادامه دارد تا در ابهام پنهان بماند. او از کودکی گریزپا بود و در همه‌ی این سال‌ها این گریزهای مداوم و همچنین تلاطم روح ناآرام، سرکش و خشن او، تمام زیست شاعر جوان را تحت تاثیر قرار می‌داده است. آرتور رمبو درنهایت در سی‌وهفت‌سالگی از دنیا رفت درحالی‌که شعر را وارد مسیر تازه‌ای کرده بود. از شعرهای رمبو پیش از این هم به فارسی برگردان‌هایی داشته‌ایم که می‌توان از آن میان به ترجمه‌های بیژن الهی، محمدرضا پارسایار، محمد فلاح‌نیا و کاوه میرعباسی اشاره کرد. «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» که ویرایش تازه‌ی آن در دسترس است، با برگردان شاپور احمدی در 257 صفحه و در فرمت پی‌دی‌اف بر روی شبکه‌ی جهانی اینترنت قرار دارد. این مجموعه با یک مقدمه‌ی مفصل آغاز می‌شود و پس از آن، در چهار بخش شعرهای رمبو ارایه می‌شوند، درنهایت، یک پیوست با عنوان «هم‌بازیان گمشده‌ی آرتور رمبو» سروده‌ی شاپور احمدی قرار دارد و پیش از آن‌که کتاب را ببندیم، فهرست بیست و هشت عنوان کتاب آمده است که توسط شاپور احمدی به فارسی ترجمه شده‌اند و پیش از آن نیز دوازده مجموعه‌ی شعر سروده‌ی همین مترجم معرفی شده‌ است. در کنار نوشتار کتاب، در جای‌جای آن، با تصویرهایی از شاعر و یا تصویرهای مرتبط دیگر رویارو می‌شویم ولی این همه‌ی آن‌چیزی نیست که می‌توان پیرامون این کتاب از آن سخن به میان آورد.
خواننده‌ی کتاب وقتی کتاب را باز می‌کند و متوجه حجم آن می‌شود، بی‌شک انتظار دارد تا با مجموعه‌ی درخور و جامعی از شعرهای آرتور رمبو مواجه شود ولی رویارویی با مقدمه‌ی این مجموعه، امید را دست کم از خواننده‌ی آشنا با شاعر می‌رباید. جدای از همه‌ی موارد، غلط‌های تایپی و صفحه‌آرایی، دستوری و املایی به خواننده اخطار می‌دهند که با متن مطمئنی رو‌به‌رو نیست و از طرفی این‌قدر به برخی از مسایل زندگی آرتور رمبو گنگ و در پرده پرداخته می‌شود که تصور بر این می‌رود که مترجم دارای سویه‌گیری اخلاقی درباره‌ی زندگی شاعر است. آوردن اصل شعرها به زبان سرایش، کار بسیار پسندیده‌ای است ولی چند مساله این‌جا جای طرح دارد. برگردان شعر با توجه به ظرافت‌ها و کیفیت زبانیت شعر کار بسیار بغرنج و دشواری است ولی تمامی مسایل را نمی‌توان روی دوش این دشواری گذارد. تقطیع شعرها بی‌دقت و کم‌حوصله صورت گرفته است، گزینش واژه‌ها و پردازش متن ترجمه کم‌رنگ‌تر از آن است که حیات شعر را در زبان مقصد تامین کند و شاید فهرست بلند بالای کتاب‌های ترجمه و تالیف شاپور احمدی در انتهای کتاب، یکی از پاسخ‌های محتمل برای چرایی این موقعیت زبانی شعر باشد. پر کار بودن بسیار پسندیده است و جای بسی سپاس دارد که چنین مترجمانی دغدغه‌ی معرفی شاعران و نویسندگان زبان‌های دیگر را به فارسی‌زبانان دارند ولی پرکار بودن باید بتواند نظم، دقت و کیفیت را تضمین کند تا بتواند موجه باشد وگرنه این موضوع نه به نفع نویسنده یا مترجم و نه به نفع خواننده یا هر فرد دخیل دیگر است.
در پایان با هم گوشه‌ای از پیوست شاپور احمدی بر مجموعه‌ی شعرهای «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» از سروده‌های آرتور رمبو را می‌خوانیم.
«اه فلز آفتاب همان گوشت بهار است که زنگ‌زنگ زنگوله‌های ناپیدایش سایه‌ی دیوآسای دره را تا کوه‌های فرهمند می‌کاوید و سکوتی گرم و خفه فرو می‌نشانیدم بر همه‌چیزمان و صورت‌های زین و افزارپوش. جن‌های بی‌همتا خمیر طلا می‌کشیدند بر دوشیزگانی که نزدیک بود در سایه‌ی غصه کز کنند و هیچ‌گاه باز نگردند مگر جسمشان و رختی که خود ندوخته‌اند.»

صاحبخانه شمایید / بخش دوم

شاید برای عده‌ای در حوزه‌ی کتاب، آن‌طور که انتظار می‌رود، کتاب و ماهیت آن یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های ایشان برای ورود به بستر این فعالیت باشد. در این حوزه کسان دیگری هم هستند که با دغدغه‌های گوناگون دیگری به این سو کشیده یا کشانیده می‌شوند. برای ورود این افراد به حوزه‌ی کتاب می‌توان دلایل زیادی را یافت. این دلایل می‌توانند گستره‌ی وسیعی را دربر گیرند. می‌توان این فهرست را با دلیل‌ها و دغدغه‌های ساده آغاز کرد، به دلیل‌های موازی رسید و درنهایت اگر دقیق‌تر شویم، دلیل‌هایی را خواهیم یافت که شاید بتوانند ریشه‌ی بسیاری از مسایل را بنمایانند. بنا بر هر دلیلی و در هر رسته‌ای که تصور کنید، چه آن‌هایی که دغدغه‌ی کتاب دارند و چه آن‌هایی که دغدغه‌های پسند و ناپسند دیگری را پیش روی نهاده‌اند، در این میان، افرادی را می‌توان سراغ گرفت که کم یا زیاد اخلاق حرفه‌ای و حتا اخلاق انسانی را زیر پا می‌گذارند. بگذارید دقیق شویم و کلمه‌ها را بدون ملاحظه به کار بریم چراکه اگر همین امروز به این مهم همت نگماریم، فردایی می‌رسد که کار، بیش از آن‌چیزی که به دیده می‌آید، از کار گذشته است.
همان‌طور که در بخش نخست هم به این موضوع اشاره شد، رفتارهای غیر حرفه‌ای در حوزه‌ی نشر و پخش الکترونیک اگرچه گاهی به دلایل کیفیت این حوزه، منحصر به این حوزه می‌مانند ولی در مجموع نوظهور و بی‌سابقه هم نیستند. همان‌طور که در فضاهای دیگر ِمربوط به حوزه‌ی کتاب، زیر پا گذاشتن اخلاق حرفه‌ای این حوزه رفتار معمولی شده است و البته هر فرد یا گروهی آن‌ها را بنا بر رویکرد خود به کار می‌گیرد، این رفتارها به حوزه‌ی نشر و پخش سایبری هم کشانیده شده است. اهمیت کارشکنی و نادیده گرفتن اخلاق حرفه‌ای در فضای مجازی، از آن‌جهت ضرورت توجه دو چندانی را می‌طلبد که این حوزه هنوز در ایران چه به لحاظ حقوقی و چه به لحاظ اعتباری، دارای جایگاه درخوری نیست و مطمئنن نمی‌توان بنابر در نظر گرفتن سویه‌های ویژه‌ای از سودجویی یا سوداگری، همان‌طور که در حوزه‌ی نشر رسمی عده‌ای را به خود مشغول کرده است، به آن نزدیک شد مگر سویه‌های ثانویه‌ای در میان باشد که از قضا ریشه‌ای‌تر و دارای اهمیت بیشتری هستند. فضای مجازی به‌واسطه‌ی امکان‌های بالقوه‌ای که دارد و همچنین به‌دلیل عدم رسمیت آن در ایران، می‌تواند محل سوءاستفاده و کارشکنی‌های محتمل و غیر محتمل زیادی باشد. حال امکان سوءاستفاده‌ی همیشگی در حوزه‌ی اندیشه را به‌واسطه‌ی بسته بودن فضای زیست و تبادل آن نیز بر مورد نخست بیفزایید، مساله‌ی فرهنگی ما هم مزید بر علت می‌شود و از سوی دیگر، خود حضور مجازی و افزون بر آن، حضورهای مجازی مستعار و موازی را هم در نظر آورید و سپس به آن دسترسی‌های ناهمگون به فضای نت به‌واسطه‌ی محدودیت دسترسی در درون مرزهای ایران را هم اضافه کنید. باز هم می‌توان مواردی را بر این فهرست افزود ولی مساله‌ی حاضر طرح فهرستی از موارد محتمل به‌جهت شیوع بی‌قانونی و بی‌نظمی در حوزه‌ی نشر الکترونیک نیست بلکه سخن بر سر این است که به‌راستی چه کسانی از این آشفتگی سود می‌برند. بهتر است خوشبینی را کنار بگذاریم تا بتوانیم واقعیت خطیر موجود را بهتر درک کنیم.
از سوی دیگر باید روزی به این نتیجه‌ی مهم دست یافت که ضرورت دارد تا دیر یا زود امید و انتظار را از جانب نهادهای قدرت برای نظارت برگردانیم و مسئولیت و وظیفه‌ی به‌تعویق‌افتاده‌ی خود را نسبت به خود و نسبت به دیگری بپذیریم. آن‌گاه است که شاید یکی از حلقه‌های گم‌شده‌ی طرح این مساله را پیدا کرده باشیم. این نکته به‌قدری جدی است که می‌تواند رویکرد فرهنگی یک نسل را نسبت به محتوای اخلاقی مورد استفاده‌اش دگرگون کند. طرح این دیدگاه همراه با خوش‌بینی یا امیدواری کاذب نیست. دلیلش را می‌توان در تغییرهای اندک ولی کارسازی ردیابی کرد که توانسته‌اند تاثیرهای چاره‌گری بر امور بگذارند.