آدم‌ها که عدد می‌شوند

«در این رسته در طی سال 2011، 631 گزارش از سوی نهاد آمار به ثبت رسیده است، 33 مورد اعمال فیلتریننگ اینترنتی گزارش شده است، 23 توقیف نشریه، 15 اختلال تعمدی در شبکه‌ی مخابرات، 336 بازداشت موردی، 339 مورد ضرب و شتم، 35 مورد ممناعت از برگزاری تجمع، مراسم یا سخنرانی، 15 مورد پلمپ تشکل و دفاتر، 2845 بازداشت فله‌ای، 47 مورد تهدید و ارعاب، 90 مورد احضار به مراجع قضایی-امنیتی و 147 مورد سایر موضوعات متفرقه در حوزه‌ی اندیشه و بیان گزارش شده است.
در سال 2011 در این حوزه، 181 نفر از سوی مراجع قضایی به 9398 ماه حبس تعذیری، 156 ماه حبس تعلیقی، 10 میلیارد و 413 میلیون و 500 هزار ریال جریمه‌ی نقدی، 818 ضربه‌ی شلاق و 846 ماه محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند.»
خبرگزاری‌ها چنین گزارش می‌دهند که بیش از نود فلسطینی و سه اسرائیلی در شش روز از درگیری‌ها کشته شده‌اند. اسرائیل غزه را از دریا و هوا هدف قرار گرفته است و در مقابل، حماسی‌ها هم به‌سوی اسرائیل راکت شلیک می‌کنند. بر پایه‌ی گزارش‌ها دست‌کم بیست و شش نفر از ساکنان غزه، در روز یکشنبه کشته شده‌اند که به گفته‌ی مقام‌های بهداشتی فلسطینی، در میان آن‌ها چهارده زن و کودک حضور داشتند. این‌ها فقط عددهایی نیستند که خوانده شوند و فراموش شوند، این‌ها انسان‌هایی هستند که به هر دلیلی کشته می‌شوند، مورد آزار قرار می‌گیرند، حقوقشان پایمال می‌شود و جدای از آن‌که هیچ قضاوت اخلاقی‌ای در کار باشد، این عددها دنیا را جای زشت‌تری برای زندگی کردن می‌کنند درحالی‌که زندگی آن‌هایی که حالا در این عددها جا گرفته‌اند بدفرجام شده است. از سویی آمار درج‌شده در «سالنامه‌ی آماری نقض حقوق بشر در ایران – ویژه‌ی سال 2011» تلاش دارد تا به ما شمایی از موقعیت موجود بدهد که در آن قرار گرفته‌ایم و از سوی دیگر اگر این حقیقت وجود دارد که آمار همیشه تمام حقیقت در جریان و موجود را باز نمی‌نمایاند ولی تولید آمار و توجه به آن، مزایایی دارد که نمی‌توان آن را از نظر دور داشت آن هم در سرزمینی که همه‌چیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. کتاب حاضر که به‌همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه‌ی فعالان حقوق بشر در ایران فراهم آمده است اگرچه تمامی موارد نقض حقوق بشر را در خود نگنجانیده است و اگرچه مفروض است که این مجموعه با دسترسی سخت و محدود به منابع لازم تهیه شده است ولی مجموعه‌ی قابل تقدیری است. این گزارش آماری-تحلیلی می‌تواند به فعالان حقوق بشر یاری رساند تا بتوانند شرایط موجود را با بهره‌گیری از نمودارهای کتاب، ملموس‌تر درک کنند. با این امید که این راه مستدام باشد.

مرگ بر داستان کوتاه

ماهنامه‌ی ادبیات، نقد، فلسفه زیر عنوان «ناممکن» پیش‌شماره‌ی خود را در مهرماه 1391 بر روی شبکه‌ی مجازی با مخاطبان خود به اشتراک گذاشت تا بار دیگر شاهد تولد نشریه‌ای باشیم که امید است زودمرگی‌اش را از سر نگذرانیم. ناشر این مجلد، «اج اند اس مدیا» تحت امتیاز نشر پاریس است. سردبیر این مجموعه پرهام شهرجردی است که گویی حساب همه‌چیز را کرده است چراکه در سرشناسنامه‌ی نشریه آن هم در پیش‌شماره‌ی آن، می‌توانید اطلاعات دقیقی از جنبه‌های حرفه‌ای کار نشر بیابید. در این مجموعه آن‌چه یافت می‌شود از جنس شعر فارسی، شعر ترجمه، واکاوی ناممکن، فکرهای ناممکن و داستان‌های ناممکن است که البته دقیقن مشخص نیست چگونه متنی در این طبقه‌بندی زیر عنوان واکاوی قرار می‌گیرد و چه کیفیت از نوشتار را می‌توان تحت نام فکرهای ناممکن قرار داد ولی هر چه هست با دقت در فهرست مطالب این مجلد یک موضوع بیش از همه توجه را جلب می‌کند و آن جابه‌جایی نام‌ها و تداخل حوزه‌ها است به این معنی که اویی که تا دیروز به شاعر معروف بود حالا نامش را می‌توان در ستون داستان‌ها یافت و یا اویی که داستان‌نویسی را در آغاز پی گرفته بود، حالا در ستون شعر به کار خود ادامه می‌دهد و نکته‌ی دیگر در باره‌ی این فهرست، یادآوری چیدمان اسم‌های همکاران نشریه‌های دیگر موجود و مرحوم است گویی که قرار است داستان همه‌ی نشریه‌ها چنان کوتاه باشد که نیازی به اسم‌های دیگر این حوزه حس نشود.
«به هر حال این چیزی بود که دوست داشتند بگوید
ماهیان کوچک و دیگران
پریشان خیال زنگی نواخته و بعد
گلوله شکلیک شد…
هر شب “در” شناور بود پایین رودخانه
تلاش می‌کرد اندکی به یاد آورد آن ظهور شهوانی را»
در صفحه‌ی چهل و هفت پیش‌شماره‌ی ناممکن، می‌توانید شعری با عنوان «کج راهِ به خانه برگشتن» از سروده‌های جیمز تیت را بیابید که پدرام مجیدی آن را به فارسی برگردانده است و همچنین در صد و چهل و چهار صفحه‌ی این مجموعه، می‌توان نوشتارهایی برای خواندن یافت ولی پرسش این است که کدام مخاطب می‌تواند از این نشریه بهره‌مند شود. لزومن بنا بر این نیست که تمام نشریه‌ها ضرورت داشته باشد تا با تمامی طیف‌ها ارتباط برقرار کنند و به عبارتی دیگر دامنه‌ی مخاطبانشان هم‌ارز با جمعیت متکلم به زبان آن باشد ولی این مساله هم به این معنی نیست که تمام نشریه‌ها به چنین سیاقی در آیند که گروه کوچکی را شاید به اندازه‌ی دست‌اندرکاران خود به‌سوی خویش بکشانند که چه بسا اگر قصه کوتاه بود دلیل بر آن باشد که هستی یک مجموعه، تبادل ناممکنی در حیطه‌ی زیست حرفه‌ای نیست اگر و تنها اگر که ساحت خود را تبیین کرده باشد.

جریان کاذب

ه گزارش «باشگاه خبرنگاران» که خود را بزرگ‌ترین خبرگزاری فارسی‌زبان دنیا می‌داند، کتاب شعر محمود احمدی‌نژاد به همت «مرکز اسناد ریاست جمهوری» منتشر شد. به گزارش گروه وب‌گردی باشگاه خبرنگاران و به نقل از «خبرگزاری آنا» کتاب «این جویبار جاری» با هدف تبیین آرا و نظریات و ثبت سخنان محمود احمدی‌نژاد پیرامون شعر و ادب فارسی، در محافل، مجامع، همایش‌ها و نشست‌هایی که به مناسبت بزرگ‌داشت شعرای بزرگ شعر فارسی یا تقویت و گسترش زبان فارسی ایراد گردیده، منتشر شده است. رییس جمهوری ایران «شعر را هدیه‌ای الهی، تلاشی مقدس برای عبور از وادی عقل و ورود به آستانه‌ی عشق و جاری شدن در هستی لایتناهی، فریاد هنرمندانه‌ی آدمی، هنر برتر ایران زمین و شاعران را واصلان کمال و متصل به انسان کامل می‌داند
در حالی خبر انتشار این کتاب در خروجی‌های خبرگزاری‌ها قرار می‌گیرد که حتا نوشتار فارسی آن نیز از سلامت زبانی برخوردار نیست. خرده‌گیری از ضعف زبانی را اگر به کناری بگذاریم، با معضل‌های ریز و درشت دیگری مواجهه پیدا می‌کنیم. نکته‌ی مهم این است که این معضل‌ها فقط از دل ادبیات و زبان بیرون نمی‌آیند بلکه نشان از بیماری‌های طاقت‌فرسای اجتماعی دارند که دیگر امید هم برای بهبود آن کارساز نیست آن هم در زمانی که هر کدام از ما تیشه برداشته‌ایم و در تلاش برای نابودی آنیم. نمونه‌اش را می‌توان در کتاب «این جویبار جاری» سراغ گرفت. حتا اگر تمام کتاب را نخوانید و حتا اگر به چند صفحه‌ی نخست آن بسنده کنید و یا به دلیل انتشار آن نظر داشته باشید، به عمق فاجعه‌ی جاری پی خواهید برد.
 مسئله بر سر این نیست که این فرد این کتاب را نوشته است، حتا مسئه بر سر جای‌گاه حقوقی ایشان و جای پایش بر تاریخ نیست، شاید حتا مسئله ادبیات فارسی هم نباشد که دیگر به تاراج رفته است و بر گوری که مرده نیست اشک نمی‌ریزند. چگونه است که در این سرزمین ادب دوست و ادیب‌پرور، نطفه‌ی هر بشری با شعر و شاعری بسته می‌شود و هر کس دیوانی از شعر بر بغل دارد؟ چگونه است که فرهیختگی فرد را نه در ادب و اندیشه‌ی او و نه حتا در دانش ادبی او بلکه در افاضات گاه و بی‌گاهش آن هم در زمینه‌ای که آگاهی ندارد جست‌وجو می‌کنیم؟ به چه دلیلی همه‌ی ما باید در هر زمینه‌ای نظرگاهی داشته باشیم در صورتی که همه‌ی رشته‌ها حتا به‌جانب زیر شاخه‌های فرعی هم آن‌چنان پیش رفته‌اند که دیگر دانش عمده نسبت به یک علم نمی‌تواند جواز پرداختن به زیرشاخه‌های همان علم باشد؟
نکته‌ی در خور توجه‌ دیگر این است که در زمانه‌ای که برای هر کلمه‌ی یک سیاست‌مدار با این حجم کاری و این میزان از مسوولت، اندیشه می‌شود و این کار توسط افراد مجرب و ماهر در زمینه‌ی مورد نظر صورت می‌پذیرد، به چه دلیل موجه‌ی مقام ارشد حکومتی با تمام مسوولیت‌های خطیرش، این‌ همه زمان را هدر می‌دهد برای محصولی که از استانداردهای حداقلی لازم هم برخوردار نیست؟ همه‌ی ما که روزگاری در ایران به سر برده‌ایم، دست کم برای یک بار هم تجربه‌ی حضور در همین همایش‌های یاد شده را داشته‌ایم که در دقیقه‌های کش‌دار امیدوارانه به پایان حرف‌های بی‌اساس مسوولان حکومتی دل بسته‌ایم و در حالی‌که تمام زمان این گردهم‌آیی‌ها به کارهای حاشیه‌ای اختصاص داده می‌شود، آن‌هایی که می‌خواهند کاری را در حوزه‌ی زبان و ادب فارسی پیش ببرند، باید در جایی دیگر به آن بپردازند.

با دست‌های کوچک

دوازده ژوئن، روز جهانی مبارزه با کار کودک است. روزی که هر شهروند را متوجه این حقیقت خاموش می‌کند که هنوز هم کودکان کار به‌عنوان واقعیتی تلخ وجود دارند و از حقوق خود به‌عنوان یک فرد انسانی که قرار است نسل آینده‌ی بسر را بسازد و باید برای این منظور از رشد، سلامت و آموزش و امنیت لازم برخوردار باشد، نه‌تنها از همه‌ی این موارد و موارد ضروری دیگر محروم است، بلکه به‌علاوه‌ی قرار گرفتن در شرایط اجبار به کار، به‌علت مجموع شرایطی که او را در این موقعیت قرار می‌دهد، از بهداشت، ایمنی و کوچک‌ترین حقوق فردی و شهروندی خود هم بهره‌ای نبرده است. این کودکان نه‌تنها حضور چشم‌گیری در شرایط سخت کاری دارند، بلکه در موارد بی‌شماری حتا به‌طور سازمان‌یافته مورد استثمار، بهره‌کشی و آزار و اذیت قرار می‌گیرند و در این مسیر، به آن‌ها آسیب‌های جبران‌ناپذیری وارد می‌آید.
«جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان»، یکی از تشکل‌هایی است که در سالیان متوالی با تلاشی ستودنی و خستگی‌ناپذیر، با وجود کم‌ترین کمک‌ها و در شرایط سخت زیست تشکل‌های غیر دولتی به حیات و فعالیت خود ادامه داده است. از تلاش‌های قابل تقدیر و بااهمیت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، می‌توان به بانک اطلاعاتی کودکان کار و خیابان اشاره کرد که به‌راستی چه در نوع خود و چه به‌عنوان نمونه‌ی یک کار منسجم و دارای استنداردهای علمی، نمونه‌ای مثال‌زدنی از کوششی است که جمعی نه لزومن برای حل و یا گذر از مشکل به‌صورت مقطعی انجام داده‌اند، بلکه فراهم‌آوری مجموعه‌ای برای تحلیل موقعیت و ایجاد موقعیتی به‌منظور تحقیق برای رسیدن به راهکارهای عملی درست را برعهده گرفته‌اند.
این جمعیت به مناسبت روزی که به نام روز جهانی مبارزه با کار کودک نام‌گذاری شده، ویژه‌نامه‌ای را تهیه و منتشر کرده است که یادآور حضور این کودکان باشد و ایشان و مشکلاتشان را در برابر هر فرد مسئول بنشاند. در این ویژه‌نامه با مطالبی چون «فعالیت حقیقی اجتماعی برای دفاع از کودکان کار»، «بختکی بر ما افتاده است»، «یک گزارش صفی و سعید»، «درآمدی بر نظریه‌ی فرودستی کودکان کار» و همچنین «در باب عمل‌کرد سازمان جهانی کار» روبه‌رو می‌شویم.
با هم بخشی از مقاله‌ای از این ویزه‌نامه با عنوان »درآمدی بر نظریه‌ی فرودستی کودکان کار» نوشته‌ی نادر طالبی را دنبال می‌کنیم:
«ما در شرایطی نابرابر به دنیا می‌آییم؛ با امکانات و سرمایه‌های اقتصادی، احتماعی و فرهنگی متفاوت. بار تمام مردگان بر دوش ما سنگینی می‌کند. در شرایطی نابرابر رشد می‌کنیم؛ با تغذیه‌های گوناگون، تحصیل در سیستم‌های مختلف و یا حتا بازماندن از تحصیل. دیر یا زود وارد بازار کار می‌شویم و در شرایط نابرابری کار می‌کنیم و یا از استثمار مستقیم یا غیر مستقیم کار دیگران بهره‌مند می‌شویم و دست آخر در شرایطی نابرابر می‌میریم، در بهترین بیمارستان‌های جهان و دفن‌شده در عمارت‌های خانگی، یا بر اثر سوء‌تفاهمی کوچک یا عوامل بیماری‌زای معمولی و آرام‌گرفته در همین قبرستان‌های عمومی، یا با گلوله و تنگ سیاه‌چالی. باید از منظر جامعه‌شناسی و تاریخی کور بود تا این گونه‌گونه‌ای زندگی و مرگ را در تاریخ انسانی ندید.»

اینک انسان

در این سال‌ها و پیش از همه و پس از پاگیری و بالندگی «کمپین یک میلیون امضا» و همین‌طور پس از این‌که اینترنت میان عموم مردم در ایران گسترش یافت، پایگاه‌های فیمنیستی هم یکی پس از دیگری و همه با هدف‌هایی در جهت احقاق حقوق زنان و نوعن با راهکارها و تئوری‌های متفاوت، در فضای سایبری شروع به فعالیت و گسترش کردند. پایگاه‌هایی چون «شهرزادنیوز»، «میدان زنان»، «تا قانون خانواده‌ی برابر» و سایت‌هایی از این دست در گوشه و کنار، نوید فعالیتی را می‌دادند که پس از مدت‌ها حوزه‌ی جدل فکری و پرداختن به مسایل تئوریک را نیز از نظر دور نمی‌داشت.
«آوای زن» نشریه‌ی مستقل زنان ایرانی است که خود را تریبون آزاد زنان ایرانی می‌داند و باورمند به جنبش مستقل زنان و مدافع آزادی عقیده و آزادی بی‌قید و شرط بیان است. اگرچه این نشریه نه در وب‌سایت خود و نه در هیچ‌جای دیگری پایه‌های این باورمندی و چگونگی رفتار خود در جهت دستیابی به باورهای خود را تشریح نکرده است، بااین‌حال وقتی سری به پایگاه اینترنتی «آوای زن» می‌زنیم و سلسله مطالب و شماره‌های پیشین نشریه را مرور می‌کنیم، شمایی از آن‌چه پایه‌ی اندیشگانی این گروه است و هر آن‌چه راهکار ایشان را شامل می‌شود کمابیش تفهیم خواهد شد.
«آوای زن» یکی از همان نشریه‌هایی است که جدای از فضای اینترنت، به‌صورت چاپی هم به دست خواننده‌ی خود می‌رسد که در صورت تمایل، برای دریافت نسخه‌ی چاپی می‌توانید به توصیه‌هایی که در پایگاه اینترنتی این نشریه آمده است عمل کنید. این نشریه از سال 1991 در نروژ و سپس در سوئد منتشر شده است و همچنان و پس از  سالیان دراز هنوز هم سر پاست و به فعالیت خود ادامه می‌دهد. از این نشریه در هر سال سه شماره با سردبیری شعله امیری و با همیاری پروین همدانی منتشر می‌شود که نویسندگانی چون آسیه امینی، شیرین اردلان و لاله حسین‌پور و تنی دیگر از فعالان حقوق زنان با آن همکاری می‌کنند. شماره‌ی هفتاد و دو و هفتاد و سه از این نشریه، به تاریخ پاییز و زمستان 2011، زیر عنوان «مردان فیمنیست» به موجودیت و حضور مردان در جنبش زنان و همین‌طور تاثیر مردان و چگونگی زیست ایشان بر خواسته‌ها و حقوق زنان می‌پردازد. در این شماره می‌توانیم مطالبی چون «آیا من واقعن فیمنیست هستم؟!»، «گذر به مردانگی»، «دوازده نکته برای مردان»، «داش‌آکل‌ها»، »ازدواج مجدد در آثار مکتوب و نمایشی ایران» و «زنان عراقی استراتژی بقا و تغییر، در نمایشنامه‌ی نه پرده از تمنا» و مقاله‌های دیگری حول همین موضوع را بیابیم.
در صفحه‌ی هجده این مجلد از نشریه‌ی «آوای زن» پیش از خواندن گفت‌و گویی با عنوان «مرد، فیمنیست و ایرانی» پیرامون موضوع این شماره با مجید ملکی، توضیح کوتاهی آمده است که با هم آن را مرور می‌کنیم:
«در گذشته‌های نه‌چندان دور که گروه‌های زنان، تشکل‌های دانشجویی، تشکل‌های کارگری و ان‌جی‌اوهای مربوط به آنان هنوز فعال بودند و می‌توانستند به مناسبت‌های گوناگون، مراسم یا گردهم‌آیی داشته باشند، مجید ملکی یکی از مردان فعال و یاری‌رسان همیشگی بود و حتا از او به‌عنوان یکی از اولین مردانی که با حضور در جمع‌های زنانه تابوشکنی می‌کرد می‌توان نام برد.» همچنین در صفحه‌ی بیست‌و یک این شماره از «آوای زن» مطلبی از برایان کلاک با عنوان «آیا مردان می‌توانند فیمنیست باشند؟» وجود دارد که در آن، برایان به اهمیت حیاتی پیوستن مردان به جنبش زنان اشاره می‌کند و معتقد است که مردان مسئولیت بیشتری برای پایان بخشیدن به ستم زنان دارند زیرا که مردان در نظام پدرسالاری شریک جرم مباشران اعمال انواع ستم جنسی هستند، ولی پرسش او این است که آیا مردانی که در پایان بخشیدن به این نظام می‌کوشند فیمنیست هستند؟ درواقع، این شماره از نشریه‌ی «آوای زن» در پی پاشخ برای همین سوال پایه‌ای تدوین یافته است و می‌کوشد در پیرامون این پرسش به چگونگی و روند این گونه‌ی فعالیت بپردازد.