تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار

انسان ماه بهمن

نگاهی به کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» نوشته‌ی روزبه گیلاسیان

پیوند به کتاب

«انقلاب 57، انقلابی صرفن سیاسی نبود؛ خودش را تحولی در تمام عرصه‌های زندگی می‌دانست از این رو در پی ایجاد تغییر در تمام عرصه‌ها بود. از فردای انقلاب تمام کسانی که تعهدی به آن احساس می‌کردند آن را تمام‌شده، به‌انجام‌رسیده و پیروز متصور نشدند. انقلاب، تازه باید نیروهای حیاتی خویش را در تمام روزمره‌ی شهروندان تزریق می‌کرد. این تزریق تا امروز ادامه دارد. همان‌گونه که نهادهای انقلابی تشکیل‌شده در آن سال‌ها هنوز ادامه دارند. این انقلاب حتا از اذعان به وقوعِ خویش در جغرافیایی خاص (ایران) سرباز می‌زد. قدرت و انرژی فوران‌کننده‌ی انقلاب باید به جهان صادر می‌شد تا هرچه بیشتر به این تلقی دامن زند که انقلاب تنها تغییری در سطوح بالایی قدرت نبوده است بلکه انقلاب امری هرروزه در روزمره‌ی انسان‌ها و با هدف نهایی ساختن انسانی نو و ایده‌آل بوده است.»

آن‌چه در پیش آمد، گوشه‌ای از متن کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» است. کتاب حاضر، نوشته‌ی روزبه گیلاسیان است که نامش را از قصیده‌‌ای از شاملو با نام مشابهِ «انسان ماه بهمن» وام گرفته است. این کتاب، به‌صورت الکترونیکی و در شمایل پی‌دف‌اف در آبان‌ماه 1391 منتشر شده است.

روزبه گیلاسیان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی فلسفه‌ی علم از دانشگاه امیرکبیر است و تاکنون به‌جز کتاب حاضر، کتاب‌هایی را چون «جزوه‌ی انقلاب» از سوی نشر الکترونیکی مایندموتور در بهمن‌ماه 1391 و کتاب مضاعف در فروردین‌ماه 1391 در فضای مجازی منتشر کرده است و کتاب‌هایی را مانند «فلسفه در خیابان: عبور از فوکو و بودریار» از سوی نشر روزبهان در سال 1389 و «فیلسوف کوچولو: کتابی که باید بچه‌ها برای بزرگ‌ترها بخوانند» از سوی نشر آفرینگان منتشرشده به سال 1391 از طریق نشر رسمی به دست مخاطب خود رسانده است.

کتاب «انسان ماه بهمن» با جمله‌ای از روح‌الله خمینی آغاز می‌شود که در جمع نمایندگان اولین مجلس پس از روی‌کارآمدن حکومت جدید در سال 1357 گفته بود به‌این‌ترتیب که «این‌هایی که دیکتاتور شدند، این‌ها این‌طور نبوده است که اول دیکتاتور زاییده شده باشند. آن‌ها هم مثل سایر مردم، بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این‌طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند، لکن قدم به قدم و ذره و ذره رو به دیکتاتوری رفتند.» این‌گونه است که کتاب با طرح این جمله آغاز می‌شود و در سطرهای بعدی خود، به بسط آن می‌پردازد تا نشان دهد چگونه یک حکومت قدم‌به‌قدم به تمام رکن‌های زندگی افراد جامعه قدم می‌گذارد و سایه‌وار و درعین‌حال تیز و راسخ، زندگی فردی و اجتماعی ایشان را در تمام جنبه‌ها مورد هدف قرار می‌دهد تا به خواست خود برای ساخت انسان ماه بهمن دست یابد. و چگونه یک دیکتاتوری در مقابل چشم‌های نه آن‌قدر بسته متولد می‌شود، چگونه تخم می‌گذارد و نمو می‌یابد و خود را در افراد جامعه‌ی انسانی تکثیر می‌کند و ماندگاری می‌بخشد و این سوال را مطرح می‌کند که چگونه این دایره‌ی تسلسل می‌تواند بشکند.

آن‌چه که نویسنده‌ی کتاب، آن را «تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار» می‌خواند، براساس مستنداتی از منابع قدرت، حلقه‌های نوارها و اوراق ضبط‌شده و اسناد منتشرشده توسط حکومت جمهوری‌اسلامی گرده آمده است. این مکتوب، با استدلال و نوع چینش نویسنده قوام می‌یابد و نظرگاه روزبه گیلاسیان را هم در خود جای می‌دهد.

روزبه در صفحه‌ی شش کتاب چونین می‌گوید که «هر حکومتی بقای خود را مدیون تولید و حفظ این ترس‌هاست.» یکی از راه‌های برون‌رفت از ترس، شناخت است که عمده‌ی آن در حدود شناخت دشمن و خود، میسر می‌شود و آن‌طور که نویسنده می‌گوید، شناخت ترس می‌تواند آن را به‌سوی منبع تولید آن گسیل دهد.

در واقع توضیح چگونگی ساز و کار سیستم کنترلی حکومت جمهوری‌اسلامی، این آینه را پیش رو می‌نهد که در طی چه روندی، هر فرد اجتماع به موجودی خودکنترل‌گر تبدیل شده است که دارای نقاب‌های تو در تو است؛ همین هر کدام از مایی که در آن‌زمان که صحبت از مسخ به میان می‌آید، خود را از خیل عظیم انسان‌های تعبیه‌شده جدا می‌دانیم بدون این دریغ که تا زمانی‌که حضور نقاب را بر چهره نپذیرفته‌ای، تلسم ندیدن آن و نامریی بودنش از کار نخواهد افتاد.

نوشتار و پویش روزبه گیلاسیان در «انسان ماه بهمن» دست کم از سه جهت، قابل ستایشی ویژه است. نخست این‌که روزبه گیلایسان دشمن را دست‌کم نمی‌گیرد و به تحلیل هر حرکت آن با تکیه بر جرکت‌ها و راهکارهای درپیش‌گرفته‌شده از سوی دیکتاتوری می‌پردازد بدون آن‌که تن به ابتذال اندوه و اخلاق بدهد و بدون این‌که به نقدهای انفعالی و تحلیل‌‌های هیجانی صرف بپردازد. دومین مهمِ پیرامون این مکتوب، تکیه بر تاریخ‌نگاری و بهره‌گیری از مواد خام حداقلی ِدردسترس برای نقد و پرسش‌گری آن‌هاست. این موضوع آن‌زمان اهمیت دوچندان می‌یابد که با نگاهی به داده‌های موجود در زبان فارسی، به فقر منابع در این زمینه به‌ویژه در دوران معاصر پی می‌بریم. در پیوست به نکته‌ی پیشین، مهم سوم رخ می‌نمایاند و آن، تحلیل فلسفی در مقیاس بومی است. بسیار پیش آمده است که از فلسفه‌ی غرب با داده‌های مفروض در آن فلسفه که بیرون‌آمده از آن جامعه هستند، یاری گرفته‌ایم تا زیست سیاسی خود را مورد سنجش و تخلیل قرار داده‌ایم. بااین‌وجود کم‌تر پیش آمده است که با تکیه بر تاریخ و پیشینه‌ی بومی، بتوانیم به تحلیلی محتوایی دست یابیم که خاص همین موقعیت باشد و یا با توجه به شرایط برآمده از دیکتاتوری اسلامی، بازدهی دردست داشته باشیم که از پس‌خوراند و کنش متقابل ذهنی و عملی بومی ما حاصل شده باشد. همین سه ویژگی اهمیت‌ساز برای این کتاب، بسنده می‌کند تا برای خوانده شدن مورد انتخاب قرار بگیرد حتا اگر از برشمردن ویژگی‌های دیگر کتاب چشم بپوشانیم.

صفحه‌ی سی‌وشش از «انسان ماه بهمن»: «اراده‌ای خودکار با مکانیسم‌هایی مشخص، دانشگاه را می‌بندد؛ بازگشایی می‌کند؛ با دقت فراوان متقاضیان ورود به دانشکاه‌ها را وارسی کرده و از صفای‌های ناصاف خویش می‌گذراند. سپس در درون دانشگاه آن‌ها را تحت نظر و هدایت خویش قرار می‌دهد؛ آن‌گاه وارد خوابگاه‌ها می‌شود، از در و دیوار اتاق‌ها بالا می‌رود، در گوشه‌ی اتاق چنبره می‌زند؛ به‌دقت همه‌چیز را بررسی و یادداشت می‌کند و سپس در عین بودن خویش، محو می‌شود و با اراده‌ای دوچندان، خویش را در همه‌ی آن‌جاها که نیست تکثیر می‌کند. استمرار و نفوذ در همه‌ی عرصه‌ها، نشان‌دهنده‌ی کهنسالی اما در عین حال پویایی همان اراده‌ای است که هم‌چونان در کار است.»

کنترل بر عدالت ناموجود

«فرض می‌کنیم قدر مسلم آن باشد که ما می‌خواهیم سطح ترور را کاهش دهیم، نه آن‌که به آن دامن بزنیم. راه ساده‌اش را هرگز مورد بحث قرار نداده‌اند. راهش این است که در ترور شرکت نکنیم. این عمل، خود به خود از شدت ترور خواهد کاست اما امکان بحث در این مورد را بسته‌اند. ما باید بحث در این مورد را امکان‌پذیر کنیم. این، راه بسیار ساده‌ای برای کاهش سطح ترور است.»
استاد زبان‌شناسی اننستیتو تکنولوژی ماساچوست، در هجدهم اکتبر سال 2001، در مجمع تکنولوژی و فرهنگ، سخنرانی‌ای را ارایه کرد که برای نخستین‌بار به‌صورت نوشتار در شماره‌ی هفتاد و سه از مجله‌ی سخن‌گو «The Spokesman» در لندن منتشر شد. نوام چامسکی «Noam Chomsky» یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان زنده‌ی حال حاضر است. او این سخن‌رانی را هنگامی انجام داد که ایالت متحده‌ی آمریکا در آغاز تجاوز به خاک افغانستان قرار داشت.
«نوام چامسکی» سخنان خود را این‌چنین آغاز می‌کند که «همه می‌دانند که کارگزاران تلویزیون‌ها تعزیه‌گردان جهانند. پس جای من آن‌جا نیست، این‌جا پیش شماست.» او سپس با پیش کشیدن دو شرط برای بحث خود، فضا را برای ورود به بحث اصلی آماده می‌کند «اولین فرض من، شناخت واقعیت است. بنا به این گمان، واقعه‌ی یازده سپتامبر 2001 شرارت مهیبی بود که صرف نظر از جنگ، ویران‌کننده‌ترین جنایت انسان باج‌گیر در تاریخ بود. دومین فرض، مربوط می‌شود به هدف‌های این واقعه‌ی شرورانه. تصور من این است که ما میل داریم شباهت‌های این‌گونه اعمال جنایت‌بار را کاهش بدهیم؛ حالا می‌خواهد این عمل علیه ما باشد، یا علیه دیگران.» او این‌گونه به بحث خود ورود می‌کند و تاکید می‌کند آنان‌که این دو پیش‌فرض را قبول ندارند، مخاطب او نیستند و سپس استدلال‌های خود را پیرامون اثبات این دو فرض آغاز می‌کند و بعد هم پرسش‌های بنیادینی را مطرخ می‌کند که تصور می‌رود پاسخی کاملن روشن دارند ولی چنین نیست.
او در بخشی از سخنان خود پیرامون طبیعت فرهنگ آمریکایی در نگاه به تروریسم، چنین می‌آورد که «از شاخص‌های جالب توجه طبیعت فرهنگ؛ فرهنگ عالی ما، راه و روشی است که در آن همه‌ی این مسائل مورد اعتنا قرار می‌گیرند. یکی از این روش‌ها، پنهان نگه داشتن خود این شاخص‌هاست. در این روش، واقعیات پنهان نگه داشته می‌شوند. بنابراین، تقریبن هیچ‌کس چیزی از آن نشنیده است و قدرت تبلیغات و دستگاه نظری آمریکایی آن‌قدر قوی است که حتا در میان قربانیان نیز کاملن شناخته شده است. … سیستم پنهان‌کاری و پرده‌پوشی بسیار عمیق کار می‌کند. نتایج بالای انحصار خشونت، در معیارهای ایدئولوژیک می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.»
در این مجموعه با عنوان «بمب‌های آزادی‌بخش آمریکا» جز مقاله‌ی فیلسوف شهیر آمریکایی، می‌توان نوشتارهایی از آروند هاتی روی «Arundhati Roy» و میلان ری «Milan Rai» را نیز شاهد بود. «آروند هاتی روی» را شاید با رمان معروفش به نام «خدای چیزهای کوچک» به یاد آورید که به زبان فارسی هم در دسترس است. «میلان ری» هم که از همکاران «نوام چامسکی» به شمار می‌آید، نوشتاری زیر عنوان «کنترل نقت» در این مجموعه دارد که بسیار خواندنی است. برگردان این متن‌ها را «فریدون گیلانی» بر عهده داشته است و درنهایت با هفت سرفصل، در 104 صفحه، مجموعه‌ی در خوری را پیش چشم می‌نشاند که از سویی، کمبود چنین نوشتارهایی را به یاد می‌آورد.
«پس از آن‌همه اتفاقی که افتاده است، چیزی مسخره‌تر از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا، دست در دست هم به انهدام مجدد افغانستان پرداخته باشند؟ سوال این‌جاست که آیا ویرانه را می‌توانید ویران کنید؟ ریختن بمب بیشتر بر افغانستان، فقط سنگ و کلوخ را در هم می‌ریزد، گورهای قدیمی را بزرگ‌تر می‌کند و مزاحم مرده‌ها می‌شود.»

حضور در قاب استتیک

«هنر می‌تواند به زندگی بدل شود. زندگی می‌تواند به هنر بدل شود. هنر و زندگی می‌توانند خصیصه‌هایشان را با هم رد و بدل کنند. این سه سناریو، سه پیکربندی از امر استتیکی را موجب می‌گردد و در سه نسخه‌ی مادی به کار برده می‌شود. طبق منطق “واو”، هر کدام یک متغیر از سیاست استتیک یا آن‌چه می‌توان “فراسیاستِ” آن نامید نیز محسوب می‌شود؛ یعنی شیوه‌ای که هر کدام سیاستِ مختص به خویش را تولید می‌کند و بازآرایی‌های فضای سیاست، بازپیکربندی هنر به‌عنوان یک موضوع سیاسی با اثبات خودش به‌عنوان سیاست حقیقی را موجب می‌شود.»
استتیک یک جهان ِغیر جدلی و قاب‌بندی یک جهان مشترک مبتنی‌بر اجماع را وعده می‌دهد و درنهایت به سیاست به‌عنوان یک متن جمعی نگاه می‌شود. سرآغاز این ایده، هگل قرار دارد و هولدرین و شلینگ هم پس از او به این مبحث پرداخته‌اند. این سناریو در نهایت «قدیمی‌ترین برنامه‌ی ایده‌آلیسم آلمانی» نام گرفت و اگرچه متعلق به سال 1790 میلادی بود ولی می‌توان در پس پشت یادداشت‌های مارکس به سال 1840 میلادی به آن رسید. او تشخیص داد که انقلاب آینده، هم‌زمان نقطه‌ی تکمیل و نقطه‌ی فسخ فلسفه خواهد بود و این انقلاب، فرزند پارادایم استتیکی می‌تواند باشد. در کلام آن‌ها «اسطوره‌شناسی باید به فلسفه تبدیل شود تا مردم عادی را عقلانی کند و فلسفه باید به اسطوره‌شناسی بدل شود تا فیلسوفان را محسوس سازد.» و این درست همان وظیفه‌ای است که ادبیات به‌عنوان مرز میان اسطوره و فلسفه بر عهده می‌گیرد. درست همان‌طور که در سال‌های اخیر نقش خود را باز یافته است ولی زیست مرزی زبان فقط در حوزه‌ی ادبیات اتفاق نمی‌افتد چراکه نمی‌توان زبان را صرفن و مطلقن به نوشتار و آن هم در ساحت زبان معمول فروکاست و درست به همین طریق است که متن‌ها در همه‌جا شروع به بازیافت جایگاه خود می‌کنند و به­دقت به همین دلیل است که گونه‌ای از بیان‌گری را در حوزه‌ها و جنبه‌های زیستی مختلف شاهد هستیم، همان چیزی که تا کنون لال بود و هیچ قصه‌ای نداشت.
کتاب «انقلاب استتیکی و پیامدهای آن» نوشته‌ی ژاک رانسیر، در سی ‌صفحه توسط نشر مایندموتور در فضای مجازی انتشار یافته است. این جزوه که توسط بابک سلیمی‌زاده به فارسی برگردانده شده، بیش از هرچیز سرفصل‌هایی را در بردارد که می‌توانند ما را به مطالعه‌ی بیشتر رهنمون سازند. شاید این سرفصل‌ها بتوانند به ما یادآور شوند که برای نمونه برای مطالعه در حوزه‌ی استتیک نشانه‌شناسی به کدام اندیشمندان و سویه‌های فکری باید رجوع کرد. این گونه جزوه‌ها می‌توانند راهگشا باشند و مورد استفاده‌ی مطلوب قرار بگیرند تنها اگر چند نکته‌ی ساده و با اهمیت در آن‌ها مورد توجه قرار گیرد. این جزوه‌های کوچک برای خوانش‌های سریع و برگشت‌های گه‌گاهی بسیار مناسب هستند پس بهتر است زبان روانی داشته باشند و از ابهام‌های غیر لازم و واژه‌سازی‌های بدیع خالی شوند، از سوی دیگر، متن در این کیفیت نوشتاری لازم دارد تا در آغاز خود یک مقدمه‌ی ساده، مفید و کوتاه داشته باشد البته اگر بخواهیم این متن از دایره‌ی کسانی که درهرحال متن را می‌خوانند و به‌سراغ آن می‌روند فراتر رود. توجه به این دو مهم مستلزم صرف وقت بیشتر و توجه دو چندان است که با توجه به دغدغه‌های حضور نشری چون مایندموتور، این مهم دور از نظر ایشان هم نیست ولی یک نکته در این کتاب مورد غفلت قرار گرفته است که در سابقه‌ی کاری این نشر زیاد نمی‌توان از آن سراغ گرفت و آن مشکل فراوان در حروف‌چینی و صفحه‌آرایی است که امید می‌رود این مهم مورد بازنگری و ویرایش قرار گیرد.
«چنین دیالکتیکی در بوطیقای رمانتیکی که مبتنی‌بر نفوذپذیری هنر و زندگی نسبت به یکدیگر است وجود دارد. این بوطیقا همه‌چیز را قادر می‌سازد که نقش یک امر محسوس ناهمگون و دسترس‌ناپذیر را بازی کند. با غیر عادی کردن امر عادی، آن‌چه غیر عادی است را نیز عادی می‌کند و به میان‌جی این تناقض، سیاستی – یا فراسیاستی – مخصوص به خود را فراهم می‌سازد. این فراسیاست، نوعی هرمنوتیک نشانه‌ها است. ابژه‌ی نثرگونه به نشانه‌ای تاریخی بدل می‌شود که باید کشف رمز گردد.»

سایه‌ی مستدام

«کودتا قبضه‌ی سریع و غیر قانونی قدرت سیاسی به‌وسیله‌ی گروهی توطئه‌گر است که از خشونت یا تهدید به خشونت برای رسیدن به هدف سود می‌برند. اینان اعضای دولت پیشین را به زور و بر خلاف میل و ارده‌شان عزل می‌کنند. گروه کودتاگر به‌سرعت مراکز فرماندهی، تصمیم‌گیری و اداری را اشغال کرده و به جایگزین کردن مدیران و فرماندهان با افراد مورد اعتماد خود می‌پردازد. به این ترتیب اینان ماشین دولتی را مهار می‌کنند.»
آنستیتو آلبرت اینشتین که این کتاب به کوشش آن موسسه نشر یافته است، هدف خود را از نشر این کتاب، کمک به مطالعه و استفاده‌ی استراتژیک از شیوه‌های پیکار خشونت‌پرهیز در سراسر جهان بیان کرده است. این انستیتو رئوس کار خود را در سه بخش پشتیبانی از آزادی‌ها و نهادهای دمکراتیک، مخالفت با سرکوب، دیکتاتوری و کشتار جمعی و کاهش استفاده از خوشنت به مثابه ابزار حکومت تبیین کرده است. ایشان شیوه‌هایی را برای دستیابی به هدف‌های تعیین‌شده‌ی خود برشمرده‌اند. تشویق پژوهش پیرامون شیوه‌های مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز و استفاده‌ی عملی که از این شیوه‌ها در پیکارهای خشونت‌پرهیز گذشته شده است، در اختیار مردم قرار دادن نتیجه‌ی این پژوهش‌ها از طریق چاپ، برپایی کنفرانس و انتشار رسانه‌ای و همچنین مشورت با گروه‌های در حال پیکار پیرامون امکانات بالقوه‌ی مبارزات خشونت‌پرهیز شیوه‌هایی هستند که این گروه برای طی مسیر خود تا رسیدن به مقصد انتخاب کرده است. «مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برون‌مرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه، ترویج و آموزش کنش بی‌خشونت به‌عنوان موثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.»
«ضد کودتا» عنوان کتابی است که توسط انستتیتوی اینشتین منتشر شده است تا در جهت هدف‌های تعیین‌شده عمل کند. این کتاب که توسط جین شارپ و بروس جنکینز نوشته شده، به کوشش مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت به فارسی برگردانیده شده است. با مرور فهرست مطالب این کتاب، به سرفصل‌هایی چون «کودتا چگونه عمل می‌کند؟»، «تلاش برای جلوگیری از کودتا»، «دفاع ضد کوتایی»، «نیاز به آماده‌سازی»، «هدف دفاع مدنی»، «راهنمای مقاومت عمومی»، «مقابله با سرکوب و ارعاب» و «دست‌آورد دفاع ضد کوتایی» می‌توان برخورد کرد. این کتاب به‌جز بدنه‌ی اصلی خود، دو پیوست و دو یادداشت ضمیمه را هم در خود جای داده است که یادداشت پایانی به «نکته‌ای پیرامون برگردان و بازچاپ این کتاب» می‌پردازد.
«کودتا را نیروهایی به مرحله‌ی عمل در می‌آورند که راغب و راضی به نقض قانون‌اند. مهم فقط داشتن قوانین ضد کودتایی نیست. مهم این است که بتوان این قوانین را اجرا کرده و به مرحله‌ی عمل در آورد. افراد یا گروه‌هایی که حاضر به قتل اعضای دولت به‌منظور دستیابی به اهداف خود هستند، باکی از زیر پا گذاشتن قانون اساسی و مواد ضد کودتایی‌اش ندارند. دسته‌های نظامی کودتاگر را نمی‌توان با رجوع به قانون اساسی از انجام نقشه‌های خود باز داشت. گروه‌های متشکل سیاسی که خود را ناجیان مردم و سازندگان آینده‌ی ایده‌آل آنان می‌دانند تلاش خواهند کرد که هر مانعی را در سر راه دستیابی به مقاصدشان از پیش پا بردارند. تلاش برای از میان برداشتن نابه‌سامانی‌های اجتماعی مهم اما ناکافی است. این نابه‌سامانی‌ها می‌تواند دلیل یا بهانه‌ی کودتاچیان برای قبضیه‌ی غیرقانونی قدرت باشد.»

فاصله‌ای نیست

«این‌ها تکه‌هایی از بدن من بودند که به دیگری، که به سمت شما پرتاب شدند. فاصله‌ای نیست، چرا که این شعرها تقدیم به هیچ ‌کسی نشده‌اند. من، تکه‌های بدنم را به کسی تقدیم نمی‌کنم، پرتاب می‌کنم. فعلن مساله این است. بدنم باید دوباره رشد کند. بازسازی، آلترناتیو خشم است، خشم سرآغاز است. سرآغاز…»
این کلمه‌ها، حرف‌های پایانی شاعر در دفتر شعری با نام «کتاب خون» هستند. چاپ نخست «کتاب خون» در تابستان سال 1391 توسط باشگاه ادبیات و در فضای اینترنت انتشار یافت. از آرش الله‌وری، شاعر این مجموعه، پیش از این هم در فضای مجازی کتاب «عصبانیت» منتشر شده بود. «عصبانیت» نخستین مجموعه‌ی شعر الله‌وردی، در سال 1386 توسط نشر الکترونیک سایت ادبی عروض، شاعری را به جامعه‌ی ادبی بیشتر شناساند که آرام و پیوسته کار می‌کند و می‌توان به آینده‌ی شعری او امید داشت. این مجموعه بیست شعر را در خود جای داده است که پیش از این و در بازه‌های زمانی جداگانه در محیط سایبری منتشر شده بودند. با بررسی روند شعری آرش الله‌وردی می‌توان به این دریافت رسید که این شاعر، با توجه به نوشتار تئوریک او پیرامون شعر، در حال تعریف و تجربه‌ی یک فضای شاعرانه است که سعی دارد آن را گسترش و ارتقا دهد.
آرش معتقد است که «جامعه‌ی امروز آن‌چه که نیاز دارد نه شعر و شاعر بلکه امر شاعرانه است.» این درست همان‌چیزی است که حتا بدون درخواست شاعر برای بودنش و یا اراده به زیست آن، در هر صورت زیست خود را آغاز کرده است چرا که محیط تولد و پرورشش را یافته است صرفن به این دلیل که امر شاعرانه در حال حدوث خود به خودی است حال چه تئوری و بن‌مایه‌ای برایش بیاوریم و چه از آن غافل باشیم همان‌طور که شعر در فرم ماسبقش، خود به خود مرده است ولی آرش می‌پرسد که مگر چیزی خود به خود می‌میرد؟ بعد هم پای فاشیست و کشتار یک ارتباط دو تایی را به میان می‌کشد بی این‌که به این امر نظر داشته باشد که منظور از مرگ یا میلاد هر چیز صرفن فقدان آن نیست چرا که همان که می‌میرد از پیش مرده است و همان که می‌آید از پیش آمده است. چیزی که در این شاعر بیش از هر چیز نمود پیدا می‌کند، درگیری او با امر حادث است گویی که حتا شعر هم در این میان مساله‌ی او نیست بلکه پس از سرایش است که اتفاق می‌افتد مانند کسی که پس از ارتکاب گناه، خالی می‌شود و حس خود را مزه‌مزه می‌کند و شاید این همان تجربه‌ای است که شاعر را به دوباره سرودن وا می‌دارد.
«زن دارم
زنم شعرهای من را نمی‌خواند
به مادر زنم گفتم که به زنم بگوید شعرهایم را بخواند
مادر زنم گفت: “تو مریضی پسرم!”
گفتم:
“در عذابم.
از استراق سمع آب‌های شبانگاه روی خاک خداوند
از پفک‌های ته‌مانده‌ی آرمان در کف اتاقم
از صدای کشیده شدن دستم روی دست دیگرم در تنهایی‌هام
از بوهای بدمزه‌ی آدم‌های مترو
از لمس نا مانوس دست و موس و کیبورد
از لیسیدن اجباری چرخ گوشت
از ایستادن صبحگاهی پرولتاریایی‌ام در میدان قزوین»

زیبایی گریزپا

«دیده‌ام مرداب‌های بی‌پایانی را که تخمیر می‌شدند، دام‌هایی را
که سراپای غول دریایی در نی‌هایش می‌پوسید.
سقوط آب‌ها بر پهنه‌ی آرام.
و در دوردست‌ها در گودال‌ها فرو می‌ریخت.
آن‌جا که مارهای دیوآسا را ساس‌ها می‌بلعند
و از درختان پیچ‌درپیچ با عطرهای سیاهشان فرو می‌ریزند!
ارزو داشتم به بچه‌ها نشان دهم دلفین‌های
امواج نیلگون را، طلایی‌ها، ماهی‌های آوازخوان.»
ژان نیکلا ارتور رمبو، نام شاعری است که بعدها اسطوره‌ی شاعران پس از خود شد. متولد بیستم ماه اکتبر به سال 1854، حدودن چهارده سال داشت که برای نخستین‌بار از خانه گریخت تا به پاریس برود و این آخرین گریز او نبود چراکه این گریزها و بازگشت‌ها تا پایان عمر شاعر ادامه داشتند. او در پانزده‌سالگی با پل ورلن، شاعر بزرگ فرانسوی دیگری آشنا می‌شود. این آغاز یک رابطه‌ی عجیب، عمیق و عاشقانه است که البته تلاش شده است و این تلاش هنوز هم ادامه دارد تا در ابهام پنهان بماند. او از کودکی گریزپا بود و در همه‌ی این سال‌ها این گریزهای مداوم و همچنین تلاطم روح ناآرام، سرکش و خشن او، تمام زیست شاعر جوان را تحت تاثیر قرار می‌داده است. آرتور رمبو درنهایت در سی‌وهفت‌سالگی از دنیا رفت درحالی‌که شعر را وارد مسیر تازه‌ای کرده بود. از شعرهای رمبو پیش از این هم به فارسی برگردان‌هایی داشته‌ایم که می‌توان از آن میان به ترجمه‌های بیژن الهی، محمدرضا پارسایار، محمد فلاح‌نیا و کاوه میرعباسی اشاره کرد. «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» که ویرایش تازه‌ی آن در دسترس است، با برگردان شاپور احمدی در 257 صفحه و در فرمت پی‌دی‌اف بر روی شبکه‌ی جهانی اینترنت قرار دارد. این مجموعه با یک مقدمه‌ی مفصل آغاز می‌شود و پس از آن، در چهار بخش شعرهای رمبو ارایه می‌شوند، درنهایت، یک پیوست با عنوان «هم‌بازیان گمشده‌ی آرتور رمبو» سروده‌ی شاپور احمدی قرار دارد و پیش از آن‌که کتاب را ببندیم، فهرست بیست و هشت عنوان کتاب آمده است که توسط شاپور احمدی به فارسی ترجمه شده‌اند و پیش از آن نیز دوازده مجموعه‌ی شعر سروده‌ی همین مترجم معرفی شده‌ است. در کنار نوشتار کتاب، در جای‌جای آن، با تصویرهایی از شاعر و یا تصویرهای مرتبط دیگر رویارو می‌شویم ولی این همه‌ی آن‌چیزی نیست که می‌توان پیرامون این کتاب از آن سخن به میان آورد.
خواننده‌ی کتاب وقتی کتاب را باز می‌کند و متوجه حجم آن می‌شود، بی‌شک انتظار دارد تا با مجموعه‌ی درخور و جامعی از شعرهای آرتور رمبو مواجه شود ولی رویارویی با مقدمه‌ی این مجموعه، امید را دست کم از خواننده‌ی آشنا با شاعر می‌رباید. جدای از همه‌ی موارد، غلط‌های تایپی و صفحه‌آرایی، دستوری و املایی به خواننده اخطار می‌دهند که با متن مطمئنی رو‌به‌رو نیست و از طرفی این‌قدر به برخی از مسایل زندگی آرتور رمبو گنگ و در پرده پرداخته می‌شود که تصور بر این می‌رود که مترجم دارای سویه‌گیری اخلاقی درباره‌ی زندگی شاعر است. آوردن اصل شعرها به زبان سرایش، کار بسیار پسندیده‌ای است ولی چند مساله این‌جا جای طرح دارد. برگردان شعر با توجه به ظرافت‌ها و کیفیت زبانیت شعر کار بسیار بغرنج و دشواری است ولی تمامی مسایل را نمی‌توان روی دوش این دشواری گذارد. تقطیع شعرها بی‌دقت و کم‌حوصله صورت گرفته است، گزینش واژه‌ها و پردازش متن ترجمه کم‌رنگ‌تر از آن است که حیات شعر را در زبان مقصد تامین کند و شاید فهرست بلند بالای کتاب‌های ترجمه و تالیف شاپور احمدی در انتهای کتاب، یکی از پاسخ‌های محتمل برای چرایی این موقعیت زبانی شعر باشد. پر کار بودن بسیار پسندیده است و جای بسی سپاس دارد که چنین مترجمانی دغدغه‌ی معرفی شاعران و نویسندگان زبان‌های دیگر را به فارسی‌زبانان دارند ولی پرکار بودن باید بتواند نظم، دقت و کیفیت را تضمین کند تا بتواند موجه باشد وگرنه این موضوع نه به نفع نویسنده یا مترجم و نه به نفع خواننده یا هر فرد دخیل دیگر است.
در پایان با هم گوشه‌ای از پیوست شاپور احمدی بر مجموعه‌ی شعرهای «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» از سروده‌های آرتور رمبو را می‌خوانیم.
«اه فلز آفتاب همان گوشت بهار است که زنگ‌زنگ زنگوله‌های ناپیدایش سایه‌ی دیوآسای دره را تا کوه‌های فرهمند می‌کاوید و سکوتی گرم و خفه فرو می‌نشانیدم بر همه‌چیزمان و صورت‌های زین و افزارپوش. جن‌های بی‌همتا خمیر طلا می‌کشیدند بر دوشیزگانی که نزدیک بود در سایه‌ی غصه کز کنند و هیچ‌گاه باز نگردند مگر جسمشان و رختی که خود ندوخته‌اند.»

بار دیگر عایشه

«بالای میزم عکسی از راجانی در شب عروسی‌اش چسبانده‌ام. در عکس غروب را می‌بینم، شش ساعت پیش از مراسم ازدواج و صورت او به‌سمت دوربین چرخیده، چشمانش کاملن باز و بدون نگرانی، همراه با شروع لبخند است.
راجانی پیش از شروع مراسم به خواب رفت. یکی از عموهایش او را آرام از تختش بلند کرد، روی یکی از شانه‌هایش گذاشت و در زیر مهتاب به‌سوی روحانی هندو و آتش مقدس و میهمانان نشسته بر صندلی‌های پلاستیکی و شوهر آینده‌اش برد که پسربچه‌ای ده‌ساله با عمامه‌ای طلایی‌رنگ بر سر بود… این رازی است که همه‌ی دهکده آن را حفظ می‌کنند.»
از نظر ICRW هر ازدواج زیر هجده سال، ازدواج کودکانه است. پژوهشگران برآورد می‌کنند که هر ساله ده تا دوازده میلیون دختر در جهان در حال توسعه، در این سن و سال تن به ازدواج می‌دهند. کتاب حاضر زیر عنوان «بسیار خردسال‌تر از آن‌که عروس شوند» تلاش دارد تا گوشه‌ای از این ماجرای دهشتناک را به تصویر کشد. این کتاب که با همکاری سینتیا گورنی به‌عنوان نویسنده و استفانی سینکلر به‌عنوان عکاس تهیه شده، در سال 2011 به دست مخاطب خود رسیده است. باور این معضل با این گستردگی نامحسوس شاید برای بسیاری غیر قابل هضم و غیر قابل تصور باشد همان‌طور که در زمان نمایش فیلم بمانی، تماشاچیان بهت‌زده از سالن نمایش بیرون می‌آمدند گویی با یک مقوله‌ی تخیلی صرف مواجه شده بودند. شوربختانه باید متذکر شد که همچنان ازدواج کودکان در جهان و از جمله در ایران در مناطق وسیعی مرسوم است و این موضوع پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر از آن است که بتوان در کوتاه‌مدت و با اتخاذ راه‌های میان‌بر به موفقیت رسید حتا اگر آمدن نجود، امید آمدن عایشه‌ای دیگر باشد، هنوز راه نرفته و کار نکرده بسیار است.
«افرادی به‌صورت تمام‌وقت تلاش می‌کنند تا از ازدواج کودکان جلوگیری کنند و زندگی زنان در جماعات سنتی را بهتر کنند، نخستین کسانی هستند که این تصور بی‌ربط را به عقب می‌رانند که همه‌چیز در مورد این تلاش، ساده است. ازدواج اجباری زودرس تا همین امروز در بسیاری از مناطق جهان رونق دارد… این گونه ازدواج‌ها هنگامی که در انظار عمومی مطرح می‌شوند و به سطح رسانه‌ها می‌آیند، هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به تولید خوراک‌های خبری برآشوبنده و صریح کمک می‌رسانند. ماجرای سال 2008 بر سر نجود علی دختر ده‌ساله‌ی یمنی که با پای خود به‌تنهایی راه دادگاه مدنی را در پیش گرفت تا درخواست طلاق از شوهر سی‌وچندساله‌ای کند که پدرش مجبور کرده بود با او ازدواج کند، در سراسر جهان سرخط های خبری را به خود اختصاص داد و در همین اواخر نیز منجر به نشر کتابی شد که به سی زبان ترجمه شد، کتابی به نام “من نجودم، ده‌ساله و مطلقه”»

به خاطر بزرگ شدن

«گفتم: مامان من از این شلوارهای پفی زنانه بدم میاد.
مامان حتا پلک هم نزد و گفت: پرت و پلا نگو سوزان الیزابت. این شلوارهای پفی زنانه خیلی مدرن هستند. یادت باشد که من وقتی به سن تو بودم اجازه نداشتم شلوار بپوشم… خودت ببین با پوشیدن این شلوار چقدر امروزی و مدرن شدی.
اما باز هم اصرار کردم که: لباس گاوچرانی و لباس سرخ‌پوستی با تیر و کمان را بیشتر از این شلوارهای پفی دوست دارم.»
کتاب با این جمله‌ها آغاز می‌شود و شاید نویسنده بدون این‌که بخواهد این نکته را به ما منتقل می‌کند که همواره حقی برای گرفتن و حقیقتی برای ندیدن وجود دارد. سوزان الیزابت اصرار دارد تا از پوشش مورد تایید و پسند مادر خارج شود چراکه او گونه‌ای دیگر از پوشش را دوست دارد ولی مادر حتا پلک هم نمی‌زند و با وجود این‌که به‌دنبال گرفتن حق رای زنان است، کودک خود را از حق حرف زدن هم محروم می‌کند چه برسد به این‌که خواسته‌ی او را ارزیابی کند. توجیه او امروزی بودن این پوشش است و دلگرمی مادر به کودک، یادآوری محدودیت‌های خود در زمان کودکی و نوجوانی در زمینه‌ی پوشش است حال آن‌که همین محدودیت‌ها در شکل دیگری و در زمان متفاوتی به دختر او هم تحمیل می‌شود آن هم توسط مادری که خود را آزادی‌خواه تصور می‌کند. یادآوری این نکته چیزی از ارزشمندی کتاب «مامان رفت زندان برای حق رای» کم نمی‌کند فقط ضرورت این بحث را متذکر می‌شود که همیشه پیرامون نقطه‌های تاریک ذهن خود با خویشتن به گفت‌وگو بنشینیم چراکه تضییع حق همواره در نزد افراد مشخصی اتفاق نمی‌افتد و مهم‌تر این است که گاهی تضییع یک حق در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که انتظار نمی‌رود.
کتاب «مامان رفت زندان به خاطر حق رای» کتابی برای کودکان است که به مهراوه تقدیم شده است که دلتنگ مامان نسرین است و شاید مهراوه نماینده‌ی بی‌شمار کودکی باشد که به هر دلیلی والدین خود را در کنار ندارند و از مهر و پشتیبانی ایشان محروم هستند. داستان این کتاب ماجرای فعالیت زنان آمریکایی برای حق رای را در دهه‌ی بیستم و از قرن بیستم روایت می‌کند که توسط دختری هم‌سن و سال مهراوه روایت می‌شود. این کتاب که نوشته‌ی کاتلین کار است و مالن لاگسن تصویرسازی‌اش را بر عهده گرفته، برگردانی از نوشین احمدی خراسانی است که مقدمه‌ای هم بر آن نوشته است. کتاب حاضر در آبان ماه 1391 و در بیست و یک صفحه توسط مدرسه‌ی فیمنیستی بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفته است تا گوشه‌ی چشمی به کودکانی باشد که زندگی تلخ و مرارت‌باری را دور از والدین خود تحمل می‌کنند. لازم به یادآوری است که این کتاب به‌همت منصوره‌ شجاعی به‌صورت کتاب صوتی در آمده است و نسخه‌ی گویای آن نیز در فضای مجازی قرار دارد.

توده‌های بی‌شکل اندیشه

«زبان در نزد سوسور نظامی است صوری که امکان بیان را فراهم می‌کند و همان‌طور که گفته شد اندیشه مفهومی از پیش موجود و شفاف است که زبان ابزار بیان آن باشد. بدون زبان این هر دو (قلمرو اندیشه و آوا) آشفته، بی‌نظم و بیان‌ناپذیرند. نظام زبان از طریق دلالت و ارزش (که قبلن شرح داده شد) امکان شکل دادن به توده‌های بی‌شکل اندیشه و آوا را فراهم می‌کند. اندیشه بیان‌شدنی می‌شود و آوا دلالت‌گر.»
در این مقاله کوشش شده است شرحی از دیدگاه‌های سوسور درباره‌ی دلالت، نظریه‌های پیرس و سرانجام تحول این دیدگاه‌ها در پساساختارگرایی، به‌ویژه در نظریه‌های دریدا ارایه شود چراکه نگارنده امیدوار است شاید بتواند به روشنگری گوشه‌ای از دگرگونی‌های نظری معاصر در حوزه‌ی مفاهیم بنیادی نشانه‌شناسی مانند مفهوم نشانه، دال، مدلول و دلالت یاری رساند. او از فردینان دو سوسور آغاز می‌کند، سپس به پیرس می‌رسد و دیدگاه‌های او را از نظر می‌گذراند و بعد هم نوبت ژاک دریدایی می‌رسد که مباحث او پیرامون دلالت، نقل هر مجلسی شده است و درنهایت به جمع‌بندی پایانی می‌رسد.
«پساساختگرایان و به‌طور مشخص دریدا ساختگرایی را به غایت‌های خود هدایت کرد. ساختگرایی از قبل بذر پساساختگرایی را افشانده بود. سوسور با طرح جدایی زبان از جهان مصداقی و ارزش افتراقی نشانه‌ها راهی را تا میانه رفته بود که دریدا با توسل به پدیدارشناسی هوسرلی آن را به غایت‌هایش رساند.»
انتظار می‌رود وقتی یک متن داعیه‌ی صحبت پیرامون زبان و مسایل تئوریک مربوط به آن را دارد، خود سهل‌انگاری را به کناری نهد و دست کم نگارنده آن‌قدر برای خواننده‌ی خود ارزش قایل باشد که متن را حداقل یک بار بازخوانی و بازنویسی کند. قسمتی که پیش از این، از متن آورده شد خود گویای این تساهل مولف است. متن شلخته‌ای که مانند یک جزوه‌ی درسی دانشگاهی به نظر می‌آید و نه یک کتاب جامع درست. این متن، از همان خط سیری تبعیت می‌کند که کتاب‌های دیگر فرزان سجودی در حوزه‌ی نشر رسمی کتاب، از آن پیروی کرده‌اند گویی یک کتاب فراهم آمده است و با جرح و بسط و تعدیل همان یک کتاب، نسخه‌های دیگری هم در پی آن، بسط و گسترش یافته‌اند.
این‌که تا چه اندازه کتاب‌هایی این‌چنین که حکم ساندویج را برای خواننده‌ی عادت‌کرده و عادت‌داده‌شده دارند، چقدر می‌توانند در پیشبرد مباحث تئوریک مفید باشند و یا تا چه میزان می‌توان برای کارهای جدی از آن‌ها بهره گرفت یا آن‌ها را مورد استناد قرار داد خود حکایتی است ولی این‌که چه مواردی باعث می‌شوند که افرادی چون فرزان سجودی که از دانش کمی هم برخوردار نیستند و از نگارش آکادمیک برخوردارند و توانایی قابل قبولی هم در این زمینه دارند، تصمیم به نشر و پخش چنین کتاب‌هایی می‌گیرند. نکته‌ی در خور توجه‌ای است. تاسف دیگر در مورد کتاب «دلالت از سوسور تا دریدا» فهرست مراجع و ماخذی است که در پایان کتاب با ان برخورد خواهید داشت. جای شگفتی است که استفاده از چندین و چند کتاب برای نگارش چنین متنی با این کیفیت، نتوانسته‌ است به یک فرد متخصص یاری رساند تا نوشتار قابل قبولی را ارایه دهد. باشد که بیاموزیم نسبت به انتقال داده‌هایمان مسئولانه‌تر عمل کنیم.

در تصادم

دکتر عطالله کوپال در پشت جلد کتاب خود آورده است که اگر بتوان سر لارنس الیویه را در میانه‌ی قرن بیستم بزرگ‌ترین کارگردان تئاتر به حساب آورد، بی­تردید پیتر بروک برجسته­ترین کارگردان جهان در پایان قرن بیستم و اوایل سده­ی بیست و یکم بوده است (نقل به مضمون). پیتر بروک در سال 1925 میلادی در لندن زاده شد. او در رشته‌ی تئاتر در دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و فیلم‌های با اهمیتی را در انگلستان و فرانسه کارگردانی کرد. نخستین اثر سینمایی او یک فیلم کوتاه به نام «سفر احساسی» است که آن را هنگام تحصیل در آکسفورد کارگردانی کرده بود. در بیست‌سالگی نخستین اجرای تئاتر را با کارگردانی نمایش «شاه جان» تجربه کرد و پس از آن در لندن، مسکو، پاریس و نیویورک نمایش‌های متعددی را بر روی صحنه برد. او این‌چنین در زیست مداوم با ادبیات نمایشی و دنیای تصویر روزگار گذراند.
کتاب «در گشوده» نوشته‌ی پیتر بروک را انتشارات افراز با ترجمه‌ی بهرنگ فرهنگ‌دوست در صد و چهل و یک صفحه و با بهای پنج هزار تومان روانه‌ی کتابفروشی‌ها کرده است. در صفحه‌های آغازین کتاب پیام اختصاصی پیتر بروک برای مخاطبان ایرانی این کتاب آمده است. گوشه‌ای از این پیام چنین است که «تنها آرزوی قلبی من این است که کار شما بتواند منعکس‌کننده‌ی کیفیت شگفت‌آورر عشق، دلسوزی و پایداری‌ای باشد که از مدت‌ها قبل، به‌خوبی در مردم ایران و در هنر منحصر به فرد و خلاقانه‌شان می‌شناختم». این­که این موضوع تا چه حد در مورد پیتر بروک صادق است، تفاوت چندانی در تلاش او برای تجربه­گری و اجراهای نوین او در قلمرو تئاتر نخواهد گذاشت. او در آغاز با بنیاد رویال شکسپیر شروع به اجراهای مختلف کرد اما بعد از مدتی دست از شیوه­های متعارف برداشت و شروع به تجربه در حوزه­ی تئاتر دیگرگونه کرد. او در آغاز دهه­ی هفتاد با اجراهای گوناگون و متفاوتی، به کارگردانی بی­بدیل در حوزه‌ی تئاتر تبدیل شد. فهرست کتاب «در گشوده» شامل بر چهار بخش است. سرآغاز و سپس پیام اختصاصی پیتر بروک برای خوانندگان ایرانی این کتاب، مقدمه و پیش‌گفتار مترجم و در ادامه هم سه مقاله‌‌ی اصلی کتاب می­آیند.
بروک در این کتاب تجربه‌های شخصی خود را با زبانی صریح و نستوه برای خواننده می­نویسد. او سال­ها در کشورهای مختلف دست به تجربه‌های گوناگونی زده است و اکنون پس از تمام این­ها تصمیم گرفته است در این کتاب آن­ها را با مخاطب خود در میان بگذراد. بروک در این کتاب به مخاطبش می­گوید که برای او صرف یک نمایش و شکل اجرای آن، در ذات خود اهمیت دارد و به حواشی هیچ بهایی نمی­دهد. او سعی می­کند به مخاطبش بگوید به هنر نمایش با دیدی حرفه­ای نگاه کند و زندگی هنری­اش را با یک دید حرفه­ای بسازد. به عقیده‌ی نویسنده‌، کتاب حاضر در جستجوی پیوسته برای بدعت‌گذاری و یافتن راه‌های تازه است. اجراهای او در دهه‌ی شصت، تحت‌تاثیر نظریه‌های آرتو، برشت، گروتوفسکی و لیوینگ در تئاتر بود اما بروک در جستجوی یافتن بهترین راه‌ها و نظریه‌ها بر روی نظریه‌ی ثابتی باقی نمی‌ماند و مدام در حال پژوهش راه‌هایی تازه بود.