در حواشی قهرمانی

شاید در بیشتر روایت‌های داستانی مفهوم قهرمان به شخصیت نخست ماجرا خطاب شود. به‌طور معمول نوع رفتار، برخورد و زیست این شخصیت در قصه­ها و روایت­های مختلف کارکردهای گونه‌گونی دارد ولی نقش قهرمان در قصه­های فانتزی عمومن نقشی ازپیش‌تعیین‌شده است. اگر بخواهیم به‌صورت کلی به تقسیم‌بندی جایگاه قهرمان در قصه­های فانتزی بپردازیم، در بیشتر موارد نقش­ها به دو بخش قهرمان و ضد قهرمان تقسیم می­شوند. این مساله در فیلم­های کلاسیک سینما هم مصداق پیدا می‌کند ولی با آمدن موج نو در سینما روایت­های نوار و رئال، نقش­های قهرمان­ها را تغییر دادند اگرچه در ادبیات فانتزی هنوز ما با قهرمانی سروکار داریم که از یک‌سری ویژگی­های خاص تبعیت می­کند. این قهرمان­ها اغلب در بی­خبری از ماجراهایی که به ایشان ربط پیدا می‌کند بزرگ می­شوند. آنها از ماجراهایی بی‌خبر می‌مانند یا بی‌خبر نگاه داشته می‌شوند که همان رویدادها قرار است آن­ها را وارد دنیاهای دیگری بکنند.
با نگاهی به هری پاتر، فرودو بگینز و یا پرسی جکسون می‌توان به این مساله پی برد. این قهرمان­ها توسط اجتماع انسان­های بی­خبر از شخصیت آن­ها، انسان­هایی بیش‌فعال، پریشان و یا حتا در قدمی جلوتر، کودن خطاب می­شوند که با هر چه دورتر نگه داشتنشان از بطن ماجراهای فانتزی توسط نیروهای قوی­تر محافظت می­شوند تا زمانی­که موقع ورود آن­ها به دنیای اصلی­شان فرا می‌رسد.
عمده‌ترین ویژگی قهرمان­های داستان­های فانتزی، خلق دقیق تاریخ است. رفتار آن­ها به‌دقت در هر شرایطی به گونه­ای رقم می­خورد که تاریخ دقیق را خلق کند همانگونه که باید باشد. آن­ها براساس تصادف‌ها و پیش‌آمدهایی که برای آن­ها رقم می­خورد در موقعیت­های مختلف مواجهه قرار می­گیرند که به‌طور عمده از آن با استفاده از نیروهایی که برای خودشان هم ناشناخته و دور از ذهن است موفق و سربلند بیرون می­آیند اما داستان در همین‌جا متوقف نمی‌ماند. پس از مدتی معلوم می­شود که این سرنوشت برای قهرمان رقم خورده بوده است و گاهی او تنها راوی یک تاریخ است که از پیش نوشته شده است. این مساله مانند یک شمشیر دو لبه در توصیف شخصیت داستان عمل می‌کند. گاهی این روایت چنان بند و پی محکمی دارد که مخاطب با خود فکر می­کند که در دنیای خیال چنین سرنوشتی برای قهرمان داستانش ناگزیر است و او مجبور به تن در دادن است اما گاهی که داستان چفت و بست ناقصی داشته باشد، شما با یک موجود کمی نادان، خودخواه و پرمدعا طرف می‌شوید که تنها پشت پنهان شدن شانس است که او را به چنین جایگاهی رسانده است.
قهرمان داستان­های فانتزی گاهی با همه­ی ویژگی­های یک قهرمان در تقابل با نسل خود قرار می­گیرد. او مرزها و قواعد را می­شکند تا نسل جدید و ایدهآل خود را خلق کند. این قهرمان­ها به دنیا آمده­اند تا قهرمان نسل خودشان باشند و درست به همین خاطر، در این وادی دشمنان متافیزیکی و انسانی زیادی روبه‌روی آن­هاست و حتا گاهی در موقعیت­های تقابلی، دوستان و طرفداران آن­ها نیز در مقابلشان قرار می­گیرند تا آن­ها را از سنت‌شکنی منع کنند اما به نظر می­رسد این رسالت سخت یک قهرمان است و آن‌ها به‌خوبی این را می‌دانند. در بیشتر مواقع او از منظر نگاه یک قانون‌شکن، بی­بند و بار و پرمدعاست که سعی می­کند با اعمال خلاف عرف، خود را به رخ بکشد، گاهی قهرمان در وادی خودش چنان تنها می­شود که خودش هم در مسیر خود شک می­کند اما نیروهایی که در وجودش حضور دارند، او را به جلو میرانند تا همه‌ی مصایب را تحمل کند و به این وسیله خود و دنیایش را نجات دهد.
در داستان­های فانتزی قهرمان­ها به همین دلیل ساختارشکنی‌شان، آدم­های تودار و تنهایی جلوه می‌کنند که گاهی همین توداری آن­ها منجر به تصمیم‌های غلطی می‌شود که از بین رفتن اطرافیانشان را منجر می­شود ولی در ادامه‌ی داستان، ویژگی­ها و تلاش قهرمان چنان در خور تحسین توصیف می­شود که مخاطب فراموش می­کند که در حال خواندن صفحه‌هایی از همین کتاب، با خود اندیشیده است که نمی­توانی یک کمی از باد دماغت کم کنی؟!

مثل یک بندباز

آن دنیایی که داستان­های فانتزی در آن زیست می‌کنند، دنیای پر رمز و رازی است که جذابیت­های ویژه­ی خودش را دارد. باید از اهالی این ژانر باشید تا با ورود کردن به این دنیا، بتوانید لذتی را که باید، از دنیای ساخته­های ذهنی ببرید. یکی از مشکل‌هایی که در تحقیقات پیرامون این موضوع وجود دارد، این است که گاهی محققان تصور می­کنند، دنیای فانتزی تنها متعلق به کودکان است و باید برای آن­ها ساخته و پرداخته شود. واقعیت این است که دنیای فانتستیک می­تواند مانند پله­های نردبانی باشد که بعد از بالا رفتن از یک پله هنوز پله­ی بعدی منتظر شماست و پله­ای جذاب­تر و خواستنی­تر پس از آن‌یکی انتظار شما را می­کشد و واقعیت دیگر این است که گاهی فانتزی مخاطب خود را به گوشه و کناره‌هایی می‌برد که برای هیچ کودکی توصیه نمی‌شود.
در واقع، فانتزی گونه‌ای از ادبیات است که تعریف‌های گونه­گونی را دربر می‌گیرد، این تعاریف وجوه مشترک و ویژگی‌های یکسانی دارند با این­که می‌توانند از نظر پیرنگ از زمین تا آسمان با هم متفاوت باشند، ولی پدید آوردن فضایی خیالی با بهره­گیری از ابزاری که در دنیای واقعی هم وجود دارد، یکی از این وجوه مشترک است که باید در یک اثر فانتزی به آن پرداخت. در دنیای فانتزی هم شما با موجوداتی روبه­رو هستید که ممکن است مومیایی، روح و یا حتا حیوانات باشند اما منطق وجودی آن­ها همان منطقی است که بر زندگی انسان­ها حکم می­راند. در دنیای فانتزی بسیاری از منطق­های انسانی پس و پیش می­شوند، دستکاری می­شوند، از کار می‌افتند و یا تغییر شکل می­دهند ولی در بنیاد خود، روابط انسانی را تعریف می­کنند و باز می‌نمایانند، چراکه این دنیا به‌وسیله­ی انسان­ها خلق شده است.
یکی از پوشش­های دنیای فانتزی، خلق دنیای شگفتی­هاست. تنوع و گوناگونی ماجراهای زیست هر روزه، در رگ­های دنیای فانتزی جریان دارد. در واقع فانتزی و دنیای مربوط به آن، با خلق شگفتی­های باورپذیر است که با مخاطبش رابطه برقرار می­کند. پس از داستان هری پاتر و دنیایی که رولینگ خلق کرد، بسیاری بر این باور شدند که خلق شگفتی­ها با جادوگری و دنیای منحصر به فردش امکان­پذیر است ولی تولید داستان‌های دیگری از این قبیل و سرنوشت متفاوتشان، نشان داد که آن­طور که باید شگفتی نیافریدند. در تعقیب‌ ماجراهای فانتزی از سوی مخاطب، به بهانه‌ای نیاز است تا یک‌یک منزلگاه‌های داستان را پشت سر گذاشت تا بتوان از خوانی ‌به ‌خوان دیگر رسید. این امر تنها با طرح داستانی خوش‌اسلوب و جان‌دار و سرشار از تخیل امکان‌پذیر است.
در دنیای فانتزی­ها تولید یک واریته­ی رنگارنگ با ماشین­های مختلف سفر در زمان، جادوگرها و مدرسه­ها و چوب­هایشان، جنگل­های مخوف و بی‌کران، موجودات خبیث و روشن و ترس و هیجان به نظر پیش پا افتاده و در دسترس می­رسد، شما موادی را در اختیار دارید، آن­ها را با هم مخلوط می­کنید و یک دنیای فانتزی، خود را به شما نشان می‌دهد ولی به‌هیچ‌وجه این‌گونه نیست زیراکه در دنیای فانتزی شما باید لحظه به لحظه روایت­گر شگفتی باشید که اگر عنان اختیارش را از کف بدهید، با دنیای تهی و موجودی ناتوان روبه­رو خواهید بود که در این دنیای عظیم، حقیر جلوه می­کند، پس باید در دنیای فانتزی تخیل و شهامت را با هم به کار گرفت و در این راه خطر کرد و به جلو رفت، درست مثل یک بندباز.

خانم نویسنده

جسارت آزمودن نوشتن در میان بسیاری از افراد دیده می‌شود هرچند که ایشان لزومن درک درستی از ماهیت نوشتار حرفه‌ای ندارند ولی همین افراد، متصور و متوهم هستند که نوشتار ساحتی بی‌دغدغه است گه می‌توانند به راحتی به آن ورود کنند. با این وجود ادبیات هرچند که ساحتی وابسته به زبان همه‌فهم است ولی همه‌ی درهای خود را برای همه‌ی کسانی که به آن زبان تکلم می‌کنند باز نگذاشته است. بعضی از ژانرها شیر نر می­خواهد و مرد کهن و به همین دلیل است که وارد شدن به حیطه­ی شعر و رمان­نویسی رمانتیک با این­که هر دو بسیار تخصصی­تر از آن هستند که در وهله­ی اول به چشم می‌خورد اما مدعیان بیشتری دارد. حیطه­ی رمان­های پلیسی و داستان­های کارآگاهی ولی از این مقوله جداست، چون همه­کس نمی­تواند یک داستان را از آغاز تا به پایان چنان مدیریت کند که همه­چیز سر جای خودش بایستد و تا آخر داستان مو لای درز ماجرای روایت‌شده نرود و گاف ندهد. آن زمان که صحبت از آگاتا کریستی و داستان­های جنایی به میان می‌آید، ذهن ما با شتاب خود را به جانب کارآگاهانی هدایت می‌کند که این نویسنده خلق کرده است. هرکول پواروی بلژیکی و خانم جین مارپل دوست‌داشتنی و کنجکاو که هر دو یک‌تنه یک اداره‌ی پلیس را حریف هستند. این شخصیت­ها چنان باورپذیر و دوست‌داشتنی خلق شده‌اند که دنیای قتل و جنایت را تبدیل به یک دنیای جذاب و دنبال­کردنی می‌کنند.
آگاتا کریستی در 15 سپتامبر 1981، با نام «آگاتا مری کلاریسامیلر»، در شهر تورکوری، واقع در ایالت دوون به دنیا آمد. وقتی شانزده‌ساله بود، تصمیم گرفت خواننده­ی اپرا شود، اما سال پس از این تصمیم، تغییر عقیده داد. در طول سال‌های سخت جنگ‌ جهانی اول با کلنل آرچیبالد کریستی ازدواج کرد. وقتی کلنل برای نبرد به جبهه‌ی فرانسه رفت، آگاتا از طرف یک موسسه­ی امدادرسانی به‌سوی بیمارستان‌های‌ زمان جنگ رهسپار شد تا در آن‌جا به مجروحان خدمت‌ کند. در همین دوران، او با علم سم‌شناسی‌ نوین‌ آشنا شد و این امر تاثیر بزرگی بر داستان نخست او به نام «ماجرای مرموز دهکده­ی استایلز» گذاشت.
داستان‌های آگاتا کریستی مردم زیادی را با خود همراه می‌کنند. در این میان زنان از شمار دسته‌های پیگیر این داستان‌ها بودند چرا که داستان‌های جنایی متقدم بر هر خوانشی، علاقه یا لذتی‌ را برمی‌انگیختند که فرد را به دنیای شگفتی راهنمایی می‌کردند. آگاتا دو کارآگاه خلق کرد که یکی از آن­ها زنی مسن و بسیار زیرک بود که داستان­ها را به پیش می­برد. نویسنده‌ی مشهور داستان‌های جنایی، زنی بود که به خودشیفتگی مردانه هیچ­گونه دلبستگی نداشت و در تکوین داستان­هایش یک‌سری ویژگی­های مربوط به خود را رعایت می­کرد. زمینه­­ی داستان­های او بیشتر در طبقات پورژوای انگلیس شکل می‌گرفت و او به‌شدت به طبقه­ی متوسط روبه­بالا معتقد بود. آگاتا در زمینه­ی جنایت تقریبن هیچ‌گونه آموزش رسمی ندید ولی چیزی ارایه داد که به پای پژوهش تیزبینانه و اندیشه­ی منظم‌ می‌رسید به عبارتی دیگر او نظام‌هایی را نمایان ساخت که با آن‌ها از جنایت پرده برداشته می­شد.
کریستی، همیشه بازگشایی گره‌های داستان را به انتهای داستان وا می‌نهد. این کارآگاه است که‌ در طول اثر به‌دنبال اطلاعات و سرنخ‌ها می‌گردد و در پایان با کنار هم قرار دادن قطعات مختلف این‌ پازل، به پاسخ نهایی دست پیدا می‌کند. کارآگاهان او پله‌به‌پله چلو می­روند و بعد و در انتهای داستان به‌ویژه در داستان‌های پوارو، تمام افراد حاضر در ماجرا را گرد هم می‌آورند و مانند یک تردست ماهر دانه‌دانه‌ی اطلاعات را برای آن­ها رو می­کنند و در آخر خرگوش را که راز اصلی جنایت است، از کلاهشان بیرون می‌کشد. بسیاری از داستان‌های او مانند «ملاقات‌ با مرگ»، «به‌سوی صفر»، «خانه‌ی جن‌زده»، نمایشنامه‌ی «تله موش» و «تار عنکبوت» در بستر روان‌شناسی شخصیت، معنای خود را پیدا می‌کنند. در حقیقت با گذر از فصلی به فصل‌ دیگر برای رسیدن به لحظه‌های نهایی و برای‌ یافتن قاتل یا حل معماست که نقاب ظاهری‌ آدم‌ها برداشته می‌شود. آگاتا کریستی از چهره‌های اسطوره‌ای ادبیات‌ جهان به شمار می‌آید و بسیاری از زیباترین آثار او را می‌توان در زمینه‌ی ادبیات یافت و با زوایای او و داستان‌هایش بیشتر و بیشتر آشنا شد.

ارواح مهربان تبرها

از چندی پیش و با نزدیک شدن به هیاهوی «نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران» آن دسته از ناشرانی که هنوز در چرخه‌ی انتشار مانده‌اند، در تکاپوی مهیا شدن و تدارک هرچه بهتر برای حضور در این رویداد هستند. رویدادی که مکان اتفاق آن «مصلای تهران» است، خیل عظیمی از ناشران شناسنامه‌دار در آن حضور ندارند و بسیاری از کتاب‌ها یا توقیف شده‌اند و یا نویسندگان ایشان اجازه‌ی کار ندارند یا کارهایشان در ارشاد سال‌ها گرفتار ممیزی است، نمایشگاهی که با توجه به شرایط حاکم بر اجتماع و حوزه‌ی کتاب و کتابخوانی، منطق برپایی هر ساله‌ی آن جای سوال دارد و هر سال که از کنار آن می‌گذریم و گذرا نگاهی به آن می‌اندازیم، بیشتر به عروسک‌گردانی و بازی سایه‌ها می‌ماند تا یک رویداد فرهنگی. این گونه است که دست‌های در کار تهیه و تدارک این بازی پر هزینه را نمی‌توان درک کرد و به منطق رفتاری ایشان پی برد.
با وجود مساله‌دار شدن نویسنده‌ها، مهاجرت و یا خاموشی آن‌ها و با وجود فشارهای فراوان وزارت ارشاد جهت تعیین تکلیف برای مختصات نشر و بازار کتاب، افزایش هزینه‌ی کاغذ و سایر موارد دارای اهمیت در نشر، تعطیلی یا تهدید به بسته شدن گروهی از نشرها توسط ارشاد اسلامی، پایین آمدن سطح مطالعه و قدرت خرید قشر کتابخوان و بسیاری موارد دیگر که چون هزارتویی در این شرایط تاسف‌بار در هم تنیده‌اند و از هم متمایز نیستند، اگرچه گروهی همیشه و در هر موقعیتی معتقد به این هستند که حضور و واکنش به شرایط بهتر از غیاب و انفعال است، ولی پرسش چرایی چنین رفتارهای فرهنگی‌ای را پررنگ‌تر می‌کند و از آن مهم‌تر اشتیاق و تکاپوی گروهی از افراد دخیل در این حوزه را به ابهام می‌کشاند.
درهرحال، جدای از تمامی این موارد حتا اگر ایران – به فرض محال – به مکانی آزاد برای نشر و پخش نوشتار و آن‌چه در قامت کتاب می‌گنجد نیز تبدیل می‌شد، باز هم این پرسش جای بیان داشت که چرا حواشی را بر اصل ارجح می‌داریم و هنوز بر شکل‌های کلاسیک پای می‌فشاریم؟ هدف از در نظر گرفتن امکان‌های جدید و کارآمد در حوزه‌ی کتاب و نوشتار، کنار گذاشتن شیوه‌های پیشینی نیست، بلکه شیوه‌های گوناگون می‌توانند به حسب کارایی و موارد نیاز، استفاده شوند و در کنار هم بهترین کیفیت را در حوزه‌ی کتاب به دست دهند.
واقعیت این است که از یک سو با توجه به رشد و توسعه‌ی فضای سایبری و از سوی دیگر فشارها و محدودیت‌های نشر در ایران، پراکندگی جغرافیایی نویسندگان و پدیدآورندگان و همین‌طور خوانندگان کتاب، و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها اندیشیدن به راه‌های کم‌هزینه‌تر از طرفی و از طرفی دیگر به کار بردن شیوه‌های تازه‌تر به‌منظور آسیب‌رسانی کم‌تر به محیط زیست با تولید کم‌تر کاغذ از چوب می‌توان به گزینه‌های کم‌هیاهوتر، مناسب‌تر و سالم‌تری رسید تا کتاب با بهترین شرایط ممکن تولید، نشر و پخش شود. مراوده میان تمامی افراد دخیل در این حوزه، به راحتی صورت گیرد.
 
 
بسیار خام‌اندیشانه است اگر تصور کنیم «نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران» یا هر نمایشگاه دیگری با این شیوه‌ی عملکرد و چشم‌انداز اهداف بتواند در مسیر کمک به فرهنگ، ادب و صنعت کتاب حرکت کند. بنابراین، با ساختار غامض و درهم‌پیچیده‌ای که در حال حاضر در کشور خود داریم، نمی‌توان انتظار برپایی نمایشگاه کتابی با مشخصه‌های یک نمایشگاه استاندارد را داشت، ولی می‌توان – چنان‌که خواهیم گفت – از ابزارهای موجود برای حرکت‌های موازی و کارآمد در این حوزه بهره جست.