صاحبخانه شمایید / بخش دوم

شاید برای عده‌ای در حوزه‌ی کتاب، آن‌طور که انتظار می‌رود، کتاب و ماهیت آن یکی از اساسی‌ترین دغدغه‌های ایشان برای ورود به بستر این فعالیت باشد. در این حوزه کسان دیگری هم هستند که با دغدغه‌های گوناگون دیگری به این سو کشیده یا کشانیده می‌شوند. برای ورود این افراد به حوزه‌ی کتاب می‌توان دلایل زیادی را یافت. این دلایل می‌توانند گستره‌ی وسیعی را دربر گیرند. می‌توان این فهرست را با دلیل‌ها و دغدغه‌های ساده آغاز کرد، به دلیل‌های موازی رسید و درنهایت اگر دقیق‌تر شویم، دلیل‌هایی را خواهیم یافت که شاید بتوانند ریشه‌ی بسیاری از مسایل را بنمایانند. بنا بر هر دلیلی و در هر رسته‌ای که تصور کنید، چه آن‌هایی که دغدغه‌ی کتاب دارند و چه آن‌هایی که دغدغه‌های پسند و ناپسند دیگری را پیش روی نهاده‌اند، در این میان، افرادی را می‌توان سراغ گرفت که کم یا زیاد اخلاق حرفه‌ای و حتا اخلاق انسانی را زیر پا می‌گذارند. بگذارید دقیق شویم و کلمه‌ها را بدون ملاحظه به کار بریم چراکه اگر همین امروز به این مهم همت نگماریم، فردایی می‌رسد که کار، بیش از آن‌چیزی که به دیده می‌آید، از کار گذشته است.
همان‌طور که در بخش نخست هم به این موضوع اشاره شد، رفتارهای غیر حرفه‌ای در حوزه‌ی نشر و پخش الکترونیک اگرچه گاهی به دلایل کیفیت این حوزه، منحصر به این حوزه می‌مانند ولی در مجموع نوظهور و بی‌سابقه هم نیستند. همان‌طور که در فضاهای دیگر ِمربوط به حوزه‌ی کتاب، زیر پا گذاشتن اخلاق حرفه‌ای این حوزه رفتار معمولی شده است و البته هر فرد یا گروهی آن‌ها را بنا بر رویکرد خود به کار می‌گیرد، این رفتارها به حوزه‌ی نشر و پخش سایبری هم کشانیده شده است. اهمیت کارشکنی و نادیده گرفتن اخلاق حرفه‌ای در فضای مجازی، از آن‌جهت ضرورت توجه دو چندانی را می‌طلبد که این حوزه هنوز در ایران چه به لحاظ حقوقی و چه به لحاظ اعتباری، دارای جایگاه درخوری نیست و مطمئنن نمی‌توان بنابر در نظر گرفتن سویه‌های ویژه‌ای از سودجویی یا سوداگری، همان‌طور که در حوزه‌ی نشر رسمی عده‌ای را به خود مشغول کرده است، به آن نزدیک شد مگر سویه‌های ثانویه‌ای در میان باشد که از قضا ریشه‌ای‌تر و دارای اهمیت بیشتری هستند. فضای مجازی به‌واسطه‌ی امکان‌های بالقوه‌ای که دارد و همچنین به‌دلیل عدم رسمیت آن در ایران، می‌تواند محل سوءاستفاده و کارشکنی‌های محتمل و غیر محتمل زیادی باشد. حال امکان سوءاستفاده‌ی همیشگی در حوزه‌ی اندیشه را به‌واسطه‌ی بسته بودن فضای زیست و تبادل آن نیز بر مورد نخست بیفزایید، مساله‌ی فرهنگی ما هم مزید بر علت می‌شود و از سوی دیگر، خود حضور مجازی و افزون بر آن، حضورهای مجازی مستعار و موازی را هم در نظر آورید و سپس به آن دسترسی‌های ناهمگون به فضای نت به‌واسطه‌ی محدودیت دسترسی در درون مرزهای ایران را هم اضافه کنید. باز هم می‌توان مواردی را بر این فهرست افزود ولی مساله‌ی حاضر طرح فهرستی از موارد محتمل به‌جهت شیوع بی‌قانونی و بی‌نظمی در حوزه‌ی نشر الکترونیک نیست بلکه سخن بر سر این است که به‌راستی چه کسانی از این آشفتگی سود می‌برند. بهتر است خوشبینی را کنار بگذاریم تا بتوانیم واقعیت خطیر موجود را بهتر درک کنیم.
از سوی دیگر باید روزی به این نتیجه‌ی مهم دست یافت که ضرورت دارد تا دیر یا زود امید و انتظار را از جانب نهادهای قدرت برای نظارت برگردانیم و مسئولیت و وظیفه‌ی به‌تعویق‌افتاده‌ی خود را نسبت به خود و نسبت به دیگری بپذیریم. آن‌گاه است که شاید یکی از حلقه‌های گم‌شده‌ی طرح این مساله را پیدا کرده باشیم. این نکته به‌قدری جدی است که می‌تواند رویکرد فرهنگی یک نسل را نسبت به محتوای اخلاقی مورد استفاده‌اش دگرگون کند. طرح این دیدگاه همراه با خوش‌بینی یا امیدواری کاذب نیست. دلیلش را می‌توان در تغییرهای اندک ولی کارسازی ردیابی کرد که توانسته‌اند تاثیرهای چاره‌گری بر امور بگذارند.

صاحبخانه شمایید / بخش نخست

باقر کتابدار یکی از افرادی است که سال‌هاست در حوزه‌ی معرفی و پخش کتاب‌های الکترونیک فعال است. او در تلاش است تا فارغ از سلیقه‌ی شخصی خود کتاب‌هایی را در اختیار دوستداران کتاب قرار دهد که کم‌تر به آن‌ها دسترسی پیدا می‌کنند یا کتاب‌هایی را معرفی کند که فرصت پخش و خوانش محدودتری دارند. در این میان هستند کسانی که بیش از دغدغه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی و گسترش حوزه‌ی نشر در فضای اینترنت، به فکر نام و آوازه‌ی خود هستند. ایشان فارغ از این‌که فضای مجازی را فرصت مناسبی برای فعالیت سالم در حوزه‌ی نشر بدانند و از این فضای آزاد برای رهایی از بند سانسور حکومتی استفاده کنند، متصور هستند که این صحنه هم نیازمند تصاحب بی‌چون و چرای آن‌هاست. این افراد حتا به خود زحمت فعالیت در این زمینه را هم نمی‌دهند و فعالیت‌هایی را دنبال می‌کنند که اغلب از ایشان در حوزه‌ی غیر مجازی هم دیده شده است و یا انتظار می‌رود. قضیه صرفن به بازنشر یا پخش و توزیع چند کتاب مربوط نمی‌شود بلکه بسیار دیده شده است که این افراد سودجو بنا بر هر دلیل شخصی یا محفلی، با حذف لگو و مشخصات کتاب‌ها مدعی نشر آن‌ها شده‌اند. اگر امکان کتاب‌های الکترونیک پدیده‌ای تازه است ولی واقعیت این است که زیر پا گذاشتن قوانین کپی‌رایت به هر دلیلی موضوع تازه‌ای نیست. حوزه‌ی اینترنت و نشر کتاب در آن، صرفن مجالی برای تنفس در دنیای بدون سانسور و آزاد نیست حتا کشورهایی که از آزادی نشر نیز برخوردار هستند در این حوزه پیشگام‌اند چراکه این حوزه‌ فارغ از تمام مسایل، گونه‌ی دیگری از کتاب‌بودگی را پیش رو می‌نشاند و تاسف‌بار این‌که این محیط هم به دلایلی از خط و مشی اخلاقی نشر خارج شده است.
فضای بسته‌ی ایران چه در حوزه‌ی اندیشه و چه در حوزه‌ی تبادل آن، همواره مستعد سوءاستفاده‌ی کسانی است که راه‌های دور زدن را خوب بلدند و به‌خوبی آموخته‌اند که در هر فضایی منفعت خود را تعمین کنند. فضای آشفته‌ی داخلی، سختگیری‌های وزارت ارشاد، خانه‌نشینی و خاموشی گروهی از نویسندگان و متفکران، جدی‌گرفته نشدن فضای مجازی به‌عنوان آوردگاهی برای بیان اندیشه توسط پاره‌ای از اهل قلم و خوانندگان کتاب، کمبود کار منسجم و تشکل‌های سازمان‌یافته در این حوزه، نبود استانداردهای کیفی و کمی و هم‌چنین قوانین لازم و از دیگر سو، نبود نظارت بر حوزه‌ی نشر و پخش کتاب و بسیاری از موارد دیگر که گروهی از آن‌ها خاص شرایط رکود اجتماعی است، دست به دست هم داده‌اند تا گوشه‌ای از کار را کسانی بگیرند که دغدغه‌ای در حوزه‌ی کتاب ندارند. این‌که این افراد چرا به این حوزه ورود می‌کنند خود بحث دیگری است که آسیب‌شناسی ویژه‌ی خود را می‌طلبد. واقعیت این است که نادیده‌ گرفتن حق مولف و پس از آن حق ناشر، آن هم در فضای مجازی بیش از آن‌که یک معضل حقوقی باشد یک معضل فرهنگی است و باید ریشه‌یابی شود و اگر غیر از این باشد، این دریچه‌ی تنفس ِهرازگاهی را هم از دست خواهیم داد. پایگاه نشر و پخش الکترونیک برای هر ایرانی در هر نقطه‌ای از جهان، فقط یک پایگاه منحصر به پخش گونه‌ای از کتاب نیست بلکه ارزشمندی بالاتری دارد. این پایگاه برای هر یک از ما حکم شاه‌راهی را دارد که می‌تواند حیات رو به زوال زیست فرهنگی و اندیشگانی‌مان را بهبود بخشد چراکه این مسیر از قلب اندیشه‌ای می‌گذرد که تلاش برای بستن راهش بی‌وقفه و سازمان‌یافته بوده است و هنوز هم ادامه دارد. خارج از تمام این‌ها اگر قرار باشد در بخش کتاب و حوزه‌ی فرهنگی که خواستگاه اندیشه‌ورزی و تعقل است چنین رویکردهایی گسترش یابد دیگر نمی‌توان انتظاری از ساحت‌های دیگر داشت.

با صدای تو می‌بینند

درباره‌ی «سرزمین سخن» چنین آمده است که «شرکت سامسونگ با هدف ارتقای سطح آموزش و ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، تصمیم به راه‌اندازی کتابخانه‌هایی صوتی (با داستان‌هایی جذاب و شنیدنی) برای کودکان و نوجوانان نابینا گرفته تا امکان تازه‌ای برای آشنایی بیشتر این کودکان با ادبیات و استفاده‌ی بیشتر آنان از فن‌آوری فراهم شود. شما هم می‌توانید قصه‌گوی یکی از داستان‌هایی باشید که می‌خواهید با صدای‌تان به گوش کودکان نابینا برسانید. برای این کار کافی است یکی از پنج داستان موجود در صفحه را انتخاب کنید و به‌کمک پنجره‌ای که ظاهر می‌شود صدای خود را ضبط و سپس فرم مشخصات را پر کنید. تا آخر مهرماه 1391 فرصت دارید که نمونه‌ی صدای خود را بفرستید. پس از آن از برترین صداها برای ضبط استودیویی دعوت خواهد شد. پرسش‌ها و پیشنهادهای خود را می‌توانید از طریق صفحه‌ی “ارتباط باسرزمین سخن ارسال کنید.
ما و آن‌ها منتظر شنیدن صدای شما هستیم.»
اگر کودکی شما هم با حسرت پیدا کردن فردی گذشته باشد که برایتان کتابی را ورق بزند تا گوش‌های‌تان آهنگ کلام را نوازش کنند، اگر همیشه برای خواندن کتاب دچار مشکل بوده‌اید و یا اصولن اگر به‌هیچ‌عنوان قادر به دیدن کتاب نبوده‌اید و حتا اگر شنیدن کتاب را به خواندن آن ترجیح می‌دهید، شما هم چون من پس از رویارویی با این خبر چنان شادمان می‌شوید که تلاش می‌کنید این خبر را هر چه بیشتر تا هر جایی که ممکن است پراکنده سازید. ابتکار و خلاقیت شرکت سامسونگ حتا اگر به‌منظور تبلیغ تجاری هم بوده باشد، نشان از نکته‌‌سنجی و دید گسترده‌ی دست‌اندرکاران آن دارد. وقتی شرکت اپل در آی‌پدهای جدید خود، شمایل‌های چت ویژه‌ی همجنسخواهان را وارد آبشن‌های خود کرد، حدس این گزینه دور از ذهن بود که کمپانی سامسونگ در باریک‌بینی گوی سبقت را از رقیب برباید. باید این رویداد را به فال نیک گرفت چراکه اگر این پروژه جدی گرفته نشود، معلوم نیست در چه زمانی این برنامه در شمار برنامه‌های درجه چندم دست‌اندکاران قرار گیرد. آن زمان که نفس موجودیت انسان زیر سوال می‌رود، پرداختن به ضمیمه‌های انسانی دور از ذهن می‌نماید پس باید دست به کار شد و هر کس بر حسب توان و تخصص خود گوشه‌‌ای را به دست گیرد تا از همت ایشان کار برآید.
کودک حق حیات دارد و تمام کودکان در هر شرایطی باید و ضرورت دارد که از تمام حقوق خود به اضافه‌ی حق حیات برخوردار شوند. نمی‌توان کودکی را از حقوق مسلم او محروم کرد با این بهانه که فراهم آوردن حقوق او نیازمند بهره‌گیری از امکان‌های مازاد است بدون در نظر گرفتن این نکته که به‌طور خاص، نابینایی چالش نابرابری را ایجاد می‌کند که فرد را دچار معضل‌های مازاد می‌گرداند. در نظر آوردن انسان‌هایی با زیست‌های متفاوت می‌تواند دنیای پیرامون ما را جایی بهتر و سالم‌تر برای زندگی کند و در این راه، همه‌ی ما باید تلاش کنیم پس می‌توانیم همین الان به پایگاه اینترنتی سرزمین سخن برویم و یک داستان را انتخاب کنیم و صدای خود را ضبط کنیم تا وقتی چشم‌ها بسته است با صدای تو ببینند.

گریز از مرکز / بخش دوم

از گذشته تا کنون همواره این پندار ذهن آدمی را درگیر خود می‌کند که باقی‌مانده‌ای از دنیای بی‌پایان داده‌ها برای ورود به ذهن داده‌پرداز حضور دارد و این حضور، اضطراب دریافت را همیشه زنده نگاه می‌دارد. این مساله ان زمان پر رنگ‌تر می‌شود و بر روی زیست تاثیر بیشتری می‌گذارد که فرد دغدغه‌ی انباشت داده‌ها را داشته باشد درست مثل کسی که دغدغه‌ی انباشت سرمایه، انباشت ثروت و ذخیره‌ی هر گونه‌ای از بسته‌های بیرونی را دارد، فردی که دغدغه‌ی انباشت و ذخیره‌ی ذهنی را دارد و در پی غنی‌ کردن مجموعه‌ی زبانی خود است نیز به این وسوسه و اضطراب گرفتار می‌آید به گونه‌ای که در این موقعیت، نفس داده‌های اطلاعاتی یا فرآورده‌های ذهنی اهمیت خود را به بایگانی اطلاعاتی واگذار می‌کند. وسوسه‌ی خواندن و خواندن و انباشتن تا به اندازه‌ای پیش می‌رود که این سودا راه را بر هر لذتی می‌بندد و جنون انباشت سرمایه بر این حوزه هم سایه می‌افکند. در این میان وحشت‌های گوناگون و پی‌درپی آشکار می‌شوند. ترس از فقدان، ترس از ناشناخته را با خود می‌آورد، ترس از ناشناخته، جنون شناخت را پدیدار می‌سازد و جنون شناخت، خود را به بایگانی داده‌ها می‌سپارد و بایگانی داده‌ها بازنمود و تصوری از آگاهی را به بار می‌آورد که خیال فرزانگی را سبب می‌شود و درنهایت، حجم و کمیت مصداق‌های آگاهی جایگزین ارزشمندی دانش و بینش می‌شود. این‌گونه است که سلسله‌ی برابرنهادها وهم فرزانگی را به ذهن متبادر می‌کند و اطمینان واهی، ترس را عقب می‌نشاند و این تمام ماجرا نیست.
واقعیت این است که از آن‌جا که ما با دومینویی از برابرنهادها مواجه هستیم، مدام میان وهم موجود و حقیقت موعود آمد و شد می‌کنیم و این رفتار وسواس‌گونه، داینامیک حضوری را می‌سازد که بدیل شوریده‌ای برای شور آگاهانه است. شاید این برابرنهادهای بی‌پایان قادر باشند ترس را به عقب برانند ولی مطمئنن و مطلقن قدرت ِخلق هستی پوینده را ندارند چراکه لذت خواندن از میانه برداشته شده است. تصور کنیم که انسانی دور افتاده از هر تمدن بشری هستیم. حتا اگر کتابخانه‌ای در حریق آتش جان نداده باشد، حتا اگر فرد یا گروهی، از نوشتن و یا در نظر آمدن، باز داشته نشده باشد و حتا اگر احتمال‌هایی از این دست به هر دلیلی وجود نداشته باشد فردی که از هر نوع مکتوبی به دور افتاده باشد، در عمل برای او تمام کتاب‌ها افسانه هستند ولی پرسش این‌جا ست که آیا خوانش انسان بسته به امکان‌های الحاقی زیست اکنونی اوست و یا این‌که انسان و فرد انسانی، قائم به ذات می‌تواند خوانش را به پیش برد یا این‌که خوانش نوشتار از زیست او حذف خواهد شد؟ پاسخ به چنین پرسشی به جواب ما به پرسش‌های پایه‌ای‌تری بستگی دارد که می‌تواند رویکرد ما به خوانش و متن را تعیین کند. این‌که متن را چه می‌دانیم، منظور از خوانش در نزد ما چیست، این‌که کارکرد هر خوانشی برای ما چگونه است و این‌که چقدر برابرنهادهای ذکر شده در رویکرد ما به این مجموعه موثر هستند و مقوله‌هایی از این دست می‌توانند پایه‌ی پاسخ به پرسش نخست را فراهم آورند. شاید اگر زبان نوشتار را تنها محدود به زبان منتج از الفبا ندانیم و به حوزه‌ی زبانمند با دید گسترده‌تری نگاه کنیم، خواهیم توانست افق‌های گشوده‌تری را برای نوشتار پیش چشم آوریم و این گونه است که به نظر می‌رسد باید به کتابخانه‌ی خود نگاه دوباره‌ای بیندازیم.

گریز از مرکز / بخش نخست

از گذشته تا کنون، فقدان همیشه پرتگاهی بوده است که پیش از همه، هویت فرد یا گروهی از افراد را نشانه رفته است و نوک پیکان این هضیض، چنان حفره‌ای ایجاد می‌کند که شاید به‌آسانی نتوان آن را ترمیم کرد. با به یاد آوردن به آتش کشیدن کتابخانه‌ها در دوران پیشین ایران باستان و از سویی با پی‌گیری رد پای کتاب‌سوری‌های عظیم در دوران قرون وسطی می‌توان یک حفره‌ی بزرگ را متصور شد که مطمئنن چه مستقیم و چه غیر مستقیم بر هویت فردی و اجتماعی مردم آن روزگار تاثیر گذاشته است. اگر حذف سیستماتیک بسیاری از کتاب‌ها و نهله‌ها را جویا شویم، با شکل زیرپوستی‌تری از تلاش به ساخت فقدان مواجه می‌شویم و این‌ها همه در شرایطی است که در دوران نوشتاری فرهنگ انسانی حتا تا به همین امروز هم کوشش طاقت‌فرسایی برای نادیده‌گرفتن ادبیات زنان به شیوه‌های گوناگون وجود داشته است. جدای از همه‌ی موارد ذکر شده و بدون در نظر گرفتن حوزه‌ی نوشتار، ترس از فقدان و بیش از آن، ترس از آن فضای خالی‌افتاده‌ی ناشی از نبود چیزی، همیشه آدمی را در اضطراب نگاه می‌دارد. اکنون تصور کنید که اگر به­جای یک عمارت باشکوه و انبوهی از قفسه‌های منظم کتاب، با داده‌های دیجیتالی مجتمع‌شده در یک هارد سخت مواجه شوید که به‌زحمت همان حجم نوشتار را در مسافتی کوچکتر از یک بند انگشت فراهم می‌آورد، وحشت از دست دادن و ترس از آن فضای خالی صد چندان خواهد شد.
سودای جاودانگی شاید آن‌چنان هستی فردی و اجتماعی بشر را در هر زمانه‌ای به خود آلوده است که نمی‌توان در کانتکس متفاوتی زیست کرد چراکه مطلقن برای این گونه‌ی بشر که ارزشمندی‌ها و آرمان‌های خود را بر پایه‌ی بقای لایزال استوار ساخته است، تعریف هستی و هویت بخشیدن به زیست انسانی بدون سایه‌ی مستدام بقا امکان‌پذیر نیست. شاید اگر شما هم در موقعیتی بودید که شغل شما وابسته به خوانش کتاب‌های فراوان در یک بازه‌ی زمانی مجدود بود، و از طرفی در یک موقعیت ناگهانی، با این تهی بی‌پایان مواجهه پیدا می‌کردید، لمس این حقیقت را ملموس‌تر پیش چشم می‌آوردید و پرسش‌های خود را بی‌پایان می‌یافتید ولی در نهایت پرسش از فقدان، به‌دقت همان پرسشی است که به‌سراغ آدمی می‌آید ولی پرسش اساسی این‌جا ست که کدام محور تعیین‌کننده بشر را به گونه‌ای هدایت می‌کند که حتا تصور او نسبت به خالی شدن ظرف‌ها او را فلج می‌کند. کلکسینورها و آرشیوبازها برای شناساندن این ترس، نمونه‌های مناسبی هستند چراکه می‌توان این وحشت را در ایشان پررنگ‌تر و شتابنده‌تر یافت. باید یادآور شد که تنها آن دسته از افراد که مایل‌اند تمبر جمع کنند، از طرفداران نقاشی‌های سبک خاصی هستند، ماشین‌های ویژه‌ای را می‌پسندند، عطش گرد هم آوردن گونه‌های مختلف موسیقی را دارند و یا در هر زمینه‌ای در گیر و دار آرشیوهای خود هستند در این بند گرفتار نیامده‌اند بلکه با نگاهی دقیق‌تر می‌توان تبار این نوع رفتار را در لایه‌های زیرین و از اتفاق تاثیرگذارتر جامعه‌ی انسانی سراغ گرفت. بهتر است برای تشریح بیشتر این مقوله به کتابخانه‌ی خودمان باز گردیم.

که فرستادم‌اش به قصه‌ی بدون چتر

پایگاه اینترنتی سه­پنج، خود را «صدای مستقل ادبیات ایران» می­داند که چند سالی است به انتشار کتاب­های الکترونیکی همت گماشته است. از میان کتاب­هایی که سه­پنج دست به پراکنش آن­ها زده است، می­توان تعدادی را برگزید و آن­ها را طبق استانداردهای کیفی نشر و ادبیات مورد توجه قرار داد. «مُسری» نام مجموعه­ی شعری از مجموعه­ی آثار منتشر شده توسط این بنگاه نشر است که چاپ نخست ان، در اسفندماه 1389 به حوزه­ی ادبیات ورود کرده است. «مُسری» برگزیده­ی شعرهایی از الهام حیدری در فاصله­ی سال­های 1379 تا 1389 را شامل می­شود. این کتاب در پنجاه و یک صفحه مدون شده است اگرچه می­توانست کم­حجم­تر و گزیده­تر نیز باشد و از این رهگذر گزینه­ی بهتری برای خواندن ادبی را پیش نهد.
«کلمه در تو به نرم می­رسد
کلمه در تو به لحن
من در تو خروس
به ریزهای درشت
که ماهور می­شود      شور
و چای شیرین یا بوی داغی کاغذ»
این زبان­بازی­های کلمه، به شعر کمک نمی­رساند تا از ساحت افتادگی به جانب غایب از کلیت شعر پرتاب نشود. این­جا کلمه همان کلمه­ای است که باید به سان یک شیء زینتی عمل کند مگر این­که به­ناچار و از اتفاق شاعر، حضور دیگری را به هم رساند و این­گونه است که همین پراکنده­گویی­ها و گزینه­های زبان­آورانه، گاهی به اتفاق شاعرانه پهلو می­زنند که اگرچه این اتفاق، رویداد مبارکی است ولی مادام که زبان در شعر به اتفاق هرازگاهی بسنده کند و چون مائده به آن اندیشیده شود، نمی­تواند به شعر تشخص چیدمانی بدهد. شاعر گاهی مقهور بازی­های کلمه می­شود و این اغواگری در سطحی از بازی تمنا اتفاق می­افتد که گویی ضرورت شعر، به حاشیه رانده می­شود.
این حضور تمسک­جویانه به لوندی و طراری زبان، گاهی به تبار زیست تاریخ­مند زبان سرک می­کشد که می­تواند حضور عینیتی را یادآور شود که در شاعران این نسل به­نوعی قابل ردیابی است اگرچه دلیل این موضوع هنوز موهوم است. این عدم تبین و عدم تسلط، بر این مجرا حتا از سوی شاعر این روزگار، به تساهل و سهل­انگاری­ای دامن می­زند که گاهی هم درخشش خودبه­خودی­ای را در پی خواهد داشت ولی اغلب به­سامان نیست و شعر را از نمود شاعرانگی در آن خالی نگه می­دارد.
«در عکس­ها دوستم را دارد
در عکس­ها دوستت را داری
دست­ها از نیم­کاسه­های پشت پرده
دوست­ها را در می­آورند از شبکیه از شبکه­ها
در شبکه­ام مشخص است که
از دست­های تو دوستم نمی­آید»
شعر در زمانه­ی ما دچار چنان مسایل درهم­تنیده و گاه بی­ربطی است که نمی­توان همه­ی آن­ها را در یک بستر نقادانه مورد تحلیل قرار داد ولی آن­چه در این میان محرض به نظر می­رسد، سهل­انگاری از سوی کلیت مجموعه­ی درگیر در این میانه­ است درست همین زمان که شعر و وابسته­های شعری، نیازمند در نغلطیدن به جانب وانهادگی هستند، شعر وانهاده می­شود و این وانهادگی تنها از سوی مخاطب اتفاق نمی­افتد. نمونه­ی این سهل­انگاری را می­توان در انبوه دفترها و مجموعه­ی شعرهای پی­دی­افی سراغ گرفت که به هر دلیلی خود را پراکنده می­کنند. وقتی شاعر یک مجموعه، نسبت به شعر خود و فضای قرارگیری آن، برخوردی حرفه­ای ندارد، مسلم است که نمی­توان از مجموعه­های درگیر دیگر انتظار تناسب در رفتار را داشت. خارج از مساله­ی رسانه­ای شعر، این حوزه در پیشبرد و تکامل زبان نقش مهمی دارد و اگر به این نقش توجه نشود و یا بدتر از آن، خود حوزه­ی شعر دست به تخریب زبان­مندانه بزند، خود حکایت دیگری است. باید تذکر داد که در این­جا منظور از تخریب، درهم­شکستن زبان نیست و این مفهوم صرفن به از کار افتادگی زبانی به­واسطه­ی ضعف در تالیف اشاره دارد ولی اگر بخواهیم واقع­بینانه به شعر این روزها نگاه کنیم، خواهیم دید که این دوره­ی شعری پیشنهادهای خوبی برای تبار شعر فارسی دارد و می­تواند در بستر مناسب، چهره­های خود را معرفی کند.

امنیت حضور

باید گاهی در مورد موضوع­هایی نوشت که شاید پیش پا افتاده به نظر برسند و یا به هیچ وجه نقطه­ی عطفی با حوزه­ی مفهومی مورد نظر نداشته باشند ولی واقعیت این است که گاهی چنان مربوط می­شوند که نمی­توان دامنه­ی این ارتباط را نادیده انگاشت حتا اگر آن مقوله­ی نامربوط هیچ موقعیت موجه شناختی­ای هم نداشته باشد. واقعیت این است که جامعه­ی انسانی خارج از آن چیزی که به­عنوان رسمیت این اجتماع از آن یاد می­شود، زیست غیررسمی و در خود فرورونده­ای را ظاهر می­سازد که هیچ گاه نمی­تواند با المان­های مقایسه­گر و تحلیلی آن بخش رسمی سنجیده شود بنابراین بخش پیشرونده­ی غیررسمی در هر لحظه پیشروی بی­قید و پرشتابش را ادامه می­دهد چراکه نظم موجود نه­تنها در صدد انکار برآمده است بلکه در پی ایجاد شبهه نیز هست.
نوشتار مجازی و کتابت در حوزه­ی سایبر با ادبیات مجازی و نشر الکترونیک متفاوت است اگرچه می­تواند در جاهایی متداخل هم باشد. این­که خواندن و نوشتن و پراکندن متن از ساحت کتاب برون­روی کرده است بسیار خوشایند است و این­که شکست محدودیت­ها در ذات خود می­تواند شکست مصونیت­های ویژه را نیز به همراه داشته باشد رویداد مبارکی است ولی این موضوع که نوشتار تحت وب را دست­آویز رفتارهایی با سویه­های متفاوت قرار دهیم حرف دیگری است. اگر خواست این باشد که به گونه­ای روشن­تر و مصداقی­تر به مساله نگاه شود، یکی از نمودهای پررنگ این ره­آورد را می­توان در نویسش و خوانش هر روزه­ای دید که در شبکه­های اجتماعی توسط کاربران وجود دارد گو این­که هر کس به­ناچار خطی از یادگار بر جای می­گذارد و اظهار نظری در جهت اعمال حضور بر حرف­های دیگری اعمال می­کند و این سلسله به راه خود ادامه می­دهد چراکه همه در این چرخه به گونه­ای رضایت خاطر دارند ولی پرسش این­جاست که این نوع از نوشتار به­ویژه به سبک ایرانیان فارسی­زبان، برای چه حادث می­شود و این انبوه نوشتار پراکنده و رهاشده بر روی شبکه­ای انسانی، چقدر می­تواند امنیت حضور داشته باشد؟ آیا امنیست حضور همان چیزی است که یک نوشتار به آن محتاج است و ایا این احتیاج برآورده می­شود و یا با شهود توطئه به پایان می­رسد؟ پرسش بعدی این است که آیا امکان دارد که در همین چیدمان به حضور نوع دیگری از ادبیت امید بست؟ ولی این­ها تنها تعدادی از آن پرسش­هایی هستند که می­توان بر روی آن­ها اندیشه کرد هرچند نمی­توان همواره یک قاعده­ی مستهلک را پیش کشید ولی شاید به بازی گرفتن آن قاعده­مندی مستهلک، بتواند ماشین­های تولید میل حضور را از کار بیندازد.

در مرز / بخش دوم

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند. در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند. این گونه­ی در مرز، فراگیرترین گونه­ی نشریه­های سایبری در میان فارسی­زبانان است آن­چنان که نسخه­ی الکترونیکی مجله­های کاغذی در خوزه­ی رسمی نیز با حضور در دنیای وب، اغلب در این حوزه حضور می­یابند.
نشریه­هایی با این کیفیت و با این نوع ساختار، به سبب در راه گرفتن شیوه­ی معمول و به­جهت این­که ذهن­های سنت­گرا و نوستالژی­زده از طرفداران آن هستند، توانسته­اند جای خود را در میان مخاطبان به­خوبی باز کنند و راه خود را بگشایند و از دیگر سو، رسانه­های دیگر با شیوه­ی عرضه­ی متفاوت و یا حتا با وجود به­کارگیری راه­های دیگر و بهره­گیری از ابزارها و امکان­های بیشتر نتوانسته­اند اقبال قابل توجهی را از آن خود کنند. اگرچه یکی از علت­های مهم این رویکرد مخاطبان، پیروی از سنت­های پیشین است ولی مسایل دیگری چون ابزار دردسترس، فیلترینگ شدید، نبود دانش کافی و همین­طور جایگیری نامناسب می­تواند از دلابل ناکارآمدی و عدم موفقیت این رسانه­ها باشد ولی در هر صورت این نشریه­ها نیز آرام­آرام در حال باز کردن راه خود هستند و هر روز به کیفیت آن­ها افزوده می­شود. این خبر خوبی است چرا که استفاده­ی هرچه بیشتر از امکان­های تحت وب می­تواند گام مثبتی در عرصه­ی رسانه­ای پویا باشد. نکته­ی قابل توجهی که در مورد نشریه­های در مرز جلب توجه می­کند این است که نشریه­هایی که در حال حاضر به سیاق نشریه­های کاغذی عمل می­کنند، بیشتر از آنِ حوزه­ای برمی­خیزند که از اتفاق در شمار نشریه­های رسمی نیست. برای نمونه می­توان از خیل قابل توجه نشریه­هایی نام برد که یا در گروه نشریه­های ادبیات غیررسمی و حاشیه­ای می­گنجند یا متعلق به سازمان­ها و گروه­های سیاسی­ای هستند که شانس حضور در جمع نشریه­های رسمی را ندارند. می­توان گفت که این نشریه­های طردشده در حوزه­ی نشر رسمی، خود را به دامن فضای مجازی پرتاب می­کنند صرفن به این دلیل که چاره­ی دیگری در چنته ندارند و مادامی که به فضای مجازی نه در قامت راه گشایش و حضوری تازه بل در جایگاه مفر و پناهگاه می­نگرند در بر همین پاشنه می­چرخد.

در مرز / بخش نخست

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. عرصه­ی نشریه­ها و رسانه­های این­چنینی از جمله عرصه­هایی است که با جاری شدن در فضای سایبری و بهره­گیری از ویژگی­های این فضا، به دنیای دیگری ورود کرده است و حتا کیفیت­هایی را به خود گرفته است که فقط در حوزه­ی سایبری انتظار زیست آن­ها می­رود به عبارت دیگر تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند چراکه هر حوزه­ای خارج از تعریف­ها و استانداردهای عمومی­اش، مفاهیم و ابعاد خاص خصوصی­اش را نیز دارد و از طرفی هر گونه­ی تکثیر گونه­گون در این حوزه، صرف تشابه با گونه­های دیگر، برای خود تفرق­هایی دارد آن هم زمانی که کیفیت حضور بسته به محدودیت­های حداکثری نشریه­های رسمی کاغذی نمی­ماند ولی با این احوال، در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند.
شاید برای ورود به دنیای نشریه­های سایبری بهتر باشد از این گونه­ی در مرز نام برد و با آن شروع کرد. به خصوص این­که این فرم از نشریه بسیار در میان فارسی­زبانان ساکن دنیای مجازی رایج است ولی پرسش این جا ست که نخست، این نشریه­ها تا چه اندازه توانسته­اند در حوزه­ی جدید موفق باشند و دوم این­که این نشریه­های در مرز، به چه میزان با نشریه­های پیشینی تشابه دارند و تا به چه اندازه وارد زیست جدید مبتنی بر دنیای سایبر شده­اند و در پی آن، در واقع، یک نشریه در چنین فرمتی تا به چه اندازه می­تواند از قالب و محدوده­ی خود فراروی کند. این پرسش­ها و پرسش­های دیگری که در پی آن می­توان به صف کرد، می­توانند به تولید راهکار برای ادامه­ی راه یاری رسانند به گونه­ای که شاید امید آن به وجود آید که حتا در این ساحت در مرز هم بتوان به چشم­انداز دیگری دست یافت چراکه با در نظر آوردن کیفیت زیستی کنونی ما ایرانیان، از بهترین گزینه­های حرکت در حوزه­ی نوشتاری، رسانه­های سایبری هستند و می­توانند به زیست دوباره­ی این تبادل کمک کنند. این موضوع در برنامه­های پس از خود کامل می­شود و تلاش می­کند به هر گوشه­ای از زیستگاه رسانه­ی سایبری سرک بکشد.

تاک سرزمین من

«هم‌پیمان با هم برای کودکان عهد می‌بندیم
دنیای خود را زیبا سازیم
دنیای سرشار از مشارکت
دنیای سرشار از تشویق
دنیای سرشار از حمایت
بشناس
دوست بدار
حمایت کن»
این‌ها شعارهایی نیستند که گروهی پشت تریبون‌ها فریاد بزنند و حاضران برای ایشان هورا بکشند و بعد که به خانه‌هایشان رفتند فراموش کنند آن‌چه را که گفته‌اند و آن‌چه را که شنیده‌اند. این گزاره‌ها را می‌توان در صفحه‌ی نخست «پایگاه اطلاع‌رسانی کودکان کار و خیابان» دید که به‌همراه عکس‌هایی از کودکان کار آمده‌اند. سال‌ها پیش در تاریخ 1384 «پایگاه اطلاعات كودكان كار و خيابان» با هدف جمع‌آوری و ساماندهی اطلاعات و همچنین اطلاع‌رسانی گسترده برای سازمان‌های دولتی و غير دولتی، با هم‌ياری و همكاری «شورای كتاب كودک» و «شبكه‌ی ياری كودكان كار و خيابان» در موسسه‌ی «تاک سرزمين من» (توانمندسازی انجمن‌های كودكان كار و خيابان) به اجرا درآمد. برای کمک به این پایگاه اطلاع‌رسانی، با جمع‌آوری هر نوع اطلاعات در زمینه‌ی کودکان کار و خیابان، می‌توان این بانک را غنا بخشید. در پیوندهای اصلی این صفحه‌ی اینترنتی، علاوه بر «پایگاه اطلاعاتی» که شامل زیرمجموعه‌هایی چون «مقالات و پژوهش‌ها»، «انجمن‌ها»، «کتاب‌ها»، «سمینارها»، «فیلم‌ها»، «عکس‌ها»، «گزارشات»، «پایان‌نامه‌ها»، «قوانین» و  «معرفی پایگاه داده» می‌شود به  عنوان‌های دیگری چون «آرشیو اخبار»، «انجمن‌های حامی» و «گالری تصاویر» هم قابل دسترسی هستند به اضافه‌ی این‌که پیوند به صفحه‌های اینترنتی مرتبط دیگر در زمینه‌ی کودکان در صفحه‌ی اصلی گنجانده شده است و از طرفی در همان صفحه‌ی نخست می‌توان به‌آسانی با مدیر این پایگاه ارتباط برقرار کرد.
حضور چنین پایگاه‌هایی در حوزه‌ی کودکان و به‌طور اعم در هر حوزه‌ای امیدبخش است چراکه برای پیگیری هر حقی و تفویض آن به فرد یا گروه ذی‌حق، در آغاز باید داده‌های کافی و قابل استنادی از عینیت قابل ارجاع را در دسترس داشت. جمع‌آوری داده‌ها، طبقه‌بندی آن‌ها و هم‌چنین بارگذاری‌شان در شبکه کار آن‌چنان آسانی نیست به‌ویژه اگر به این امر آگاه باشیم که در ایران مساله‌ای به نام داده‌پردازی و ثبت تاریخی مشروعیت و ضرورت ندارد چه برسد به این‌که این موارد ضبط‌شده جمع‌آوری شوند و در بسته‌های متناسب، به کسانی که نیازمند داده‌های مورد بحث هستند داده شود. کنش‌گران در هر حوزه‌ای نیازمند اشراف به موضوعی هستند که بدان می‌پردازند و تا موضوع مورد اشاره از ابهام خارج نشود و در مورد آن، روشن‌گری اتفاق نیفتد، نمی‌توان انتظار داشت که پیرامون آن رویداد هدفمندی پا بگیرد.