به آدرس عوضی در شعرهای تیرداد نصری

«هفت سال اول را معلم بودم
۲۴ یعد را:
شاگرد مکانیک
جورا‌ب‌فروش کنار خیابان
ظرفشوی رستوران

راننده‌ی پیتزافروشی
کارمند تعاونی دانشگاه
پروازدهنده‌ی کبوترهام
بیکار
عضو انجمن شعر

نقاش ساختمان
دلال پاکت و کیسه‌ی نایلونی
سیگارفروش کنار صبح تا ساعت چهار میدان

مغازه‌دار
سیاسی
فراری‌دهنده
فراری
حیرت‌زده‌ی سرگذشت «هایدپارک» لندن

خیابان به خیابان
شهر به شهر
قاره به قاره

زندگی مرا فرستاد.
به آدرس عوضی.»
در بالا شعری از تیرداد نصری را مرور کردیم که به سنتی از شعر معاصر تعلق دارد که آن را «موج نو» می‌نامند. جریانی که به‌سمت نوعی از «شعر نثرگرا» حرکت می‌کند و شاعرانی چون محمدرضا اصلاني، شاهرخ صفايي، شهرام شاهرختاش، فريدون معزي مقدم، م. نوفل، محمدرضا فشايي، عظيم خليلي، مجيد نفيسي، م. مؤيد، بيژن الهي، بهرام اردبيلي، حسين رسائل، هوتن نجات، حميد عرفان، پرويز اسلام‌پور و چند تن ديگر كه همگي از شعر احمدرضا احمدي تاثير پذیرفته‌اند، پرچم‌داران این نوع شعر هستند. از این نام‌ها تعداد اندکی چون مجید نفیسی، بیژن الهی، بهرام اردبیلی، پرویز اسلام‌پور و همچنین احمدرضا احمدی ماندگار شده‌اند که اکنون می‌توان نام تیرداد نصری را هم به سلسله‌ی شاعران موج نو افزود.
تیرداد نصری شعر را از شانزده‌سالگی آغاز کرد و اگرچه جز چند مقاله و چند شعر پراکنده در نشریه‌های مکتوب فارسی‌زبان درون‌مرزی، چیز دیگری از او در ایران منتشر نشده است، ولی علاقه‌مندان و شاگردان خود را همیشه داشته است.
هوشمندی، روحیه‌ی تحلیل‌گری و توجه به زبان از ویژگی‌های نثر، نقد و شعر تیرداد به شمار می‌رود. سطرهای ساده، با تصویرهای آشنا در کنار هم چیده می‌شوند و آرام‌آرام پیکره‌ای را می‌سازند که خواننده را به چشم‌اندازی دیگر رهنمون می‌کند؛ به خواننده برای فکر کردن و برای بهره از زبان، ابزار می‌دهد و او را با افق‌های جدید و بکر آشنا می‌کند.
تيرداد از سال 1378 از ایران خارج شد و به لندن مهاجرت کرد. او در سال 1331 به دنیا آمد و در هشتم آبان 1386، دور از وطن و در مه لندن درگذشت. پس از درگذشت تیرداد نصری، تنها محمدصادق رئیسی در روزنامه‌ی اعتماد ملی در نشریه‌های داخلی، مطلبی در رئای او نوشت و گوشه و کنار در نشریه‌های تخصصی ادبی هم یادداشت­هایی هر چند کوچک به چاپ رسید، ولی بازتاب مرگ او در دنیای مجازی به گونه‌ای دیگر بود؛ گروهی از شعردوستان که او را می‌شناختند، پیش از این هم با شعر او آشنایی داشتند و گوشه و کنار فضای سایبری شعرهایی از او را و گاهی هم صدای او را جسته بودند و گروهی هم که از او خبری نداشتند، پس از مرگ او، با شاعر آشنا شدند و کتاب‌ها و نقدهایش را مطالعه کردند. در نت، از تیرداد نصری به‌جز نقدها و تحلیل‌ها و شعرهای پراکنده، سه کتاب شعر با نام‌های «دو قدم مانده به خاکستر»، «و در همه‌ی بندرگاه‌ها صحبت از کشتی گمشده بود» و «شعرهای بچه‌های محل» یافت می‌شود. «شعرهای بچه‌های محل» کتابی شامل دو دفتر است که در بهمن‌ماه 1386 توسط «نشر شعر پاریس» و با همت مهرداد عارفانی به دوستداران شعر ارائه شده است.
شعرهای این شاعر هنوز به بازنویسی و بازنگری نیاز داشتند اگرچه استاندارد کاری تیرداد نصری در سطح مطلوبی قرار دارد، ولی اگر بخواهیم او را در سنت شعر خود قرار دهیم، باید نمونه‌های قابل قبول‌تری از کار او را پیش روی علاقه‌مندان قرار داد. گاهی سطربندی‌ها از شعر خالی می‌شوند و گاه به‌جز ساختار عمودی، چیزی از روساخت و زیرساخت شعر باقی نمی‌ماند؛ حال آن‌که ساخت عمودی شعر هم به‌خودی‌خود ان‌قدر دارای اهمیت نیست که بر آن پای‌فشاری کنیم، ولی آن‌چه پاشنه‌ی آشیل  سنت شعری موج نو محسوب می‌شود، همین بندبازی روی طناب میانه‌ی شعر و نثر است که گروهی از شاعران این حوزه چون پرویز اسلام‌پور، آن را با شاعرانگی غلیظ آثار خود حل کرده‌اند.
در زیر شعر «زمزمه» از کتاب «شعرهای بچه‌های محل» تیرداد نصری را می‌خوانیم:
«این روزها ستایش غیر رسمی عدالت خطرناک است»
یکی از روی نامه‌ای آن را خواند
و سر تکان داد
«این روزها ستایش غیر رسمی آزادی خطرناک است»
کناری راننده گفت
و بقیه، سر تکان دادند
شب وُ شاعر
در حاشیه‌ی روزنامه نوشتند:
«این روزها ستایش غیر رسمی نان خطرناک است»
فرشتگان وُ
خدا سر تکان دادند.
در محله‌ی ما سر تکان نمی‌دهد هیچ‌کس؛
آنان
جسورانه به نان می‌اندیشند
در خوابشان
عدالت را
و در خوابشان آزادی را

چون دعایی غیر رسمی زمزمه می‌کنند

خشونت هنجارهای جنسیتی

در مقدمه، مترجم هدف از نشر این کتاب را گشایش دو جبهه­ی مبارزاتی می­داند.
امین قضایی چنین می­نویسد:
«توسعه­ی ­نشر الكترونیكی بهمنزله­ی شكستن سد سانسور و سركوب رژیم حاكم از یک­سوی و معرفی و بسط اندیشه­ی Queer به جامعه­ی اندیش­مندان مبارز و ترقی‌خواه فارسی­زبان، شكستن مرزبندی و محدودیت­های جنسیتی كه انگیزه‌ی نوشتن این كتاب توسط مولف بود با انگیزه­ی شكستن مرزبندی و محدودیت­های حاكم بر آزادی بیان نزد مترجم تقویت شده است.»[1]
آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) برای نخستین­ بار در سال ۱۹۹۰ میلادی در آمریکا به چاپ رسیده است و بیش از صدهزار نسخه از آن در کشورهای دیگر و به زبان‌های مختلف منتشر شده است. جودیت باتلر (Judith Butler) نویسنده­ی این کتاب، فیلسوفی پساساختارگرا و منتقد فمینست آمریکایی است. اندیشه­ها و نوشتار او در حوالی نظریه­ی فراهنجار، نظریه­ی کوییر، فلسفه­ی سیاسی و علم اخلاق در تردد است. جودیت، استاد ادبیات در دانشگاه برکلی کالیفرنیا است. مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۸۴ از دانشگاه ییل دریافت کرد و با نگاهی به عنوان پایان­نامه­ی او، دغدغه­های اندیشگانی­اش را می‌توان مرور کرد؛ پایان­نامه­اش متنی با عنوان «مباحث شهوت، بازتاب اندیشه‌های هگل در قرن بیستم فرانسه» بود. نخستین کتاب جودیت، آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) بوده است. این کتاب در پاییز 1385 به‌کوشش امین قضایی به فارسیبرگردانده شد و به‌صورت کتاب الکترونیکی در وب‌گاه مجله­ی شعر در هنر نویسش www.PoetryMag.info به چاپ رسیده ‌است.
این­که این کتاب را از متن‌های پایه­گذار نظریه­ی Queer می­دانند بی­راه نیست. شاید گفته­ی خود جودیت، گویای این نکته باشد؛ آن­جا که می­گوید: «حیات متن از نیات من فراتر رفته است.»[2]این متن بخشی از سنت فمنیسم است که سعی در بازنگری دسته­بندی­های تعاریف در حوزه­ی جنسیت دارد و از این منظر به بازتولید مفاهیم فمنیستی یاری می‌رساند. آشفتگی جنسیتی زمینه­ای از امکان­ها را برای جنسیت باز می­گشاید و انتقاد از خود است؛ پرسش از خود. نقدی از درون که به­زعم جودیت، نویدبخش زندگی دموکراتیک­تر و مشمول­تر برای جنبش است.
آشفتگی جنسیتی، در جست­وجوی راه­هایی است تا نشان دهد همین تفكرِ «چه‌چیزی ممكن است» در زندگی «جنسیتی­شده» با فروض قاهرانه و عادی‌شده، مسدود گشته است. كتاب همچنین بهدنبال از­میان­بردن تمامی تلاش­هایی است كه گفتمانی از حقیقت را به كار می­گیرند تا كنش­های جنسی و جنسیتی اقلیت را مشروعیت‌زدایی نمایند .این بدان معنا نیست كه تمامی كنش­های اقلیت موردِ اغماض یا ستایش­اند، بل بدین معنی است كه ما باید قادر باشیم پیش از هر نوع نتیجه­گیری درباره­ی آن­ها، به آن­ها بیاندیشیم»[3]. و این­همه بدان معنا نمی­تواند باشد که جودیت در این کتاب هنوز به انگاره­های دوآلیته­ی واپس­گرا و فلج­کننده پای‌بند است. «جنسیت می­تواند مبهم ارایه شود بی­آن­كه موجب آشفتگی یا جهت­گیری مجدد تمایلات جنسی هنجارین گردد.»[4]حتا اگر از سمت‌و سوی دوگانه­های مرد/زن، دگرجنس­گرا/هم­جنس­گرا و … سربرگردانیم. چرا­که ساز و کار قدرت بر مبنای استراتژی جاگیر­شدن در یک­سوی دوآلیته­ی فرسایشی و فرمایشی است. قدرت ظاهرن چیزی بیش از معاوضه میان سوژه­ها یا رابطه­ی واژگونی ساده میان سوژه و دیگری است؛ «به­واقع، قدرت در عمل تولید همین چارچوب دوگانه برای تفكر در باب جنسیت ظاهر می­گردد»[5]. حال آن­که سؤال این است: چه تعریف جدیدی از قطب­های ناهم­گون، موازنه­ی جدید قدرت­ها (نه لزومن در دوآلیته­ی نرینگی و مادینگی) به دست می‌دهیم تا به تقابل بهینه­ای از رویارویی و زیست فرد با پیرامون­ش برسیم؟
این کتاب مدعی آن است که برای کمک به هم­گرایی سیاسی دیدگاه­های فمینیسم، گی، لزبین در باب جنسیت با نظریه­ی پساساختارگرایی، وقوع یافته است.[6]جودیت می­گوید که مساله­اش حاشیه­ای­ماندن نیست، «بل­كه سهیم­شدن در هر منطقه­ی حاشیه­ای و شبكه­ای است كه از مراكز انضباطی روییده و سبب جای­گزینی متكثر این اتوریته­ها می­شوند.»[7]او می­گوید برای نشان­دادن ناتوانی عاملیت سیاسی، در جهت جدایی از پویه­های متشکل قدرت برسازنده­اش تلاش کرده است.[8] او نگران بوده است؛ نگرانی جودیت از هراس بوده است. «آیا نابودی دوتایی­های جنسی، چونان عظیم و وحشت­انگیز است كه باید تعریفن غیرممكن باشد و مكاشفه­ی آن از هر اندیشه­ای درباره­ی جنسیت حذف شود؟»[9]جودیت نگرانی خود را داشت. نگران بود؛ ترس از کنش به‌سبب هراس از آن، بر خوانش کتاب و خواندنی­بودن آن سایه بیاندازد. معنای جنسیت اگر محدود به پیش‌انگاره‌های کنش جنسی غالب گردد فمینیسم به گوشه­ای انحصارگرایانه تبعید می­شود. اشاره به انسان، آرامش تعقل را به این کتاب برمی­گرداند.
افتخار باتلر، خروج کتاب از معنای آکادمیک آن و گستردگی­اش در متن جامعه و دردسرهای جنسیتی آن است. با وجود این­که آشفتگی جنسیتی را یک متن آکادمیک می­داند. «بی­شک عجیب و برای برخی دیوانه­كننده است كه كتابی به‌آسانی مصرف نشود اما مطابق استانداردهای آكادمیكی“عامه­پسند” باشد.»[10]او از این­که کتاب­ش از فضای آکادمیک پا فراتر گذاشته و به پیکره­بندی زندگی ورود کرده است شادمان است و از این تجربه به نیکی یاد می­کند. این­ها دقیقن به این خاطر است که آن­چه مهم می­نماید، می‌تواند فرد را به دردسر بیاندازد.
گوشه‌ای از متن را در صفحه‌ی 253 کتاب «آشفتگی جنسیتی» می‌خوانیم:

«شالوده‌شکنی هویت، شالوده‌شکنی سیاست نیست بلکه به‌صورت امری سیاسی همان شرایطی را ایجاد می‌کند که از طریق آن هویت بیان می‌شود. این نوع نقد موجب به‌چالش‌کشاندن چارچوب بنیادگرایانه می‌شود که در آن فمنیسم به‌مثابه سیاست هویتی بیان گشته است. تناقض درونی این بنیادگرایی این است که همان سوژه‌ای را فرض گرفته، تثبیت کرده و مقید می‌کند


[1]ص7مقدمه­ی مترجم
[2]ص 9پیش­گفتار 1999
[3]– ص 10– پیش­گفتار 1999
[4]–  ص 18- پیش­گفتار 1999
[5]– ص 37– پیش­گفتار 1990
[6]– ص 41– پیش­گفتار 1990
[7]– ص41- پیش­گفتار 1990
[8]– ص29- پیش­گفتار 1999
[9]– ص10– پیش­گفتار 1999
[10]– ص23- پیش­گفتار 1999

ورود به کتاب‌خانه

با گسترده شدن دنیای مجازی و با فراگیر شدن استفاده از اینترنت، حجم داده‌های نوشتاری بر روی این شبکه‌ی جهانی روزبه‌روز گسترش یافته است؛ تا آن‌جا که و‌‌ب‌سایت‌هایی به انتشار جدی کتاب‌های ارزشمند دست زده‌اند، وب‌سایت‌هایی فروش کتاب­ها را در دستور کار خود قرار داده‌اند، گروهی دیگر از آن‌ها در نشر مقاله‌ها، دانشنامه‌ها و کتابخانه‌های آن‌لاین به شهرت رسیده‌اند و تعدادی در حکم نشرهای تخصصی در حوزه‌های مختلف چون ادبیات، علوم انسانی یا رشته‌های هنری دست به فعالیت می‌زنند. گروهی در زمینه‌ی گونه‌ای از کتاب‌های الکترونیک فرامتن و فرارسانه‌ای فعال هستند که امکان چاپ کاغذی این نوع کتاب‌ها وجود ندارد و فقط مختص دنیای سایبری هستند، بعضی‌هایشان از آثار کلاسیک هر گوشه‌ای از جهان گنجینه‌ای را فراهم آورده‌اند که هرکس در هر گوشه‌ای از کره‌ی خاکی به فراخور علاقه‌ی خود، تنها با فشار چند دکمه، به آن‌ها دسترسی داشته باشد. همه‌ی این امکان‌ها اگر در برابر بوی خوش کتاب‌های قدیمی گذاشته شود، دریافته خواهد شد که شیرینی دسترسی آسوده به گنجینه‌ی عظیم نوشتاری سرتاسر کره‌ی خاکی و انتخاب خواندن، چاپ و نشر کتاب‌های دلخواه خود در چاپخانه‌ی خانگی، بوی دلپذیر آزادی را به ارمغان می‌آورد که بسی خوش‌تر است.
در این زمانه به‌همت کمپانی اپل برای همه‌گیر شدن آی‌پد در مدرسه‌ها و آموزشگاه‌ها، تخته‌سیاه‌های کوچک نوآموزان، دیگر به رویای سالیان دور تعلق دارد. از سوی دیگر، ورود ابزارهای استاندارد و مهربان با چشم، با استفاده‌ی آسان و امکانات خوب دسترسی و همچنین با توجه به حجم کم و آسانی جابه‌جایی، نیاز به کتاب‌های کاغذی هر روز کمرنگ‌تر می‌شود و از سوی دیگر، هر روز گونه‌های بهتری از ابزار موجود در بازار توسط کمپانی‌های رقیب در اختیار مصرف‌کنندگان قرار می‌گیرد.
و اما در ایران، قصه کمی متفاوت است؛ با وجود محدودیت‌های بی‌شمار و فرساینده‌ی روند نشر کتاب و توزیع آن در بین مخاطبان و با توجه به نبود چاپ‌های جدید از برخی کتاب‌ها با وجود پرطرفداران بودن آن‌ها، کتاب‌های الکترونیکی به‌ویژه در میان نویسندگان نسل جوان و تازه‌نفس، اهمیت بیشتری پیدا کرده‌ است و از طرف دیگر، پیشرفت نشر این کتاب‌ها، موجب شده است تا گروه‌هایی که در عرصه‌ی فرهنگی ایران مشروعیت و پذیرش ندارند نیز فرآورده‌های ادبی و فرهنگی خود را به دست مخاطبان خود برسانند. شاید مهم‌ترین مزیت این روند، برداشته شدن سانسورهای گونه‌گون از جمله سانسور خود نویسنده بر نوشتار باشد. مزیت این چرخه هرچه که باشد، حوزه‌ی قابل توجهی را به خود اختصاص داده است که به‌آسانی نمی‌توان از کنارش گذر کرد.
این‌که گروهی از مردم و به‌ویژه نسل پیشین اهل کتاب، هنوز نسبت به کتاب‌های کاغذی نوستالژی دارند و حاضر به استفاده از تکنولوژی‌های جایگزین نیستند، به قیمت قطع هزاران درخت و صرف ساعت‌ها وقت تمام می‌شود و همچنین روند انتقال کتاب از صاحب اثر به خواننده‌ی مشتاق را کندتر و باوسطه می‌کند، از سویی دیگر در کشوری چون ایران، حجم عظیمی از اندیشه و کلمه به محاق می‌رود.
متن‌های فارسی به هیات کتاب‌های الکترونیک پراکنده در دنیای مجازی، هنوز از سوی ادب‌دوستان فارسی‌زبان مورد توجه کافی قرار نگرفته‌اند. به‌طور قطع دلیل‌های متعددی برای این رفتار از سوی اهل اندیشه و فرهنگ وجود دارد، ولی هدف سلسله‌نوشته‌هایی زیر عنوان «کتابخانه‌ی کوچک من»، پرداختن به گستره‌ی در خور توجه کتاب‌های الکترونیکی فارسی‌زبان و معرفی آن‌ها به مخاطبان خوب رادیو کوچه است.