به خاطر بزرگ شدن

«گفتم: مامان من از این شلوارهای پفی زنانه بدم میاد.
مامان حتا پلک هم نزد و گفت: پرت و پلا نگو سوزان الیزابت. این شلوارهای پفی زنانه خیلی مدرن هستند. یادت باشد که من وقتی به سن تو بودم اجازه نداشتم شلوار بپوشم… خودت ببین با پوشیدن این شلوار چقدر امروزی و مدرن شدی.
اما باز هم اصرار کردم که: لباس گاوچرانی و لباس سرخ‌پوستی با تیر و کمان را بیشتر از این شلوارهای پفی دوست دارم.»
کتاب با این جمله‌ها آغاز می‌شود و شاید نویسنده بدون این‌که بخواهد این نکته را به ما منتقل می‌کند که همواره حقی برای گرفتن و حقیقتی برای ندیدن وجود دارد. سوزان الیزابت اصرار دارد تا از پوشش مورد تایید و پسند مادر خارج شود چراکه او گونه‌ای دیگر از پوشش را دوست دارد ولی مادر حتا پلک هم نمی‌زند و با وجود این‌که به‌دنبال گرفتن حق رای زنان است، کودک خود را از حق حرف زدن هم محروم می‌کند چه برسد به این‌که خواسته‌ی او را ارزیابی کند. توجیه او امروزی بودن این پوشش است و دلگرمی مادر به کودک، یادآوری محدودیت‌های خود در زمان کودکی و نوجوانی در زمینه‌ی پوشش است حال آن‌که همین محدودیت‌ها در شکل دیگری و در زمان متفاوتی به دختر او هم تحمیل می‌شود آن هم توسط مادری که خود را آزادی‌خواه تصور می‌کند. یادآوری این نکته چیزی از ارزشمندی کتاب «مامان رفت زندان برای حق رای» کم نمی‌کند فقط ضرورت این بحث را متذکر می‌شود که همیشه پیرامون نقطه‌های تاریک ذهن خود با خویشتن به گفت‌وگو بنشینیم چراکه تضییع حق همواره در نزد افراد مشخصی اتفاق نمی‌افتد و مهم‌تر این است که گاهی تضییع یک حق در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که انتظار نمی‌رود.
کتاب «مامان رفت زندان به خاطر حق رای» کتابی برای کودکان است که به مهراوه تقدیم شده است که دلتنگ مامان نسرین است و شاید مهراوه نماینده‌ی بی‌شمار کودکی باشد که به هر دلیلی والدین خود را در کنار ندارند و از مهر و پشتیبانی ایشان محروم هستند. داستان این کتاب ماجرای فعالیت زنان آمریکایی برای حق رای را در دهه‌ی بیستم و از قرن بیستم روایت می‌کند که توسط دختری هم‌سن و سال مهراوه روایت می‌شود. این کتاب که نوشته‌ی کاتلین کار است و مالن لاگسن تصویرسازی‌اش را بر عهده گرفته، برگردانی از نوشین احمدی خراسانی است که مقدمه‌ای هم بر آن نوشته است. کتاب حاضر در آبان ماه 1391 و در بیست و یک صفحه توسط مدرسه‌ی فیمنیستی بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفته است تا گوشه‌ی چشمی به کودکانی باشد که زندگی تلخ و مرارت‌باری را دور از والدین خود تحمل می‌کنند. لازم به یادآوری است که این کتاب به‌همت منصوره‌ شجاعی به‌صورت کتاب صوتی در آمده است و نسخه‌ی گویای آن نیز در فضای مجازی قرار دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.