گام‌های یک مسیر / بخش پایانی

در بخش­های پیشین پیرامون مهارت­های لازم برای کتابخوانی سخن گفته شد. این موضوع چنان پیگیری شد که اهمیتش در زمینه­ی رشد کودک نمایان شود چراکه اگر یک مهارت در کودکی فراگرفته شود، می­تواند پایه­ی مستحکمی برای رشد فرد در زمان­های رو به جلو باشد. حال اگر این مهارت از آن دسته مهارت­های پایه­ای باشد که می­تواند اساس رفتار فرد را در یک یا چند زمینه تشکیل دهد، می­تواند به فرآیند شکل­گیری شخصیت و مسیر زیست فرد مورد نظر یاری رساند. مهارت در حوزه­ی کتابخوانی و حوزه­های وابسته به آن، از جمله مهارت­های پایه­ای هستند که فرد را به رشد همه­جانبه­ای هدایت می­کنند. برای نمونه، مهارت­های پایه­ای چون خواندن، تهیه­ی دایره­ی واژگان برای برقراری ارتباط، مهارت دسته­بندی، طبقه­بندی و استفاده از داده­های اطلاعاتی و همین­طور مهارت سخن­وری و نوشتن از دسته مهارت­هایی هستند که به­طور مستقیم و غیر مستقیم به مهارت­های کتابخوانی بستگی دارند. کودکی که به گونه­ای اصولی با فرآیند و مهارت­های متصل به کتابخوانی آشنایی پیدا کرده است و قادر است آن­ها را به کار گیرد، خواهد توانست در جنبه­های گوناگون از این مهارت­ها برای رشد فردی خود بهره گیرد. مسلم است که چنین فردی در آموختن، نوشتن و انتقال مفاهیم تواناتر خواهد بود و این مهم می­تواند به اعتماد به نفس، ارتباط با گروه همسالان و ارتباط موثر با محیط یاری رساند. آن زمان که چنین مهارت­هایی در زمان مناسب آموزش داده شوند، فرد می­تواند مهارت­های متصل را هم در زمان مقتضی فرا گیرد و همه­ی این­ها مسیر رو به رشدی را پیش روی فرد می­نهند.
آزمون و خطا یکی از مواردی است که می­تواند در زمان مناسبش مفید باشد ولی اگر زمان آزمون و خطا به­ویژه در حوزه­ی کتاب به­موقع نباشد، به اتلاف وقت، انرژی و رفتن راه­های بی­سرانجام می­انجامد. این آزمون و خطا وقتی موثر است که کودک بتواند در بازه­ای از زمان با در دسترس داشتن کتابخانه­ای هرچند کوچک ولی در حد کفایت، به آن­چه نیاز دارد آگاهی پیدا کند ولی اگر این مسیر در بازه­ی زمانی دیگری برای مثال در بزرگسالی طی شود، مطلقن تاثیر قابل قبول زمان کودکی را نخواهد داشت هرچند آگاهی از ضرورت بهره­گیری و دریافت مهارت در هر سنی می­تواند راهگشا باشد. وقتی کودکی قرار است به جمع یک خانواده افزوده شود، مطمئنن والدین کودک در هر طبقه­ی اجتماعی­ای که باشند، با هر بنیه­ی اقتصادی و هر بضاعت فرهنگی و توان مالی، بسته به طبقه­بندی نیازهای مفروض از سوی ایشان، به ضرورت­های مورد نیاز کودک می­اندیشند و تا حد امکان در پی برآورده کردن این نیازهای ضروری برای زیست کودک بر می­آیند. اگرچه این ضرورت­ها بسته به امکان و جایگاه خانواده متغیر است ولی ضرورت دانستن یک موضوع را می­توان با آگاهی­رسانی در زمینه­ی آن ایجاد کرد. در حال حاضر که سازمان­های دولتی و نهادهای متصدی امر فرهنگ و کتاب، دغدغه­های دیگری جز مسئولیت اصلی خود را در پیش گرفته­اند، این آگاهی­رسانی وظیفه­ی با اهمیتی است که باید از سوی حوزه­های دیگر دخیل در حوزه­ی کتاب بر عهده گرفته شود. تاکید دوباره بر این نکته ضرورت دارد که وقتی با دوران کودکی ِگروهی از مشاهیر چون چارلز داروین، ویرجنیا وولف و آرتور رمبو یا صائب تبریزی آشنا می­شویم، یک نکته­ی اساسی وجود دارد که ایشان را شتاب­ناک­تر از دیگران به پیش رانده است و آن در دسترس بودن یک کتابخانه­ی تقریبن جامع در کودکی­شان است و همچنین باید یادآور شد که حضور یک کتابخانه­ی ابتدایی با کتاب­های پایه و ضروری امر محتملی است که تهیه­ی آن ساده­تر از فراهم کردن بسیاری از مواردی است که حتا برای یک خانواده­ی ثروتمند هم ضرورت ندارد ولی می­توان آن­ها را در خانه­های استیجاری هم جست و جو کرد. در هر حال، این­که یک کتابخانه­ی کوچک در کنج یک خانه­ی معمولی بدون توجه به کتابخانه­ی مکمل باید چه خصوصیاتی داشته باشد، بحثی است که در جستارهای بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ولی در عین حال در همین­جا باید دوباره بر این نکته تاکید کرد که حتا حضور نمادین و تزیینی کتاب و کتابخانه در خانه هم می­تواند در رشد کودک و علاقه­مندی او به این مهم اثرگذار باشد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.