ضمیمه‌های رایگان

«هفته­ی قبل هم گلدان شمعدانی را انداخته بود و یک شاخه­اش را شکسته بود. من با مراقبت از او جلوی رشد طبیعی او را گرفته بودم. کارتنش را برداشتم و به پشت­بام بردم. دیگر سراغش نرفتم. دوباره ناله­هایش شروع شد. کم­کم استخوان­دردم مصطفا را گیج کرده بود. چون هیچ دکتری علت خاصی برایش پیدا نمی­کرد. چند روز ناله کرد و بعد دیگر صدایش نیامد اما استخوان­درد من قطع نشد.»
«مجموعه­داستان گروهی انجمن داستان چوک» با نام «چوک یک» این امید را برای اعضای این انجمن زنده نگه می­دارد که در پس چوک یک، مجموعه­های دیگری هم منتشر شوند ولی تجربه نشان داده است که برای پیشبرد یک فعالیت گروهی حرفه­ای به­جز امید، مولفه­های مهم­تری هم باید در کار باشند تا حرکت متداوم و مستمر و رو به رشد مجموعه را به­جانب هدف موهوم یا تبیین­شده هدایت کنند. آن­چه تجربه­های پیشینی این­چنینی نشان می­دهند، بیشتر ناامیدکننده است تا افق روشنی را پیش چشم بیاورد چراکه یکی از دلایل محتوم شدن این حرکت­ها توهم افراد دخیل در ادبیات ما از مقوله­ی حرفه­ای ادبیات و حوزه­ی ادبیات داستانی است. شاید باید درنهایت به این حقیقت دست یافت که کار جدی و مستمر ادبی، بیش از امکان برون­آیی عرضه و حتا جدای از بحران مخاطبی که بهانه­ای هر روزه است، به خواست همراه با رویکرد حرفه­ای نیازمند است همان چیزی که در اهالی کشور ما و در میان اتباع پراکنده­ی این سرزمین در جای­جای جهان، مانند ساحت­های دیگر زیستی ایشان، مشمول مدارا و تسامح می­شود و همیشه بهانه­ها و گلایه­ها حضور خود را بر واکنش­های گه­گاهی اهالی ادب در برابر نقد نشان می­دهند.
درهرحال، مجموعه­داستان گروهی «چوک یک» که در آغاز در سال 1389 نشر رسمی را تجربه کرده است، اکنون به دلایل مختلف و متفاوتی که ذکر آن در یکی از مقدمه­های نوشته­شده بر کتاب رفته، در فضای سایبری عرضه شده است. سه تن از نویسندگانی که در همین مجموعه با آثار ایشان آشنا می­شوید، گردآوری داستان­ها را بر عهده داشته­اند و به­رغم این­که این مجموعه همکاری دو ویراستار را هم با خود داشته است ولی همچنان سلامت زبان در آن دچار تردید است. این کتاب که در نود و نه صفحه یک بسته­ی پیشنهادی از ادبیات منطقه­ای و گروهی را پیش روی مخاطب می­نهد، بعد از سه مقدمه­، بیست و پنج داستان را در خود جای داده است. داستان­های حاضر در این مجموعه، از هر دری سخن می­گویند ولی همه­ی آن­ها در یک مورد اتفاق حضور دارند و آن حضور بی­هنگام است.
 باید دانست که صرف نوشتن، مستعد بودن، در فضای ادبیات نفس کشیدن و داشتن مولفه­هایی از تسلط بر ادبیات داستانی نمی­تواند برخورد حرفه­ای با ادبیات را به عرصه آورد و این مساله زمانی بیشتر به چشم می­آید که بارقه­هایی از استعداد برون­آیی در نوشتار دیده شود همان چیزی که در این مجموعه هم کمابیش حضور دارد. این مشکل نه­تنها در میان تازه­واردان به چشم می­خورد بلکه ادعاهای پیشینیان شهیر غیرحرفه­ای که توهم حرفه­ای بودن دارند نیز بر همین پایه استوار است. در پشت جلد این مجموعه با گفتاری از «دبیر کانون فرهنگی چوک» روبه­رو می­شویم که با دقت به عبارت­هایی، می­تواند روشنگر این نکته باشد که چرا ادبیات ما هیچ­گاه حرفه­ای نشده است. در متن پشت جلد، مواردی چون «بی­ادعایی»، خواست «در کنار هم بودن»، «یادگیری»، «بیان دغدغه­های خود» و همین­طور «پیمودن راه­های نرفته» پیش کشیده می­شود که شاید بیان­گری همه­ی این­ها در حکم مانیفست برائت عمل کند تا بتوانند هر رویکرد نقادانه­ای را از کار بیاندازند ولی این رویکرد نسبت به خلق اثر توسط فرد یا گروه، نیرویی را در کار می­آورد که آن را به ضمیمه­های رایگان در حوزه­ی ادبیات ملحق می­کند.
«چه سرنوشتی می­تواند در انتظار کسی باشد که یکی از این ضمیمه­های رایگان را بردارد!
آرام نگاه می­کنم. بی­اختیار، انگار که دستانم عضو شورشی و سرکش جسم بیمارم باشند. تمام ضمیمه­های نیازمندی روزنامه را برمی­دارم. همین­طور که به نوشته­ی ضمیمه­ی رایگان نیازمندی­ها نگاه می­کنم همه­ی آن­ها را پرت می­کنم داخل سطل آشغال.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.