آداب صرف چای در حضور گرگ

«مهدخت در کنار رودخانه خودش را کاشته بود، پاییز، تمام آن پاییز را ناله می­کرد. پاهایش آرام­آرام در گل یخ می­زد. باران­های سرد پاییزی تمام لباس­هایش را پاره کرد. لخت مانده بود با شندره­ای. ابتدا می­لرزید تا زمستان شروع بشود. زمستان به تمامی یخ زد. چشم­هایش باز مانده بود و تمام مدت آب را نگاه می­کرد. آب جاری بود.
بهار، با اولین رگبار، یخ در تنش شکست. دانست که جوانه­های کوچکی از انگشت­هایش می­روید… تمام بهار به صدای رشد ریشه گوش می­داد.»
شهرنوش پارسی­پور در ٢٨ بهمن ماه سال ١٣٢٤، برابر با ١٧ فوريه­ی سال ١٩٤٦ در تهران متولد شد. تحصیلات خود را در رشته­ی علوم اجتماعی در دانشگاه تهران و در رشته­ی زبان و فرهنگ چینی در دانشگاه سوربون ادامه داد. او از سیزده­سالگی نوشتن را آغاز کرد تا این­که سه سال بعد نوشته­هایش را با نام مستعار در گاهنامه­ی «گوناگون» انتشار داد. او که در سال 1353 در تلویزیون ملی مشغول به کار بود، در بهمن ماه همان سال، در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و دستگیری نویسندگانی چون غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری، فریده لاشایی و پرویز زاهدی از تلویزیون استعفا داد و در همان زمان بود که نخستین دوران زندان خود را هم تجربه کرد. نخستین رمان او با نام «سگ و زمستان بلند» در همان سال به پایان رسید. یکی از دفعات حضور در زندان پارسی­پور در سال 1370 به­دلیل انتشار «زنان بدون مردان» اتفاق افتاد. او به­وسیله­ی کمیته­ی منکرات دستگیر شد و به زندان انتقال یافت و یکی از نکته­های مورد تذکر به او در باره­ی دلیل دستگیری، صحبت از بکارت در کتاب بوده است. «زنان بدون مردان» همان کتابی است که شیرین نشاط بر پایه­ی آن فیلمی را ساخت که در سال 2009 میلادی و در شصت و ششمین جشنواره­ی بین­المللی سینمایی ونیز، شیر نقره­ای را از آن خود کرد. اگرچه کارهای دیگر شهرنوش چون «آداب صرف چای در حضور گرگ» و «عقل آبی» و «خاطرات زندان» هم قابل توجه هستند و اگرچه رمان موفقی چون «طوبا و معنای شب» شاید برگ برنده­ی پارسی­پور محسوب شود، ولی «زنان بدون مردان» به­واسطه­ی پاره­ای از ویژگی­ها و از سویی زیست بیرون از نوشتار خود چشم­گیر است.
پارسی­پور از جهت­هایی نویسنده­ی خاصی تلقی می­شود. او هیچ­گاه خود را متعلق به گروه و تفکر سیاسی خاصی ندانسته است ولی نسبت به رفتار غیر انسانی در برابر انسان­هایی که در این گروه­ها فعال بوده­اند موضع آشکار گرفته است، او در زمینه­ی زبان و فرهنگ چینی تحصیل کرده است، پس از دوره­ی کوتاه تعهل خود دیگر به آن وادی پای نگذاشته است، پارسی­پور نویسنده­ای است که از گفتن مشکل روحی خود که از اتفاق در نویسندگان نادر هم نیست، ابایی ندارد. حالا او با کارنامه­ای از داستان­های کوتاه، رمان­ها، ترجمه­ها و نوشتار مطبوعاتی به­خصوص در این اواخر، پیش روی ماست و البته از همه مهم­تر، پارسی­پور با یک عمر زندگی در آن ورطه­ی سرنوشت­ساز تاریخی که هر نویسنده­ای بنا بر منش و مرام خود به سویی رفته است، منفرد ایستاده است و نگاه کرده است چنان که خود می­گوید «من، تنها و منفرد نشسته بودم و به حرکات انبوه مردم در تلويزيون نگاه می­کردم و قاطعانه باور داشتم که با حفظ احترام نسبت به مردم بايد در برابر زياده­روی­های آن­ها مقاومت کرد.» شاید همان­طور که مهدخت خودش را کاشته بود، نویسنده هم خواسته است تا در تمام این سال­ها به جست و جوی تاریکی برود همان­طور که دلیل خود پیرامون کار روی کتاب «تحولات» را نیز همین عنوان می­کند: جست و جوی تاریکی و سفر به ژرفای آن.
«باغبان گفت:  آن روز که مقام تاریکی دریابند. تو وحدت را درک نمی­کنی، مثل همه­ی آدم­های متوسط…. نور نشو که در شدنی یک سویه است. دوستت را ببین، می­خواست درخت بشود، شد. اکنون می­تواند حرکت را از سر نو بیاغازد تا میلیاردها سال دیگر…»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.