در شیرینی جنگل

«وقتی ادوارد مرد، ماری از درون تهی شد. لرزی طولانی همه‌جای او را فرا گرفت و مانند فرشته‌ای از جا بلندش کرد. پستان‌های برهنه‌اش که از احساس وقوع یک پیش‌آمد جبران‌ناپذیر خسته شده بودند، مثل یک کلیسای خیالی سربرآورده بودند. ماری ایستاده بود کنار مرده، غایب بود و در اندیشه‌های ژرف فرو رفته بود. مثل این بود که خودش نیست و مرگ بر او غلبه پیدا کرده بود. می‌دانست که درمانده است، اما می‌خواست درماندگی‌اش را به بازی بگیرد. ادوارد در حال احتضار به التماس از او خواسته بود که برهنه شود و او نتوانسته بود به موقع همه‌ی لباس‌هایش را از تن جدا کند و حالا ایستاده بود کنار نعش ادوارد با موهایی پریشان. فقط پستان‌هایش از لای جرخوردگی‌‌های لباسش بیرون افتاده بود.»
این بند نخست داستان «مرده» از آثار ژرژ باتای فرانسوی است که توسط حسین نوش‌آذر به فارسی برگردانده شده است. سی و شش صفحه‌ی این کتاب در حالی با این بند آغاز می‌شود که به‌اندازه‌ی کافی خواننده را به ادامه‌ی خواندن ترغیب می‌کند. زمان قوانین خود را دارد و گاهی پیش از آن‌که سر بر گردانیم، برایمان کوس مرگ می‌نوازد. ماری شوهر مرده‌ی خود را در خانه بر جای می‌گذارد و برای تسکین درد خود، آیین متفاوتی را در پیش می‌گیرد. از جنگل به‌سوی میخانه می‌رود درحالی‌که در سرتاسر روایت، نویسنده مدام از هراس ماری پیرامون گذر زمان سخن می‌گوید. او در میان مردمان به‌ظاهر پست در آن شب خیس، تجربه‌هایی را از سر می‌گذراند که سرشار از تباهی و مهربانی است. تناقضی که باتای به‌خوبی آن را پیش چشم می‌آورد. به گفته‌ی باتای «چشمانشان تهی بود و در بی‌خودی خود گرفتار آمده بودند.» این توصیفی از مردمانی است که در داستان با آن‌ها هم‌ماجرا می‌شویم و در نهایت ماری را در کنار جسد ادوارد مرده می‌یابیم.  ژرژ باتای در زمانی از حیات ادبی خود به سوررئالیست‌ها پیوست ولی پیش از آن‌که در چاله‌ی یک‌وجهی سوررئالیسم گیر بیفتد، راه خود را در پیش گرفت با این وجود، آن چرا که از این مکتب می‌خواست و لازم بود که خواسته باشد، به عاریت گرفت. او نویسنده‌ی توانا و بی‌پروایی است که کلام را در سطح‌های مختلف به باری می‌گیرد و سطح‌ها را در هم می‌تند به‌گونه‌ای که در هر زمان با هر نوع و سطحی از زبان‌، می‌توان به سطح دیگر گام نهاد آن‌طور که وقتی روایت را در سطحی از زبان مخفی پی می‌گیریم، او ما را به سطحی شاعرانه می‌کشاند که درعین‌حال در مسیر پرنوگرافی در حرکت است. «مرده‌«ی ژرژ باتای داستانی از نسلی از نویسندگان است که در هم‌آوردی تجربه می‌کردند که آن نبرد، نبرد اغتشاش سطح‌ها بود در همان زمان که در آمریکا و جاهای دیگری که با مدرنیته در تعامل بودند، می‌رفت تا نسل‌ها و طبقه‌های اجتماعی دچار کش‌مکش و دگرگونی و اختلاط شوند. این گونه است که در آن رهگذر، نسلی از نویسندگان پا به عرصه گذاشتند تا سطح‌ها را در کنار هم بنشانند و برهم بریزند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.