قصه‌ی کلید

«و دکتر تا گوشی را بر می‌دارد
هنوز کس دیگری ست
و از بیماری‌ها زیاد نمی‌داند
همیشه اضطراب وقتی ریشه‌ی موهایم را می‌تکاند
و دندان‌هایم سوت می‌کشند
و اغلب
خسته‌ترم از این‌که حرف مهمی مانده باشد
خسته‌ترم
             و هر بار کسی نشده‌ام
و سیاه‌ترم از آسمان،
                             آسمانِ در عذاب
و دنیا میان کلمه می‌چرخد
و گیج می‌رود»
«خرابی‌ها و جراحی‌های ساده» با عنوان فرعی «گشودن پهلوی ریخت» عنوان مجموعه‌ای از شعرهای عباس حبیبی بدرآبادی است که توسط هادی محیط در یک مجلد گردآوری شده‌اند. این گزیده‌ی اشعار شماره‌ی چهارم از گزیده‌ی دفترهای ادبی است که توسط انتشارات نوید شیراز منتشر شده است. صد و هجده صفحه‌ی این کتاب در حالی پیش روی خواننده‌ی شعر قرار می‌گیرد که تاریخ درج‌شده در پایان هر شعر، بازه‌ی زمانی شش‌ساله‌ای را برای انتخاب شعرها دربر می‌گیرد. شعرهای انتخابی این کتاب، از سروده‌های شاعر در بین سال‌های 1372 تا 1378 را شامل می‌شوند. درست است که می‌توان سیر دگرگونی زبان، زاویه‌ی دید، جهان‌بینی و نوع برخورد با امکان‌های شاعرانه را در مسیر کاری عباس حبیبی بدرآبادی دید اما نباید این نکته‌ی دارای اهمیت را از نظر دور داشت که در هر حال هر شاعری جدای از رشد در حیطه‌ی کاری خود، با پتانسیل‌های خود شاعرانگی را نمود می‌بخشد و عباس حبیبی هم از این قاعده مستثنا نیست. با دقت و تمرکز بر یکی از المان‌های حاضر در روند شعری عباس حبیبی، می‌توان رویکرد او را نسبت به المان مورد بحث به چالش کشید و به این نتیجه‌ی مهم دست یافت که اگرجه هر المانی دچار سیلان می‌شود ولی در آغاز امر باید پتانسیل لازم را در ماده‌ی اولیه‌ی مورد استفاده از سوی شاعر داشته باشد.
شعر و روند تحول آن در میانه‌ی دهه‌ی هفتاد به سمتی رفت که هر شاعری که درگیر فضا شد، شاعرانگی خود و ظرفیت‌های برسازنده‌ی موقعیت شاعرانه‌ی خود را درون ظرفی ریخت که از آن، کودکان یکسان متولد می‌شد ولی با این وجود هم کودکان متولد شده‌ی شعر این شاعران، با هم تفاوت‌هایی داشتند که با تمرکز بر کارهای پیشین ایشان می‌توان دقیق‌تر به بسط این تفرق‌ها در زیست شاعرانه‌ی کمابیش متشابه پرداخت. عباس حبیبی هم از همان دسته از شاعرانی است که در آن موقعیت همینه‌ساز قرار گرفت ولی به چند دلیل، الزامن در آن موقعیت باقی نماند. یکی از دلایل با اهمیت در مورد شاعری چون حبیبی این می‌تواند باشد که او دوره‌ی شاعری خود را پیش از رهیافت به ظرف همینه‌ساز آغاز کرده بود و از این رهگذر، ماده‌ی خام وارد شده به ظرف از سوی این شاعر، توانست در کنش دو سویه با ایده‌ی راهگشای آن زمانی قرار گیرد. در هر حال، عباس حبیبی بدرآبادی از آن نام‌هایی است که شاید نتوان دهه‌ی هفتاد شعر فارسی را از او خالی یافت و بدون در نظر گرفتن ایشان از آن دهه و شعرش سخن گفت. این شاعر این روزها کتاب «گوش‌درد قرن چهارده هجری» را توسط نشر بوتیمار روانه‌ی بازار کتاب رسمی کرده است. درحالی‌که بازگشت به ادبیات سده‌ی آغازین هجری در شاعران فارسی‌زبان معاصر امیدوارکننده است و بیش از پیش به چشم می‌آید، عباس حبیبی هم رویکردی این‌چنینی را در دستور کار خود قرار داده است.
او شعر می‌نویسد و این خوب است.
«برای چه من مانده‌ام، من، از آن همه پرنده؟
خیابان پر از پر ریخته‌ی فرشتگان بود
حوصله را دو بال کودکانه می‌کشیدند
و من
که خیال را ملامت نمی‌کنم
                                      ورق می‌خوردم با باد
و نگاه‌هایم
                   خوابِ بال‌های نو بودند
… برای چه من مانده‌ام؟»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.