خانه‌ی اکرم خال‌دار

«و حالا جیران به فضای تاریک زیر کرسی خیره شده بود و منظرهای را که دو ساعت پیش دیده بود جلوش جان گرفته بود. اما حرف‌های آفاق او را به خودش آورد. دلش قوت گرفت و تنهایی‌اش شکسته شد.
دیگر گریه نمی‌کرد. اشک‌های چشمش در طرفین صورتش خشک شده بود. اما هنوز توی لاله‌های گوشش تر بود. لحاف را پس زد و با پشت دست‌هایش چشمانش را مالید و با دلسوزی گفت:
“آفاق جون تو ندیدی حیوونکی چه‌جوری مرد؟ یه عالمه خون تو لگن پهلوش بود…”»
اگر از نقاب‌های ادبی ریز و درشت خسته شده باشیم، اگر ادبیات فرمایشی محافظه‌کار جواب‌گوی ذائقه‌مان نباشد، اگر بخواهیم سراغی از لایه‌های زیرین اجتماع بگیریم و یا بی‌پرده با چهره‌ی فضای زیستمان رویارو شویم و بی آن‌که تظاهر کنیم و دست به پنهان‌کاری بزنیم، با ادبیاتی روبه‌رو شویم که با گوش‌هایمان آشناست، بهتر است به‌سراغ نویسندگانی برویم که چاووشی آن‌ها کسی جز صادق چوبک نیست. خارج از نگاه حرفه‌ای به آثار چوبک، همواره دو موضع در تضاد در برابر ادبیات داستانی او وجود دارد. گروهی چوبک را دوست دارند و ادبیات او را می‌پسندند و گروهی که کم هم نیستند چوبک و نمونه‌هایی چون او را اشاعه‌دهنده‌ی ادبیات بی‌ادبانه می‌دانند، گو این‌که ادبیات نه یک محصول بیرون‌آمده از درون بطن اجتماع، بلکه یک بسته‌ی آزمایشگاهی پاستوریزه است که به فضایی موهوم نظر دارد تا به هر چیزی که ما در اطراف خود از آن سراغ داریم. در هر حال، حتا اگر مخالفان این شیوه‌ی نگارش داستان و نگرش به زیست، این گونه از ادبیات را ادبیات بی‌شرم بدانند و از حضور آن شرمگین هم باشند، این گونه‌ی نوشتاری سویه‌های پنهانی را به رخ می‌کشاند که شاید ما تلاش زیادی در پنهان کردن آن‌ها داریم.
صادق چوبک از اهالی بوشهر، از همان نسلی است که داستان‌نویسی مدرن را در ایران پایه گذاشتند. او از نویسندگان صاحب‌سبکی است که از همان آغاز، تمایز نوشتاری‌شان مخاطب را متوجه خود می‌کند و در نهایت، نوشتار ایشان برای ادبیات، پیشنهادهای جدیدی دارد. کتاب‌های «چرا دریا طوفانی شد؟»، «خیمه‌شب‌بازی»، «سنگ صبور»، «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، «چراغ آخر» و «تنگسیر» از جمله آثار تالیفی او هستند. نخستین مجموعه داستان او «خیمه‌شب‌بازی» نام دارد که داستان «زیر چراغ قرمز» از آن مجموعه انتخاب شده است. این کتاب که در سال 1324 منتشر شد، مانند دیگر کارهای چوبک، منظرگاهی را به مخاطب ارایه می‌دهد که کم‌تر مورد توجه قرار دارد. داستان «زیر چراغ قرمز» در فضای بی‌رحم یک روسپی‌خانه می‌گذرد و مرگ یکی از فاحشه‌ها، بهانه‌ی آشنایی مخاطب با همکاران دیگر اوست. آن‌چه در این داستان و داستان‌های دیگر این نویسنده همیشه حاضر است، بازنمود خشونت همیشگی جامعه‌ای است که از سر عادت، موجودیت خشم و خشونت تنیده در خود را دیگر از یاد برده است. خشونتی که مدام در جامعه تکثیر می‌شود، هرگاه به‌سوی قشرهای فرودست و به‌ویژه زنان طبقه‌های پایین جامعه می‌رسد، خود را به گونه‌ای تساعدی می‌نمایاند و از سویی، وقتی در حال حاضر هم این داستان‌ها خوانده می‌شوند، می‌توان به این نتیجه رسید که نه‌تنها از میزان خشونت رفتاری در بدنه‌ی اجتماع کاسته نشده است، بلکه شکل‌های پیچیده‌تر و سهم‌گین‌تر آن در زیست هر فرد این جماعت دخالت دارد. اگر بخواهیم با دیدگاهی هم‌زمانی و نه در زمانی به آثار چوبک و به‌ویژه شیوه‌ی نگارشی انتخابی او نظر بیاندازیم، صحبت بسیار است و می‌توان با توجه به جنبه‌های فنی، ویراستاری، ظرایف داستان‌نویسی و مانند این‌ها، بر روی دنیای داستانی چوبک حاشیه نوشت و خرده‌گیری هم کرد، ولی حتا با نگاهی گذرا به همین داستان پیش رو و حتا با قیاس این داستان و مجموعه آثار چوبک با آن‌چه در تاریخ نوشتار داستانی فارسی یافت می‌شود، می‌توان از نویسنده‌ای سراغ گرفت که در نوع و سبک خودش هم‌چنان حرفی برای گفتن دارد.
«آن بعدازظهر تابستان را توی گندم‌ها با پسر اربابش هیچ‌وقت فراموش نمی‌کرد. و بعدها اتفاق‌های زندگی روزانه‌اش را با دقایق آن روز می‌سنجید و مدت‌ها به آن می‌اندیشید. گاهی خیال می‌کرد که بدبختی‌اش از همان روز شروع شد. اما می‌دید آن روز مجبور بوده و امروز هم مجبور است. اما بوی عطر آن روز پسر ارباب هیچ‌وقت از تو سر و کله‌اش بیرون نمی‌رفت. چند بار دیگر هم در شهر و در همین خانه همان بو را از مردهای دیگر شنیده بود و کیف کرده بود.»

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.