در حضور هیچ

بیماری‌های ساختاری رخنه‌کرده در یک جامعه، در اندام‌واره‌های آن رسوخ می‌کنند و هیچ عضوی را مصون نمی‌گذارند، گاهی هم بیماری‌هایی هستند که اگر بر یک عضو مستولی شوند، می‌توانند ارکان دیگر را نیز درگیر کنند، از سوی دیگر، گاهی شاکله‌ی یک زیست، دچار نقصانی تکثیرشونده می‌شود چنان‌که تمام اندام‌واره‌ها را مشغول رفتاری هم‌سان می‌سازد به‌طوری که همه‌ی آن‌ها از یک الگوی منتج از زیست کلان پیروی می‌کنند. برای این مورد خاص، می‌توان از اقتصاد زیستی به‌عنوان یک فرمول کلی نام برد که می‌توان تمام مسایل یک اجتماع را در آن گنجاند و به‌واسطه‌ی برخورد موردی و در نظر گرفتن شاخصه‌های هر مورد، دست به تحلیل موقعیت زد و از این رهگذر به برآورد راه‌کار پرداخت. در اجتماعی که اقتصاد زیستی آن، بدون هیچ مازاد تولیدی، بر پایه‌ی توصل به قدرت واسطه‌ها می‌چرخد و هیچ تولیدی برای رسیدن به ارزش افزوده وجود ندارد، این واسطه‌ها هستند که اعتبار می‌یابند و قاعده‌ی زیستی را به‌واسطه‌ی قدرتی که به دست می‌آورند و با توجه به خواست خود تعیین می‌کنند و به دیگران تحمیل می‌کنند. در این گونه‌ی زیستی، هیچ تولید محسوسی در کار نیست و هیچ نمونه‌ی مثال‌زدنی چرخه‌ی اعتباریافته‌ی منجر به محصولی را نمی‌توان مثال زد و به‌جای همه‌ی این‌ها آن‌چه این زیست بیمار را فربه‌تر می‌کند، اختیار عمل دست‌هایی است که کالا را به دست مصرف‌کننده می‌رسانند.
برای روشن شدن موضوع، می‌توان این قاعده‌ی کلی را در مورد زبان و ادبیات فارسی مثال زد. همان زبان و ادبیات فارسی که هر روز بیمارتر از روز پیش، همچنان به حضور و بهبود خود امید دارد، در این بازار ناهم‌گون چندشعبه، بدون این‌که هیچ متولی‌ و صاحب‌نظری داشته باشد، به‌سوی تهی شدن از خود می‌شتابد. کافی است نگاهی به حجم عظیم کتاب‌های ترجمه‌ای انداخته شود که میزان قابل توجه‌ای از آن‌ها برای سرگرمی قشر متوسط جامعه، به‌جهت تفنن و فراغت ایشان در نظر گرفته شد‌ه‌اند، آن‌گاه است که هیات شبحی آشکار می‌شود که هنوز نام زبان فارسی را با خود دارد، بدون این‌که بتوان به آینده‌ی این زبان با توجه به روند تخریبی آن امید بست. اگرچه عوامل این تخریب را صرفن نمی‌توان به واسطه‌های عظیمی چون بنگاه‌های انتشاراتی و مترجمان مربوط دانست، ولی مصرانه این امر قابل پیگیری است که این دو عامل، تاثیر معناداری بر شتاب بی‌امان تخریب بافت زبانی دارند.
در زمانی که تولید، تالیف، تحقیق و پژوهش و موارد دیگر ِغیر واسطه‌ای حضور خود را به ترجمه‌های دست‌چندمی از گستره‌ی محدودی از موضوع و محتوا واگذار کرده‌اند و درحالی‌که هیچ دیدبانی جهت مراقبت از سلامت زبان فارسی، کارکرد بایسته‌ای ندارد و از سویی، هیچ ارتباط منطقی و قابل‌قبولی میان دایره‌ی آگاهی از زبان و به‌کارگیری و مراقبت از آن موجود نیست، تصور ادامه‌ی زیست همراه با سلامت این زبان، بسیار خام‌دستانه و دور از واقعیت می‌نمایاند. حقیقت این است که برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب، باید با داده‌های اطلاعاتی به‌دست‌آمده از واقعیت موجود، به تحلیل شرایط پرداخت نه با توهم‌های برساخته‌ی ذهن و تظاهر به فقدان بحران. درهرحال، این سلسله‌ی نوشتاری کوشش می‌کند، به‌طور موضوعی به آسیب‌های موردی زبان فارسی و بسترهای آن‌ها بپردازد، شاید که در این مسیر در برشی خرد، دست‌کم به سویه‌ای خود-انتقادی از وضعیت حاضر رسیده شود و به یاری آن چشم‌انداز، برای فرد در منظر، تعیین مسئولیت گردد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.