گریز از مرکز

وقتی از امکان‌های زیست ناشر در فضای سایبری حرف می‌زنیم، به‌دقت از چه‌چیز سخن به میان می‌آید؟ این پرسشی است که ضرورت طرح و کیفیت پاسخ‌های داده‌شده به آن، می‌تواند سازوکار حوزه‌ی کتاب و رویارویی این حوزه با سانسور اجتماعی را نشان دهد، ولی پیش از هر چیز باید به این مقوله پرداخت که آیا امکان زیستی‌ای در حوزه‌ی سایبری برای ناشر، مورد تصور هست یا خیر. این امکان‌ها لزومن و ضرورتن به‌منظور مقابله با سانسور عمل نمی‌کنند، بلکه می‌توانند ابزارهایی را در جهت تولید کالایی دیگرگونه در حوزه‌ی نشر کتاب ارایه دهند. این ابزارها ممکن است در دنیای مجازی به‌خوبی به کار بیفتند، ولی به‌طور قطع در اغلب موارد ضرورت حضورشان مشروط به دنیای مجازی است. همان دنیایی که هر امکان، زیست خود را از آن دریافت کرده است.
اغلب قریب به اتفاق کتاب‌های منتشر شده در فضای سایبری به زبان فارسی، در آن دسته‌ای قرار می‌گیرند که به‌سبب محدودیت‌های نشر به این دنیای آزادتر راه یافته‌اند و در این راستا بدلی از نسخه‌ی کاغذی و چاپی خود را به نمایش می‌گذارند. کتاب‌هایی که به‌طور معمول در فرمت پی‌دی‌اف، با امکان‌های دستیابی ضعیف و بدون رعایت استانداردها و مولفه‌های نشر الکترونیک به دست خواننده‌های خود می‌رسند. باید امیدوار بود تا کتاب از روی نسخه‌ی چاپی اسکن نشده باشد، با فونت، اندازه و چینش نامناسب به چشم نیاید و پس از ذخیره، باز کردن و خواندن کتاب امکان‌پذیر باشد، ولی واقعیت موجود آن‌چنان جایی برای امیدواری نمی‌گذارد چراکه درصد قابل قبولی از کتاب‌های الکترونیک فارسی‌زبان، واجد شرایط لازم برای یک کتاب الکترونیک نیستند. این مساله در حالی نمود می‌یابد که در حال حاضر در حوزه‌ی کتاب‌های الکترونیکی زبان فارسی، از ابزارهای ممکن برای تولید سایبری به میزانی نزدیک به صفر بهره‌برداری شده است چراکه تنها ضرورت حضور در دنیای مجازی، نبود امکان وقوع متن در دنیای واقعی و بر روی کاغذ تلقی می‌شود.
این گونه است که اضطرار استفاده از ساده‌ترین امکان، راه بر بروز خلاقیت موجود در بستر فضای تحت وب می‌بندد و تنها گریزگاه عبور از خط‌های قرمز را پیش روی می‌نهد. با این حال باید به کارکردهای دیگر نیز توجه نشان داد و بسته‌های متنوع‌تری را در حوزه‌ی کتاب‌های الکترونیک عرضه کرد. ضرورت استفاده از این امکان‌ها زمانی رخ می‌نمایاند که بتوان به‌طور ذهنی هم از سد سانسور گذر کرد و از این رهگذر، چشم‌اندازهای دیگر را هم دید. برای نمونه هایپرتکت‌ها یا همان فرامتن‌ها یکی از محصولات سرچشمه‌گرفته از پتانسیل‌های تحت وب هستند که می‌توانند در زمینه‌ها و حوزه‌های نوشتاری مختلف، کارایی خود را نشان دهند. هایپرتکت‌ها میان‌برهایی را ایجاد می‌کنند که حوزه‌ی دلالی متن را به‌طور شگفتی گسترش می‌دهند و می‌توانند به‌منظور ارجاع‌های بین متنی استفاده شوند. این نمونه تنها یکی از صورت‌های کارکردی ِدر دسترس است که به‌واسطه‌ی آن، متن به سایر حوزه‌های زبانی گسترش می‌یابد.
استفاده از تمام این امکان‌ها زمانی میسر می‌شود که به حوزه‌ی نشر الکترونیک با دید وسیع‌تری بنگریم و این امکان را نه صرفن ابزاری برابرنهاد برای نشرهای چاپی آزادی که وجود ندارند تلقی کنیم، بلکه از آن به‌عنوان امکانی مستقل از شیوه‌ی کهنسال خود یاد شود. با تمام این احوال، فضای مجازی یک امکان موجودیت‌یافته است که هم می‌توان از آن در شمایلی محدود بهره گرفت و یا زیست متفاوتی از زبان را به پیش راند و تجربه کرد، ولی مهم‌تر از همه رسیدن به فراغت از بازتولید نسخه‌های بدل چاپی است.

درباره‌ی آلمانی یهودی‌تبار

هانا آرنت، فیلسوف و تاریخ‌نگار آلمانی یهودی‌تبار، در پنجم اکتبر 1906 متولد شد و در چهارم دسامبر 1975 چشم از جهان فرو بست. او پس از پایان دوره‌ی متوسطه، در رشته‌های فلسفه، ادبیات یونان و الهیات مسیحی آغاز به تحصیل کرد، ولی پس از مدتی به دانشگاه هایدلبرگ رفت و رساله‌ی دکترای خود را در فلسفه، در سال 1926 با عنوان «مفهوم عشق از نظر آگوستین قدیس» با کارل یاسپرس، فیلسوف بزرگ آلمانی گذراند. باسپرس در آن زمان، از منتقدان سرسخت آرای هایدگر بود و بسیار محافظه‌کارانه پیش می‌رفت، ولی آرنت به پیروی از آرای باسپرس نپرداخت و به یکی از بانفوذترین و خوش‌فکرترین رهبران چپ آلمان آن زمان تبدیل شد.
او با قدرت‌ گرفتن فاشیسم، دو بار دچار خطر جانی شد: یک‌بار در سال 1933 در اوایل قدرت گرفتن هیتلر، مدتی به زندان رفت و بار دیگر در سال 1940 در فرانسه‌ی اشغال‌شده، زمانی‌که در اردوگاه‌های موقت انتقال به کوره‌های آدم‌سوزی هیتلری بود. بااین‌وجود، سرانجام موفق شد به آمریکا پناه ببرد و در آن‌جا در سال 1951 تابعیت این کشور را پذیرفت. او بعدها نوشت که زبان اول تبعیدش، فرانسوی و زبان دوم مهاجرتش، انگلیسی شد.
برای خواندن و اطلاع از دیدگاه‌های گوناگون در مورد این اندیشمند تاثیرگذار و برجسته، بهتر است شما هم به وب‌سایت «انسان‌شناسی و فرهنگ» سری بزنید تا پرونده‌ی غنی و ارزشمند «هانا آرنت» را مطالعه کنید. در این پرونده می‌توانید داده‌های مفیدی را در مورد هانا آرنت بیابید و با دیدگاه اندیشمندان و صاحب‌نظران در مورد او نیز آشنا شوید. در این پایگاه اینترنتی مطالب خواندنی و پرونده‌های دیگری را هم می‌توانید بیابید که مطمئنن می‌توانند برای گروهی که به این زمینه از علوم انسانی علاقه دارند، جالب و ارزشمند باشند.
در زیر عنوان «پرونده‌ی هانا آرنت» از سوی پایگاه اینترنتی «انسان‌شناسی و فرهنگ» چنین آمده است که «هانا آرنت، از مهم‌ترین اندیشمندان قرن بیستم به‌شمار می‌آید و خوشبختانه در ایران به برکت ترجمه‌ی برخی از آثارش، چهره‌ای شناخته‌شده است. تحلیل آرنت با محوریت توتالیتاریسم و خشونت در این قرن، امروز که این قرن به پایان رسیده و قرن بیست و یکم آغاز شده است، معنایی تازه و به‌روز یافته است. پرونده‌ای که انسان‌شناسی و فرهنگ از این پس برای هانا آرنت خواهد گشود، همچون سایر پرونده‌ها، شامل مطالبی می‌شود که تاکنون به وی اختصاص یافته و همچنین گروهی از  سایت‌های اینترنتی درباره‌ی او آورده‌اند. این پرونده نیز به‌تدریج با نوشته‌های جدید انسان‌شناسی و فرهنگ افزایش خواهد یافت.»
درواقع از متن بالا می‌توان این‌طور استنباط کرد که اگر مطلبی در این زمینه نوشته شده است و در این‌جا از ذکر آن غافل بوده‌اند یا پس از این نوشتار در این حوزه به چشم بخورد، فرصت قرار گفتن در این پرونده را خواهد داشت و این پرونده یک پرونده‌ی مختومه نیست. البته بی‌راه هم نیست که متن، گزارش یا نقدی از قلم افتاده باشد، چراکه هانا آرنت هم از جمله اندیشمندان و نویسندگانی است که به هر دلیلی، مورد اقبال خوانندگان ایرانی قرار گرفته است. شاید معروف‌ترین و نام‌آورترین کتاب او در ایران را بتوان کتاب «درباره‌ی انقلاب» او برشمرد که میان دانشجویان، اندیشمندان و اهل کتاب طرفدار دارد.
در یکی از مقاله‌های این پرونده، با نام «هانا آرنت: فیلسوف خشونت و رنج انسانی» به قلم ناصر فکوهی چنین می‌خوانیم: «هانا آرنت را شاید بتوان از معدود فیلسوفانی دانست که محور اساسی کل آثارش را به گرد خود سامان داده و معنا بخشیده است: خشونت، بی‌رحمی و رنج انسانی در رژیم‌های توتالیتر. آرنت که در دوران پرتلاطم فرو رفتن تدریجی آلمان درون فاشیسم به دنیا ‌آمد، تجربه‌ی دردناک فروپاشی اخلاقی و عقلانی جامعه‌ی فرهیخته‌ی آلمان قرن نوزدهم را به‌مثابه یک یهودی و یک روشنفکر به‌گونه‌ای مضاعف درک می‌کرد و ناچار بود درد تبعید، نخست در فرانسه و سپس در آمریکا و دوری از اساتیدش، ‌هایدگر و یاسپرس را نیز بر آن اندوه بیفزاید. کتاب ارزشمند و بنیادین آرنت با عنوان «مبانی توتالیتاریسم» 1951) که چند سال پس از آن با کتاب‌های متعدد دیگر و از جمله با کتاب «درباره‌ی انقلاب»1963) تکمیل شد، برای او فرصتی بود تا توتالیتاریسم را در دو بعد اساسی آن یعنی فاشیسم هیتلری و کمونیسم استالینی، همچون دو روی یک سکه از نوع جدیدی از تفسیر سیاسی بر قانون طبیعی به تحلیل کشد.»