در حواشی قهرمانی

شاید در بیشتر روایت‌های داستانی مفهوم قهرمان به شخصیت نخست ماجرا خطاب شود. به‌طور معمول نوع رفتار، برخورد و زیست این شخصیت در قصه­ها و روایت­های مختلف کارکردهای گونه‌گونی دارد ولی نقش قهرمان در قصه­های فانتزی عمومن نقشی ازپیش‌تعیین‌شده است. اگر بخواهیم به‌صورت کلی به تقسیم‌بندی جایگاه قهرمان در قصه­های فانتزی بپردازیم، در بیشتر موارد نقش­ها به دو بخش قهرمان و ضد قهرمان تقسیم می­شوند. این مساله در فیلم­های کلاسیک سینما هم مصداق پیدا می‌کند ولی با آمدن موج نو در سینما روایت­های نوار و رئال، نقش­های قهرمان­ها را تغییر دادند اگرچه در ادبیات فانتزی هنوز ما با قهرمانی سروکار داریم که از یک‌سری ویژگی­های خاص تبعیت می­کند. این قهرمان­ها اغلب در بی­خبری از ماجراهایی که به ایشان ربط پیدا می‌کند بزرگ می­شوند. آنها از ماجراهایی بی‌خبر می‌مانند یا بی‌خبر نگاه داشته می‌شوند که همان رویدادها قرار است آن­ها را وارد دنیاهای دیگری بکنند.
با نگاهی به هری پاتر، فرودو بگینز و یا پرسی جکسون می‌توان به این مساله پی برد. این قهرمان­ها توسط اجتماع انسان­های بی­خبر از شخصیت آن­ها، انسان­هایی بیش‌فعال، پریشان و یا حتا در قدمی جلوتر، کودن خطاب می­شوند که با هر چه دورتر نگه داشتنشان از بطن ماجراهای فانتزی توسط نیروهای قوی­تر محافظت می­شوند تا زمانی­که موقع ورود آن­ها به دنیای اصلی­شان فرا می‌رسد.
عمده‌ترین ویژگی قهرمان­های داستان­های فانتزی، خلق دقیق تاریخ است. رفتار آن­ها به‌دقت در هر شرایطی به گونه­ای رقم می­خورد که تاریخ دقیق را خلق کند همانگونه که باید باشد. آن­ها براساس تصادف‌ها و پیش‌آمدهایی که برای آن­ها رقم می­خورد در موقعیت­های مختلف مواجهه قرار می­گیرند که به‌طور عمده از آن با استفاده از نیروهایی که برای خودشان هم ناشناخته و دور از ذهن است موفق و سربلند بیرون می­آیند اما داستان در همین‌جا متوقف نمی‌ماند. پس از مدتی معلوم می­شود که این سرنوشت برای قهرمان رقم خورده بوده است و گاهی او تنها راوی یک تاریخ است که از پیش نوشته شده است. این مساله مانند یک شمشیر دو لبه در توصیف شخصیت داستان عمل می‌کند. گاهی این روایت چنان بند و پی محکمی دارد که مخاطب با خود فکر می­کند که در دنیای خیال چنین سرنوشتی برای قهرمان داستانش ناگزیر است و او مجبور به تن در دادن است اما گاهی که داستان چفت و بست ناقصی داشته باشد، شما با یک موجود کمی نادان، خودخواه و پرمدعا طرف می‌شوید که تنها پشت پنهان شدن شانس است که او را به چنین جایگاهی رسانده است.
قهرمان داستان­های فانتزی گاهی با همه­ی ویژگی­های یک قهرمان در تقابل با نسل خود قرار می­گیرد. او مرزها و قواعد را می­شکند تا نسل جدید و ایدهآل خود را خلق کند. این قهرمان­ها به دنیا آمده­اند تا قهرمان نسل خودشان باشند و درست به همین خاطر، در این وادی دشمنان متافیزیکی و انسانی زیادی روبه‌روی آن­هاست و حتا گاهی در موقعیت­های تقابلی، دوستان و طرفداران آن­ها نیز در مقابلشان قرار می­گیرند تا آن­ها را از سنت‌شکنی منع کنند اما به نظر می­رسد این رسالت سخت یک قهرمان است و آن‌ها به‌خوبی این را می‌دانند. در بیشتر مواقع او از منظر نگاه یک قانون‌شکن، بی­بند و بار و پرمدعاست که سعی می­کند با اعمال خلاف عرف، خود را به رخ بکشد، گاهی قهرمان در وادی خودش چنان تنها می­شود که خودش هم در مسیر خود شک می­کند اما نیروهایی که در وجودش حضور دارند، او را به جلو میرانند تا همه‌ی مصایب را تحمل کند و به این وسیله خود و دنیایش را نجات دهد.
در داستان­های فانتزی قهرمان­ها به همین دلیل ساختارشکنی‌شان، آدم­های تودار و تنهایی جلوه می‌کنند که گاهی همین توداری آن­ها منجر به تصمیم‌های غلطی می‌شود که از بین رفتن اطرافیانشان را منجر می­شود ولی در ادامه‌ی داستان، ویژگی­ها و تلاش قهرمان چنان در خور تحسین توصیف می­شود که مخاطب فراموش می­کند که در حال خواندن صفحه‌هایی از همین کتاب، با خود اندیشیده است که نمی­توانی یک کمی از باد دماغت کم کنی؟!

آدم‌ها که عدد می‌شوند

«در این رسته در طی سال 2011، 631 گزارش از سوی نهاد آمار به ثبت رسیده است، 33 مورد اعمال فیلتریننگ اینترنتی گزارش شده است، 23 توقیف نشریه، 15 اختلال تعمدی در شبکه‌ی مخابرات، 336 بازداشت موردی، 339 مورد ضرب و شتم، 35 مورد ممناعت از برگزاری تجمع، مراسم یا سخنرانی، 15 مورد پلمپ تشکل و دفاتر، 2845 بازداشت فله‌ای، 47 مورد تهدید و ارعاب، 90 مورد احضار به مراجع قضایی-امنیتی و 147 مورد سایر موضوعات متفرقه در حوزه‌ی اندیشه و بیان گزارش شده است.
در سال 2011 در این حوزه، 181 نفر از سوی مراجع قضایی به 9398 ماه حبس تعذیری، 156 ماه حبس تعلیقی، 10 میلیارد و 413 میلیون و 500 هزار ریال جریمه‌ی نقدی، 818 ضربه‌ی شلاق و 846 ماه محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند.»
خبرگزاری‌ها چنین گزارش می‌دهند که بیش از نود فلسطینی و سه اسرائیلی در شش روز از درگیری‌ها کشته شده‌اند. اسرائیل غزه را از دریا و هوا هدف قرار گرفته است و در مقابل، حماسی‌ها هم به‌سوی اسرائیل راکت شلیک می‌کنند. بر پایه‌ی گزارش‌ها دست‌کم بیست و شش نفر از ساکنان غزه، در روز یکشنبه کشته شده‌اند که به گفته‌ی مقام‌های بهداشتی فلسطینی، در میان آن‌ها چهارده زن و کودک حضور داشتند. این‌ها فقط عددهایی نیستند که خوانده شوند و فراموش شوند، این‌ها انسان‌هایی هستند که به هر دلیلی کشته می‌شوند، مورد آزار قرار می‌گیرند، حقوقشان پایمال می‌شود و جدای از آن‌که هیچ قضاوت اخلاقی‌ای در کار باشد، این عددها دنیا را جای زشت‌تری برای زندگی کردن می‌کنند درحالی‌که زندگی آن‌هایی که حالا در این عددها جا گرفته‌اند بدفرجام شده است. از سویی آمار درج‌شده در «سالنامه‌ی آماری نقض حقوق بشر در ایران – ویژه‌ی سال 2011» تلاش دارد تا به ما شمایی از موقعیت موجود بدهد که در آن قرار گرفته‌ایم و از سوی دیگر اگر این حقیقت وجود دارد که آمار همیشه تمام حقیقت در جریان و موجود را باز نمی‌نمایاند ولی تولید آمار و توجه به آن، مزایایی دارد که نمی‌توان آن را از نظر دور داشت آن هم در سرزمینی که همه‌چیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. کتاب حاضر که به‌همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه‌ی فعالان حقوق بشر در ایران فراهم آمده است اگرچه تمامی موارد نقض حقوق بشر را در خود نگنجانیده است و اگرچه مفروض است که این مجموعه با دسترسی سخت و محدود به منابع لازم تهیه شده است ولی مجموعه‌ی قابل تقدیری است. این گزارش آماری-تحلیلی می‌تواند به فعالان حقوق بشر یاری رساند تا بتوانند شرایط موجود را با بهره‌گیری از نمودارهای کتاب، ملموس‌تر درک کنند. با این امید که این راه مستدام باشد.

بار دیگر عایشه

«بالای میزم عکسی از راجانی در شب عروسی‌اش چسبانده‌ام. در عکس غروب را می‌بینم، شش ساعت پیش از مراسم ازدواج و صورت او به‌سمت دوربین چرخیده، چشمانش کاملن باز و بدون نگرانی، همراه با شروع لبخند است.
راجانی پیش از شروع مراسم به خواب رفت. یکی از عموهایش او را آرام از تختش بلند کرد، روی یکی از شانه‌هایش گذاشت و در زیر مهتاب به‌سوی روحانی هندو و آتش مقدس و میهمانان نشسته بر صندلی‌های پلاستیکی و شوهر آینده‌اش برد که پسربچه‌ای ده‌ساله با عمامه‌ای طلایی‌رنگ بر سر بود… این رازی است که همه‌ی دهکده آن را حفظ می‌کنند.»
از نظر ICRW هر ازدواج زیر هجده سال، ازدواج کودکانه است. پژوهشگران برآورد می‌کنند که هر ساله ده تا دوازده میلیون دختر در جهان در حال توسعه، در این سن و سال تن به ازدواج می‌دهند. کتاب حاضر زیر عنوان «بسیار خردسال‌تر از آن‌که عروس شوند» تلاش دارد تا گوشه‌ای از این ماجرای دهشتناک را به تصویر کشد. این کتاب که با همکاری سینتیا گورنی به‌عنوان نویسنده و استفانی سینکلر به‌عنوان عکاس تهیه شده، در سال 2011 به دست مخاطب خود رسیده است. باور این معضل با این گستردگی نامحسوس شاید برای بسیاری غیر قابل هضم و غیر قابل تصور باشد همان‌طور که در زمان نمایش فیلم بمانی، تماشاچیان بهت‌زده از سالن نمایش بیرون می‌آمدند گویی با یک مقوله‌ی تخیلی صرف مواجه شده بودند. شوربختانه باید متذکر شد که همچنان ازدواج کودکان در جهان و از جمله در ایران در مناطق وسیعی مرسوم است و این موضوع پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر از آن است که بتوان در کوتاه‌مدت و با اتخاذ راه‌های میان‌بر به موفقیت رسید حتا اگر آمدن نجود، امید آمدن عایشه‌ای دیگر باشد، هنوز راه نرفته و کار نکرده بسیار است.
«افرادی به‌صورت تمام‌وقت تلاش می‌کنند تا از ازدواج کودکان جلوگیری کنند و زندگی زنان در جماعات سنتی را بهتر کنند، نخستین کسانی هستند که این تصور بی‌ربط را به عقب می‌رانند که همه‌چیز در مورد این تلاش، ساده است. ازدواج اجباری زودرس تا همین امروز در بسیاری از مناطق جهان رونق دارد… این گونه ازدواج‌ها هنگامی که در انظار عمومی مطرح می‌شوند و به سطح رسانه‌ها می‌آیند، هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به تولید خوراک‌های خبری برآشوبنده و صریح کمک می‌رسانند. ماجرای سال 2008 بر سر نجود علی دختر ده‌ساله‌ی یمنی که با پای خود به‌تنهایی راه دادگاه مدنی را در پیش گرفت تا درخواست طلاق از شوهر سی‌وچندساله‌ای کند که پدرش مجبور کرده بود با او ازدواج کند، در سراسر جهان سرخط های خبری را به خود اختصاص داد و در همین اواخر نیز منجر به نشر کتابی شد که به سی زبان ترجمه شد، کتابی به نام “من نجودم، ده‌ساله و مطلقه”»

به خاطر بزرگ شدن

«گفتم: مامان من از این شلوارهای پفی زنانه بدم میاد.
مامان حتا پلک هم نزد و گفت: پرت و پلا نگو سوزان الیزابت. این شلوارهای پفی زنانه خیلی مدرن هستند. یادت باشد که من وقتی به سن تو بودم اجازه نداشتم شلوار بپوشم… خودت ببین با پوشیدن این شلوار چقدر امروزی و مدرن شدی.
اما باز هم اصرار کردم که: لباس گاوچرانی و لباس سرخ‌پوستی با تیر و کمان را بیشتر از این شلوارهای پفی دوست دارم.»
کتاب با این جمله‌ها آغاز می‌شود و شاید نویسنده بدون این‌که بخواهد این نکته را به ما منتقل می‌کند که همواره حقی برای گرفتن و حقیقتی برای ندیدن وجود دارد. سوزان الیزابت اصرار دارد تا از پوشش مورد تایید و پسند مادر خارج شود چراکه او گونه‌ای دیگر از پوشش را دوست دارد ولی مادر حتا پلک هم نمی‌زند و با وجود این‌که به‌دنبال گرفتن حق رای زنان است، کودک خود را از حق حرف زدن هم محروم می‌کند چه برسد به این‌که خواسته‌ی او را ارزیابی کند. توجیه او امروزی بودن این پوشش است و دلگرمی مادر به کودک، یادآوری محدودیت‌های خود در زمان کودکی و نوجوانی در زمینه‌ی پوشش است حال آن‌که همین محدودیت‌ها در شکل دیگری و در زمان متفاوتی به دختر او هم تحمیل می‌شود آن هم توسط مادری که خود را آزادی‌خواه تصور می‌کند. یادآوری این نکته چیزی از ارزشمندی کتاب «مامان رفت زندان برای حق رای» کم نمی‌کند فقط ضرورت این بحث را متذکر می‌شود که همیشه پیرامون نقطه‌های تاریک ذهن خود با خویشتن به گفت‌وگو بنشینیم چراکه تضییع حق همواره در نزد افراد مشخصی اتفاق نمی‌افتد و مهم‌تر این است که گاهی تضییع یک حق در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که انتظار نمی‌رود.
کتاب «مامان رفت زندان به خاطر حق رای» کتابی برای کودکان است که به مهراوه تقدیم شده است که دلتنگ مامان نسرین است و شاید مهراوه نماینده‌ی بی‌شمار کودکی باشد که به هر دلیلی والدین خود را در کنار ندارند و از مهر و پشتیبانی ایشان محروم هستند. داستان این کتاب ماجرای فعالیت زنان آمریکایی برای حق رای را در دهه‌ی بیستم و از قرن بیستم روایت می‌کند که توسط دختری هم‌سن و سال مهراوه روایت می‌شود. این کتاب که نوشته‌ی کاتلین کار است و مالن لاگسن تصویرسازی‌اش را بر عهده گرفته، برگردانی از نوشین احمدی خراسانی است که مقدمه‌ای هم بر آن نوشته است. کتاب حاضر در آبان ماه 1391 و در بیست و یک صفحه توسط مدرسه‌ی فیمنیستی بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفته است تا گوشه‌ی چشمی به کودکانی باشد که زندگی تلخ و مرارت‌باری را دور از والدین خود تحمل می‌کنند. لازم به یادآوری است که این کتاب به‌همت منصوره‌ شجاعی به‌صورت کتاب صوتی در آمده است و نسخه‌ی گویای آن نیز در فضای مجازی قرار دارد.

مرگ بر داستان کوتاه

ماهنامه‌ی ادبیات، نقد، فلسفه زیر عنوان «ناممکن» پیش‌شماره‌ی خود را در مهرماه 1391 بر روی شبکه‌ی مجازی با مخاطبان خود به اشتراک گذاشت تا بار دیگر شاهد تولد نشریه‌ای باشیم که امید است زودمرگی‌اش را از سر نگذرانیم. ناشر این مجلد، «اج اند اس مدیا» تحت امتیاز نشر پاریس است. سردبیر این مجموعه پرهام شهرجردی است که گویی حساب همه‌چیز را کرده است چراکه در سرشناسنامه‌ی نشریه آن هم در پیش‌شماره‌ی آن، می‌توانید اطلاعات دقیقی از جنبه‌های حرفه‌ای کار نشر بیابید. در این مجموعه آن‌چه یافت می‌شود از جنس شعر فارسی، شعر ترجمه، واکاوی ناممکن، فکرهای ناممکن و داستان‌های ناممکن است که البته دقیقن مشخص نیست چگونه متنی در این طبقه‌بندی زیر عنوان واکاوی قرار می‌گیرد و چه کیفیت از نوشتار را می‌توان تحت نام فکرهای ناممکن قرار داد ولی هر چه هست با دقت در فهرست مطالب این مجلد یک موضوع بیش از همه توجه را جلب می‌کند و آن جابه‌جایی نام‌ها و تداخل حوزه‌ها است به این معنی که اویی که تا دیروز به شاعر معروف بود حالا نامش را می‌توان در ستون داستان‌ها یافت و یا اویی که داستان‌نویسی را در آغاز پی گرفته بود، حالا در ستون شعر به کار خود ادامه می‌دهد و نکته‌ی دیگر در باره‌ی این فهرست، یادآوری چیدمان اسم‌های همکاران نشریه‌های دیگر موجود و مرحوم است گویی که قرار است داستان همه‌ی نشریه‌ها چنان کوتاه باشد که نیازی به اسم‌های دیگر این حوزه حس نشود.
«به هر حال این چیزی بود که دوست داشتند بگوید
ماهیان کوچک و دیگران
پریشان خیال زنگی نواخته و بعد
گلوله شکلیک شد…
هر شب “در” شناور بود پایین رودخانه
تلاش می‌کرد اندکی به یاد آورد آن ظهور شهوانی را»
در صفحه‌ی چهل و هفت پیش‌شماره‌ی ناممکن، می‌توانید شعری با عنوان «کج راهِ به خانه برگشتن» از سروده‌های جیمز تیت را بیابید که پدرام مجیدی آن را به فارسی برگردانده است و همچنین در صد و چهل و چهار صفحه‌ی این مجموعه، می‌توان نوشتارهایی برای خواندن یافت ولی پرسش این است که کدام مخاطب می‌تواند از این نشریه بهره‌مند شود. لزومن بنا بر این نیست که تمام نشریه‌ها ضرورت داشته باشد تا با تمامی طیف‌ها ارتباط برقرار کنند و به عبارتی دیگر دامنه‌ی مخاطبانشان هم‌ارز با جمعیت متکلم به زبان آن باشد ولی این مساله هم به این معنی نیست که تمام نشریه‌ها به چنین سیاقی در آیند که گروه کوچکی را شاید به اندازه‌ی دست‌اندرکاران خود به‌سوی خویش بکشانند که چه بسا اگر قصه کوتاه بود دلیل بر آن باشد که هستی یک مجموعه، تبادل ناممکنی در حیطه‌ی زیست حرفه‌ای نیست اگر و تنها اگر که ساحت خود را تبیین کرده باشد.

توده‌های بی‌شکل اندیشه

«زبان در نزد سوسور نظامی است صوری که امکان بیان را فراهم می‌کند و همان‌طور که گفته شد اندیشه مفهومی از پیش موجود و شفاف است که زبان ابزار بیان آن باشد. بدون زبان این هر دو (قلمرو اندیشه و آوا) آشفته، بی‌نظم و بیان‌ناپذیرند. نظام زبان از طریق دلالت و ارزش (که قبلن شرح داده شد) امکان شکل دادن به توده‌های بی‌شکل اندیشه و آوا را فراهم می‌کند. اندیشه بیان‌شدنی می‌شود و آوا دلالت‌گر.»
در این مقاله کوشش شده است شرحی از دیدگاه‌های سوسور درباره‌ی دلالت، نظریه‌های پیرس و سرانجام تحول این دیدگاه‌ها در پساساختارگرایی، به‌ویژه در نظریه‌های دریدا ارایه شود چراکه نگارنده امیدوار است شاید بتواند به روشنگری گوشه‌ای از دگرگونی‌های نظری معاصر در حوزه‌ی مفاهیم بنیادی نشانه‌شناسی مانند مفهوم نشانه، دال، مدلول و دلالت یاری رساند. او از فردینان دو سوسور آغاز می‌کند، سپس به پیرس می‌رسد و دیدگاه‌های او را از نظر می‌گذراند و بعد هم نوبت ژاک دریدایی می‌رسد که مباحث او پیرامون دلالت، نقل هر مجلسی شده است و درنهایت به جمع‌بندی پایانی می‌رسد.
«پساساختگرایان و به‌طور مشخص دریدا ساختگرایی را به غایت‌های خود هدایت کرد. ساختگرایی از قبل بذر پساساختگرایی را افشانده بود. سوسور با طرح جدایی زبان از جهان مصداقی و ارزش افتراقی نشانه‌ها راهی را تا میانه رفته بود که دریدا با توسل به پدیدارشناسی هوسرلی آن را به غایت‌هایش رساند.»
انتظار می‌رود وقتی یک متن داعیه‌ی صحبت پیرامون زبان و مسایل تئوریک مربوط به آن را دارد، خود سهل‌انگاری را به کناری نهد و دست کم نگارنده آن‌قدر برای خواننده‌ی خود ارزش قایل باشد که متن را حداقل یک بار بازخوانی و بازنویسی کند. قسمتی که پیش از این، از متن آورده شد خود گویای این تساهل مولف است. متن شلخته‌ای که مانند یک جزوه‌ی درسی دانشگاهی به نظر می‌آید و نه یک کتاب جامع درست. این متن، از همان خط سیری تبعیت می‌کند که کتاب‌های دیگر فرزان سجودی در حوزه‌ی نشر رسمی کتاب، از آن پیروی کرده‌اند گویی یک کتاب فراهم آمده است و با جرح و بسط و تعدیل همان یک کتاب، نسخه‌های دیگری هم در پی آن، بسط و گسترش یافته‌اند.
این‌که تا چه اندازه کتاب‌هایی این‌چنین که حکم ساندویج را برای خواننده‌ی عادت‌کرده و عادت‌داده‌شده دارند، چقدر می‌توانند در پیشبرد مباحث تئوریک مفید باشند و یا تا چه میزان می‌توان برای کارهای جدی از آن‌ها بهره گرفت یا آن‌ها را مورد استناد قرار داد خود حکایتی است ولی این‌که چه مواردی باعث می‌شوند که افرادی چون فرزان سجودی که از دانش کمی هم برخوردار نیستند و از نگارش آکادمیک برخوردارند و توانایی قابل قبولی هم در این زمینه دارند، تصمیم به نشر و پخش چنین کتاب‌هایی می‌گیرند. نکته‌ی در خور توجه‌ای است. تاسف دیگر در مورد کتاب «دلالت از سوسور تا دریدا» فهرست مراجع و ماخذی است که در پایان کتاب با ان برخورد خواهید داشت. جای شگفتی است که استفاده از چندین و چند کتاب برای نگارش چنین متنی با این کیفیت، نتوانسته‌ است به یک فرد متخصص یاری رساند تا نوشتار قابل قبولی را ارایه دهد. باشد که بیاموزیم نسبت به انتقال داده‌هایمان مسئولانه‌تر عمل کنیم.

مثل یک بندباز

آن دنیایی که داستان­های فانتزی در آن زیست می‌کنند، دنیای پر رمز و رازی است که جذابیت­های ویژه­ی خودش را دارد. باید از اهالی این ژانر باشید تا با ورود کردن به این دنیا، بتوانید لذتی را که باید، از دنیای ساخته­های ذهنی ببرید. یکی از مشکل‌هایی که در تحقیقات پیرامون این موضوع وجود دارد، این است که گاهی محققان تصور می­کنند، دنیای فانتزی تنها متعلق به کودکان است و باید برای آن­ها ساخته و پرداخته شود. واقعیت این است که دنیای فانتستیک می­تواند مانند پله­های نردبانی باشد که بعد از بالا رفتن از یک پله هنوز پله­ی بعدی منتظر شماست و پله­ای جذاب­تر و خواستنی­تر پس از آن‌یکی انتظار شما را می­کشد و واقعیت دیگر این است که گاهی فانتزی مخاطب خود را به گوشه و کناره‌هایی می‌برد که برای هیچ کودکی توصیه نمی‌شود.
در واقع، فانتزی گونه‌ای از ادبیات است که تعریف‌های گونه­گونی را دربر می‌گیرد، این تعاریف وجوه مشترک و ویژگی‌های یکسانی دارند با این­که می‌توانند از نظر پیرنگ از زمین تا آسمان با هم متفاوت باشند، ولی پدید آوردن فضایی خیالی با بهره­گیری از ابزاری که در دنیای واقعی هم وجود دارد، یکی از این وجوه مشترک است که باید در یک اثر فانتزی به آن پرداخت. در دنیای فانتزی هم شما با موجوداتی روبه­رو هستید که ممکن است مومیایی، روح و یا حتا حیوانات باشند اما منطق وجودی آن­ها همان منطقی است که بر زندگی انسان­ها حکم می­راند. در دنیای فانتزی بسیاری از منطق­های انسانی پس و پیش می­شوند، دستکاری می­شوند، از کار می‌افتند و یا تغییر شکل می­دهند ولی در بنیاد خود، روابط انسانی را تعریف می­کنند و باز می‌نمایانند، چراکه این دنیا به‌وسیله­ی انسان­ها خلق شده است.
یکی از پوشش­های دنیای فانتزی، خلق دنیای شگفتی­هاست. تنوع و گوناگونی ماجراهای زیست هر روزه، در رگ­های دنیای فانتزی جریان دارد. در واقع فانتزی و دنیای مربوط به آن، با خلق شگفتی­های باورپذیر است که با مخاطبش رابطه برقرار می­کند. پس از داستان هری پاتر و دنیایی که رولینگ خلق کرد، بسیاری بر این باور شدند که خلق شگفتی­ها با جادوگری و دنیای منحصر به فردش امکان­پذیر است ولی تولید داستان‌های دیگری از این قبیل و سرنوشت متفاوتشان، نشان داد که آن­طور که باید شگفتی نیافریدند. در تعقیب‌ ماجراهای فانتزی از سوی مخاطب، به بهانه‌ای نیاز است تا یک‌یک منزلگاه‌های داستان را پشت سر گذاشت تا بتوان از خوانی ‌به ‌خوان دیگر رسید. این امر تنها با طرح داستانی خوش‌اسلوب و جان‌دار و سرشار از تخیل امکان‌پذیر است.
در دنیای فانتزی­ها تولید یک واریته­ی رنگارنگ با ماشین­های مختلف سفر در زمان، جادوگرها و مدرسه­ها و چوب­هایشان، جنگل­های مخوف و بی‌کران، موجودات خبیث و روشن و ترس و هیجان به نظر پیش پا افتاده و در دسترس می­رسد، شما موادی را در اختیار دارید، آن­ها را با هم مخلوط می­کنید و یک دنیای فانتزی، خود را به شما نشان می‌دهد ولی به‌هیچ‌وجه این‌گونه نیست زیراکه در دنیای فانتزی شما باید لحظه به لحظه روایت­گر شگفتی باشید که اگر عنان اختیارش را از کف بدهید، با دنیای تهی و موجودی ناتوان روبه­رو خواهید بود که در این دنیای عظیم، حقیر جلوه می­کند، پس باید در دنیای فانتزی تخیل و شهامت را با هم به کار گرفت و در این راه خطر کرد و به جلو رفت، درست مثل یک بندباز.

در تصادم

دکتر عطالله کوپال در پشت جلد کتاب خود آورده است که اگر بتوان سر لارنس الیویه را در میانه‌ی قرن بیستم بزرگ‌ترین کارگردان تئاتر به حساب آورد، بی­تردید پیتر بروک برجسته­ترین کارگردان جهان در پایان قرن بیستم و اوایل سده­ی بیست و یکم بوده است (نقل به مضمون). پیتر بروک در سال 1925 میلادی در لندن زاده شد. او در رشته‌ی تئاتر در دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و فیلم‌های با اهمیتی را در انگلستان و فرانسه کارگردانی کرد. نخستین اثر سینمایی او یک فیلم کوتاه به نام «سفر احساسی» است که آن را هنگام تحصیل در آکسفورد کارگردانی کرده بود. در بیست‌سالگی نخستین اجرای تئاتر را با کارگردانی نمایش «شاه جان» تجربه کرد و پس از آن در لندن، مسکو، پاریس و نیویورک نمایش‌های متعددی را بر روی صحنه برد. او این‌چنین در زیست مداوم با ادبیات نمایشی و دنیای تصویر روزگار گذراند.
کتاب «در گشوده» نوشته‌ی پیتر بروک را انتشارات افراز با ترجمه‌ی بهرنگ فرهنگ‌دوست در صد و چهل و یک صفحه و با بهای پنج هزار تومان روانه‌ی کتابفروشی‌ها کرده است. در صفحه‌های آغازین کتاب پیام اختصاصی پیتر بروک برای مخاطبان ایرانی این کتاب آمده است. گوشه‌ای از این پیام چنین است که «تنها آرزوی قلبی من این است که کار شما بتواند منعکس‌کننده‌ی کیفیت شگفت‌آورر عشق، دلسوزی و پایداری‌ای باشد که از مدت‌ها قبل، به‌خوبی در مردم ایران و در هنر منحصر به فرد و خلاقانه‌شان می‌شناختم». این­که این موضوع تا چه حد در مورد پیتر بروک صادق است، تفاوت چندانی در تلاش او برای تجربه­گری و اجراهای نوین او در قلمرو تئاتر نخواهد گذاشت. او در آغاز با بنیاد رویال شکسپیر شروع به اجراهای مختلف کرد اما بعد از مدتی دست از شیوه­های متعارف برداشت و شروع به تجربه در حوزه­ی تئاتر دیگرگونه کرد. او در آغاز دهه­ی هفتاد با اجراهای گوناگون و متفاوتی، به کارگردانی بی­بدیل در حوزه‌ی تئاتر تبدیل شد. فهرست کتاب «در گشوده» شامل بر چهار بخش است. سرآغاز و سپس پیام اختصاصی پیتر بروک برای خوانندگان ایرانی این کتاب، مقدمه و پیش‌گفتار مترجم و در ادامه هم سه مقاله‌‌ی اصلی کتاب می­آیند.
بروک در این کتاب تجربه‌های شخصی خود را با زبانی صریح و نستوه برای خواننده می­نویسد. او سال­ها در کشورهای مختلف دست به تجربه‌های گوناگونی زده است و اکنون پس از تمام این­ها تصمیم گرفته است در این کتاب آن­ها را با مخاطب خود در میان بگذراد. بروک در این کتاب به مخاطبش می­گوید که برای او صرف یک نمایش و شکل اجرای آن، در ذات خود اهمیت دارد و به حواشی هیچ بهایی نمی­دهد. او سعی می­کند به مخاطبش بگوید به هنر نمایش با دیدی حرفه­ای نگاه کند و زندگی هنری­اش را با یک دید حرفه­ای بسازد. به عقیده‌ی نویسنده‌، کتاب حاضر در جستجوی پیوسته برای بدعت‌گذاری و یافتن راه‌های تازه است. اجراهای او در دهه‌ی شصت، تحت‌تاثیر نظریه‌های آرتو، برشت، گروتوفسکی و لیوینگ در تئاتر بود اما بروک در جستجوی یافتن بهترین راه‌ها و نظریه‌ها بر روی نظریه‌ی ثابتی باقی نمی‌ماند و مدام در حال پژوهش راه‌هایی تازه بود.

مامان یک تخم گذاشت

«مامان گفت: می‌شه بذر بچه‌ها رو تو گلخونه کاشت تا بعد از مدتی بزرگ و بزرگتر بشن.
یک راه دیگه هم اینه که اون‌ها رو مثل خمیر یکی‌یکی از تیوپ بیرون انداخت.
بعضی‌وقت‌ها هم دایناسورها برای بابا و مامان‌ها بچه میارن.
مامان گفت: گاهی هم می‌شه اون‌ها رو مثل نان زنجبیلی پخت.
بابا گفت: بعضی‌وقت‌ها هم مامان یک تخم روی مبل می‌گذاره و روی اون می‌خوابه.»
این روزها آرش حسینیان در حوزه‌ی ادبیات کودک آن هم در فضای مجازی بسیار فعال است. به نظر می‌رسد که او کتاب‌هایش را بر پایه‌ی منطق ذهنی خاصی انتخاب می‌کند و این‌طور نیست که هر کتابی که به دستش برسد یا حد اقلی از استانداردها را داشته باشد به فارسی برگرداند. «مامان یک تخم گذاشت» نوشته‌ی بابت کول با برگردان فارسی آرش حسینیان در سال 1391 اولین حضور خود را در زبان فارسی به همت نشر الکترونیکی پاد تجربه کرد. این کتاب هم مانند تعدادی از کتاب‌های حسینیان به امیرحسین آریان‌پور تقدیم شده است و در هجده صفحه بر روی فضای مجازی قرار می‌گیرد با این امید که به دست کودکی برسد و پیش از آن والدین او کتاب را به دست آورند و حال آن‌که چه تمهیدی برای دستیابی این گروه سنی به کتاب‌های خود از طریق وب وجود دارد گزینه‌ی خاصی در دسترس نیست. از این‌ها که بگذریم و دوباره به متن کتاب و البته تصویرهای آن باز گردیم، با یک انتخاب خوب مواجه می‌شویم که یادآور کتاب «بچه‌ها از کجا می‌آیند» است با این تفاوت که کتاب حاضر بیشتر مناسب خردسالان است.
تلاش آرش حسینیان برای راه‌یابی و گسترش ادبیات کودک در فضای نت و شاید خارج از آن ستودنی است. حسینیان چند بی‌دقتی و اشتباه در کار خود دارد که می‌توان در کتاب‌های دیگر او هم سراغ گرفت. یکی از این بی‌دقتی‌های او، جدی نگرفتن نحو و ساختار جمله است. این به این معنی نیست که آرش نحو را نمی‌شناسد بلکه جمله‌های او حاکی از مساله‌ی دیگری است. او فقط و فقط به‌راحتی سهل‌انگاری می‌کند و زمان کافی را برای بازخوانی و تصحیح متن نمی‌گذارد. «مامان یک تخم گاشت» از اتفاق همان کتابی است که والدین و بزرگترهای دیگر به آن احتیاج دارند. بزرگترها لازم است تا توانایی جدی گرفتن بچه‌ها را پیدا کنند، بهتر است آن‌ها به دانش بچه‌ها نسبت به پیرامون اعتقاد پیدا کنند، شایسته است بدانند که بهترین راه برای توضیح هر مساله برای کودک، صادقانه‌ترین راه آن است و این به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که این صداقت تناسب سن و دانش را بر هم می‌زند. واقعیت این است که کودک بیش از آن چیزی که فکر می‌کنیم داده‌های بیرونی را دریافت و پردازش می‌کند و مساله‌ی مهم‌تر این است که کودک ما اطلاعات خود پیرامون مسایل را صرفن از مجرای ما به دست نمی‌آورد پس بهتر است بهترین مرجع برای او باشیم. در هر حال کتاب‌هایی از این دست بیشتر از آن‌چیزی که برای کودک توصیه می‌شود، به والدین او و بزرگترهای دیگر پیشنهاد می‌شود.

خارج از دایره

اگر بخواهیم به‌دقت به نامه‌های بر جای‌مانده از روزگاران از افراد مختلف و به‌ویژه سرآمد توجه کنیم، می‌توانیم گونه‌ای از ادبیات را متمایز کنیم که در آن می‌توان به وجوه خاصی اشاره کرد که در انواع دیگر قابل دسترسی و اکتشاف نیستند. نامه‌ها دارای چهره‌های متفاوتی هستند که چشم‌اندازهای گوناگون و گاه متضادی از فرد نگارنده و حتا فرد مخاطب را جلوه‌گر می‌کنند. نامه‌ها مخاطب را به دنیای موازی‌ای هدایت می‌کنند که در عین این‌که در حال حاضر می‌توان حضور دو سوی نامه را حس کرد، غیاب آن‌ها را هم می‌توان متصور شد و این دوگانگی حضور و غیاب، نوشتار در دست را از جایگاه نامه‌نگاری صرف جدا می‌کند. در هر حال، نامه‌های مراوده‌شده با هر مضمون یا به هر مقصودی که نگاشته شده باشند به مخاطب سوم خارج از دایره‌ی فرستنده و گیرنده، حضوری میانجی را هدیه می‌دهند گویی که میانجی، قطب سوم یک ارتباط است و می‌تواند در سرنوشت نامه‌ها دخیل باشد. به نقل از ابراهیم گلستان این مرد گفته است که کسی که قدیم را بفهمد، جدید را حتمن می‌فهمد یا متمایل است بفهمد. این مرد که گلستان از او سخن به میان می‌آورد، نیما یوشیج شعر ایران است که شاهراهی را برای ورود شعر و ادب فارسی به مسیر تازه‌اش ایجاد کرد. مرور بر اندیشه و تاریخ زندگی نیما علاوه بر خوانش شعرهای او، می‌تواند گره‌گشا باشد از آن‌جهت که همان‌طور که خود او می‌گوید، باید قدیم را فهمید تا بتوان قدم به آینده نهاد.
این کتاب با عنوان «سه نامه به صادق هدایت، احسان طبری، شین پرتو» به‌جز سه نامه‌ای که نیما یوشیج به این سه تن نوشته است، مقدمه‌ای با عنوان «بر پیشانی» را نیز دربر گرفته است که به قلم امیر حکیمی نوشته شده است. او در این مقدمه می‌کوشد تا هدف خود را از آوردن این سه نامه در کنار هم و در این کتاب تشریح کند. او در آغاز مقدمه‌ی خود یادآور می‌شود که از این جهت این سه نامه را از میان نامه‌های نیما برگزیده است که در فاصله‌ی سال‌های 1315 تا 1325 خورشیدی نگاشته شده‌اند. او معتقد است که این بازه‌ی زمانی در مسیر نسج و نظم اندیشه‌ی نیما اهمیت دارد. گردآورنده‌ی این نامه‌ها تلاش دارد تا از میانه‌ی سطرها سیر تفکر نیما را بنمایاند و خواننده را نیز دعوت کند تا با تمرکز بر این نامه‌ها علاوه بر توجه به شیوه‌ی نگارش نثر شاعر جریان‌ساز، نگاه شاعر به هنر، فلسفه و ادبیات را هم درک کند. کار امیر حکیمی در این کتاب آن‌طور که خود در مقدمه بیان می‌کند، صرف قرار دادن سه نامه در کنار هم نبوده است، او کوشیده است تا با تطبیق نسخه‌های مختلف، متن اصلی و اصیل را پیش روی خواننده‌ی خود نهد. حکیمی نسخه‌ی حاضر را با ویراستاری خود منتشر کرده است چراکه به اعتقاد او نسخه‌های پیشین دارای سلامت سجاوندی نبوده‌اند. این کتاب که در نود و هفت صفحه به‌صورت پی‌دی‌اف در فضای مجازی قرار گرفته است، امید است که بتواند مخاطب را به‌جانب آثار مکتوب دیگر نیما ترغیب کند. «ولی فانتزی‌های انسانی هم خودش صنعتی است و جانشین هر حقیقت واقع می‌شود. زن به لباس مرد و مرد در لباس زن است. انسان اگر دقیق نباشد، همه‌چیز حقیقت است و معنای حقیقی خود را داراست. مطالبی که من به آن متوجه هستم از این لحاظ مورد نظر است که اگر صنعت بخواهد برای فهم ذوق و احساسات تربیت‌شده‌ی عده‌ای جذابیت خود را دارا باشد – چنان‌که از دسترس عمومی در آمده و فهم اساسی آن برای طبقات بالاتر هست – باید با فهم و ذوق و احساسات تربیت و تصفیه شود.»