قفلی برای یک کلید

«همه‌ی ما می‌دانیم که وب پر از مطالب جذاب و حتا متحیرکننده است، اما در مواقعی هم می‌تواند ترسناک باشد! مقوله‌ای که در این کتاب می‌خواهیم به آن بپردازیم، امنیت است که می‌گوید: “درست مانند دنیای حقیقی، باید از خود محافظت کنید و مانع از دزدیده شدن یا صدمه خوردن اموالتان شوید.” فرقی نمی‌کند که تازه‌کار باشید یا خوره‌ی کامپیوتر؛ مهم این است که همیشه با نکات و مسایل پرداختن به اطلاعات در وب به‌روز باشید. در این کتاب، نکات بسیار مهم امنیتی ارایه خواهد شد که با رعایت آن‌ها می‌توان با خیال آسوده‌تری به وب‌گردی پرداخت.»
کتابخانه‌ی «گویا آی‌تی» یکی از زیرشاخه‌های مجله‌ی اینترنتی «گویا آی‌تی» است که جدیدترین مقاله‌های آی‌تی و کتاب‌های این حوزه را تا جایی که در توان دارد، با برگردان فارسی برای استفاده‌ی علاقه‌مندان منتشر می‌کند. کتاب «امنیت گوگل» که دست‌آورد نوشتاری گروهی از دست‌اندرکاران پایگاه اینترنتی گوگل است، به‌تازگی در کتابخانه‌ی گویا آی‌تی قرار گرفته است تا به خوانندگان این پایگاه و کاربران اینترنت بگوید که چگونه و با چه ابزاری می‌توان امنیت را در گوگل برپا ساخت. مساله‌ی امنیت در شبکه‌ی جهانی اینترنت و به‌ویژه در فضای خصوصی هر فرد در این شبکه، یکی از مسایل مهم و دغدغه‌هایی است که بدون راهکار درست و کاربست صحیح آن نمی‌توان به نتیجه‌ی دلخواه دست یافت پس باید به ابزار دانش و تکنولوژی مجهز شد. این ابزار را بهتر است در جایی جست و جو کنیم که آگاهی نسبت به آن در بیشترین سطح خود قرار دارد. کتاب امنیت گوگل که در پنجاه و نه صفحه فراهم آمده است همان کتابی است که می‌تواند در سطح ابتدایی به ما یاری رساند. این کتاب توسط محمدرضا رشیدی به فارسی برگردانده شده و طراحی و صفحه‌آرایی آن بر عهده‌ی ویدا غلامی بوده است. پس از فهرست مطالب و شناسه‌ی کتاب، سختی با خوانندگان می‌آید و سپس نوشتار اصلی کتاب در قالب فصل‌های گوناگون در پیش روی خواننده قرار می‌گیرد. در فهرست مطالب این کتاب، با سرفصل‌هایی چون «افزایش ضریب امنیت در وب»، «امنیت موبایل»، «تضمین امنیت خانواده در محیط آن‌لاین»، «ابزارهای امنیتی گوگل» و «خصوصی‌سازی جست و جو» و عنوان‌های دیگری از این دست مواجه می‌شویم که همه‌ی آن‌ها حکایت از دامنه‌ی داده‌های کاربردی‌ای دارند که می‌توانند به کاربر وب‌سایت گوگل به‌طور خاص و به کاربر شبکه‌ی جهانی اینترنت به‌طور عام یاری رسانند تا در سطح یک کاربر ساده امنیت خود را به سطح مطلوب و قابل قبولی رساند. گاهی رعایت نکته‌های ساده و بدیهی می‌تواند ضریب امنیت حوزه‌ی شخصی ما در وب را تا حد قابل توجهی بالا ببرد و گاهی به‌کارگیری برخی راهکارها نتیجه‌ی معکوسی را در بر دارد پس بهتر است حتا اگر تصور می‌کنیم که با اطلاعات تکراری و خسته‌کننده‌ای مواجه هستیم، باز هم نگاهی به متن این کتاب بیندازیم.
«تصور کنید وقتی به شعبه‌ای از بانک خود مراجعه می‌کنید، کارمندان آن‌جا را با نام‌هایشان، یونیفرم و سرویسی که به شما ارایه می‌کنند می‌شناسید. در رابطه با بانکداری الکترونیکی باید بگوییم که نیاز به اعتمادسازی، بیشتر از بانک‌های حقیقی حس می‌شود. پس بهتر است بدانید که سایت‌های امن با “Https”شروع می‌شوند و آیکون یک قفل را در مرورگر ظاهر می‌کنند. با وجود این علایم دیگر نباید نگران باشید.»

با صدای تو می‌بینند

درباره‌ی «سرزمین سخن» چنین آمده است که «شرکت سامسونگ با هدف ارتقای سطح آموزش و ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، تصمیم به راه‌اندازی کتابخانه‌هایی صوتی (با داستان‌هایی جذاب و شنیدنی) برای کودکان و نوجوانان نابینا گرفته تا امکان تازه‌ای برای آشنایی بیشتر این کودکان با ادبیات و استفاده‌ی بیشتر آنان از فن‌آوری فراهم شود. شما هم می‌توانید قصه‌گوی یکی از داستان‌هایی باشید که می‌خواهید با صدای‌تان به گوش کودکان نابینا برسانید. برای این کار کافی است یکی از پنج داستان موجود در صفحه را انتخاب کنید و به‌کمک پنجره‌ای که ظاهر می‌شود صدای خود را ضبط و سپس فرم مشخصات را پر کنید. تا آخر مهرماه 1391 فرصت دارید که نمونه‌ی صدای خود را بفرستید. پس از آن از برترین صداها برای ضبط استودیویی دعوت خواهد شد. پرسش‌ها و پیشنهادهای خود را می‌توانید از طریق صفحه‌ی “ارتباط باسرزمین سخن ارسال کنید.
ما و آن‌ها منتظر شنیدن صدای شما هستیم.»
اگر کودکی شما هم با حسرت پیدا کردن فردی گذشته باشد که برایتان کتابی را ورق بزند تا گوش‌های‌تان آهنگ کلام را نوازش کنند، اگر همیشه برای خواندن کتاب دچار مشکل بوده‌اید و یا اصولن اگر به‌هیچ‌عنوان قادر به دیدن کتاب نبوده‌اید و حتا اگر شنیدن کتاب را به خواندن آن ترجیح می‌دهید، شما هم چون من پس از رویارویی با این خبر چنان شادمان می‌شوید که تلاش می‌کنید این خبر را هر چه بیشتر تا هر جایی که ممکن است پراکنده سازید. ابتکار و خلاقیت شرکت سامسونگ حتا اگر به‌منظور تبلیغ تجاری هم بوده باشد، نشان از نکته‌‌سنجی و دید گسترده‌ی دست‌اندرکاران آن دارد. وقتی شرکت اپل در آی‌پدهای جدید خود، شمایل‌های چت ویژه‌ی همجنسخواهان را وارد آبشن‌های خود کرد، حدس این گزینه دور از ذهن بود که کمپانی سامسونگ در باریک‌بینی گوی سبقت را از رقیب برباید. باید این رویداد را به فال نیک گرفت چراکه اگر این پروژه جدی گرفته نشود، معلوم نیست در چه زمانی این برنامه در شمار برنامه‌های درجه چندم دست‌اندکاران قرار گیرد. آن زمان که نفس موجودیت انسان زیر سوال می‌رود، پرداختن به ضمیمه‌های انسانی دور از ذهن می‌نماید پس باید دست به کار شد و هر کس بر حسب توان و تخصص خود گوشه‌‌ای را به دست گیرد تا از همت ایشان کار برآید.
کودک حق حیات دارد و تمام کودکان در هر شرایطی باید و ضرورت دارد که از تمام حقوق خود به اضافه‌ی حق حیات برخوردار شوند. نمی‌توان کودکی را از حقوق مسلم او محروم کرد با این بهانه که فراهم آوردن حقوق او نیازمند بهره‌گیری از امکان‌های مازاد است بدون در نظر گرفتن این نکته که به‌طور خاص، نابینایی چالش نابرابری را ایجاد می‌کند که فرد را دچار معضل‌های مازاد می‌گرداند. در نظر آوردن انسان‌هایی با زیست‌های متفاوت می‌تواند دنیای پیرامون ما را جایی بهتر و سالم‌تر برای زندگی کند و در این راه، همه‌ی ما باید تلاش کنیم پس می‌توانیم همین الان به پایگاه اینترنتی سرزمین سخن برویم و یک داستان را انتخاب کنیم و صدای خود را ضبط کنیم تا وقتی چشم‌ها بسته است با صدای تو ببینند.

گریز از مرکز / بخش دوم

از گذشته تا کنون همواره این پندار ذهن آدمی را درگیر خود می‌کند که باقی‌مانده‌ای از دنیای بی‌پایان داده‌ها برای ورود به ذهن داده‌پرداز حضور دارد و این حضور، اضطراب دریافت را همیشه زنده نگاه می‌دارد. این مساله ان زمان پر رنگ‌تر می‌شود و بر روی زیست تاثیر بیشتری می‌گذارد که فرد دغدغه‌ی انباشت داده‌ها را داشته باشد درست مثل کسی که دغدغه‌ی انباشت سرمایه، انباشت ثروت و ذخیره‌ی هر گونه‌ای از بسته‌های بیرونی را دارد، فردی که دغدغه‌ی انباشت و ذخیره‌ی ذهنی را دارد و در پی غنی‌ کردن مجموعه‌ی زبانی خود است نیز به این وسوسه و اضطراب گرفتار می‌آید به گونه‌ای که در این موقعیت، نفس داده‌های اطلاعاتی یا فرآورده‌های ذهنی اهمیت خود را به بایگانی اطلاعاتی واگذار می‌کند. وسوسه‌ی خواندن و خواندن و انباشتن تا به اندازه‌ای پیش می‌رود که این سودا راه را بر هر لذتی می‌بندد و جنون انباشت سرمایه بر این حوزه هم سایه می‌افکند. در این میان وحشت‌های گوناگون و پی‌درپی آشکار می‌شوند. ترس از فقدان، ترس از ناشناخته را با خود می‌آورد، ترس از ناشناخته، جنون شناخت را پدیدار می‌سازد و جنون شناخت، خود را به بایگانی داده‌ها می‌سپارد و بایگانی داده‌ها بازنمود و تصوری از آگاهی را به بار می‌آورد که خیال فرزانگی را سبب می‌شود و درنهایت، حجم و کمیت مصداق‌های آگاهی جایگزین ارزشمندی دانش و بینش می‌شود. این‌گونه است که سلسله‌ی برابرنهادها وهم فرزانگی را به ذهن متبادر می‌کند و اطمینان واهی، ترس را عقب می‌نشاند و این تمام ماجرا نیست.
واقعیت این است که از آن‌جا که ما با دومینویی از برابرنهادها مواجه هستیم، مدام میان وهم موجود و حقیقت موعود آمد و شد می‌کنیم و این رفتار وسواس‌گونه، داینامیک حضوری را می‌سازد که بدیل شوریده‌ای برای شور آگاهانه است. شاید این برابرنهادهای بی‌پایان قادر باشند ترس را به عقب برانند ولی مطمئنن و مطلقن قدرت ِخلق هستی پوینده را ندارند چراکه لذت خواندن از میانه برداشته شده است. تصور کنیم که انسانی دور افتاده از هر تمدن بشری هستیم. حتا اگر کتابخانه‌ای در حریق آتش جان نداده باشد، حتا اگر فرد یا گروهی، از نوشتن و یا در نظر آمدن، باز داشته نشده باشد و حتا اگر احتمال‌هایی از این دست به هر دلیلی وجود نداشته باشد فردی که از هر نوع مکتوبی به دور افتاده باشد، در عمل برای او تمام کتاب‌ها افسانه هستند ولی پرسش این‌جا ست که آیا خوانش انسان بسته به امکان‌های الحاقی زیست اکنونی اوست و یا این‌که انسان و فرد انسانی، قائم به ذات می‌تواند خوانش را به پیش برد یا این‌که خوانش نوشتار از زیست او حذف خواهد شد؟ پاسخ به چنین پرسشی به جواب ما به پرسش‌های پایه‌ای‌تری بستگی دارد که می‌تواند رویکرد ما به خوانش و متن را تعیین کند. این‌که متن را چه می‌دانیم، منظور از خوانش در نزد ما چیست، این‌که کارکرد هر خوانشی برای ما چگونه است و این‌که چقدر برابرنهادهای ذکر شده در رویکرد ما به این مجموعه موثر هستند و مقوله‌هایی از این دست می‌توانند پایه‌ی پاسخ به پرسش نخست را فراهم آورند. شاید اگر زبان نوشتار را تنها محدود به زبان منتج از الفبا ندانیم و به حوزه‌ی زبانمند با دید گسترده‌تری نگاه کنیم، خواهیم توانست افق‌های گشوده‌تری را برای نوشتار پیش چشم آوریم و این گونه است که به نظر می‌رسد باید به کتابخانه‌ی خود نگاه دوباره‌ای بیندازیم.

گریز از مرکز / بخش نخست

از گذشته تا کنون، فقدان همیشه پرتگاهی بوده است که پیش از همه، هویت فرد یا گروهی از افراد را نشانه رفته است و نوک پیکان این هضیض، چنان حفره‌ای ایجاد می‌کند که شاید به‌آسانی نتوان آن را ترمیم کرد. با به یاد آوردن به آتش کشیدن کتابخانه‌ها در دوران پیشین ایران باستان و از سویی با پی‌گیری رد پای کتاب‌سوری‌های عظیم در دوران قرون وسطی می‌توان یک حفره‌ی بزرگ را متصور شد که مطمئنن چه مستقیم و چه غیر مستقیم بر هویت فردی و اجتماعی مردم آن روزگار تاثیر گذاشته است. اگر حذف سیستماتیک بسیاری از کتاب‌ها و نهله‌ها را جویا شویم، با شکل زیرپوستی‌تری از تلاش به ساخت فقدان مواجه می‌شویم و این‌ها همه در شرایطی است که در دوران نوشتاری فرهنگ انسانی حتا تا به همین امروز هم کوشش طاقت‌فرسایی برای نادیده‌گرفتن ادبیات زنان به شیوه‌های گوناگون وجود داشته است. جدای از همه‌ی موارد ذکر شده و بدون در نظر گرفتن حوزه‌ی نوشتار، ترس از فقدان و بیش از آن، ترس از آن فضای خالی‌افتاده‌ی ناشی از نبود چیزی، همیشه آدمی را در اضطراب نگاه می‌دارد. اکنون تصور کنید که اگر به­جای یک عمارت باشکوه و انبوهی از قفسه‌های منظم کتاب، با داده‌های دیجیتالی مجتمع‌شده در یک هارد سخت مواجه شوید که به‌زحمت همان حجم نوشتار را در مسافتی کوچکتر از یک بند انگشت فراهم می‌آورد، وحشت از دست دادن و ترس از آن فضای خالی صد چندان خواهد شد.
سودای جاودانگی شاید آن‌چنان هستی فردی و اجتماعی بشر را در هر زمانه‌ای به خود آلوده است که نمی‌توان در کانتکس متفاوتی زیست کرد چراکه مطلقن برای این گونه‌ی بشر که ارزشمندی‌ها و آرمان‌های خود را بر پایه‌ی بقای لایزال استوار ساخته است، تعریف هستی و هویت بخشیدن به زیست انسانی بدون سایه‌ی مستدام بقا امکان‌پذیر نیست. شاید اگر شما هم در موقعیتی بودید که شغل شما وابسته به خوانش کتاب‌های فراوان در یک بازه‌ی زمانی مجدود بود، و از طرفی در یک موقعیت ناگهانی، با این تهی بی‌پایان مواجهه پیدا می‌کردید، لمس این حقیقت را ملموس‌تر پیش چشم می‌آوردید و پرسش‌های خود را بی‌پایان می‌یافتید ولی در نهایت پرسش از فقدان، به‌دقت همان پرسشی است که به‌سراغ آدمی می‌آید ولی پرسش اساسی این‌جا ست که کدام محور تعیین‌کننده بشر را به گونه‌ای هدایت می‌کند که حتا تصور او نسبت به خالی شدن ظرف‌ها او را فلج می‌کند. کلکسینورها و آرشیوبازها برای شناساندن این ترس، نمونه‌های مناسبی هستند چراکه می‌توان این وحشت را در ایشان پررنگ‌تر و شتابنده‌تر یافت. باید یادآور شد که تنها آن دسته از افراد که مایل‌اند تمبر جمع کنند، از طرفداران نقاشی‌های سبک خاصی هستند، ماشین‌های ویژه‌ای را می‌پسندند، عطش گرد هم آوردن گونه‌های مختلف موسیقی را دارند و یا در هر زمینه‌ای در گیر و دار آرشیوهای خود هستند در این بند گرفتار نیامده‌اند بلکه با نگاهی دقیق‌تر می‌توان تبار این نوع رفتار را در لایه‌های زیرین و از اتفاق تاثیرگذارتر جامعه‌ی انسانی سراغ گرفت. بهتر است برای تشریح بیشتر این مقوله به کتابخانه‌ی خودمان باز گردیم.

که فرستادم‌اش به قصه‌ی بدون چتر

پایگاه اینترنتی سه­پنج، خود را «صدای مستقل ادبیات ایران» می­داند که چند سالی است به انتشار کتاب­های الکترونیکی همت گماشته است. از میان کتاب­هایی که سه­پنج دست به پراکنش آن­ها زده است، می­توان تعدادی را برگزید و آن­ها را طبق استانداردهای کیفی نشر و ادبیات مورد توجه قرار داد. «مُسری» نام مجموعه­ی شعری از مجموعه­ی آثار منتشر شده توسط این بنگاه نشر است که چاپ نخست ان، در اسفندماه 1389 به حوزه­ی ادبیات ورود کرده است. «مُسری» برگزیده­ی شعرهایی از الهام حیدری در فاصله­ی سال­های 1379 تا 1389 را شامل می­شود. این کتاب در پنجاه و یک صفحه مدون شده است اگرچه می­توانست کم­حجم­تر و گزیده­تر نیز باشد و از این رهگذر گزینه­ی بهتری برای خواندن ادبی را پیش نهد.
«کلمه در تو به نرم می­رسد
کلمه در تو به لحن
من در تو خروس
به ریزهای درشت
که ماهور می­شود      شور
و چای شیرین یا بوی داغی کاغذ»
این زبان­بازی­های کلمه، به شعر کمک نمی­رساند تا از ساحت افتادگی به جانب غایب از کلیت شعر پرتاب نشود. این­جا کلمه همان کلمه­ای است که باید به سان یک شیء زینتی عمل کند مگر این­که به­ناچار و از اتفاق شاعر، حضور دیگری را به هم رساند و این­گونه است که همین پراکنده­گویی­ها و گزینه­های زبان­آورانه، گاهی به اتفاق شاعرانه پهلو می­زنند که اگرچه این اتفاق، رویداد مبارکی است ولی مادام که زبان در شعر به اتفاق هرازگاهی بسنده کند و چون مائده به آن اندیشیده شود، نمی­تواند به شعر تشخص چیدمانی بدهد. شاعر گاهی مقهور بازی­های کلمه می­شود و این اغواگری در سطحی از بازی تمنا اتفاق می­افتد که گویی ضرورت شعر، به حاشیه رانده می­شود.
این حضور تمسک­جویانه به لوندی و طراری زبان، گاهی به تبار زیست تاریخ­مند زبان سرک می­کشد که می­تواند حضور عینیتی را یادآور شود که در شاعران این نسل به­نوعی قابل ردیابی است اگرچه دلیل این موضوع هنوز موهوم است. این عدم تبین و عدم تسلط، بر این مجرا حتا از سوی شاعر این روزگار، به تساهل و سهل­انگاری­ای دامن می­زند که گاهی هم درخشش خودبه­خودی­ای را در پی خواهد داشت ولی اغلب به­سامان نیست و شعر را از نمود شاعرانگی در آن خالی نگه می­دارد.
«در عکس­ها دوستم را دارد
در عکس­ها دوستت را داری
دست­ها از نیم­کاسه­های پشت پرده
دوست­ها را در می­آورند از شبکیه از شبکه­ها
در شبکه­ام مشخص است که
از دست­های تو دوستم نمی­آید»
شعر در زمانه­ی ما دچار چنان مسایل درهم­تنیده و گاه بی­ربطی است که نمی­توان همه­ی آن­ها را در یک بستر نقادانه مورد تحلیل قرار داد ولی آن­چه در این میان محرض به نظر می­رسد، سهل­انگاری از سوی کلیت مجموعه­ی درگیر در این میانه­ است درست همین زمان که شعر و وابسته­های شعری، نیازمند در نغلطیدن به جانب وانهادگی هستند، شعر وانهاده می­شود و این وانهادگی تنها از سوی مخاطب اتفاق نمی­افتد. نمونه­ی این سهل­انگاری را می­توان در انبوه دفترها و مجموعه­ی شعرهای پی­دی­افی سراغ گرفت که به هر دلیلی خود را پراکنده می­کنند. وقتی شاعر یک مجموعه، نسبت به شعر خود و فضای قرارگیری آن، برخوردی حرفه­ای ندارد، مسلم است که نمی­توان از مجموعه­های درگیر دیگر انتظار تناسب در رفتار را داشت. خارج از مساله­ی رسانه­ای شعر، این حوزه در پیشبرد و تکامل زبان نقش مهمی دارد و اگر به این نقش توجه نشود و یا بدتر از آن، خود حوزه­ی شعر دست به تخریب زبان­مندانه بزند، خود حکایت دیگری است. باید تذکر داد که در این­جا منظور از تخریب، درهم­شکستن زبان نیست و این مفهوم صرفن به از کار افتادگی زبانی به­واسطه­ی ضعف در تالیف اشاره دارد ولی اگر بخواهیم واقع­بینانه به شعر این روزها نگاه کنیم، خواهیم دید که این دوره­ی شعری پیشنهادهای خوبی برای تبار شعر فارسی دارد و می­تواند در بستر مناسب، چهره­های خود را معرفی کند.

امنیت حضور

باید گاهی در مورد موضوع­هایی نوشت که شاید پیش پا افتاده به نظر برسند و یا به هیچ وجه نقطه­ی عطفی با حوزه­ی مفهومی مورد نظر نداشته باشند ولی واقعیت این است که گاهی چنان مربوط می­شوند که نمی­توان دامنه­ی این ارتباط را نادیده انگاشت حتا اگر آن مقوله­ی نامربوط هیچ موقعیت موجه شناختی­ای هم نداشته باشد. واقعیت این است که جامعه­ی انسانی خارج از آن چیزی که به­عنوان رسمیت این اجتماع از آن یاد می­شود، زیست غیررسمی و در خود فرورونده­ای را ظاهر می­سازد که هیچ گاه نمی­تواند با المان­های مقایسه­گر و تحلیلی آن بخش رسمی سنجیده شود بنابراین بخش پیشرونده­ی غیررسمی در هر لحظه پیشروی بی­قید و پرشتابش را ادامه می­دهد چراکه نظم موجود نه­تنها در صدد انکار برآمده است بلکه در پی ایجاد شبهه نیز هست.
نوشتار مجازی و کتابت در حوزه­ی سایبر با ادبیات مجازی و نشر الکترونیک متفاوت است اگرچه می­تواند در جاهایی متداخل هم باشد. این­که خواندن و نوشتن و پراکندن متن از ساحت کتاب برون­روی کرده است بسیار خوشایند است و این­که شکست محدودیت­ها در ذات خود می­تواند شکست مصونیت­های ویژه را نیز به همراه داشته باشد رویداد مبارکی است ولی این موضوع که نوشتار تحت وب را دست­آویز رفتارهایی با سویه­های متفاوت قرار دهیم حرف دیگری است. اگر خواست این باشد که به گونه­ای روشن­تر و مصداقی­تر به مساله نگاه شود، یکی از نمودهای پررنگ این ره­آورد را می­توان در نویسش و خوانش هر روزه­ای دید که در شبکه­های اجتماعی توسط کاربران وجود دارد گو این­که هر کس به­ناچار خطی از یادگار بر جای می­گذارد و اظهار نظری در جهت اعمال حضور بر حرف­های دیگری اعمال می­کند و این سلسله به راه خود ادامه می­دهد چراکه همه در این چرخه به گونه­ای رضایت خاطر دارند ولی پرسش این­جاست که این نوع از نوشتار به­ویژه به سبک ایرانیان فارسی­زبان، برای چه حادث می­شود و این انبوه نوشتار پراکنده و رهاشده بر روی شبکه­ای انسانی، چقدر می­تواند امنیت حضور داشته باشد؟ آیا امنیست حضور همان چیزی است که یک نوشتار به آن محتاج است و ایا این احتیاج برآورده می­شود و یا با شهود توطئه به پایان می­رسد؟ پرسش بعدی این است که آیا امکان دارد که در همین چیدمان به حضور نوع دیگری از ادبیت امید بست؟ ولی این­ها تنها تعدادی از آن پرسش­هایی هستند که می­توان بر روی آن­ها اندیشه کرد هرچند نمی­توان همواره یک قاعده­ی مستهلک را پیش کشید ولی شاید به بازی گرفتن آن قاعده­مندی مستهلک، بتواند ماشین­های تولید میل حضور را از کار بیندازد.

در مصرف کلمه

«زن من بیا لحظه­ای مادرم باش
همان شکلی مادرانه­گی داشته باش
بگذار این بار من به بطن وجود تو برگردم
بگذار رحمت جایگاه امن من باشد.»
انتشارات گیلگمشیان به­تازگی و پس از مدت­ها کتاب دیگری را به کتابخانه­ی خود افزوده است. «زهیر» نام مجموعه­ی شعرهای ریحانه محمدی است که در شهریور 1391 در 165 صفحه توسط انتشارات گلیگمشیان، ناشر کتاب­های دگرباشان فارسی­زبان، به عرصه­ی ادبیات غیر رسمی پا نهاده است تا سویه­ی دیگری از ادبیات را نمایان سازد. این کتاب که با طرح جلدی از حمید پرنیان آغاز می­شود، پیشنهاد دیگری را پیش روی می­نهد تا شاید از این رهگذر بتوانیم با روند جدی­تری از گونه­ای از ادبیات روبه­رو شویم که هیچ جایی در حوزه­ی رسمی نشر ندارد اما باید دانست که این توانش ورود به حوزه­ی حرفه­ای، فقط به جسارت نیازمند نیست و ضرورت حضور نباید تنها به­دلیل شرایط بروز آن باشد. متاسفانه این نوع ادبیات نه­تنها هیچ جایی در حوزه­ی نام­برده ندارد بلکه از سوی بسیاری از حوزه­های غیر رسمی هم جدی گرفته نمی­شود. انتشارات گیلگمشیان که در ادامه­ی فعالیت نشر افرا در تورنتو مشغول به کار است، سعی دارد نوشتار دیگرگونه­ای را پیش کشد که شاید سال­ها در محاق مانده بود ولی به نظر می­رسد که این نوع نوشتار هنوز باید راه زیادی را سپری کند چراکه شرط بلوغ آن نه لزومن در دگرباش بودن آن بل در خود نوشتار، قابل ردگیری است. یکی از مسایلی که این نوع ادبیات را به خطر می­اندازد، خلط ساحت حرفه­ای ادبی با زانر زیستی مولف است به این معنی که نباید صرف نوشتار کوییر را با ساحت حرفه­ای متداخل دانست. باید متذکر شد که این اواخز، انتشارات گیلگمشیان نیز تا حدودی به این مسیر نظر داشته است چراکه نمودهای اثرگذاری چنین استراتژی­ای را می­توان در روند کاری این بنگاه نشر دنبال کرد ولی در کتاب «زهیر» اگرچه رگه­هایی از شکفتگی یک شاعر به چشم می­خورد بااین­وجود آن­چه پیش روست با رفتار شاعرانه در زبان همچنان فاصله دارد. شاید اگر یک دفتر کوچک­تر با وسواسی بیشتر تنظیم می­شد، می­توانست موفق­تر عمل کند.
«منتظر نشسته­ام که خشم تمام شود و جای خود را به بی­اعتنایی دهد
تمام نمی­شود اما
قرص و محکم جاگیر شده
خشمگین­ام و می­خواهم­ات
آن­قدر می­خواهم­ات که بشود دست دراز کنم پیراهنت را بکشم از بند رخت پرت کنم گوشه­ی حیاط»
نظر به این­که فرم نوشتار، ترفندهای کلامی و تصویری، امکان­های شاعرانه و حتا روایت­ها و چیدمان­ها در کتاب «زهیر» تکرارشونده و مستعمل هستند، لزومی به نظر نمی­رسد که تمام کتاب، مخاطب را به خوانش بکشاند آن­گونه که او را به این باور برساند که این مجموعه­ی نوشتارهای نام­گرفته به­عنوان شعر، شاعرانگی را در خود دارند ولی «زهیر» کتابی نیست که ریحانه­ی محمدی جوان را به­عنوان شاعر معرفی کند. نوشتارهای این مجموعه، بن­مایه­ی شاعرانه را در خود دارند ولی فقط حضور این بن­مایه نمی­تواند مخاطب را مجاب کند چراکه تلقی یک نوشتار در قامت شعر، صرفن به کشف و استخراج توان شاعرانگی از آن محدود نمی­شود و حضور این عامل تنها نقطه­ی آغاز کار یک شاعر می­تواند باشد. شاید اگر عرصه­ی ادبیات حرفه­ای چه از سوی نویسندگان، چه از سوی خوانندگان، چه از جانب منتقدان و اهالی ادب و چه با عنایت ناشران جدی گرفته شود، بتوان به ادامه­ی راه امید بست وگرنه این چرخه به همین شکل، به کار خود ادامه خواهد داد.

در مرز / بخش دوم

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند. در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند. این گونه­ی در مرز، فراگیرترین گونه­ی نشریه­های سایبری در میان فارسی­زبانان است آن­چنان که نسخه­ی الکترونیکی مجله­های کاغذی در خوزه­ی رسمی نیز با حضور در دنیای وب، اغلب در این حوزه حضور می­یابند.
نشریه­هایی با این کیفیت و با این نوع ساختار، به سبب در راه گرفتن شیوه­ی معمول و به­جهت این­که ذهن­های سنت­گرا و نوستالژی­زده از طرفداران آن هستند، توانسته­اند جای خود را در میان مخاطبان به­خوبی باز کنند و راه خود را بگشایند و از دیگر سو، رسانه­های دیگر با شیوه­ی عرضه­ی متفاوت و یا حتا با وجود به­کارگیری راه­های دیگر و بهره­گیری از ابزارها و امکان­های بیشتر نتوانسته­اند اقبال قابل توجهی را از آن خود کنند. اگرچه یکی از علت­های مهم این رویکرد مخاطبان، پیروی از سنت­های پیشین است ولی مسایل دیگری چون ابزار دردسترس، فیلترینگ شدید، نبود دانش کافی و همین­طور جایگیری نامناسب می­تواند از دلابل ناکارآمدی و عدم موفقیت این رسانه­ها باشد ولی در هر صورت این نشریه­ها نیز آرام­آرام در حال باز کردن راه خود هستند و هر روز به کیفیت آن­ها افزوده می­شود. این خبر خوبی است چرا که استفاده­ی هرچه بیشتر از امکان­های تحت وب می­تواند گام مثبتی در عرصه­ی رسانه­ای پویا باشد. نکته­ی قابل توجهی که در مورد نشریه­های در مرز جلب توجه می­کند این است که نشریه­هایی که در حال حاضر به سیاق نشریه­های کاغذی عمل می­کنند، بیشتر از آنِ حوزه­ای برمی­خیزند که از اتفاق در شمار نشریه­های رسمی نیست. برای نمونه می­توان از خیل قابل توجه نشریه­هایی نام برد که یا در گروه نشریه­های ادبیات غیررسمی و حاشیه­ای می­گنجند یا متعلق به سازمان­ها و گروه­های سیاسی­ای هستند که شانس حضور در جمع نشریه­های رسمی را ندارند. می­توان گفت که این نشریه­های طردشده در حوزه­ی نشر رسمی، خود را به دامن فضای مجازی پرتاب می­کنند صرفن به این دلیل که چاره­ی دیگری در چنته ندارند و مادامی که به فضای مجازی نه در قامت راه گشایش و حضوری تازه بل در جایگاه مفر و پناهگاه می­نگرند در بر همین پاشنه می­چرخد.

در مرز / بخش نخست

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. عرصه­ی نشریه­ها و رسانه­های این­چنینی از جمله عرصه­هایی است که با جاری شدن در فضای سایبری و بهره­گیری از ویژگی­های این فضا، به دنیای دیگری ورود کرده است و حتا کیفیت­هایی را به خود گرفته است که فقط در حوزه­ی سایبری انتظار زیست آن­ها می­رود به عبارت دیگر تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند چراکه هر حوزه­ای خارج از تعریف­ها و استانداردهای عمومی­اش، مفاهیم و ابعاد خاص خصوصی­اش را نیز دارد و از طرفی هر گونه­ی تکثیر گونه­گون در این حوزه، صرف تشابه با گونه­های دیگر، برای خود تفرق­هایی دارد آن هم زمانی که کیفیت حضور بسته به محدودیت­های حداکثری نشریه­های رسمی کاغذی نمی­ماند ولی با این احوال، در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند.
شاید برای ورود به دنیای نشریه­های سایبری بهتر باشد از این گونه­ی در مرز نام برد و با آن شروع کرد. به خصوص این­که این فرم از نشریه بسیار در میان فارسی­زبانان ساکن دنیای مجازی رایج است ولی پرسش این جا ست که نخست، این نشریه­ها تا چه اندازه توانسته­اند در حوزه­ی جدید موفق باشند و دوم این­که این نشریه­های در مرز، به چه میزان با نشریه­های پیشینی تشابه دارند و تا به چه اندازه وارد زیست جدید مبتنی بر دنیای سایبر شده­اند و در پی آن، در واقع، یک نشریه در چنین فرمتی تا به چه اندازه می­تواند از قالب و محدوده­ی خود فراروی کند. این پرسش­ها و پرسش­های دیگری که در پی آن می­توان به صف کرد، می­توانند به تولید راهکار برای ادامه­ی راه یاری رسانند به گونه­ای که شاید امید آن به وجود آید که حتا در این ساحت در مرز هم بتوان به چشم­انداز دیگری دست یافت چراکه با در نظر آوردن کیفیت زیستی کنونی ما ایرانیان، از بهترین گزینه­های حرکت در حوزه­ی نوشتاری، رسانه­های سایبری هستند و می­توانند به زیست دوباره­ی این تبادل کمک کنند. این موضوع در برنامه­های پس از خود کامل می­شود و تلاش می­کند به هر گوشه­ای از زیستگاه رسانه­ی سایبری سرک بکشد.

ضمیمه‌های رایگان

«هفته­ی قبل هم گلدان شمعدانی را انداخته بود و یک شاخه­اش را شکسته بود. من با مراقبت از او جلوی رشد طبیعی او را گرفته بودم. کارتنش را برداشتم و به پشت­بام بردم. دیگر سراغش نرفتم. دوباره ناله­هایش شروع شد. کم­کم استخوان­دردم مصطفا را گیج کرده بود. چون هیچ دکتری علت خاصی برایش پیدا نمی­کرد. چند روز ناله کرد و بعد دیگر صدایش نیامد اما استخوان­درد من قطع نشد.»
«مجموعه­داستان گروهی انجمن داستان چوک» با نام «چوک یک» این امید را برای اعضای این انجمن زنده نگه می­دارد که در پس چوک یک، مجموعه­های دیگری هم منتشر شوند ولی تجربه نشان داده است که برای پیشبرد یک فعالیت گروهی حرفه­ای به­جز امید، مولفه­های مهم­تری هم باید در کار باشند تا حرکت متداوم و مستمر و رو به رشد مجموعه را به­جانب هدف موهوم یا تبیین­شده هدایت کنند. آن­چه تجربه­های پیشینی این­چنینی نشان می­دهند، بیشتر ناامیدکننده است تا افق روشنی را پیش چشم بیاورد چراکه یکی از دلایل محتوم شدن این حرکت­ها توهم افراد دخیل در ادبیات ما از مقوله­ی حرفه­ای ادبیات و حوزه­ی ادبیات داستانی است. شاید باید درنهایت به این حقیقت دست یافت که کار جدی و مستمر ادبی، بیش از امکان برون­آیی عرضه و حتا جدای از بحران مخاطبی که بهانه­ای هر روزه است، به خواست همراه با رویکرد حرفه­ای نیازمند است همان چیزی که در اهالی کشور ما و در میان اتباع پراکنده­ی این سرزمین در جای­جای جهان، مانند ساحت­های دیگر زیستی ایشان، مشمول مدارا و تسامح می­شود و همیشه بهانه­ها و گلایه­ها حضور خود را بر واکنش­های گه­گاهی اهالی ادب در برابر نقد نشان می­دهند.
درهرحال، مجموعه­داستان گروهی «چوک یک» که در آغاز در سال 1389 نشر رسمی را تجربه کرده است، اکنون به دلایل مختلف و متفاوتی که ذکر آن در یکی از مقدمه­های نوشته­شده بر کتاب رفته، در فضای سایبری عرضه شده است. سه تن از نویسندگانی که در همین مجموعه با آثار ایشان آشنا می­شوید، گردآوری داستان­ها را بر عهده داشته­اند و به­رغم این­که این مجموعه همکاری دو ویراستار را هم با خود داشته است ولی همچنان سلامت زبان در آن دچار تردید است. این کتاب که در نود و نه صفحه یک بسته­ی پیشنهادی از ادبیات منطقه­ای و گروهی را پیش روی مخاطب می­نهد، بعد از سه مقدمه­، بیست و پنج داستان را در خود جای داده است. داستان­های حاضر در این مجموعه، از هر دری سخن می­گویند ولی همه­ی آن­ها در یک مورد اتفاق حضور دارند و آن حضور بی­هنگام است.
 باید دانست که صرف نوشتن، مستعد بودن، در فضای ادبیات نفس کشیدن و داشتن مولفه­هایی از تسلط بر ادبیات داستانی نمی­تواند برخورد حرفه­ای با ادبیات را به عرصه آورد و این مساله زمانی بیشتر به چشم می­آید که بارقه­هایی از استعداد برون­آیی در نوشتار دیده شود همان چیزی که در این مجموعه هم کمابیش حضور دارد. این مشکل نه­تنها در میان تازه­واردان به چشم می­خورد بلکه ادعاهای پیشینیان شهیر غیرحرفه­ای که توهم حرفه­ای بودن دارند نیز بر همین پایه استوار است. در پشت جلد این مجموعه با گفتاری از «دبیر کانون فرهنگی چوک» روبه­رو می­شویم که با دقت به عبارت­هایی، می­تواند روشنگر این نکته باشد که چرا ادبیات ما هیچ­گاه حرفه­ای نشده است. در متن پشت جلد، مواردی چون «بی­ادعایی»، خواست «در کنار هم بودن»، «یادگیری»، «بیان دغدغه­های خود» و همین­طور «پیمودن راه­های نرفته» پیش کشیده می­شود که شاید بیان­گری همه­ی این­ها در حکم مانیفست برائت عمل کند تا بتوانند هر رویکرد نقادانه­ای را از کار بیاندازند ولی این رویکرد نسبت به خلق اثر توسط فرد یا گروه، نیرویی را در کار می­آورد که آن را به ضمیمه­های رایگان در حوزه­ی ادبیات ملحق می­کند.
«چه سرنوشتی می­تواند در انتظار کسی باشد که یکی از این ضمیمه­های رایگان را بردارد!
آرام نگاه می­کنم. بی­اختیار، انگار که دستانم عضو شورشی و سرکش جسم بیمارم باشند. تمام ضمیمه­های نیازمندی روزنامه را برمی­دارم. همین­طور که به نوشته­ی ضمیمه­ی رایگان نیازمندی­ها نگاه می­کنم همه­ی آن­ها را پرت می­کنم داخل سطل آشغال.»