آن روز صبح، دانشگاه

شاید گاهی که به متن‌ها نگاه می‌کنیم، در جایی خارج از دنیای کلمه‌ها و فنون ادبی با ما همراه می‌شوند، سراغ زخم‌هایمان می‌آیند، خاطره‌های مشترک را زنده می‌کنند و هر حرف که کلمه ندارد را با تو در میان می‌گذارند. گروهی از متن‌ها چه در زمان خود و چه در زمانی که دیگر آن‌قدرها هم امروزی به نظر نمی‌رسند، همچنان دارای ارزش هستند. این ارزشمندی نه لزومن به‌دلیل کیفیت اثر ارایه‌شده، بلکه به‌خاطر تمام یا بخشی از آن چیزهایی است که یک اثر را احاطه می‌کند و به آن شکل می‌دهد. گاهی زیست نویسنده‌ی یک اثر جلوتر از متن نوشتاری او راه چشم‌ها و مغزها و خانه‌ها را می‌پیماید. آن‌گاه که مرگ فروغ فرخزاد یا خودکشی ویرجینیا وولف، سیلویا پلات یا هدایت یا بمب خبری پیرامون سلمان رشدی تمامی زیست حرفه‌ای آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد، این هنرمندان در سطحی دیگر از زبان ماندگار می‌شوند.
شاید همه‌ی شما نام «صانع ژاله» را شنیده باشید و این نام برایتان تداعی‌کننده‌ی مسایل زیادی باشد و حس‌های متفاوتی را در شما زنده کند، ولی کمتر کسی می‌داند که صانع به سال 1384 در شماره‌ی سی‌و هفت مجله‌ی آزما، در دو صفحه‌ی سی‌و شش و سی‌و هفت داستانی را منتشر کرد که چند سال بعد، نه صرفن به‌دلیل جاذبه‌های ادبی و نبوغ داستان‌نویسش، بلکه به دلایلی خارج از متن بر سر زبان‌ها افتاد. حتا مردمانی که چیزی از داستان‌نویسی نمی‌دانستند، کسانی که وقت یا سواد مطالعه هم نداشتند و یا به هر دلیلی به‌سراغ ادبیات داستانی نمی‌رفتند هم نام صانع ژاله را به‌خاطر سپردند.
«اتوبوس» عنوان داستان کوتاهی است که بیشتر از هر زمان دیگری بعد از آفرینش خود، پس از مرگ دلخراش نویسنده‌اش خوانده شد و به چشم آمد و در آن روزگار بود که نویسنده‌ی این اثر، خود چون داستانی پرشکوه و اندوهناک، سرنوشت خود را به‌مثابه یک متن، در میان خوانندگان خود تکثیر کرد.صانع ژاله، متولد 1363 و از اهالی پاوه‌ی کرمانشاه بود و در رشته‌ی هنرهای نمایشی در دانشگاه هنر تهران درس می‌خواند. او از همان دسته‌ی ایرانیانی بود که خس و خاشاک لقب گرفتند و از سوی دیگر به آن‌ها «سبزها» گفتند. سبزهای ایران مانند دیگر ایرانیان، مردمان غیر قابل پیشبنی و محتاطی هستند. آن‌ها پس از مدت‌ها سکوت، باز هم در بیست‌و پنج بهمن‌ماه 1389، به‌رغم فضای شدید امنیتی، به خیابان آمدند و در این روز بود که فرزندانی از ایران کشته شدند. یکی از آن کشته‌شدگان، صانع ژاله، نویسنده‌ی داستان کوتاه «اتوبوس» بود.
واقعیت این است که «اتوبوس» هم مانند داستان‌های کوتاه بی‌شماری که بیشتر برای نویسنده‌ی اثر، در حکم آزمون و خطا و ورود به دنیای ادبیات را دارد، داستان متوسط و کم‌مایه‌ای است، مضمون داستان دست‌خورده و تکراری است، زبان ناپخته و ناکارآمد است و روایت جای گسترش و پردازش بیشتری دارد، ولی بی‌حوصله به ورطه‌ی قصه‌گویی صرف افتاده است، ولی همه‌ی این‌ها باعث نمی‌شود که این‌جا درباره‌ی «توبوس» صحبت نشود چراکه در همین زمان و در همین هنگامه‌ی سکون و ابهام، نباید از یاد برد، کسانی چون نویسنده‌ی این داستان بودند که ماجرایشان بر سر هر کوی و برزن، ماجرای نسلی بود که زیبایی‌اش را تاب نیاوردند و پرپر شدنش به‌خاطر بردباری و وقاری بود که تمام دنیا شاهد آن بود.

کابوس شاپرک‌ها

کودکان، کودکان کار، کودکان آسیب‌دیده، کودکان معلول، کودکان بی‌سرپرست، کودکان تک‌والد، کودکان جنگ و کودکان زندانیان و هر کودکی که از حداقل‌های یک زندگی استاندارد و طبیعی برخوردار نیست باید بیشتر دیده شود و بیشتر و جدی‌تر مورد توجه قرار گیرد. شاید تعریف هریک از ما از کودک، یک انسان در ابعاد کوچک‌تر باشد که در یک خانواده به‌همراه پدر و مادر خود زندگی می‌کند و سایر ویژگی‌های یک کودک معمولی را دارد، ولی واقعیت چیز دیگری است. حقیقت این است که در پیرامون ما کودکانی به لطافت گلبرگ گل‌های تازه‌رس و به آسیب‌پذیری هر شاخه‌ی نورسته‌ای وجود دارند که زندگی‌شان دست‌خوش تلاطم‌های بی‌شماری قرار گرفته است که حتا یک انسان در ابعاد بزرگ را هم از پا در می‌آورد.
پرداختن به مسایل این دسته از کودکان که زندگی خاصی را سپری می‌کنند و روز و شبشان را به گونه‌ای دیگر و در شرایطی سخت‌تر می‌گذرانند، شاید بتواند به شرایط این کودکان یاری رساند. در هر صورت، باید توجه داشت که آگاهی از یک امر، حتا به‌تنهایی و بدون یافتن راهکار، به‌منزله‌ی چشم‌اندازی رو به حل آن مشکل است.
مدرسه‌ی فمینیستی از جمله تشکل‌هایی است که با همت اعضای یاری‌دهنده‌ی خود به این موضوع پرداخته است و کوشیده است تا چشم‌اندازی از وضعیت کودکانی را فرا روی مخاطب خود قرار دهد که والد یا والدینشان به هر دلیلی در زندان به سر می‌برند و این کودکان بی‌گناه که یکی از طبیعی‌ترین حقوقشان، همراه داشتن والدین خود است، دست‌خوش فقدان‌های روحی، جسمی و عاطفی جبران‌ناپذیری می‌شوند. از حقوق طبیعی هر کودک، بهره‌مندی از حضور، حمایت و مهر پدر و مادر خود است. حال اگر از سویی، آن‌ها را در کنار خود نداشته باشد و از سوی دیگر، آن‌ها را در شرایطی نامناسب و در خطر بیابد، ضربه‌ای که به او وارد می‌شود دو چندان خواهد بود. روح لطیف و تن نازک کودک، توان و استقامت کشیدن چنین باری را ندارد و در این مسیر، متحمل صدمه و خسران می‌شود. مخاطب این مجموعه، به یاری تشکل مدرسه‌ی فمینیستی، با نظر و نگرش گروهی از فعالان حقوق بشر و همچنین اندیشمندانی در زمینه‌های مختلف آشنا می‌شود و می‌تواند این مساله‌ی مهم را از دریچه‌های گوناگون مورد ارزیابی قرار دهد.
مدرسه‌ی فیمنیستی در توضیح خود درباره‌ی این مجموعه‌ی مقاله‌ها چنین می‌آورد:
«در خردادماه 1390، با انتشار نامه‌ی سرگشاده‌ی 350 تن از فعالان مدنی در حمایت از حقوق کودکان خانواده‌های زندانی، نسبت به وضعیت نگران‌کننده‌ی کودکان زندانیان، ابراز نگرانی کرده بودیم و پس از آن، در صدد تهیه‌ی ویژه‌نامه‌ای در رابطه با کودکان زندانیان برآمدیم که حاصلش ویژه‌نامه‌ی «کودکان زندانیان در سایه» بود که طی دی‌ماه 1390 به‌تدریج در سایت مدرسه‌ی فمینیستی منتشر شد. این ویژه‌نامه از جمله شامل گزارش‌هایی بود که امسال در نشستی به مناسبت سالروز تصویب پیمان‌نامه‌ی حقوق کودک و با هدف توجه بیشتر به کودکان زندانیان برپا شده بود و ما در مدرسه‌ی فمینیستی آن‌ها را به فارسی برگرداندیم تا در کنار دیگر مطالب در رابطه با کودکان زندانیان، بتوانیم از تجربه‌ها و راهکارهای جهانی به‌منظور توجه بیشتر به کودکان زندانیان در ایران بهره ببریم. اکنون مجموعه‌ی ‌مقالات و گزارش‌های ویژه‌نامه‌ی مدرسه‌ی فمینیستی «کودکان زندانیان در سایه» که در دی‌ماه 1390 به‌تدریج منتشر شده است را می‌توانید به شکل فایل پی‌دی‌اف در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
 
این مجموعه، در بیست‌ویک صفحه‌ی فشرده، با هشت مطلب تالیفی و ترجمه و در شمایلی چشم‌نواز در اختیار خوانندگان قرار گرفته است. مخاطب در این مجموعه با مقاله‌هایی چون کودکان زندانیان: مرکز توجه کمیته‌ی حقوق کودک سازمان ملل، نوشته‌ی «سپیده یوسف‌زاده» و کاهش سلامت روانی کودکان زندانیان  از نوشته‌های دکتر «برنارد گالاگر» و «مارتین مانبی» و با ترجمه‌ی «رویا صحرایی» روبه‌رو خواهید شد. همچنین در وب‌گاه مدرسه‌ی فمینیستی گزارش‌های صوتی این ویژه‌نامه همراه با مطالب مرتبط با کودکان زندانیان که در این مجموعه نیامده، آورده شده است که از میان آن‌ها می‌توان به «نامه‌ی سی‌صدوپنجاه تن از فعالان مدنی در حمایت از حقوق کودکان خانواده‌های زندانی اشاره کرد.
آیا می‌توان به روزی امید داشت که کودکان در دنیای بهتر و زیباتری، زندگی سلامت و شادی را تجربه کنند؟ شاید برای رسیدن به آن روز، بتوان گامی هرچند کوچک برداشت.

مخصوصن این‌جا توی آشپزخانه / عروس رخت‌خواب

«… بیشتر شبیه افسانه است، افسانه‌های دریا… دختری که مجذوب مردانگی دریا می‌شه و عقلشو از دست می‌ده… دختری که تو هوای مه‌آلود سحر روی صخره زانو زده و داره با امواج دریا حرف می‌زنه… یه تصویر گمراه‌کننده»
با هم قسمتی از نمایشنامه‌ی «مرخصی برای چند روز» نوشته‌ی رئوف دشتی را خواندیم.رئوف دشتی از جمله نویسنده‌های جوانی است که هم در داخل ایران کتاب مجوزدار و چاپ‌شده دارد و هم در دنیای گسترده‌ی مجازی آثاری را از خود در اختیار خوانندگان قرار داده است.از کتاب‌های چاپ‌شده و مجوزدار رئوف دشتی، می‌توان به «آی بچه‌های دنیا»، «تکیه بر دیوار» (1390) و «کنار» (1389) نشریافته به‌همت انتشارات توس‌گستر اشاره کرد و ذکر این نکته ضروری است که همه‌ی کتاب‌های منتشرشده‌ی رئوف،در حوزه‌ی نمایشنامه هستند.از سوی دیگر، از این نویسنده، نمایشنامه‌های «پر از برگ، پر از پرنده»، «من و یوزی» و «رطوبت» به‌اضافه‌ی نمایشنامه‌ی حاضر، با نام «مرخصی برای چند روز» به‌صورت غیررسمی و در فضای مجازی، توسط «نشر الکترونیکی مایندموتور»در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته‌اند.
رئوف دشتیاز نویسندگانی است که در دهه‌ی شصت به دنیا آمده‌اند و مخاطرات زندگی در آن دهه را تا بزرگسالی تجربه کرده‌اند،او از اهالی اهواز است، لیسانس نقاشیدارد و با عضویت در «كانون نمایشنامه‌نویسان خانه‌ی تئاتر»خود را میان حرفه‌ای‌ها جا کرده است. البته، با نگاهی به کارنامه‌ی رئوف دشتی می‌توان به‌نوعی او را حرفه‌ای نام نهاد، اگرچه مفهوم حرفه‌ای بودن در ایران کنونی با توجه به مسائل ادبیات و هنر رسمی و غیررسمی کمی پیچیده است، ولی با این وجود هنوز هم می‌توان پارامترهایی را برای سنجش حرفه‌ای‌گری در نظر گرفت.نمایشنامه‌ی «مرخصی برای چند روز» یکی از نمایشنامه‌های رئوف دشتی است که در مهر ماه 1389 توسط «نشر الکترونیکی مایندموتور» در اینترنت و به‌صورت کتاب الکترونیکی ارائه شده است.نمایشنامه‌ی دشتی، برداشتی آزاد از نمایشنامه‌ی «بانوی دریایی» هنریک ایبسن،تنظیم‌شده در چهارده پرده است.
می‌توان از این نمایشنامه به‌عنوان متنی متوسط با ذخیره‌های اجرایی و نمایشی میانه یاد کرد که فاقد مکان جغرافیایی ویژه یا زمان خاصی در تاریخ است؛ یک نمایشنامه‌ی بدون افت و خیز، در یک خط داستانی به نسبت آرام، خواننده را به نتیجه‌ای قابل پیشبینی و رهیافتی در دسترس می‌کشاند.آن‌چه در این متن و در بسیاری از کتاب‌های الکترونیکی و نوشتارهای روی شبکه‌ی جهانی به چشم می‌خورد، غلط‌های املایی زیاد و رسم‌الخط درهم‌ریخته و چندگونه در یک نوشتار کوتاه یا بلند است. انتظار می‌رود که با جدی گرفتن سطح نوشتار فارسی در وب و همین‌طور به‌رسمیت‌شناختن تولیدات ادبی این شبکه، این کاستی‌ها هم هر روز کم‌تر شوند.نکته‌ی دیگر در مورد این کتاب، این است که در بعضی از توضیح صحنه‌هایی که در این متن نمایشی آمده، توصیف آب، دریا و امواج به چشم می‌خورد، ولی چگونگی نمایش این صحنه‌ها نیامده و حتا امکان دیداری آن‌ها هم در نظر گرفته نشده است.برای نمونه، در صفحه‌ی 48 کتاب، می‌خوانیم که «امواج شدت می‌گیرند و بانو و صیاد را در خود می‌بلعند و در تاریکی ناپدید می‌شوند» در صورتی‌که این نوع صحنه‌پردازی در نمایش، احتیاج به امکان‌های چندرسانه‌ای دارد.
با تمام این حرف‌ها، رئوف دشتی نقاش و نویسنده، جوان با استعدادی است که باز هم از او کارهای درخشانی را خواهیم دید.
«با شروع صحبت‌های بانو امواج فروکش می‌کنند و صیاد را در خود می‌بلعند – اکنون دیگر خبری از امواج دریا نیست – بانو یکه و تنها نشسته است – چشمانش را به‌آهستگی باز می‌کند – مرد سراسیمه وارد می‌شود – بانو با دیدن او ضجه‌ای می‌کشد و بی‌حال به‌روی زمین می‌افتد.»

ولی می‌رویم برای انقلاب

«روزی می‌رسد
که دنبال شهری بگردی و پیدای‌اش نکنی
دنبال روستا بگردی و پیدای‌اش نکنی
جنگل را پیدا نکنی، رود را پیدا نکنی
آغوش زنت را پیدا نکنی
حتا دنبال خودت بگردی و پیدا نکنی
گوش‌هایت را پیدا نکنی
چشم‌هایت را پیدا نکنی
هیچ‌جا نروی، چون تمام راه‌ها به مرگ ختم می‌شود
در جا نمانی چون آن‌حا مرگ حاضر است
بهتر است جایی مخفی شوی
جایی که سربازها نباشند
مردم نباشند
آزمایشکاه‌ها نباشند
کارخانه‌ها نباشند
جایی که هیچ‌کس عجله نداشته باشد
بازجویی‌های سخت نباشد
قراردادهای جنگ نباشند
پیمان‌های صلح نباشند.
بهتر است جایی بروی که بچه‌ها روی زمین می‌دوند
جایی بر زمینی
که میان توده‌ابرهای مهلک معلق نباشند.»
این شعر را از مجموعه‌ی «از شاعران ناشناس» خواندیم. مجموعه‌ی «از شاعران ناشناس» با ترجمه‌ی نفیسه نواب‌پور، در پاییز 1389 توسط «خانه‌ی شاعران جهان» به خوانندگان عرضه شده است.
نفیسه نواب‌پور در مقدمه‌ی کتاب خود چنین می‌گوید که شعرهای این مجموعه شاید ارزش ادبی نداشته باشند، اما ارزش این شعرها به ناشناس بودن شاعران و حضورشان در خیابان‌های پاریس است.
و خیابان‌های پاریس درست همان‌جایی است که می‌توان صدای گام‌های انقلاب را از آن‌سمت شنید، البته شاید در گذشته چنین بوده است، ولی هنوز هم این فرانسه است که نطفه‌ی هر انقلاب را به بیضه می‌نشیند.
شعرهای این مجموعه را دانشجویان و کارگرانی سروده‌اند که در جریان‌های اعتراضی مِی شصت‌وهشت حضور داشتند و تمام آن ساعت‌ها و دقیقه‌ها را در کنار هم تجربه کردند.
درست چهل‌وچهار سال از مِی 1968 می‌گذرد، ماجرای مِی 68 در همان شهری که هیچ‌گاه نمی‌خوابد و هیچ‌گاه چراغ‌های آن خاموش نمی‌شود اتفاق افتاد؛ شهر کافه‌ها و روشنفکرهای بی‌حوصله و شراب‌های کهنه و همان پاریس سرخوشی‌ها و شادخواری‌ها و پاریس، همان شهری که همیشه خبر از رویدادی دیگرگونه می‌دهد.
پس از جنگ ویتنام و کشته شدن مارتین لوترکینگ، مبارز آمریکایی و در جریان عطش همیشگی آزادی، جنبش مِی 1968 با همیاری دانشجویان و بدنه‌ی جنبش کارگری، با ماهیتی چپ‌گرایانه در دل اروپا شکل گرفت. این جنبش با نارضایتی‌های دانشجویان نمود پیدا کرد، ولی پس از مدتی سایر بخش‌های اجتماعی به آن پیوستند و پیکره‌ی جنبش را شکل دادند و بعد هم در کشورهای دیگر گسترده شد.
پیش از مِی 1968، بیکاری فزاینده، کارگران را نگران کرده بود. درصد بیکاری آن‌قدر بالا رفت که صدای ژرژ پمپیدو نخست‌وزیر آن روزگار فرانسه را هم در آورد. اعتصاب‌های کارگری از کارخانه‌ها شروع شدند و خود را به قطارها، متروها و اتوبوس‌ها رساندند و پس از آن در هرجایی که بشود اعتصاب کرد، پخش شدند. نخستین اعتصاب عمومی شگفت‌انگیز در تاریخ جنبش کارگری فرانسه، همه‌جا را در نوردیده بود و در عمل، زیست اندام‌واره‌ی حاکمه را از کار انداخته بود. تمام این‌ها آغازی برای آفرینش در خیابان و کوچه و بر روی لب‌ها و به هر شکلی که می‌توانست و باید بود.
«عضو هیچ حزبی نیستم
بیست‌ساله‌ام
دندان‌درد دارم
سردرد دارم.
باتوم خورده به سرم،
زیاد.
دیشب دو یا سه روزنامه‌ی انگلیسی خواندم.
اثر جوهرهای خشکیده‌ی دژخیمان بود.
روی تن زیر بیست‌ساله‌ها.
…»

بیست‌وسه سال و سایه‌ی تردید

علی دشتی
متولد 11 فروردین‌ماه 1276 در کربلا، متوفی به تاریخ 26 دی‌ماه 1360. او از پژوهشگران، نویسندگان و گروه سیاستمدارانی بود که نزدیک به هفتاد سال، یکی از پیش‌قراولان دگرگونی‌های این دیار به شمار می‌رفت.
دشتی تحصیلات خود را از حوزه‌های علمیه‌ی نجف آغاز کرد، ولی این امر موجب توقف او در مذهب نشد. نویسنده‌ی «بیست‌وسه سال» علاوه‌بر زبان مادری، به عربی و فرانسه هم مسلط بود. او فعالیت روزنامه‌نگاری خود را در شیراز و با روزنامه‌ی «فارس» آغاز کرد و سپس در سال 1304 روزنامه‌ی «خلیج فارس» را خود بنیان نهاد. در سال‌های بعد به کار مطبوعاتی خود ادامه داد و روزنامه‌های جنجال‌برانگیزی چون «شفق سرخ» را پایه گذاشت. در آذر‌ماه ۱۳۲۰، هیات موسسان حرب عدالت را با همراهی جمال امامی، ابراهیم خواجه‌نوری و چند تن دیگر بنیان نهاد و تا سال ۱۳۲۷ فعالیت خود را در سایه‌ی این حزب ادامه داد. نخستین کتاب دشتی «ایام محبس» است که در آن به خاطرات زندان می‌پردازد و اتفاقن این کتاب، در زمان انتشار، با استقبال در خور توجهی روبه‌رو می‌شود..
ولی جنجالی که «بیست‌سه سال» به راه انداخت، از آن‌جهت بود که به‌کلی تمامیت اسلام را به‌عنوان دین مبتنی‌بر وحی مردود می‌دانست. این کتاب در ابتدا، بدون ذکر نام نویسنده به چاپ رسید. دشتی این کتاب را در سال ۱۳۱۱ نوشت، ولی تا سال ۱۳۲۶ نسبت به چاپ و نشر آن اقدام نکرد و درنهایت مراحل آماده‌سازی کتاب در بیروت انجام گرفت، زیرا در سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، حکومت شاهنشاهی از چاپ و انتشار هرگونه نوشتار مخالف دین جلوگیری به عمل می‌آورد. پس از انقلاب اسلامی، دشتی به گروه‌های مخالف حکومت جمهوری‌اسلامی، اجازه‌ی چاپ و انتشار «بیست‌وسه سال» را داد. در همین سال‌ها افرادی چون سید مصطفا طباطبایی و جعفر سبحانی تبریزی با نگارش کتاب‌هایی به نقد «بیست‌وسه سال» پرداختند، گرچه حجمه‌های مخالفان به این دو کتاب و راه معقول انتقاد ختم نشد.
لازم به ذکر است که دشتی در آذرماه ۱۳۶۰، به اتهام نوشتن کتاب «بیست‌وسه سال» دستگیر شد و اگرچه به‌دلیل کهولت سن و شکستگی پا آزاد شد، ولی چند روز بعد در 26 دی‌ماه ۱۳۶۰ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.
شاید اگر گروه‌های اپوزیسیون در زمان حکومت پهلوی، نسبت به کتاب‌هایی چون «بیست‌وسه سال» به‌دلیل سبقه‌ی نویسنده‌ی اثر، موضع نداشتند و با کتاب آسان‌گیرتر مراوده برقرار می‌کردند، کتاب‌هایی از این دست می‌توانستند به‌جهت مستدل بودن و متانت علمی خود، راه را بر استیلای عوام‌فریبی دینی ببندند. نکته‌ی قابل توجه در این اثر انتقادی در مقایسه با سایر کتاب‌هایی که به بررسی اسلام پرداخته‌اند، این است که «بیست‌وسه سال» علی دشتی، نقدی ساختارمند نسبت به اسلام دارد که این نقد را با ابزارها یا همان کتاب و سنت مسلمانان پیش می‌برد و از تعصب و احساسی‌گری پرهیز می‌کند.
اکنون نسخه‌ی ویرایش‌شده‌ی «بیست‌وسه سال» توسط بهرام چوبینه پیش روی ماست که به‌جز پیشگفتار ویراستار اثر، پنج جستار علی دشتی و یک پیوست به قلم جواد وهاب‌زاده را نیز دربر می‌گیرد.
اکنون بخشی از کتاب را با هم می‌خوانیم:
«باید انصاف داد قرآن ابداعی است. سوره‌های مکی و کوچک سرشار از نیروی تعبیر و قوه‌ی اقناع، سبک تازه‌ای است در زبان عرب. جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی‌دانسته، درس نخوانده و برای کار ادب تربیتی ندیده است، موهبتی است کم‌نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند، بر خطا نرفته‌اند. آن دسته‌ای که قرآن را از حیث محتویات معجزه می‌خوانند بیشتر دچار اشکال می‌شوند. چیز تازه‌ای که دیگران نکفته باشند در آن نیست. تمام دستورهای اخلاقی قرآن از امور مسلم و رایج است. قصص آن مقتبس از اخبار و روایات یهود و ترسایان است که حضرت محمد در ضمن سفرهای شام و بحث و مذاکره با احبار و راهبان و بازماندگان عاد و ثمود فراگرفته و در قرآن به همان شکل یا با اندک انحراف‌هایی بازگو کرده است.»

به آدرس عوضی در شعرهای تیرداد نصری

«هفت سال اول را معلم بودم
۲۴ یعد را:
شاگرد مکانیک
جورا‌ب‌فروش کنار خیابان
ظرفشوی رستوران

راننده‌ی پیتزافروشی
کارمند تعاونی دانشگاه
پروازدهنده‌ی کبوترهام
بیکار
عضو انجمن شعر

نقاش ساختمان
دلال پاکت و کیسه‌ی نایلونی
سیگارفروش کنار صبح تا ساعت چهار میدان

مغازه‌دار
سیاسی
فراری‌دهنده
فراری
حیرت‌زده‌ی سرگذشت «هایدپارک» لندن

خیابان به خیابان
شهر به شهر
قاره به قاره

زندگی مرا فرستاد.
به آدرس عوضی.»
در بالا شعری از تیرداد نصری را مرور کردیم که به سنتی از شعر معاصر تعلق دارد که آن را «موج نو» می‌نامند. جریانی که به‌سمت نوعی از «شعر نثرگرا» حرکت می‌کند و شاعرانی چون محمدرضا اصلاني، شاهرخ صفايي، شهرام شاهرختاش، فريدون معزي مقدم، م. نوفل، محمدرضا فشايي، عظيم خليلي، مجيد نفيسي، م. مؤيد، بيژن الهي، بهرام اردبيلي، حسين رسائل، هوتن نجات، حميد عرفان، پرويز اسلام‌پور و چند تن ديگر كه همگي از شعر احمدرضا احمدي تاثير پذیرفته‌اند، پرچم‌داران این نوع شعر هستند. از این نام‌ها تعداد اندکی چون مجید نفیسی، بیژن الهی، بهرام اردبیلی، پرویز اسلام‌پور و همچنین احمدرضا احمدی ماندگار شده‌اند که اکنون می‌توان نام تیرداد نصری را هم به سلسله‌ی شاعران موج نو افزود.
تیرداد نصری شعر را از شانزده‌سالگی آغاز کرد و اگرچه جز چند مقاله و چند شعر پراکنده در نشریه‌های مکتوب فارسی‌زبان درون‌مرزی، چیز دیگری از او در ایران منتشر نشده است، ولی علاقه‌مندان و شاگردان خود را همیشه داشته است.
هوشمندی، روحیه‌ی تحلیل‌گری و توجه به زبان از ویژگی‌های نثر، نقد و شعر تیرداد به شمار می‌رود. سطرهای ساده، با تصویرهای آشنا در کنار هم چیده می‌شوند و آرام‌آرام پیکره‌ای را می‌سازند که خواننده را به چشم‌اندازی دیگر رهنمون می‌کند؛ به خواننده برای فکر کردن و برای بهره از زبان، ابزار می‌دهد و او را با افق‌های جدید و بکر آشنا می‌کند.
تيرداد از سال 1378 از ایران خارج شد و به لندن مهاجرت کرد. او در سال 1331 به دنیا آمد و در هشتم آبان 1386، دور از وطن و در مه لندن درگذشت. پس از درگذشت تیرداد نصری، تنها محمدصادق رئیسی در روزنامه‌ی اعتماد ملی در نشریه‌های داخلی، مطلبی در رئای او نوشت و گوشه و کنار در نشریه‌های تخصصی ادبی هم یادداشت­هایی هر چند کوچک به چاپ رسید، ولی بازتاب مرگ او در دنیای مجازی به گونه‌ای دیگر بود؛ گروهی از شعردوستان که او را می‌شناختند، پیش از این هم با شعر او آشنایی داشتند و گوشه و کنار فضای سایبری شعرهایی از او را و گاهی هم صدای او را جسته بودند و گروهی هم که از او خبری نداشتند، پس از مرگ او، با شاعر آشنا شدند و کتاب‌ها و نقدهایش را مطالعه کردند. در نت، از تیرداد نصری به‌جز نقدها و تحلیل‌ها و شعرهای پراکنده، سه کتاب شعر با نام‌های «دو قدم مانده به خاکستر»، «و در همه‌ی بندرگاه‌ها صحبت از کشتی گمشده بود» و «شعرهای بچه‌های محل» یافت می‌شود. «شعرهای بچه‌های محل» کتابی شامل دو دفتر است که در بهمن‌ماه 1386 توسط «نشر شعر پاریس» و با همت مهرداد عارفانی به دوستداران شعر ارائه شده است.
شعرهای این شاعر هنوز به بازنویسی و بازنگری نیاز داشتند اگرچه استاندارد کاری تیرداد نصری در سطح مطلوبی قرار دارد، ولی اگر بخواهیم او را در سنت شعر خود قرار دهیم، باید نمونه‌های قابل قبول‌تری از کار او را پیش روی علاقه‌مندان قرار داد. گاهی سطربندی‌ها از شعر خالی می‌شوند و گاه به‌جز ساختار عمودی، چیزی از روساخت و زیرساخت شعر باقی نمی‌ماند؛ حال آن‌که ساخت عمودی شعر هم به‌خودی‌خود ان‌قدر دارای اهمیت نیست که بر آن پای‌فشاری کنیم، ولی آن‌چه پاشنه‌ی آشیل  سنت شعری موج نو محسوب می‌شود، همین بندبازی روی طناب میانه‌ی شعر و نثر است که گروهی از شاعران این حوزه چون پرویز اسلام‌پور، آن را با شاعرانگی غلیظ آثار خود حل کرده‌اند.
در زیر شعر «زمزمه» از کتاب «شعرهای بچه‌های محل» تیرداد نصری را می‌خوانیم:
«این روزها ستایش غیر رسمی عدالت خطرناک است»
یکی از روی نامه‌ای آن را خواند
و سر تکان داد
«این روزها ستایش غیر رسمی آزادی خطرناک است»
کناری راننده گفت
و بقیه، سر تکان دادند
شب وُ شاعر
در حاشیه‌ی روزنامه نوشتند:
«این روزها ستایش غیر رسمی نان خطرناک است»
فرشتگان وُ
خدا سر تکان دادند.
در محله‌ی ما سر تکان نمی‌دهد هیچ‌کس؛
آنان
جسورانه به نان می‌اندیشند
در خوابشان
عدالت را
و در خوابشان آزادی را

چون دعایی غیر رسمی زمزمه می‌کنند

خشونت هنجارهای جنسیتی

در مقدمه، مترجم هدف از نشر این کتاب را گشایش دو جبهه­ی مبارزاتی می­داند.
امین قضایی چنین می­نویسد:
«توسعه­ی ­نشر الكترونیكی بهمنزله­ی شكستن سد سانسور و سركوب رژیم حاكم از یک­سوی و معرفی و بسط اندیشه­ی Queer به جامعه­ی اندیش­مندان مبارز و ترقی‌خواه فارسی­زبان، شكستن مرزبندی و محدودیت­های جنسیتی كه انگیزه‌ی نوشتن این كتاب توسط مولف بود با انگیزه­ی شكستن مرزبندی و محدودیت­های حاكم بر آزادی بیان نزد مترجم تقویت شده است.»[1]
آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) برای نخستین­ بار در سال ۱۹۹۰ میلادی در آمریکا به چاپ رسیده است و بیش از صدهزار نسخه از آن در کشورهای دیگر و به زبان‌های مختلف منتشر شده است. جودیت باتلر (Judith Butler) نویسنده­ی این کتاب، فیلسوفی پساساختارگرا و منتقد فمینست آمریکایی است. اندیشه­ها و نوشتار او در حوالی نظریه­ی فراهنجار، نظریه­ی کوییر، فلسفه­ی سیاسی و علم اخلاق در تردد است. جودیت، استاد ادبیات در دانشگاه برکلی کالیفرنیا است. مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۸۴ از دانشگاه ییل دریافت کرد و با نگاهی به عنوان پایان­نامه­ی او، دغدغه­های اندیشگانی­اش را می‌توان مرور کرد؛ پایان­نامه­اش متنی با عنوان «مباحث شهوت، بازتاب اندیشه‌های هگل در قرن بیستم فرانسه» بود. نخستین کتاب جودیت، آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) بوده است. این کتاب در پاییز 1385 به‌کوشش امین قضایی به فارسیبرگردانده شد و به‌صورت کتاب الکترونیکی در وب‌گاه مجله­ی شعر در هنر نویسش www.PoetryMag.info به چاپ رسیده ‌است.
این­که این کتاب را از متن‌های پایه­گذار نظریه­ی Queer می­دانند بی­راه نیست. شاید گفته­ی خود جودیت، گویای این نکته باشد؛ آن­جا که می­گوید: «حیات متن از نیات من فراتر رفته است.»[2]این متن بخشی از سنت فمنیسم است که سعی در بازنگری دسته­بندی­های تعاریف در حوزه­ی جنسیت دارد و از این منظر به بازتولید مفاهیم فمنیستی یاری می‌رساند. آشفتگی جنسیتی زمینه­ای از امکان­ها را برای جنسیت باز می­گشاید و انتقاد از خود است؛ پرسش از خود. نقدی از درون که به­زعم جودیت، نویدبخش زندگی دموکراتیک­تر و مشمول­تر برای جنبش است.
آشفتگی جنسیتی، در جست­وجوی راه­هایی است تا نشان دهد همین تفكرِ «چه‌چیزی ممكن است» در زندگی «جنسیتی­شده» با فروض قاهرانه و عادی‌شده، مسدود گشته است. كتاب همچنین بهدنبال از­میان­بردن تمامی تلاش­هایی است كه گفتمانی از حقیقت را به كار می­گیرند تا كنش­های جنسی و جنسیتی اقلیت را مشروعیت‌زدایی نمایند .این بدان معنا نیست كه تمامی كنش­های اقلیت موردِ اغماض یا ستایش­اند، بل بدین معنی است كه ما باید قادر باشیم پیش از هر نوع نتیجه­گیری درباره­ی آن­ها، به آن­ها بیاندیشیم»[3]. و این­همه بدان معنا نمی­تواند باشد که جودیت در این کتاب هنوز به انگاره­های دوآلیته­ی واپس­گرا و فلج­کننده پای‌بند است. «جنسیت می­تواند مبهم ارایه شود بی­آن­كه موجب آشفتگی یا جهت­گیری مجدد تمایلات جنسی هنجارین گردد.»[4]حتا اگر از سمت‌و سوی دوگانه­های مرد/زن، دگرجنس­گرا/هم­جنس­گرا و … سربرگردانیم. چرا­که ساز و کار قدرت بر مبنای استراتژی جاگیر­شدن در یک­سوی دوآلیته­ی فرسایشی و فرمایشی است. قدرت ظاهرن چیزی بیش از معاوضه میان سوژه­ها یا رابطه­ی واژگونی ساده میان سوژه و دیگری است؛ «به­واقع، قدرت در عمل تولید همین چارچوب دوگانه برای تفكر در باب جنسیت ظاهر می­گردد»[5]. حال آن­که سؤال این است: چه تعریف جدیدی از قطب­های ناهم­گون، موازنه­ی جدید قدرت­ها (نه لزومن در دوآلیته­ی نرینگی و مادینگی) به دست می‌دهیم تا به تقابل بهینه­ای از رویارویی و زیست فرد با پیرامون­ش برسیم؟
این کتاب مدعی آن است که برای کمک به هم­گرایی سیاسی دیدگاه­های فمینیسم، گی، لزبین در باب جنسیت با نظریه­ی پساساختارگرایی، وقوع یافته است.[6]جودیت می­گوید که مساله­اش حاشیه­ای­ماندن نیست، «بل­كه سهیم­شدن در هر منطقه­ی حاشیه­ای و شبكه­ای است كه از مراكز انضباطی روییده و سبب جای­گزینی متكثر این اتوریته­ها می­شوند.»[7]او می­گوید برای نشان­دادن ناتوانی عاملیت سیاسی، در جهت جدایی از پویه­های متشکل قدرت برسازنده­اش تلاش کرده است.[8] او نگران بوده است؛ نگرانی جودیت از هراس بوده است. «آیا نابودی دوتایی­های جنسی، چونان عظیم و وحشت­انگیز است كه باید تعریفن غیرممكن باشد و مكاشفه­ی آن از هر اندیشه­ای درباره­ی جنسیت حذف شود؟»[9]جودیت نگرانی خود را داشت. نگران بود؛ ترس از کنش به‌سبب هراس از آن، بر خوانش کتاب و خواندنی­بودن آن سایه بیاندازد. معنای جنسیت اگر محدود به پیش‌انگاره‌های کنش جنسی غالب گردد فمینیسم به گوشه­ای انحصارگرایانه تبعید می­شود. اشاره به انسان، آرامش تعقل را به این کتاب برمی­گرداند.
افتخار باتلر، خروج کتاب از معنای آکادمیک آن و گستردگی­اش در متن جامعه و دردسرهای جنسیتی آن است. با وجود این­که آشفتگی جنسیتی را یک متن آکادمیک می­داند. «بی­شک عجیب و برای برخی دیوانه­كننده است كه كتابی به‌آسانی مصرف نشود اما مطابق استانداردهای آكادمیكی“عامه­پسند” باشد.»[10]او از این­که کتاب­ش از فضای آکادمیک پا فراتر گذاشته و به پیکره­بندی زندگی ورود کرده است شادمان است و از این تجربه به نیکی یاد می­کند. این­ها دقیقن به این خاطر است که آن­چه مهم می­نماید، می‌تواند فرد را به دردسر بیاندازد.
گوشه‌ای از متن را در صفحه‌ی 253 کتاب «آشفتگی جنسیتی» می‌خوانیم:

«شالوده‌شکنی هویت، شالوده‌شکنی سیاست نیست بلکه به‌صورت امری سیاسی همان شرایطی را ایجاد می‌کند که از طریق آن هویت بیان می‌شود. این نوع نقد موجب به‌چالش‌کشاندن چارچوب بنیادگرایانه می‌شود که در آن فمنیسم به‌مثابه سیاست هویتی بیان گشته است. تناقض درونی این بنیادگرایی این است که همان سوژه‌ای را فرض گرفته، تثبیت کرده و مقید می‌کند


[1]ص7مقدمه­ی مترجم
[2]ص 9پیش­گفتار 1999
[3]– ص 10– پیش­گفتار 1999
[4]–  ص 18- پیش­گفتار 1999
[5]– ص 37– پیش­گفتار 1990
[6]– ص 41– پیش­گفتار 1990
[7]– ص41- پیش­گفتار 1990
[8]– ص29- پیش­گفتار 1999
[9]– ص10– پیش­گفتار 1999
[10]– ص23- پیش­گفتار 1999