در مصرف کلمه

«زن من بیا لحظه­ای مادرم باش
همان شکلی مادرانه­گی داشته باش
بگذار این بار من به بطن وجود تو برگردم
بگذار رحمت جایگاه امن من باشد.»
انتشارات گیلگمشیان به­تازگی و پس از مدت­ها کتاب دیگری را به کتابخانه­ی خود افزوده است. «زهیر» نام مجموعه­ی شعرهای ریحانه محمدی است که در شهریور 1391 در 165 صفحه توسط انتشارات گلیگمشیان، ناشر کتاب­های دگرباشان فارسی­زبان، به عرصه­ی ادبیات غیر رسمی پا نهاده است تا سویه­ی دیگری از ادبیات را نمایان سازد. این کتاب که با طرح جلدی از حمید پرنیان آغاز می­شود، پیشنهاد دیگری را پیش روی می­نهد تا شاید از این رهگذر بتوانیم با روند جدی­تری از گونه­ای از ادبیات روبه­رو شویم که هیچ جایی در حوزه­ی رسمی نشر ندارد اما باید دانست که این توانش ورود به حوزه­ی حرفه­ای، فقط به جسارت نیازمند نیست و ضرورت حضور نباید تنها به­دلیل شرایط بروز آن باشد. متاسفانه این نوع ادبیات نه­تنها هیچ جایی در حوزه­ی نام­برده ندارد بلکه از سوی بسیاری از حوزه­های غیر رسمی هم جدی گرفته نمی­شود. انتشارات گیلگمشیان که در ادامه­ی فعالیت نشر افرا در تورنتو مشغول به کار است، سعی دارد نوشتار دیگرگونه­ای را پیش کشد که شاید سال­ها در محاق مانده بود ولی به نظر می­رسد که این نوع نوشتار هنوز باید راه زیادی را سپری کند چراکه شرط بلوغ آن نه لزومن در دگرباش بودن آن بل در خود نوشتار، قابل ردگیری است. یکی از مسایلی که این نوع ادبیات را به خطر می­اندازد، خلط ساحت حرفه­ای ادبی با زانر زیستی مولف است به این معنی که نباید صرف نوشتار کوییر را با ساحت حرفه­ای متداخل دانست. باید متذکر شد که این اواخز، انتشارات گیلگمشیان نیز تا حدودی به این مسیر نظر داشته است چراکه نمودهای اثرگذاری چنین استراتژی­ای را می­توان در روند کاری این بنگاه نشر دنبال کرد ولی در کتاب «زهیر» اگرچه رگه­هایی از شکفتگی یک شاعر به چشم می­خورد بااین­وجود آن­چه پیش روست با رفتار شاعرانه در زبان همچنان فاصله دارد. شاید اگر یک دفتر کوچک­تر با وسواسی بیشتر تنظیم می­شد، می­توانست موفق­تر عمل کند.
«منتظر نشسته­ام که خشم تمام شود و جای خود را به بی­اعتنایی دهد
تمام نمی­شود اما
قرص و محکم جاگیر شده
خشمگین­ام و می­خواهم­ات
آن­قدر می­خواهم­ات که بشود دست دراز کنم پیراهنت را بکشم از بند رخت پرت کنم گوشه­ی حیاط»
نظر به این­که فرم نوشتار، ترفندهای کلامی و تصویری، امکان­های شاعرانه و حتا روایت­ها و چیدمان­ها در کتاب «زهیر» تکرارشونده و مستعمل هستند، لزومی به نظر نمی­رسد که تمام کتاب، مخاطب را به خوانش بکشاند آن­گونه که او را به این باور برساند که این مجموعه­ی نوشتارهای نام­گرفته به­عنوان شعر، شاعرانگی را در خود دارند ولی «زهیر» کتابی نیست که ریحانه­ی محمدی جوان را به­عنوان شاعر معرفی کند. نوشتارهای این مجموعه، بن­مایه­ی شاعرانه را در خود دارند ولی فقط حضور این بن­مایه نمی­تواند مخاطب را مجاب کند چراکه تلقی یک نوشتار در قامت شعر، صرفن به کشف و استخراج توان شاعرانگی از آن محدود نمی­شود و حضور این عامل تنها نقطه­ی آغاز کار یک شاعر می­تواند باشد. شاید اگر عرصه­ی ادبیات حرفه­ای چه از سوی نویسندگان، چه از سوی خوانندگان، چه از جانب منتقدان و اهالی ادب و چه با عنایت ناشران جدی گرفته شود، بتوان به ادامه­ی راه امید بست وگرنه این چرخه به همین شکل، به کار خود ادامه خواهد داد.

در مرز / بخش دوم

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند. در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند. این گونه­ی در مرز، فراگیرترین گونه­ی نشریه­های سایبری در میان فارسی­زبانان است آن­چنان که نسخه­ی الکترونیکی مجله­های کاغذی در خوزه­ی رسمی نیز با حضور در دنیای وب، اغلب در این حوزه حضور می­یابند.
نشریه­هایی با این کیفیت و با این نوع ساختار، به سبب در راه گرفتن شیوه­ی معمول و به­جهت این­که ذهن­های سنت­گرا و نوستالژی­زده از طرفداران آن هستند، توانسته­اند جای خود را در میان مخاطبان به­خوبی باز کنند و راه خود را بگشایند و از دیگر سو، رسانه­های دیگر با شیوه­ی عرضه­ی متفاوت و یا حتا با وجود به­کارگیری راه­های دیگر و بهره­گیری از ابزارها و امکان­های بیشتر نتوانسته­اند اقبال قابل توجهی را از آن خود کنند. اگرچه یکی از علت­های مهم این رویکرد مخاطبان، پیروی از سنت­های پیشین است ولی مسایل دیگری چون ابزار دردسترس، فیلترینگ شدید، نبود دانش کافی و همین­طور جایگیری نامناسب می­تواند از دلابل ناکارآمدی و عدم موفقیت این رسانه­ها باشد ولی در هر صورت این نشریه­ها نیز آرام­آرام در حال باز کردن راه خود هستند و هر روز به کیفیت آن­ها افزوده می­شود. این خبر خوبی است چرا که استفاده­ی هرچه بیشتر از امکان­های تحت وب می­تواند گام مثبتی در عرصه­ی رسانه­ای پویا باشد. نکته­ی قابل توجهی که در مورد نشریه­های در مرز جلب توجه می­کند این است که نشریه­هایی که در حال حاضر به سیاق نشریه­های کاغذی عمل می­کنند، بیشتر از آنِ حوزه­ای برمی­خیزند که از اتفاق در شمار نشریه­های رسمی نیست. برای نمونه می­توان از خیل قابل توجه نشریه­هایی نام برد که یا در گروه نشریه­های ادبیات غیررسمی و حاشیه­ای می­گنجند یا متعلق به سازمان­ها و گروه­های سیاسی­ای هستند که شانس حضور در جمع نشریه­های رسمی را ندارند. می­توان گفت که این نشریه­های طردشده در حوزه­ی نشر رسمی، خود را به دامن فضای مجازی پرتاب می­کنند صرفن به این دلیل که چاره­ی دیگری در چنته ندارند و مادامی که به فضای مجازی نه در قامت راه گشایش و حضوری تازه بل در جایگاه مفر و پناهگاه می­نگرند در بر همین پاشنه می­چرخد.

در مرز / بخش نخست

آن زمان که وارد ساحت جدید و ناشناخته­ای برای یک فعالیت مشابه می­شویم، نباید انتظار داشته باشیم که همه­چیز چون گذشته باشد و یا از سویی دیگر نباید در این امر بکوشیم که یک حضور همسان را برسازیم بلکه باید در نظر آورد که هر خواستگاه جدیدی به خودی خود ویژگی­هایی دارد که آن ویژگی­ها می­توانند کیفیت متفاوتی را نمایان سازند. عرصه­ی نشریه­ها و رسانه­های این­چنینی از جمله عرصه­هایی است که با جاری شدن در فضای سایبری و بهره­گیری از ویژگی­های این فضا، به دنیای دیگری ورود کرده است و حتا کیفیت­هایی را به خود گرفته است که فقط در حوزه­ی سایبری انتظار زیست آن­ها می­رود به عبارت دیگر تعریف نشریه با ورود به فضای سایبری دچار تغییر شده است به گونه­ای که این تغییر را تفاوت حوزه­ی سایبر برساخته است ولی این به آن معنا نیست که استانداردهای این حوزه دچار فروکاست شده­اند چراکه هر حوزه­ای خارج از تعریف­ها و استانداردهای عمومی­اش، مفاهیم و ابعاد خاص خصوصی­اش را نیز دارد و از طرفی هر گونه­ی تکثیر گونه­گون در این حوزه، صرف تشابه با گونه­های دیگر، برای خود تفرق­هایی دارد آن هم زمانی که کیفیت حضور بسته به محدودیت­های حداکثری نشریه­های رسمی کاغذی نمی­ماند ولی با این احوال، در این مجال فقط به ویژگی­های گونه­ای از نشریه­ها پرداخته می­شود که به نشریه­های رسمی کاغذی بسیار نزدیک و متشابه هستند و شاید وقتی نسخه­ی چاپی آن­ها را با یاری گرفتن از چاپگر خانگی در دست بگیریم، آن­قدرها تفاوتی را نیابیم. این گونه از نشریه­های حوزه­ی سایبری، بسیار معتقد به سیاق گذشته هستند و تقریبن همه­ی المان­هایشان چه به لحاظ فرم، صفحه­بندی، طرح جلد، محتوا و حتا سیاست­گزاری متعلق به دنیای نشریه­های رسمی کاغذی هستند.
شاید برای ورود به دنیای نشریه­های سایبری بهتر باشد از این گونه­ی در مرز نام برد و با آن شروع کرد. به خصوص این­که این فرم از نشریه بسیار در میان فارسی­زبانان ساکن دنیای مجازی رایج است ولی پرسش این جا ست که نخست، این نشریه­ها تا چه اندازه توانسته­اند در حوزه­ی جدید موفق باشند و دوم این­که این نشریه­های در مرز، به چه میزان با نشریه­های پیشینی تشابه دارند و تا به چه اندازه وارد زیست جدید مبتنی بر دنیای سایبر شده­اند و در پی آن، در واقع، یک نشریه در چنین فرمتی تا به چه اندازه می­تواند از قالب و محدوده­ی خود فراروی کند. این پرسش­ها و پرسش­های دیگری که در پی آن می­توان به صف کرد، می­توانند به تولید راهکار برای ادامه­ی راه یاری رسانند به گونه­ای که شاید امید آن به وجود آید که حتا در این ساحت در مرز هم بتوان به چشم­انداز دیگری دست یافت چراکه با در نظر آوردن کیفیت زیستی کنونی ما ایرانیان، از بهترین گزینه­های حرکت در حوزه­ی نوشتاری، رسانه­های سایبری هستند و می­توانند به زیست دوباره­ی این تبادل کمک کنند. این موضوع در برنامه­های پس از خود کامل می­شود و تلاش می­کند به هر گوشه­ای از زیستگاه رسانه­ی سایبری سرک بکشد.

نقطه‌ی کور / بخش نخست

از زمانی که اینترنت یکی از فضاهای ممکن برای نشر ادبیات اکنونی ما شده است، همواره این پرسش پیش کشیده می­شود که آیا ادبیات اینترنتی می­تواند جانشین ادبیات کاغذی ما شود یا خیر؟ جدای از این­که جواب آری یا خیر باشد و یا این پاسخ که هر کدام خاستگاه ویژه­ی خودش را می­سازد و هرگز نمی­توان به­طور مطلق یکی را حذف و دیگری را جانشین کرد، اما سوال بی­پاسخ بر جای خود باقی است. یکی از دلایلی که می­توان به آن اشاره کرد و باید به اندیشه­ی بیشتر در مورد آن پرداخت مشروعیت است. مشروعیتی که هنوز که هنوز است از آن بنگاه­های نشر ادبیات کاغذی است، از آنِ مجله­های ادبی با مدیریت فلان شخص شهیر یا بهمان شخص پر نفوذ. ادبیات اینترنتی چیست و به چه چیزی دلالت دارد؟ و این­که اساسن چرا نویسندگان ما و به­خصوص شاعران و منتقدان، اینترنت را برای درج آثارشان انتخاب می­کنند؟ آیا مخاطب ادبیات فارسی، پشت مانتیتورهای خانگی به انتظار نشسته است؟ آیا نویسندگان و منتقدان سرخورده از مخاطب عینی، به مخاطبی از جنسی دیگر پناه آورده­اند؟ آیا مخاطب اینترنتی امکان بیشتری برای عرضه­ی خودش و دخالت و بیان نقطه­نظرهایش دارد؟ اصلن مخاطب اینترنتی کنش­مند و مخاطب بیرونی بی­کنش است؟ چه کسانی مخاطب ادبیات اینترنی هستند؟ و چه نوع ادبیاتی در اینترنت جزو ادبیات پرمخاطب محسوب می­شود؟ زمان بسیاری گذشته و آن­هایی که دست­به­قلم بوده و هستند، تلاش کرده و می­کنند تا تمام فضاهای ممکن اینترنتی از جمله وبلاگ، سایت، فیسبوک، گودر و غیره را تجربه کنند و دیده­ایم که هرکدام در برهه­ای از زمان از استقبال خوبی بر خوردار شد و دیر زمانی نگذشت که فعالیت اینترنتی در هرکدام از این حوزه­ها کم­رنگ و کم­رنگ­تر شد تا این­که کاربران به کوچی دسته­جمعی سوق داده شدند و به فضایی دیگر نقل مکان کردند. در لیست دوستان فیسبوکی­مان هر روز شاهد خداحافظی و به­قولی دی­اکتیو شدن این و آن هستیم و این­همه، نشان از خلایی دارد که هنوز که هنوز است پر نشده است.
در سال­های گذشته شاعران و نویسندگان زیادی کتاب­هایشان را با شوق فراوان پی­دی­اف کردند و هر سایتی را که باز می­کردی می­توانستی به یکی یا دو اثر تازه منتشرشده رو­به­رو شوی. حالا اما اگر کتاب پی­دی­افی در اینترنت قرار داده شود، به­طور حتم نسخه­ی چاپی­اش در بازار موجود خواهد بود. هر چند این بازار، بازار رسمی نیست. بازار این روزها بازار کتاب­های زیرزمینی است و این یعنی بازگشت به ادبیات کاغذی. آیا نویسندگان ما از فضای اینترنت سرخورده شده­اند یا از ادبیات اینترنتی گریزان­اند؟ تصور می­کنم آن­چه کمبودش به­شدت احساس می­شود نه ادبیات اینترنتی است و نه ادبیات کاغذی، بلکه بیش از هرچیز، کمبود در فضایی است که ادبیات پیش از هر مقوله­ی دیگری خوانده شود. ادبیات فارسی پیش از این­که مشروعیتش را از بنگاه­های ادبی و کتاب­ها و مجله­ها بگیرد، از مخاطب خود می­گیرد. مخاطب اما اگر هم وجود داشته باشد، از دسترس ادبیات فارسی دور است. مخاطب اینترنتی اما همان نویسندگان و منتقدانی هستند که هر روز در این­جا و آن­جا با هم روبه­رو می­شوند و هر شب همان بحث­های این­جا و آن­جا را در سایت­های مختلف و وبلاگ­های رنگارنگ می­خوانند و در فیسبوک برای همدیگر پست می­کنند، ولی باز هم پرسش اساسی بی­پاسخ می­ماند که مخاطب اما کجاست؟