در تصادم

دکتر عطالله کوپال در پشت جلد کتاب خود آورده است که اگر بتوان سر لارنس الیویه را در میانه‌ی قرن بیستم بزرگ‌ترین کارگردان تئاتر به حساب آورد، بی­تردید پیتر بروک برجسته­ترین کارگردان جهان در پایان قرن بیستم و اوایل سده­ی بیست و یکم بوده است (نقل به مضمون). پیتر بروک در سال 1925 میلادی در لندن زاده شد. او در رشته‌ی تئاتر در دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و فیلم‌های با اهمیتی را در انگلستان و فرانسه کارگردانی کرد. نخستین اثر سینمایی او یک فیلم کوتاه به نام «سفر احساسی» است که آن را هنگام تحصیل در آکسفورد کارگردانی کرده بود. در بیست‌سالگی نخستین اجرای تئاتر را با کارگردانی نمایش «شاه جان» تجربه کرد و پس از آن در لندن، مسکو، پاریس و نیویورک نمایش‌های متعددی را بر روی صحنه برد. او این‌چنین در زیست مداوم با ادبیات نمایشی و دنیای تصویر روزگار گذراند.
کتاب «در گشوده» نوشته‌ی پیتر بروک را انتشارات افراز با ترجمه‌ی بهرنگ فرهنگ‌دوست در صد و چهل و یک صفحه و با بهای پنج هزار تومان روانه‌ی کتابفروشی‌ها کرده است. در صفحه‌های آغازین کتاب پیام اختصاصی پیتر بروک برای مخاطبان ایرانی این کتاب آمده است. گوشه‌ای از این پیام چنین است که «تنها آرزوی قلبی من این است که کار شما بتواند منعکس‌کننده‌ی کیفیت شگفت‌آورر عشق، دلسوزی و پایداری‌ای باشد که از مدت‌ها قبل، به‌خوبی در مردم ایران و در هنر منحصر به فرد و خلاقانه‌شان می‌شناختم». این­که این موضوع تا چه حد در مورد پیتر بروک صادق است، تفاوت چندانی در تلاش او برای تجربه­گری و اجراهای نوین او در قلمرو تئاتر نخواهد گذاشت. او در آغاز با بنیاد رویال شکسپیر شروع به اجراهای مختلف کرد اما بعد از مدتی دست از شیوه­های متعارف برداشت و شروع به تجربه در حوزه­ی تئاتر دیگرگونه کرد. او در آغاز دهه­ی هفتاد با اجراهای گوناگون و متفاوتی، به کارگردانی بی­بدیل در حوزه‌ی تئاتر تبدیل شد. فهرست کتاب «در گشوده» شامل بر چهار بخش است. سرآغاز و سپس پیام اختصاصی پیتر بروک برای خوانندگان ایرانی این کتاب، مقدمه و پیش‌گفتار مترجم و در ادامه هم سه مقاله‌‌ی اصلی کتاب می­آیند.
بروک در این کتاب تجربه‌های شخصی خود را با زبانی صریح و نستوه برای خواننده می­نویسد. او سال­ها در کشورهای مختلف دست به تجربه‌های گوناگونی زده است و اکنون پس از تمام این­ها تصمیم گرفته است در این کتاب آن­ها را با مخاطب خود در میان بگذراد. بروک در این کتاب به مخاطبش می­گوید که برای او صرف یک نمایش و شکل اجرای آن، در ذات خود اهمیت دارد و به حواشی هیچ بهایی نمی­دهد. او سعی می­کند به مخاطبش بگوید به هنر نمایش با دیدی حرفه­ای نگاه کند و زندگی هنری­اش را با یک دید حرفه­ای بسازد. به عقیده‌ی نویسنده‌، کتاب حاضر در جستجوی پیوسته برای بدعت‌گذاری و یافتن راه‌های تازه است. اجراهای او در دهه‌ی شصت، تحت‌تاثیر نظریه‌های آرتو، برشت، گروتوفسکی و لیوینگ در تئاتر بود اما بروک در جستجوی یافتن بهترین راه‌ها و نظریه‌ها بر روی نظریه‌ی ثابتی باقی نمی‌ماند و مدام در حال پژوهش راه‌هایی تازه بود.

موج‌های پی در پی

*آندره بازن منتقد سینمایی فرانسوی، سرشناس‌ترین و تاثیرگذارترین نظریه‌پرداز و منتقد فیلم در فرانسه بود که با رشته‌ای از مقاله‌ها به ایجاد و تاسیس نظریه‌ای موسوم به نظریه‌ی میزانسن همت گماشت. او در آنژر به دنیا آمد. بازن به همراه ژاک دونیول والکروز در سال 1951 نشریه­ی کایه‌دوسینما یا دفترهای سینمایی را تاسیس کرد. در این نشریه بسیاری از منتقدان و فیلمسازان آینده­ی موج‌ نوی فرانسه مقالاتی نگاشتند*. او خود در این نشریه مقالاتی نگاشت که عمومن پس از مرگش به‌صورت کتاب‌هایی منتشر شدند. یکی از مهم‌ترین کتاب­های بازن که در واقع مانند مرحمی برای سینمادوستان محسوب می­شود، کتاب‌های سینما چیست؟ است که در ایران هم توسط محمد شهبا به فارسی برگردانده شده و انتشارات فارابی آن ­را به چاپ رسانیده است. آندره بازن در این کتاب­ها به تحلیل سینما می­پردازد و اعتقاد شدید خود را به استفاده­ از نماهای باز و برداشت­های طولانی و همچنین استفاده از میزانسن­های عمقی نشانگر نما بیان می­کند.
بازن در مجموعه‌ی سینما چیست، بیان می­کند که سینماگر باید دیدگاه­های شخصی خود را داشته باشد در غیر این صورت مقلدی بیش نیست. این دبیر و مفسر مجلات پیشگام سینمایی‌ فرانسه، به‌شدت به روی سینماگران موج نوی‌ فرانسه که گرد او در مجله‌ی «کایه دو سینما» جمع‌ بودند تاثیر گذاشت. یکی از کسانی که با نظریات بازن عمیقن ارتباط برقرار می­کرد، فرانسوا تروفو بود که نظریه­ی سینماگر مولف بازن بر او عمیقن اثر نهاد. در کتاب سینما چیست مطالعات بازن در مورد آثار برسون، چاپلین، روسلینی، بونوئل، اشتروهایم و فلینی صحبت می­کند و سینمای آن‌ها را به بحث می­کشاند. آن‌چه نویسنده در این کتاب به مخاطب ارائه می‌کند، روش درست دیدن فیلم است. او به آنانی که سواد لازم برای دیدن یک فیلم را ندارند می­آموزد که چگونه فیلم­ها را باید دید، ریزه­کاری­های آن‌ها را شناخت و با دیدی ورای تنها روایت یک داستان به آن‌ها نگاه کرد. یک فیلم، ارزش­های اقتصادی؛ اجتماعی، سیاسی هم دارد که کارکردش در جامعه خوانش جدیدی را شامل می­شود. بازن در کتابش فیلم بد را از فیلم‌های خوب،خوش‌ساخت و بی‌مصرف جدا می‌کند. و به منتقدان می­گوید که چرایی و دلایلشان را در نقد فیلم­ها بیاورند تا معلوم شود که نگاه او به فیلم از کدام زاویه بوده است و آیا او اصلن فیلم را خوانده است یا خیر؟
بازن و هم‌عصرانش به‌دنبال بازاندیشی مسایل بنیادین‌ سبک فیلم در پرتو تحولات دهه‌های 1930 و 1940 بودند. بازن و منتقدان دیگر از بطن فرهنگ سینمایی غنی پاریس‌ پس از جنگ، دست به خلق مفهوم تازه‌ای از فیلم در مقام‌ هنر، زدند و این مفهوم تازه، الگوی جدیدی از تاریخ سبک‌ را در دامان خود پروراند. او در کتاب سینما چیست خود به این مقوله پرداخت که قابلیت­های کاملن رئالیستی فیلم­ها می­تواند بر دگردیسی که نیروهای هنری را تحریف می­کنند غلبه کند و به این ترتیب می­تواند از این طریق خود را به‌عنوان یک هنر تعریف کند. بازن معتقد است که سینما یک هنر محض است و صرفن قصه­گویی نیست. بازن در این کتاب معتقد است که حتا آوانگارد مقدس سورئالیسم و «سینمای ناب» نقش چندانی در تحول سینما نداشته است. خواندن بازن هنوز هم می‌تواند این نوید را بدهد که سینمایی از دل خود بیرون بیاورد.

الان و نه هیچ‌وقت دیگر

«اتاق قرمز. سالن ورزشی دانشگاه
کارل به‌شدت توسط گروهی از مردان که دیده نمی‌شوند، کتک می‌خورد.
صدای ضربات را می‌شنویم و بدن کارل که با دریافت هر ضربه تکان می‌خورد.
تینگر دستش را بالا می‌گیرد و ضربات متوقف می‌شود.
دستش را می‌اندازد. زدن ادامه می‌یابد.
کارل:   خواهش می‌کنم دکتر. خواهش می‌کنم.
تینگر دستش را بالا می‌گیرد. زدن متوقف می‌شود.
تینگر دستش را می‌اندازد.
ضربات ادامه می‌یابند تا جایی که کارل از هوش می‌رود.
تینگر دستش را بالا می‌گیرد. زدن متوقف می‌شود.
تینگر:   نکشیدش.
          زنده نگه‌ش دارید.
(با ملایمت صورت کارل را می‌بوسد.)
کارل (چشمانش را باز می‌کند.)
تینگر:   یه راه عمودی توی بدنت وجود داره، یه مسیر سرراست که یه چیز می‌تونه ازش عبور کنه بدون این‌که مجبور به مرگ آنی تو بشه. از این‌جا شروع می‌شه.»
در 20 فوریه 1999، پیش از رسیدن به سی‌سالگی‌اش، در اوج شهرت و در لندن خودکشی کرد. صاحب‌نظران زودمرگی و خودکشی را از مولفه‌های شباهت او به آنتونن آرتو می‌دانند چراکه زبان صریح و برنده‌ی او و تلاشش به‌منظور راه‌یابی تئاتر به ساخت‌های جدید، قابل چشم‌پوشی نبوده است. سارا کین همان نمایشنامه‌نویس و کارگردان سراسیمه‌ای است که در سال‌های اخیر، اسقبال از آثارش و اجرای آن‌ها در سرتاسر جهان، او را به چهره‌ای جهانی تبدیل کرده است. اگرچه او از همان آغاز کار هم در دایره‌ی شهرت قرار داشت، ولی اکنون با وجود برگردان کارهای او به بیش از سی زبان و اجراهای متعدد از نمایشنامه‌هایش در هر نقطه‌ای، او در زمره‌ی یکی از ده نمایشنامه‌نویس برتر جهان قرار گرفته است.
نمایشنامه‌ی «پاک» یکی از متن‌های نمایشی سارا کین است که توسط مهیار کاغذی به فارسی برگردانده شده است. این کتاب در امرداد ماه سال 1390 توسط نشر الکترونیکی مایندموتور بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفت. سارا این نمایشنامه را در سال 1988 نوشت و در همان سال توسط جیمز مک‌دونالد در لندن به روی صحنه رفت و در روزهای پایانی همین اجرا بود که سارا یکی از نقش‌های نمایش را خود بر عهده گرفت. شاید هر توضیحی پیرامون نمایشنامه‌ی «پاک» بی‌فایده به نظر آید، وقتی خواننده‌ی کتاب به‌رغم پیش‌فرض‌های خود و چارچوب‌های ترسیم‌شده‌ی اجتماعی، در همان آغاز، متحیر می‌شود درحالی‌که قادر به هضم آن‌چه روی می‌دهد نیست، ولی سارا تعارف را کنار می‌گذارد و از چیزهایی سخن می‌گوید که هر کدام از ما سعی در پنهان کردنشان داریم. شاید خشونت عریان، همان‌چیزی باشد که ذهن‌های متوهم ما را به کار می‌اندازد.
«تینگر دست گریس را رها می‌کند.
جریان برق برقرار می‌شود.
بدن گریس دچار چنان تکان‌های محکمی می‌شود که ذراتی از مغزش بیرون می‌ریزد.
پرتو نور بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا جایی که تمام آن‌ها را دربر می‌گیرد.
باران بند می‌آید.
آفتاب می‌شود.
گریس/گراهام لبخند می‌زند.
آفتاب درخشان و درخشان‌تر می‌شود، جیرجیر موش‌ها بلند و بلندتر می‌شود، تا جایی که نور، کورکننده و صدا، کرکننده می‌شود.»

مخصوصن این‌جا توی آشپزخانه / عروس رخت‌خواب

«… بیشتر شبیه افسانه است، افسانه‌های دریا… دختری که مجذوب مردانگی دریا می‌شه و عقلشو از دست می‌ده… دختری که تو هوای مه‌آلود سحر روی صخره زانو زده و داره با امواج دریا حرف می‌زنه… یه تصویر گمراه‌کننده»
با هم قسمتی از نمایشنامه‌ی «مرخصی برای چند روز» نوشته‌ی رئوف دشتی را خواندیم.رئوف دشتی از جمله نویسنده‌های جوانی است که هم در داخل ایران کتاب مجوزدار و چاپ‌شده دارد و هم در دنیای گسترده‌ی مجازی آثاری را از خود در اختیار خوانندگان قرار داده است.از کتاب‌های چاپ‌شده و مجوزدار رئوف دشتی، می‌توان به «آی بچه‌های دنیا»، «تکیه بر دیوار» (1390) و «کنار» (1389) نشریافته به‌همت انتشارات توس‌گستر اشاره کرد و ذکر این نکته ضروری است که همه‌ی کتاب‌های منتشرشده‌ی رئوف،در حوزه‌ی نمایشنامه هستند.از سوی دیگر، از این نویسنده، نمایشنامه‌های «پر از برگ، پر از پرنده»، «من و یوزی» و «رطوبت» به‌اضافه‌ی نمایشنامه‌ی حاضر، با نام «مرخصی برای چند روز» به‌صورت غیررسمی و در فضای مجازی، توسط «نشر الکترونیکی مایندموتور»در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته‌اند.
رئوف دشتیاز نویسندگانی است که در دهه‌ی شصت به دنیا آمده‌اند و مخاطرات زندگی در آن دهه را تا بزرگسالی تجربه کرده‌اند،او از اهالی اهواز است، لیسانس نقاشیدارد و با عضویت در «كانون نمایشنامه‌نویسان خانه‌ی تئاتر»خود را میان حرفه‌ای‌ها جا کرده است. البته، با نگاهی به کارنامه‌ی رئوف دشتی می‌توان به‌نوعی او را حرفه‌ای نام نهاد، اگرچه مفهوم حرفه‌ای بودن در ایران کنونی با توجه به مسائل ادبیات و هنر رسمی و غیررسمی کمی پیچیده است، ولی با این وجود هنوز هم می‌توان پارامترهایی را برای سنجش حرفه‌ای‌گری در نظر گرفت.نمایشنامه‌ی «مرخصی برای چند روز» یکی از نمایشنامه‌های رئوف دشتی است که در مهر ماه 1389 توسط «نشر الکترونیکی مایندموتور» در اینترنت و به‌صورت کتاب الکترونیکی ارائه شده است.نمایشنامه‌ی دشتی، برداشتی آزاد از نمایشنامه‌ی «بانوی دریایی» هنریک ایبسن،تنظیم‌شده در چهارده پرده است.
می‌توان از این نمایشنامه به‌عنوان متنی متوسط با ذخیره‌های اجرایی و نمایشی میانه یاد کرد که فاقد مکان جغرافیایی ویژه یا زمان خاصی در تاریخ است؛ یک نمایشنامه‌ی بدون افت و خیز، در یک خط داستانی به نسبت آرام، خواننده را به نتیجه‌ای قابل پیشبینی و رهیافتی در دسترس می‌کشاند.آن‌چه در این متن و در بسیاری از کتاب‌های الکترونیکی و نوشتارهای روی شبکه‌ی جهانی به چشم می‌خورد، غلط‌های املایی زیاد و رسم‌الخط درهم‌ریخته و چندگونه در یک نوشتار کوتاه یا بلند است. انتظار می‌رود که با جدی گرفتن سطح نوشتار فارسی در وب و همین‌طور به‌رسمیت‌شناختن تولیدات ادبی این شبکه، این کاستی‌ها هم هر روز کم‌تر شوند.نکته‌ی دیگر در مورد این کتاب، این است که در بعضی از توضیح صحنه‌هایی که در این متن نمایشی آمده، توصیف آب، دریا و امواج به چشم می‌خورد، ولی چگونگی نمایش این صحنه‌ها نیامده و حتا امکان دیداری آن‌ها هم در نظر گرفته نشده است.برای نمونه، در صفحه‌ی 48 کتاب، می‌خوانیم که «امواج شدت می‌گیرند و بانو و صیاد را در خود می‌بلعند و در تاریکی ناپدید می‌شوند» در صورتی‌که این نوع صحنه‌پردازی در نمایش، احتیاج به امکان‌های چندرسانه‌ای دارد.
با تمام این حرف‌ها، رئوف دشتی نقاش و نویسنده، جوان با استعدادی است که باز هم از او کارهای درخشانی را خواهیم دید.
«با شروع صحبت‌های بانو امواج فروکش می‌کنند و صیاد را در خود می‌بلعند – اکنون دیگر خبری از امواج دریا نیست – بانو یکه و تنها نشسته است – چشمانش را به‌آهستگی باز می‌کند – مرد سراسیمه وارد می‌شود – بانو با دیدن او ضجه‌ای می‌کشد و بی‌حال به‌روی زمین می‌افتد.»