در مصرف کلمه

«زن من بیا لحظه­ای مادرم باش
همان شکلی مادرانه­گی داشته باش
بگذار این بار من به بطن وجود تو برگردم
بگذار رحمت جایگاه امن من باشد.»
انتشارات گیلگمشیان به­تازگی و پس از مدت­ها کتاب دیگری را به کتابخانه­ی خود افزوده است. «زهیر» نام مجموعه­ی شعرهای ریحانه محمدی است که در شهریور 1391 در 165 صفحه توسط انتشارات گلیگمشیان، ناشر کتاب­های دگرباشان فارسی­زبان، به عرصه­ی ادبیات غیر رسمی پا نهاده است تا سویه­ی دیگری از ادبیات را نمایان سازد. این کتاب که با طرح جلدی از حمید پرنیان آغاز می­شود، پیشنهاد دیگری را پیش روی می­نهد تا شاید از این رهگذر بتوانیم با روند جدی­تری از گونه­ای از ادبیات روبه­رو شویم که هیچ جایی در حوزه­ی رسمی نشر ندارد اما باید دانست که این توانش ورود به حوزه­ی حرفه­ای، فقط به جسارت نیازمند نیست و ضرورت حضور نباید تنها به­دلیل شرایط بروز آن باشد. متاسفانه این نوع ادبیات نه­تنها هیچ جایی در حوزه­ی نام­برده ندارد بلکه از سوی بسیاری از حوزه­های غیر رسمی هم جدی گرفته نمی­شود. انتشارات گیلگمشیان که در ادامه­ی فعالیت نشر افرا در تورنتو مشغول به کار است، سعی دارد نوشتار دیگرگونه­ای را پیش کشد که شاید سال­ها در محاق مانده بود ولی به نظر می­رسد که این نوع نوشتار هنوز باید راه زیادی را سپری کند چراکه شرط بلوغ آن نه لزومن در دگرباش بودن آن بل در خود نوشتار، قابل ردگیری است. یکی از مسایلی که این نوع ادبیات را به خطر می­اندازد، خلط ساحت حرفه­ای ادبی با زانر زیستی مولف است به این معنی که نباید صرف نوشتار کوییر را با ساحت حرفه­ای متداخل دانست. باید متذکر شد که این اواخز، انتشارات گیلگمشیان نیز تا حدودی به این مسیر نظر داشته است چراکه نمودهای اثرگذاری چنین استراتژی­ای را می­توان در روند کاری این بنگاه نشر دنبال کرد ولی در کتاب «زهیر» اگرچه رگه­هایی از شکفتگی یک شاعر به چشم می­خورد بااین­وجود آن­چه پیش روست با رفتار شاعرانه در زبان همچنان فاصله دارد. شاید اگر یک دفتر کوچک­تر با وسواسی بیشتر تنظیم می­شد، می­توانست موفق­تر عمل کند.
«منتظر نشسته­ام که خشم تمام شود و جای خود را به بی­اعتنایی دهد
تمام نمی­شود اما
قرص و محکم جاگیر شده
خشمگین­ام و می­خواهم­ات
آن­قدر می­خواهم­ات که بشود دست دراز کنم پیراهنت را بکشم از بند رخت پرت کنم گوشه­ی حیاط»
نظر به این­که فرم نوشتار، ترفندهای کلامی و تصویری، امکان­های شاعرانه و حتا روایت­ها و چیدمان­ها در کتاب «زهیر» تکرارشونده و مستعمل هستند، لزومی به نظر نمی­رسد که تمام کتاب، مخاطب را به خوانش بکشاند آن­گونه که او را به این باور برساند که این مجموعه­ی نوشتارهای نام­گرفته به­عنوان شعر، شاعرانگی را در خود دارند ولی «زهیر» کتابی نیست که ریحانه­ی محمدی جوان را به­عنوان شاعر معرفی کند. نوشتارهای این مجموعه، بن­مایه­ی شاعرانه را در خود دارند ولی فقط حضور این بن­مایه نمی­تواند مخاطب را مجاب کند چراکه تلقی یک نوشتار در قامت شعر، صرفن به کشف و استخراج توان شاعرانگی از آن محدود نمی­شود و حضور این عامل تنها نقطه­ی آغاز کار یک شاعر می­تواند باشد. شاید اگر عرصه­ی ادبیات حرفه­ای چه از سوی نویسندگان، چه از سوی خوانندگان، چه از جانب منتقدان و اهالی ادب و چه با عنایت ناشران جدی گرفته شود، بتوان به ادامه­ی راه امید بست وگرنه این چرخه به همین شکل، به کار خود ادامه خواهد داد.

برای این‌که خودت باشی

«وقتی در کشوری مثل ایران زندگی می­کنی بسیارند پرسش­هایی که باید به­تنهایی پاسخی برایشان بیابی. این پرسش­ها اگر به هویت جنسی یا گرایش جنسی­ات مربوط باشد و بدتر از آن اگر جزو اقلیتی چهار-پنج درصدی باشی داستان را پیچیده­تر هم می­کند. می­شوی موجودی آشفته با هزار پرسش بی­پاسخ.»
جزوه­ای که به­تازگی سازمان pflagبرای آشنایی اقلیت­های جنسی و دیگرانی که مایل­اند در این باره بدانند با گرایش و شیوه­ی برون­آیی و دفاع از حقوق منتشر کرده است، این سازمان که یکی از شناخته­شده­ترین سازمان­های حامی حقوق همجنسگرایان است و در سال 1973 توسط گروه از والدین پایه­گذاری شد، سعی دارد در این جزوه با ساده­ترین زبان ممکن، به پرسش­های احتمالی پاسخ گوید تا از این رهگذر فرد بتواند­ رویکرد مناسب­تری پیرامون مساله­ی اقلیت­های جنسی داشته باشد. «خودت باش» یکی از معدود آثاری است که در زبان فارسی در این مورد منتشر شده است. این همان نکته­ای است که وارتان پاکباز که این کتاب را به فارسی برگردانده است، در مقدمه­ی خود بر کتاب به آن اشاره دارد. در این اثر، تلاش مترجم بر این بوده است که واژگان مناسبی را برای جایگزنی برگزیند ولی درهرحال باید پذیرفت که در این به­ویژه در این حوزه­ی به­خصوص به دلیل در سایه بودن آن، واژه­سازی و تولید محتوا بسیار کم بوده است. وارتان پاکباز در مقدمه­ی خود ضمن این­که خبر از انتشار جزوه­ی دیگری با نام «دختران و پسران ما: پرسش و پاسخی برای والدین افراد گی، لزبین و بایسکشوال» می­دهد، در پایان امیدوار است که تلاش او بتواند یاری­رسانننده باشد. درهرحال باید به متن­های این­چنینی امید بست که در کشوری چون ایران که مسایل پیرامون جنسیت همیشه در محاق بوده است، حضورشان بتواند روشنگر باشد و در عین حال به تدارک متن­هایی اندیشید و همت گماشت که بتوانند به پرسش­ها و ابهام­های بومی­مان نیز پاسخ گویند.
اعضای pflag تنها با گرامیداشت فرهمندی و برابری همگان به مثابه نفوس انسانی در حوزه­ی شخصی و جمعی به رویایشان دست می­یابند. آن­ها به کسانی که به راه ایشان به­منظور پذیرش تفاوت­ها گام گذاشته­اند خوش­آمد می­گویند. این سازمان رسالت خود را گسترش سلامت و بهداشت اقلیت­های جنسی، دوستان و خانواده­ی ایشان می­داند و در این زمینه فعالیت می­کند چراکه افراد دخیل در این تشکل رویای جامعه­ی سالمی را در سر دارند که در سخن ایشان نامتبین است. درهرحال، در آغاز این جزوه تعدادی از عبارت­های عمده­ی مورد استفاده در این حوزه به­اضافه­ی یک تعریف متصر از هر کدام آورده شده است که می­تواند برای فرد ناآگاه آگاهی محدود ایجاد کند. پس از دیباچه پرسش­ها آغاز می­شوند. این جزوه با ساختاری چالش­گر و پرسش­گرانه طراحی شده است تا هم بتواند پرسش­های معمول را پیشبینی کند و همین که بتواند از فضای خشک تئوریک بیرون­ر.ی کند. باید در نظر داشت که این کتاب به­عنوان یک جزوه­ی روشنگر در بستر جامعه­ی آمریکا طراحی شده است و مسلم است که به­واسطه­ی انطباق با شرایط آن گونه­ی زیستی در همان فضا کارآمد است و یقینن واقعیت موجود خبر از این می­دهد که جامعه­ی آمریکا، فرهنگ، مردم و اقلیت­های جنسی­اش به­همراه نهادهای مدنی و قوای حاکمه در سطح متفاوتی از تمام شاکله­ی زیست ایرانی ما قرار گرفته­اند ولی اگرچه گروهی از پرسش­ها در بافت ایرانی مضحک و دور از ذهن می­نمایند ولی در نهایت این جزوه می­تواند باز هم برای فرد ایرانی علاقمند به آگاهی در این زمینه، کارا باشد. برای هر پرسش یک پاسخ کوتاه در نظر گرفته شده است و یک پاسخ تفصیلی هم در پی آن می­آید که توضیحات تکمیلی را در خود دارد. این کتاب سی و چهار صفحه­ای پس از پایان جزوه، افزونه­هایی را در خود جای داده است که به­طور حتم با اهمیت نوشتار پیش خود رقابت می­کنند.
در پایان جزوه از زبان تهیه­کنندگان آن چنین آمده است که «بی­شک این جزوه نمی­تواند پاسخگوی همه­ی پرسش­ها باشد اما امید داریم به شما نقطه­ای برای شروع دهد. لازم نیست وقتی هویت یا گرایش جنسیتان را می­کاوید، تنها باشید.»

من چه کنم که خورشید تو همراه ماه من می‌آید

«تمام تنهایی‌هایم را با قاشق به حلقومم فرو می‌کنم
که تمام شوند اما نمی‌شوند
تو چه کار کنی؟ هه
مگر کاری مانده که بشود بکنی و نکرده باشی
اصلن بودنم در این روزها از حضور تو بوده، می‌دانم، نمی‌دانی، نمی‌دانی، نمی‌دانی
روی صحبتم با تو نیست این بار
نمی‌دانم با کی دارم حرف می‌زنم، فقط می‌خواهم حرف بزنم»
گاهی بهانه‌ی هم‌نشینی متن‌ها نمود ادبی اثر نیست. گاهی متن‌هایی فراتر از ادبیات، فراتر از نرم ویژه‌ای که قصد نمایاندن آن وجود دارد و خارج از استانداردهای لازم برای کتاب شدن، به مجموعه‌ی کتاب‌های منتشر شده می‌پیوندند تا گونه‌ی دیگری از زبانیت را به تجربه بگذارند. آن کتاب‌ها تلاش می‌کنند واژه‌هایی را بیرون بکشند، فضایی را تبیین کنند، چیزی را نشان دهند که شاید به دیده نمی‌آید و یا از یک راز مگو بگویند و بنویسند. «یه گردان کشته دادیم» هم از آن دست کتاب‌هایی است که جدای از ویژگی‌های ادبی‌اش، با ما حرف‌هایی می‌زند که شاید پیش از این، کسی یارای گفتنش را نداشت.
زیر عنوان این کتاب، در پرانتز آمده است که «یه گردان کشته دادیم» منتخبی از «آثاری از نویسندگان و شاعران دگرباش جنسی ایرانی» است و در زیر آن هم نام گردآورنده آمده است. این کتاب در سال 2009 میلادی برابر با 1388 خورشیدی، توسط نشر افرا در تورنتو منتشر شده است. هفتاد و دو صفحه‌ی این کتاب را نوشتار چهارده تن از افرادی پر کرده است که در شمار اقلیت‌های جنسی ایرانی به شمار می‌آیند و همه‌ی ایشان پیش از این در عرصه‌ی وبلاگ‌نویسی فعال بوده‌اند ولی اگر با افراد فعال در حوزه‌ی نوشتار دگرباش آشنا باشید و یا وبلاگ‌هایی در این رابطه را پی بگیرید، چون من به این نتیجه خواهید رسید که گردآوری مجموعه‌ای بهتر و با استانداردهای بالاتر، کار چندان سختی نبوده است. نباید فراموش کنیم که صرف کوییر بودن برای جای گیری در این مجموعه‌ها کافی نیست هرچند که دلیل این کتاب‌بودگی فراتر از دلایل ادبی باشد. باید به‌ سمتی گام نهاد که از مجرای زبان نه فقط برای دخول بلکه برای ماندگاری و زایایی گفتمانی دیگر بهره گرفت تا به یاری گفتمان جدید دستیابی به دنیایی بهتر آسان‌تر باشد.
اگر سراغتان به وبلاگ‌های کوییرهای ایرانی رسیده باشد، حتمن تعدادی از این نام‌ها به گوشتان آشنا ست. با ورق زدن کتاب، می‌توان بنا بر سلیقه و ذائقه و با کمی آسان‌گیری، چند تایی نوشتار پیدا کرد که از خواندن کتاب پشیمان نشویم البته در حالتی که قصد از خواندن این کتاب همراه با درخواست لذت ادبی و انتظار استانداردهای نوشتاری باشد ولی واقعیت این است که این مجموعه بیش از هر چیز برای بودن آمده است، برای بودن و برای این‌که تنها نباشد و خوانده شود منظور آن انسانی است که دیده نمی‌شود و شاید دیگر به قول سینا، یکی از نویسندگان این کتاب، چشم‌بند دارد و تاریک و روشن برایش فرقی نمی‌کند. فرق باید در میانه باشد نه برای تقسیم انسان‌ها بلکه برای یادآوری حق تفاوت.
«من آره ولی تو یکی اصلن
من بی‌خیال همه آدم‌هام
خیالت راحت
***
من چشم‌بند دارم،
تاریک و روشن فرقی نمی‌کنه.
قدم برنمی‌دارم،
نزدیک و دور فرقی نمی‌کنه.
وزنه نمی‌زنم،
کاه و کوه فرقی نمی‌کنه.
گذشته رو جا گذاشتم،
جمع و پخش فرقی نمی‌کنه.»

نام از آنِ چه‌کسی است؟

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» از جسورانهترین آثار تحقیقی و چاپی در تاریخ ادبیات پس از انقلاب ایران به شمار می آید که موضوع مجهولی برای بسیاری از مخاطبان عام را پیش می‌کشد. نفرت کوری که رژیم جنسی نسبت به این کتاب پیرامون همجنسگرایی و گونه‌های دیگر گرایشی غیر متداول، از خود نشان داد، بیش از هرگونه سویه‌ی هوموفوبیکی نشان از تمایل این جماعت به پنهان کردن خود دارد. هرچند تحقیق شمیسا کم‌سابقه و در خور ستایش است، ولی نباید از نظر دور داشت که این اثر همچنان و همیشه نیاز به نقادی و پرسشگری دارد چراکه شمیسا هم در چنبره‌ی هوموفوبیای سیاسی‌ای که حامیان رژیم جنسی از آن حفاظت میکنند، قرار دارد. «شاهدبازی در ادبیات فارسی» همان کتابی است که به تالیف دکتر سیروس شمیسا در سال 1381 و توسط انتشارات فردوس منتشر شد و پیش از آن‌که به‌طور کامل وارد بازار کتاب شود، از دسترس خواننده‌ی خود دور نگه داشته شد طوری که تمام نسخه‌های موجود در بازار جمع شدند. این اتفاق نه لزومن به این دلیل که کتاب درباره‌ی بررسی شاهدبازی در ادبیات فارسی است روی داد، بلکه در پستو رفتنش، به‌منظور در محاق بردن بخشی از تاریخ جنسی ایران بود که از اتفاق کم‌تر به گرایش جنسی همجنس‌گرایانه مربوط می‌شد چراکه نویسنده این واژه را در خدمت گرفته است تا شکل‌های مختلف همجنس‌خواهی را در ادبیات نشان دهد که همجنسگرایی یکی از آن‌هاست. نویسنده‌ی این اثر، یکی از نخستین آثار مستقل در مورد تاریخ میل همجنسگرایانه را در زبان فارسی نگاشته است. اگرچه کتاب «شاهدبازی در ادب فارسی» در جهت غنای چنین ادبیاتی است، ولی نبود این پیش‌فرض که میل همجنس‌خواهانه در کنار میل دگرجنس‌خواهانه می‌تواند وجود داشته باشد، باعث می‌شود تا شمیسا به دشواری بیافتد.
شمیسا واژه‌ی شاهد را برای توصیف میل همجنس­گرایانه‌ی ایرانیان از دوره‌ی غزنویان تا عصر حاضر به کار برده است. او این واژه را در خدمت گرفته است تا شکل‌های مختلف همجنس‌خواهی را در ادبیات نشان دهد. همچنین او حجم بیشتر روایت خود را به نخبگان جامعه‌ی ایران در این دوره اختصاص داده است که نظرباز، شاهددوست یا شاهدباز بوده‌اند که البته باید متذکر شد که مرزهای فاعلیت ایشان محدود بوده است. نقد این اثر که از جهت شواهد، غنی به‌نظر می‌رسد و از جنبه‌ی تحلیل، ضعیف و حتا معیوب و به‌شدت هوموفوبیک، می‌تواند راهگشای آثار تحقیقی پس از آن و همین‌طور شناخت این بخش از تاریخ ادبی و جنسی ایران باشد.
نیما شاهد در مقاله‌ی خود با نام «نقد “شاهدبازی در ادبیات فارسی” از موضع دگرباش» چنین می‌آورد که بااین‌حال شاهد با وجود آن‌که به معشوق پسر و به‌طور عمده جوان و نوجوان اطلاق شده است، دایره‌ی معنایی آن به وسعتی که شمیسا به کار برده است نیست. شمیسا ذیل «تاریخ شاهدبازی در ادبیات فارسی» هم از لواط و هم از بچه‌بازی و انواع همجنس‌خواهی که در متون دیده می‌شود، سخن می‌گوید. بنابراین شمیسا واژه‌ای را به همه‌ی تاریخ جنسیت سرایت داده است که ویژه‌ی یک دوره از این تاریخ است. نیما در پایان چنین می‌آورد که شمیسا بر خلاف پیشینیان ادبیات فارسی، از این میل در ادبیات فارسی با صراحت بیشتری سخن گفته است، ولی درهرحال او نیز مقطعی از تاریخ جنسیت‌‌نویسی در ادب فارسی را فرا رویمان می‌نهد که باید از آن عبور کرد؛ مقطعی که هرچند در آن، معنای جنسیت آشکارتر از پیش است، اما هنوز هوموفوبیک می‌نماید.

جستاری درباره‌ی اقلیت‌های جنسی

«اما آیا همجنسگرایی و رفتارهای ناشی از آن نوعی بیماری است؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان از فیلسوفان، عالمان دین یا معلمان اخلاق انتظار داشت. در این‌جا به گمانم باید بپذیریم که سخن دانشمندان ذیربط حجیت عرفی دارد. تا پیش از سال 1974 انجمن روانپزشکان آمریکا (APA) همجنسگرایی را نوعی اختلال روانی می‌دانست، اما در سال 1974 آن انجمن رسمن اعلام کرد که در این مورد خطا کرده است. امروزه تقریبن اکثریت قریب به اتفاق متخصصین ذیربط همجنسگرایی را بیماری نمی‌دانند. البته در بسیاری مواقع، ممکن است همجنسگرایی، به‌خاطر فشارهای اجتماعی زیادی که بر فرد همجنسگرا وارد می‌شود، به انواع اختلالات روحی و رفتاری (مانند افسردگی، اضطراب، بی‌ثباتی شخصیت و غیره) بیانجامد، اما همجنسگرایی از آن حیث که همجنسگرایی است، بیماری تلقی نمی‌شود.»
بحث پیرامون حقوق اقلیت‌های جنسی و به‌طور کلی آگاهی جنسی و آزادی‌های وابسته به آن، دیرزمانی نیست که در کنار صحبت از سایر حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، محل گفت‌وگو و مجادله‌ی صاحبان اندیشه و مدافعان حقوق بشر قرار گرفته است، ولی در هر حال در زمانی که اغلب پیشروان حقوق بشر در ایران هنوز موضع روشنی در این زمینه نگرفته‌اند و یا نظرگاه خصمانه‌ی خود را ابراز داشته‌اند، آرش نراقی را می‌توان یکی از پیشگامان نظریه‌پردازی در این زمینه دانست. او با نگاهی بی‌غرض و دقیق، با توجه به جنبه‌ی اخلاقی بیش از جنبه‌ی حقوقی و با استدلال و پیش کشیدن مستدلات خام‌دستانه و بدون پایه‌ی عقلانی و اخلاقی اندیشمندان همجنسگراستیز، با هوشیاری خاص خود که در سایر متن‌هایی او نیز می‌توان سراغ گرفت، با برشمردن مهم‌ترین دلایل عقلی و با توجه به زمینه‌ی آن‌ها در آرای اندیشمندان، می‌کوشد سویه‌ای منطقی در میان این گفتارها بیابد و آ‌ن‌ها را از منظر خرد مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. او به‌طور خاص به موضوع همجنسگرایان می‌پردازد تا به طور عام به تمامی اقلیت‌های جنسی برسد.
نراقی با تذکر این نکته که نباید مفهوم همجنسگرایی را به مفاهیمی چون شاهدگرایی، صحبت احداث و لواط فروکاست و ضمن پبسنهاد برای تفکیک میان «همجنسگرایی» و «رفتارهای جنسی همجنسگرایانه» به این نکته‌ی کلیدی در حوزه‌ی اخلاق اشاره می‌کند که اگر تمایلی بیرون از حوزه‌ی اختیار فرد انجام پذیرد، مشمول داوری اخلاقی نخواهد شد و آن‌چه می‌تواند مورد موضوع داوری اخلاقی واقع شود، فعل مختارانه است و اگر حتا کسی رفتارهای همجنسگرایانه را نوعی بیماری تلقی کند، در آن صورت نیز این رفتارها از دایره‌ی داوری اخلاقی بیرون خواهند ماند.
جزوه‌ی «درباره‌ی اقلیت‌های جنسی» برای نخستین‌بار در سال 1384 منتشر شد و اگرچه آرش نراقی پس از این جزوه، باز هم در مورد این اقلیت‌ها اظهار نظر کرده است، ولی اهمیت این جزوه از چند جهت قابل توجه است. آرش نراقی ِنویسنده، مترجم، استدیار داشنگاه و عضو هیات مدیره‌ی موسسه‌ی «خشونت‌پرهیزی برای دموکراسی» که عمده‌ی فعالیت‌های خود را در زمینه‌ی فلسفه‌ی دین و معرفت‌شناسی انجام می‌دهد، چند پیش‌فرض را در استدلال خود پیرامون اقلیت‌های جنسی مفروض داشته است. او به گونه‌ای به‌سراغ این پیش‌فرض‌ها می‌رود که پیش از این، تمام گزینه‌های اشتباه را بنابر منطق و با تکیه بر اصول بنیادین خط زده است. آرش نراقی به شیوه‌ی همیشگی خود که پایه‌ی آن بر تسلط گسترده‌ی او به دین، رعایت اخلاق در مجادله، پیش کشیدن گزینه‌ها و سپس حذف گزینه‌های نادرست و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، متانت پیشبرد بحث و سلامت غلمی است، استوار است، در این جزوه هم به‌سوی موضوع چالش‌برانگیز مطرح‌شده از جانب خود خیز برمی‌دارد و یکی پس از دیگری گزینه های مفروض را خط می‌زند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که «اگر نتایج بحث و بررسی‌های این نوشتار را درست باشد، در آن صورت لاجرم باید بپذیریم که مهم‌ترین استدلال‌هایی که در تقبیح اخلاقی رفتارهای همجنسگرایانه مطرح شده، از استحکام کافی برخوردار نیست. به بیان دیگر، این ادعا که رفتارهای همجنسگرایانه اخلاقن ناروا و در خور نکوهش‌اند، بنیان اخلاقی استواری ندارد..» و در ادامه چنین توصیه می‌کند که «دین‌ورزان خردپیشه هم لاجرم باید نتایج بحث و فحص‌های عقلی درباره‌ی این قبیل موضوعات را جدی تلقی کنند.» او معتقد است که «مساله‌ی شان اخلاقی و حقوق اجتماعی و انسانی اقلیت‌های جنسی از جمله مسایلی است که جهان جدید در برابر اندیشمندان مسلمان قرار داده و از ایشان پاسخی انسانی و خرد پسند می‌طلبد.»

با شما یا بدون شما

«کسانی از بین ما که در این جامعه به‌عنوان ناشایست و نامطلوب تعریف می‌شوند، کسانی از بین ما که در کوره‌ی ذوب تفاوت‌ها ذوب شده‌اند، کسانی از بین ما که بی‌چیزند، همجنسگرا هستند، سیاه‌پوست یا پیرتر هستند می‌دانند که ادامه‌ی بقا یک توانایی آکادمیک نیست. (معنایش یاد گرفتن است، به تنهایی استوار ایستادن است، نامطلوب و گاهی مورد تمسخر بودن است. معنایش این است که یاد بگیریم چگونه با دیگرانی که خارج از این ساختارها تعریف می‌شوند کار مشترک انجام دهیم.) معنایش این است که بر تفاوت‌هایمان صحه بگذاریم و آن‌ها را به قدرتمان بدل کنیم.»
با هم قسمتی از مقاله‌ی «خانه‌ی حاکمان را نمی‌توان با ابزارهای خودشان ویران کرد.» را از متن کتاب «قدرت و لذت» دنبال کردیم. این کتاب مجموعه‌ای از مقاله‌ها و شعرهای انتخابی شادی امین از دو زن آمریکایی تاثیرگذار است. درگذشت آدرین ریچ شاعر، فیمنیست و نظریه‌پرداز پژوهش‌های زنان که یکی از نویسنده‌های این کتاب است، بهانه‌ای شد تا برای گرامی‌داشت یاد این شاعر و نویسنده‌ی تاثیرگذار، به مرور کتاب «قدرت و لذت» بنشینیم. متن پی‌دی‌اف «قدرت و لذت» برای نخستین‌بار در سال 1387 در اینترنت عرضه شد و در آن، به جز گزیده‌ای از مقاله‌ها و شعرهای آدرین ریچ، با شعرها و مقاله‌های اودری لرد نیز روبه‌رو می‌شویم و در حالی به مرور این کتاب می‌پردازیم که اودری لرد را سال‌ها پیش در سال 1992 از دست داده‌ایم و آدرین ریچ هم در 27 مارس امسال، در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت.
هر دو نویسنده‌ی این کتاب زنانی متاهل بودند، دارای فرزند هستند و در نویسندگی و شعر موفق هستند و خود را وقف آموزش کرده‌اند. آدرین و اودری، هر دو با آگاهی و آشکارا با هویت همجنسگرایانه‌ی خود روبه‌رو شده‌اند و این هویت را به جزیی از محتوای کار و زندگی اجتماعی خود بدل کرده‌اند.
مترجم «قدرت و لذت» از آن‌جایی که جای چنین کتاب‌هایی را که به مباحثی چون «هستی همجنسگرایانه و دگرجنسگرایی اجباری» و «یهودی‌ستیزی» و مانند این‌ها بپردازند را خالی می‌دیده است، دست به ترجمه‌ی این کتاب به فارسی از روی نسخه‌ی آلمانی آن زده است. مترجم معتقد است که «بایستی تناقضات و موانع زندگی زنان را بازشناخت.» او تصریح می‌کند که «اساسی‌ترین گام ما می‌بایست رهایی از تعاریف و تعابیر مردسالارانه‌ی موجود و تلاش برای یک هویت‌یابی زنانه باشد». حال از سویی آدرین ریچ معتقد است که «نشان دادن تناقضات فکری‌ای که زنان بسییاری در آن غرق می‌شوند نیاز به تحقیقات دقیق‌تری دارد. تناقضاتی که هیچ زنی در درازمدت از آن به‌طور کامل در امان نخواهد بود.»
می‌توان با مترجم موافق بود که اگرچه مقاله‌های این کتاب مجموعه‌ای قدیمی به‌لحاظ تاریخی هستند، ولی برای جنبش زنان ایران راهگشا و بحث‌برانگیز خواهند بود. جستارهای این کتاب، دری را به سوی آگاهی جسورانه‌ای می‌گشاید که شاید هر زنی خواستار مواجهه با آن نباشد، زیرا که ورود به چنین ساحتی و گام نهادن در راه کشف و شناخت «خود» به معنی ترک کردن و پشت سر گذاشتن اکنونی است که زنجیر انسانیت و آزادگی ما شده است. حرف بر سر باور است؛ باور آن‌چه از آن ِ یک زن می‌تواند باشد، ولی از او دریغ می‌شود و خود او نیز آن را از خود دریغ می‌دارد چراکه زیست ما در فرم‌های به‌خود-محدود و مردسالارانه قالب گرفته شده است و فرصت رهایی از این چفت و بست، همان باور و آگاهی به قدرت است تا بتوانیم به معنی واقعی کلمه مسئول خود باشیم:
«وقتی ما خارج از “خود” زندگی می‌کنیم – منظورم این است که به‌جای نیازها و آگاهی درونی‌مان بر طبق قواعد بیرونی زندگی می‌کنیم – وقتی که از علائم اروتیک در درون خودمان جدا زندگی می‌کنیم، آن‌وقت زندگی‌مان براساس فرم‌های از خود بیگانه و بیرونی محدود می‌شود و ما خود را براساس نیازهای ساختار موجود تطبیق می‌دهیم؛ ساختاری که براساس نیازهای انسانی و یا فردی بنا نشده است، اما زمانی که شروع به زندگی در خارج از آن کنیم و قدرت اروتیسم درون خودمان را لمس کنیم و اجازه دهیم که این قدرت بر محیطمان تاثیر گذارد، آن‌وقت به معنی واقعی کلمه مسئول خودمان هستیم.»

حتا کلاغ قصه‌ها نیامد

«آن روز عصر، وسط آن‌همه نیروهای امنیتی، توی خیابان انقلاب چیزی را جا گذاشتم که دیگر نمی‌توانم پس بگیرم، نه از خیابان انقلاب، نه از هیچ خیابان دیگر…»
فصل ششم کتاب، در صفحه‌ی سی‌وشش را با این جمله آغاز می‌کنیم و پیش و پس این جمله، روایتی منظوم را از شرح ماجرای حسنک می‌خوانیم که از زاویه‌ی دید شاعر بیان می‌شود.
در ادبیات گذشته‌ی ما، سرودن منظومه در چنین ساختاری به‌منظور قصه‌گویی و روایت‌گری، سابقه داشته است، ولی در میان شاعران معاصر، شعرهایی از سیاوش کسرایی، فروغ فرخ‌زاد و احمد شاملو را سراغ داریم که در همین قالب سروده شده‌اند و توانسته‌اند با خواننده‌ی خود ارتباط بگیرند. از این میانه شاید «پریا»ی احمد شاملو نمونه‌ی بی‌مانندی باشد که بی‌تردید به گوش بسیاری رسیده است.
شاید ویژگی این سبک نوشتاری، نظم آوایی آن است، این نظم که شعر بلند «حسنک» هم از آن بهره دارد و گاهی در سطرهای هم‌طراز و گاهی هم در سطرهایی شبیه شعر نیمایی به کار می‌رود، با وزن عروضی متفاوت است و پیشینه‌اش به سال‌ها پیش برمی‌گردد. وزنی که در این گونه به چشم می‌خورد، وزن هجایی و شنیداری است که در منظومه‌های عامیانه و فولکلور ایرانی بسیار به گوش آشناست. شاعران نوپرداز ما از آن سود جسته‌اند و بنا بر خاصیت آهنگین آن و تاثیرگذاری روایت در این قالب خاص، آن را برای پیش کشیدن پاره‌ای مسایل مناسب یافته‌اند.
اکنون ما منظومه‌ی «حسنک» را پیش رو داریم که از همین قالب، برای باز گویی ماجرایی دیگرگونه سود برده است، ماجرایی که اغلب دوست نداریم در مورد آن سخن بگوییم و اگر هم چونین کنیم، به نیکی نخواهد بود. یکی از مشخصه‌های گسترش دنیای مجازی و نشرهای الکترونیکی، گسترش و ظهور ادبیات و زیست حاشیه‌نشین‌های فرهنگی و اجتماعی است. در فضای اینترنت، مجالی فراهم می‌شود تا هرکس بتواند خودِ واقعی‌اش را بدون نقاب‌های مرسوم و حساب‌گری‌های جامعه‌ای چون ایران نشان دهد. اگرچه پیام فِیلی هراسی از بودن و چگونگی بودن خود ندارد و انعکاس آن را می‌توان در آثار متفاوت او دید، ولی باید پذیرفت که در جستار کنونی تاریخ ما، مانند دیگران نبودن، غیرخودی بودن است و باید برای حفظ تفاوت‌ها در چنین اجتماعی، بهای زیادی پرداخت.
«حسنک یادت میاد شهریور
تو خیابون وسط ظهر غریب
چقده به تشنگی خندیدیم؟
یادته تو خیابونای گیج و دربه‌در
سر چارراه
           وسط کوی و گذر
چقد از گم نشدن ترسیدیم؟
… ولی
… اما
یه جا انگاری یه چیزی جا موند
یکی رو ستاره‌ها جا خوش کرد
یکی تو خیابونا تنها موند
حسنک بهم بگو
چجوری از اون خیابونا خودمو پس بگیرم؟»
منظومه‌ی «حسنک» در فاصله‌ی اردیبهشت تا تیرماه 1388، توسط پیام فِیلی سروده شده است و چاپ نخست آن، در زمستان 1390 در حالی توسط نشر گیلگمشیان به دست خواننده‌ی خود رسیده است که نقاشی‌های امیدرضا سرشار را نیز دربر گرفته است.
اگرچه پیام فیلی پیش از هرچیز خود را شاعر می‌داند و نخستین کتاب او، مجموعه‌ی شعری با نام «سکوی آفتاب» نام دارد که در سال 1384 توسط نشر آرویچ به چاپ رسیده است، ولی پیش از مجموعه‌ی «حسنک»، فیلی با «من سبز می‌شوم… میوه می‌دهم؛ انجیر» چاپ‌شده به سال 1389 توسط نشر گردون و «برج‌ها و برکه‌ها» در سال 2006، در عرصه‌ی رمان دست به قلم برده است. اگرچه این رمان‌ها به‌ویژه «من سبز می‌شوم…» مایه‌هایی از شاعرانگی را با خود دارند، ولی اگر به عنوان‌های کتاب‌های چاپ‌نشده‌ی فِیلی نگاهی بیندازیم، شاید او را بتوان شاعرتر نامید، آن‌طور که خود دوست‌تر می‌دارد.
مجموعه‌ای که به «گم‌نامی حسنک» تقدیم شده است، می‌تواند به گم‌نامی و بی‌پناهی هزاران انسانی تقدیم شود که چون او بوده‌اند و لبخند را چنان فتح کردند که هیچ‌کس گویی تا آن زمان نخندیده بود.