در زمین مسابقه

«بوکوفسکی را وقتی کشف کردم که یک‌دسته‌ از شعرهایش، جمع‌آوری‌شده از اینترنت را به جنوب بردم، به بوشهر، جایی که حدود یک سال پیش نشستم و برای اولین‌بار در زندگی‌ شعرهای بوکوفسکی را ترجمه کردم. نه به امید چاپ یا هر چیزی دیگر، فقط دوست داشتم این شعرها را ترجمه کنم. حدود دو هفته در هوای دم‌کرده‌ی جنوب و در فضای سربازی مشغول بودم، بیشتر عصرها شروع می‌کردم و تا آخرهای شب دفتر جلویم باز بود و تند تند می‌نوشتم. این اولین‌بار از چهار باری بود که شعرهای بوکوفسکی را به‌صورت پراکنده در طول این سال کار کردم.»
آن‌چه از نظر گذشت، گوشه‌ای از مقدمه‌ی مترجم کتاب «ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوان‌ها کشتی را در اختیار گرفته‌اند» نوشته‌ی چارلز بوکوفسکی است که در زمستان 1388 توسط انتشارات گردون منشتر شده است. مصطفا رضیئی مترجم جوان و پرکاری است که مقدمه‌های جذابی برای کتاب‌هایش می‌نویسد، آن‌طور که شرح او بر آغاز ماجرا تا همین‌جا که کتاب در دسترس خواننده است، خود حکایتی است که از زبان او شنیدنی‌تر می‌نماید. ترجمه‌ی نامه‌های بوکوفسکی، با عنوان بلندبالای خود، نخستین کتاب از مجموعه‌ی کتاب‌های اینترنتی گردون است که در 188 صفحه، دربرگیرنده‌ی عکس‌هایی از بوکوفسکی، به‌اضافه‌ی یادداشت مترجم، شناختنامه‌ی چارلز بوکوفسکی، نوشتاری با عنوان درباره‌ی ریاضیات عشق و راه، همچنین متن اصلی کتاب با عنوان «ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوان‌ها کشتی را در اختیار گرفته‌اند» که مجموعه‌ی نامه‌های او با محوریت مشاهده‌ی نویسنده از مسابقه‌های اسب‌دوانی است و در واقع سطح رویی روایت را تشکیل می‌دهد و همین‌طور در پایان با کتابشناسی مبسوط فارسی و انگلیسی، نمونه‌ای استاندارد از یک کتاب الکترونیکی است که امید می‌رود کتاب‌های سایبری دیگر هم با همین کیفیت در اختیار خوانندگان فارسی‌زبان قرار گیرند. بهتر است در پی بالا رفتن استانداردهای نسخه‌های سایبری و ورود افراد حرفه‌ای و دارای تخصص‌های لازم به حوزه‌ی نشر دیجیتال، به‌دنبال راهکار بگردیم چراکه تاکنون چیزی جز نسخه‌های تکه‌پاره‌شده‌ای از آثار بزرگان را در اختیار نداشته‌ایم، همان‌طور که اگر مترجم کتاب حاضر هم راضی به نشر این کتاب در دستگاه رسمی می‌شد و اگر از سد سانسور هم می‌گذشت و در نهایت این کتاب هم به شکل متعارف خود به دست مخاطب می‌رسید، دیگر چیزی از ادبیات بوکوفسکی باقی نمی‌ماند.
چارلز بوکوفسکیِ پر کار، نویسنده‌ی زیرزمینی و ملک‌الشعرای قشر فرودست آمریکا، در شعر و نثر خود، محیط فاسد شهرنشینی‌ جامعه‌ی طبقه‌‌ی پایین آمریکا را به نمایش می‌گذاشت. او به‌عنوان قهرمانی آیینی، به تجربه‌های شخصی، احساس و خیال‌پردازی در کارهایش تکیه می‌کرد و اغلب زبانی صریح و تصویرهایی خشن و جسمانی را به کار می‌برد. نخستین دفتر شعر بوکوفسکی، «گل‌ها، مشت‌ها و شیون دام‌ها» کلیتی از ادامه‌ی راه او را نشان می‌دهد. در واقع بوکوفسکی در این دفتر، فشرده‌ای از آن‌چه را پیش چشم گذاشته است که در آینده در کتاب‌ها و نوشته‌های بعدی گسترش خواهد داد. نکته‌ی مهم‌ و مشترک در کارهای او، حس بودن در دنیایی متروک و رهاشده است که همراه با حس ویرانی به شعرهای آزاد او راه پیدا می‌کند و در پوچی‌های زندگی مخصوصن در رابطه با مرگ پراکنده می‌شود. به عقیده‌ی توماس آن ادواردز، بوکوفسکی در برابر ادعاهایی که ما در مورد موجودی والا ارایه می‌دهیم، به‌طور تحقیرآمیزی در مورد بی‌فرهنگی می‌نویسد. بوکوفسکی نژاد بشر را در خباثت و تقلب و اصلاح یک موقعیت عالی می‌بیند و کسانی را که در فکر نویسنده‌شدن هستند، فرا می‌خواند تا بروند در جایی قرار گیرند، که فریب حقه‌‌های ضعیف و کثیف بازی بقیه را نخورند. «خیلی زیاد سیگار می‌کشم، خیلی زیاد می‌نوشم، اما نمی‌توانم خیلی زیاد بنویسم، همین‌طوری پیش می‌رود و من بیشتر می‌خواهم و می‌آید و با ماهلر قاطی می‌شود. بعضی‌وقت‌ها باید جلوی خودم را بگیرم. می‌گویم، یک لحظه صبر کن، برو بخواب یا به 9 تا گربه‌ات نگاه کن و روی کاناپه کنار زنت بنشین. تو یا سر مسابقه‌ای یا سر مکین‌تاش. و بعد متوقف می‌شوم، روی ترمز فشار می‌دهم، کار کوفتی را پارک می‌کنم. بعضی آدم‌ها برایم نوشته‌اند که کارهایم به آن‌ها کمک کرده تا به زندگی‌شان ادامه بدهند. به خود من هم همین کمک را کرده است. نوشتن، اسب‌ها و 9 تا گربه‌ام.»