حضور در قاب استتیک

«هنر می‌تواند به زندگی بدل شود. زندگی می‌تواند به هنر بدل شود. هنر و زندگی می‌توانند خصیصه‌هایشان را با هم رد و بدل کنند. این سه سناریو، سه پیکربندی از امر استتیکی را موجب می‌گردد و در سه نسخه‌ی مادی به کار برده می‌شود. طبق منطق “واو”، هر کدام یک متغیر از سیاست استتیک یا آن‌چه می‌توان “فراسیاستِ” آن نامید نیز محسوب می‌شود؛ یعنی شیوه‌ای که هر کدام سیاستِ مختص به خویش را تولید می‌کند و بازآرایی‌های فضای سیاست، بازپیکربندی هنر به‌عنوان یک موضوع سیاسی با اثبات خودش به‌عنوان سیاست حقیقی را موجب می‌شود.»
استتیک یک جهان ِغیر جدلی و قاب‌بندی یک جهان مشترک مبتنی‌بر اجماع را وعده می‌دهد و درنهایت به سیاست به‌عنوان یک متن جمعی نگاه می‌شود. سرآغاز این ایده، هگل قرار دارد و هولدرین و شلینگ هم پس از او به این مبحث پرداخته‌اند. این سناریو در نهایت «قدیمی‌ترین برنامه‌ی ایده‌آلیسم آلمانی» نام گرفت و اگرچه متعلق به سال 1790 میلادی بود ولی می‌توان در پس پشت یادداشت‌های مارکس به سال 1840 میلادی به آن رسید. او تشخیص داد که انقلاب آینده، هم‌زمان نقطه‌ی تکمیل و نقطه‌ی فسخ فلسفه خواهد بود و این انقلاب، فرزند پارادایم استتیکی می‌تواند باشد. در کلام آن‌ها «اسطوره‌شناسی باید به فلسفه تبدیل شود تا مردم عادی را عقلانی کند و فلسفه باید به اسطوره‌شناسی بدل شود تا فیلسوفان را محسوس سازد.» و این درست همان وظیفه‌ای است که ادبیات به‌عنوان مرز میان اسطوره و فلسفه بر عهده می‌گیرد. درست همان‌طور که در سال‌های اخیر نقش خود را باز یافته است ولی زیست مرزی زبان فقط در حوزه‌ی ادبیات اتفاق نمی‌افتد چراکه نمی‌توان زبان را صرفن و مطلقن به نوشتار و آن هم در ساحت زبان معمول فروکاست و درست به همین طریق است که متن‌ها در همه‌جا شروع به بازیافت جایگاه خود می‌کنند و به­دقت به همین دلیل است که گونه‌ای از بیان‌گری را در حوزه‌ها و جنبه‌های زیستی مختلف شاهد هستیم، همان چیزی که تا کنون لال بود و هیچ قصه‌ای نداشت.
کتاب «انقلاب استتیکی و پیامدهای آن» نوشته‌ی ژاک رانسیر، در سی ‌صفحه توسط نشر مایندموتور در فضای مجازی انتشار یافته است. این جزوه که توسط بابک سلیمی‌زاده به فارسی برگردانده شده، بیش از هرچیز سرفصل‌هایی را در بردارد که می‌توانند ما را به مطالعه‌ی بیشتر رهنمون سازند. شاید این سرفصل‌ها بتوانند به ما یادآور شوند که برای نمونه برای مطالعه در حوزه‌ی استتیک نشانه‌شناسی به کدام اندیشمندان و سویه‌های فکری باید رجوع کرد. این گونه جزوه‌ها می‌توانند راهگشا باشند و مورد استفاده‌ی مطلوب قرار بگیرند تنها اگر چند نکته‌ی ساده و با اهمیت در آن‌ها مورد توجه قرار گیرد. این جزوه‌های کوچک برای خوانش‌های سریع و برگشت‌های گه‌گاهی بسیار مناسب هستند پس بهتر است زبان روانی داشته باشند و از ابهام‌های غیر لازم و واژه‌سازی‌های بدیع خالی شوند، از سوی دیگر، متن در این کیفیت نوشتاری لازم دارد تا در آغاز خود یک مقدمه‌ی ساده، مفید و کوتاه داشته باشد البته اگر بخواهیم این متن از دایره‌ی کسانی که درهرحال متن را می‌خوانند و به‌سراغ آن می‌روند فراتر رود. توجه به این دو مهم مستلزم صرف وقت بیشتر و توجه دو چندان است که با توجه به دغدغه‌های حضور نشری چون مایندموتور، این مهم دور از نظر ایشان هم نیست ولی یک نکته در این کتاب مورد غفلت قرار گرفته است که در سابقه‌ی کاری این نشر زیاد نمی‌توان از آن سراغ گرفت و آن مشکل فراوان در حروف‌چینی و صفحه‌آرایی است که امید می‌رود این مهم مورد بازنگری و ویرایش قرار گیرد.
«چنین دیالکتیکی در بوطیقای رمانتیکی که مبتنی‌بر نفوذپذیری هنر و زندگی نسبت به یکدیگر است وجود دارد. این بوطیقا همه‌چیز را قادر می‌سازد که نقش یک امر محسوس ناهمگون و دسترس‌ناپذیر را بازی کند. با غیر عادی کردن امر عادی، آن‌چه غیر عادی است را نیز عادی می‌کند و به میان‌جی این تناقض، سیاستی – یا فراسیاستی – مخصوص به خود را فراهم می‌سازد. این فراسیاست، نوعی هرمنوتیک نشانه‌ها است. ابژه‌ی نثرگونه به نشانه‌ای تاریخی بدل می‌شود که باید کشف رمز گردد.»

سازه‌های ناهم‌گن

«اما این دو بیشتر مانند آینه­ی یکدیگر عمل می­کنند، این بازنمایی را تنها وقتی می­توانند اجرا کنند که هر کدام در زبان دیگری مورد دلالت قرار گیرد. آنتیگونه در سخن کرئون “مرد وار” می­شود یعنی به بیانی خود کرئون از مردی خلع می­شود و هیچ­کدام موقعیت جنسیتی خود را حفظ نمی­کنند و آشفتگی­های خویشاوندی به بی­ثباتی جنسیت از طریق اجرا منجر می­شود. …پس همان­طور که آنتیگونه عمل در زبان را آغاز می­کند، از خودش هم جدا می­شود.»
وب­سایت مایندموتور، پایگاه اینترنتی منتشرکننده­ی «ادعای آنتیگونه»، در توضیحی بر روی کتاب چنین می­آورد: «کتاب “ادعای آنتیگونه” را حدود دو سال پیش انتخاب و ترجمه کردیم. چراکه احساس هم­دلی می­کردیم با جودیت باتلر که در “ادعای” آنتیگونه قسمی از اجرای سیاستِ زنانه را می­یافت که می­توانست شکافی در اقتدار حاکم ایجاد کند.» این کتاب پس از آن­که به ارشاد اسلامی سپرده شد و درنهایت مجوز انتشار نیافت، به سرنوشتی در قامت یک کتاب الکترونیکی دچار شد. این کتاب در سال 1390 در پایگاه اینترنتی مایندموتور قرار گرفت و بعد هم با شرحی از مهدی سلیمی در وب­سایت زغال همراه شد. مهدی سلیمی زیر عنوان «به مناسبت انتشار کتاب “ادعای آنتیگونه” از جودیت باتلر در سایت مایندموتور و در باب فصل سوم این کتاب تحت عنوان “فرمانبرداری بی­قاعده” یا همه­آمیز؟» این متن را به­صورت پی­دی­اف در آن پایگاه اینترنتی قرار داده است. کتاب «ادعای آنتیگونه» برگردان مشترک امین قضایی، بابک سلیمی­زاده و مهدی سلیمی است که البته حضور یک نمونه­خوان یا بهتر از آن، ویراستار را در این میان کم دارد. در معرفی این کتاب در پایگاه مایندموتور آمده است که کتاب به تمامی کسانی تقدیم می­شود که در بحبوحه­ی سیاستِ نهادینه­شده و در شرایطی که کفتارهای سیاسی و مصالحه­جویانِ نام­آشنا به حکم «عقل حسابگر» در پی «بخشش دو طرفه» و آشتی ملی­اند، کنش خود را معطوف به هیچ­کدام از این هنجارهای موجود نمی­یابند. این کتاب در سه فصل با عنوان­های «ادعای آنتیگونه»، «قوانین نانوشته، انتقال­های منحرافه» و «فرمانبرداری بی­قاعده» تدوین شده است که در نهایت با یادداشت­هایی که البته منظور انگار همان پی­نوشت مرسوم بوده است به پایان می­رسد. جودیت باتلر فیلسوف پساساختارگرا و منتقد فیمنیست آمریکایی­تباری است که دیدگاه­هایش به­ویژه در حوزه و یا با رویکرد به مسایل پیرامونی جنسیت چالش­برانگیز بوده است. او در زمینه­ی فیمنیسم، نظریه­ی فراهنجار، فلسفه­ی سیاسی و علم اخلاق کار کرده است و در رشته­ی ادبیات در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس می­کند. نخستین اثر او با نام «آشفتگی جنسیتی» که در سال ۱۹۹۰ به چاپ رسید، توسط امین قضایی به فارسی ترجمه شد و در همین وب­سایت قرار گرفت.
این کتاب به فیگور زنانه­ی معمول حمله می­کند و از رهگذر نظر به آنتیگونه، به بحثی نظری در این زمینه راه می­یابد. جودیت باتلر با توجه به پیشینه­ی کاری و مطالعاتی خود، در این کتاب هم به­سراغ خوانش­هایی از هگل و لکان از نمایشنامه­ی «آنتیگونه» اثر سوفوکل می­رود. او به طرح این پرسش می­پردازد که آیا روانکاوی می­تواند به­جای اُدیپ، آنتیگونه را مبدا نظری خود قرار دهد. شاید بهتر باشد رویکرد باتلر نسبت به آنتیگونه را آن­طور که خود بیان می­کند مطرح کنیم. آن­جا که در آغاز چنین می­آورد که «اما بگذارید گام­هایی که می­خواهم بردارم را برای شما یک­به­یک برشمرم. من کلاسیسیت نیستم و سعی هم نمی­کنم باشم. من آنتیگونه را مانند خیلی از اومانیست­ها می­خوانم، چون این نمایشنامه مسایلی را درباره­ی خویشاوندی و دولت مطرح می­کند که در هنگامه­های تاریخی و فرهنگی متعدد تکرار می­شود. آنتیگونه و منتقدینش را خواندم تا دریابم که آیا می­توان الگویی از جایگاه سیاسی او به­عنوان یک فیگور زنانه که با اعمال فیزیکی و زبانی نیرومندش با دولت مبارزه کرد ایجاد نمود یا که خیر… آنتیگونه نماینده­ی خویشاوندی و انحلال آن بوده و کرئون نماینده­ی نظم اخلاقی و قدرت سیاسی است که بر اصول عام و کلی استوار است.»