کنترل بر عدالت ناموجود

«فرض می‌کنیم قدر مسلم آن باشد که ما می‌خواهیم سطح ترور را کاهش دهیم، نه آن‌که به آن دامن بزنیم. راه ساده‌اش را هرگز مورد بحث قرار نداده‌اند. راهش این است که در ترور شرکت نکنیم. این عمل، خود به خود از شدت ترور خواهد کاست اما امکان بحث در این مورد را بسته‌اند. ما باید بحث در این مورد را امکان‌پذیر کنیم. این، راه بسیار ساده‌ای برای کاهش سطح ترور است.»
استاد زبان‌شناسی اننستیتو تکنولوژی ماساچوست، در هجدهم اکتبر سال 2001، در مجمع تکنولوژی و فرهنگ، سخنرانی‌ای را ارایه کرد که برای نخستین‌بار به‌صورت نوشتار در شماره‌ی هفتاد و سه از مجله‌ی سخن‌گو «The Spokesman» در لندن منتشر شد. نوام چامسکی «Noam Chomsky» یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان زنده‌ی حال حاضر است. او این سخن‌رانی را هنگامی انجام داد که ایالت متحده‌ی آمریکا در آغاز تجاوز به خاک افغانستان قرار داشت.
«نوام چامسکی» سخنان خود را این‌چنین آغاز می‌کند که «همه می‌دانند که کارگزاران تلویزیون‌ها تعزیه‌گردان جهانند. پس جای من آن‌جا نیست، این‌جا پیش شماست.» او سپس با پیش کشیدن دو شرط برای بحث خود، فضا را برای ورود به بحث اصلی آماده می‌کند «اولین فرض من، شناخت واقعیت است. بنا به این گمان، واقعه‌ی یازده سپتامبر 2001 شرارت مهیبی بود که صرف نظر از جنگ، ویران‌کننده‌ترین جنایت انسان باج‌گیر در تاریخ بود. دومین فرض، مربوط می‌شود به هدف‌های این واقعه‌ی شرورانه. تصور من این است که ما میل داریم شباهت‌های این‌گونه اعمال جنایت‌بار را کاهش بدهیم؛ حالا می‌خواهد این عمل علیه ما باشد، یا علیه دیگران.» او این‌گونه به بحث خود ورود می‌کند و تاکید می‌کند آنان‌که این دو پیش‌فرض را قبول ندارند، مخاطب او نیستند و سپس استدلال‌های خود را پیرامون اثبات این دو فرض آغاز می‌کند و بعد هم پرسش‌های بنیادینی را مطرخ می‌کند که تصور می‌رود پاسخی کاملن روشن دارند ولی چنین نیست.
او در بخشی از سخنان خود پیرامون طبیعت فرهنگ آمریکایی در نگاه به تروریسم، چنین می‌آورد که «از شاخص‌های جالب توجه طبیعت فرهنگ؛ فرهنگ عالی ما، راه و روشی است که در آن همه‌ی این مسائل مورد اعتنا قرار می‌گیرند. یکی از این روش‌ها، پنهان نگه داشتن خود این شاخص‌هاست. در این روش، واقعیات پنهان نگه داشته می‌شوند. بنابراین، تقریبن هیچ‌کس چیزی از آن نشنیده است و قدرت تبلیغات و دستگاه نظری آمریکایی آن‌قدر قوی است که حتا در میان قربانیان نیز کاملن شناخته شده است. … سیستم پنهان‌کاری و پرده‌پوشی بسیار عمیق کار می‌کند. نتایج بالای انحصار خشونت، در معیارهای ایدئولوژیک می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.»
در این مجموعه با عنوان «بمب‌های آزادی‌بخش آمریکا» جز مقاله‌ی فیلسوف شهیر آمریکایی، می‌توان نوشتارهایی از آروند هاتی روی «Arundhati Roy» و میلان ری «Milan Rai» را نیز شاهد بود. «آروند هاتی روی» را شاید با رمان معروفش به نام «خدای چیزهای کوچک» به یاد آورید که به زبان فارسی هم در دسترس است. «میلان ری» هم که از همکاران «نوام چامسکی» به شمار می‌آید، نوشتاری زیر عنوان «کنترل نقت» در این مجموعه دارد که بسیار خواندنی است. برگردان این متن‌ها را «فریدون گیلانی» بر عهده داشته است و درنهایت با هفت سرفصل، در 104 صفحه، مجموعه‌ی در خوری را پیش چشم می‌نشاند که از سویی، کمبود چنین نوشتارهایی را به یاد می‌آورد.
«پس از آن‌همه اتفاقی که افتاده است، چیزی مسخره‌تر از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا، دست در دست هم به انهدام مجدد افغانستان پرداخته باشند؟ سوال این‌جاست که آیا ویرانه را می‌توانید ویران کنید؟ ریختن بمب بیشتر بر افغانستان، فقط سنگ و کلوخ را در هم می‌ریزد، گورهای قدیمی را بزرگ‌تر می‌کند و مزاحم مرده‌ها می‌شود.»

حضور در قاب استتیک

«هنر می‌تواند به زندگی بدل شود. زندگی می‌تواند به هنر بدل شود. هنر و زندگی می‌توانند خصیصه‌هایشان را با هم رد و بدل کنند. این سه سناریو، سه پیکربندی از امر استتیکی را موجب می‌گردد و در سه نسخه‌ی مادی به کار برده می‌شود. طبق منطق “واو”، هر کدام یک متغیر از سیاست استتیک یا آن‌چه می‌توان “فراسیاستِ” آن نامید نیز محسوب می‌شود؛ یعنی شیوه‌ای که هر کدام سیاستِ مختص به خویش را تولید می‌کند و بازآرایی‌های فضای سیاست، بازپیکربندی هنر به‌عنوان یک موضوع سیاسی با اثبات خودش به‌عنوان سیاست حقیقی را موجب می‌شود.»
استتیک یک جهان ِغیر جدلی و قاب‌بندی یک جهان مشترک مبتنی‌بر اجماع را وعده می‌دهد و درنهایت به سیاست به‌عنوان یک متن جمعی نگاه می‌شود. سرآغاز این ایده، هگل قرار دارد و هولدرین و شلینگ هم پس از او به این مبحث پرداخته‌اند. این سناریو در نهایت «قدیمی‌ترین برنامه‌ی ایده‌آلیسم آلمانی» نام گرفت و اگرچه متعلق به سال 1790 میلادی بود ولی می‌توان در پس پشت یادداشت‌های مارکس به سال 1840 میلادی به آن رسید. او تشخیص داد که انقلاب آینده، هم‌زمان نقطه‌ی تکمیل و نقطه‌ی فسخ فلسفه خواهد بود و این انقلاب، فرزند پارادایم استتیکی می‌تواند باشد. در کلام آن‌ها «اسطوره‌شناسی باید به فلسفه تبدیل شود تا مردم عادی را عقلانی کند و فلسفه باید به اسطوره‌شناسی بدل شود تا فیلسوفان را محسوس سازد.» و این درست همان وظیفه‌ای است که ادبیات به‌عنوان مرز میان اسطوره و فلسفه بر عهده می‌گیرد. درست همان‌طور که در سال‌های اخیر نقش خود را باز یافته است ولی زیست مرزی زبان فقط در حوزه‌ی ادبیات اتفاق نمی‌افتد چراکه نمی‌توان زبان را صرفن و مطلقن به نوشتار و آن هم در ساحت زبان معمول فروکاست و درست به همین طریق است که متن‌ها در همه‌جا شروع به بازیافت جایگاه خود می‌کنند و به­دقت به همین دلیل است که گونه‌ای از بیان‌گری را در حوزه‌ها و جنبه‌های زیستی مختلف شاهد هستیم، همان چیزی که تا کنون لال بود و هیچ قصه‌ای نداشت.
کتاب «انقلاب استتیکی و پیامدهای آن» نوشته‌ی ژاک رانسیر، در سی ‌صفحه توسط نشر مایندموتور در فضای مجازی انتشار یافته است. این جزوه که توسط بابک سلیمی‌زاده به فارسی برگردانده شده، بیش از هرچیز سرفصل‌هایی را در بردارد که می‌توانند ما را به مطالعه‌ی بیشتر رهنمون سازند. شاید این سرفصل‌ها بتوانند به ما یادآور شوند که برای نمونه برای مطالعه در حوزه‌ی استتیک نشانه‌شناسی به کدام اندیشمندان و سویه‌های فکری باید رجوع کرد. این گونه جزوه‌ها می‌توانند راهگشا باشند و مورد استفاده‌ی مطلوب قرار بگیرند تنها اگر چند نکته‌ی ساده و با اهمیت در آن‌ها مورد توجه قرار گیرد. این جزوه‌های کوچک برای خوانش‌های سریع و برگشت‌های گه‌گاهی بسیار مناسب هستند پس بهتر است زبان روانی داشته باشند و از ابهام‌های غیر لازم و واژه‌سازی‌های بدیع خالی شوند، از سوی دیگر، متن در این کیفیت نوشتاری لازم دارد تا در آغاز خود یک مقدمه‌ی ساده، مفید و کوتاه داشته باشد البته اگر بخواهیم این متن از دایره‌ی کسانی که درهرحال متن را می‌خوانند و به‌سراغ آن می‌روند فراتر رود. توجه به این دو مهم مستلزم صرف وقت بیشتر و توجه دو چندان است که با توجه به دغدغه‌های حضور نشری چون مایندموتور، این مهم دور از نظر ایشان هم نیست ولی یک نکته در این کتاب مورد غفلت قرار گرفته است که در سابقه‌ی کاری این نشر زیاد نمی‌توان از آن سراغ گرفت و آن مشکل فراوان در حروف‌چینی و صفحه‌آرایی است که امید می‌رود این مهم مورد بازنگری و ویرایش قرار گیرد.
«چنین دیالکتیکی در بوطیقای رمانتیکی که مبتنی‌بر نفوذپذیری هنر و زندگی نسبت به یکدیگر است وجود دارد. این بوطیقا همه‌چیز را قادر می‌سازد که نقش یک امر محسوس ناهمگون و دسترس‌ناپذیر را بازی کند. با غیر عادی کردن امر عادی، آن‌چه غیر عادی است را نیز عادی می‌کند و به میان‌جی این تناقض، سیاستی – یا فراسیاستی – مخصوص به خود را فراهم می‌سازد. این فراسیاست، نوعی هرمنوتیک نشانه‌ها است. ابژه‌ی نثرگونه به نشانه‌ای تاریخی بدل می‌شود که باید کشف رمز گردد.»

سایه‌ی مستدام

«کودتا قبضه‌ی سریع و غیر قانونی قدرت سیاسی به‌وسیله‌ی گروهی توطئه‌گر است که از خشونت یا تهدید به خشونت برای رسیدن به هدف سود می‌برند. اینان اعضای دولت پیشین را به زور و بر خلاف میل و ارده‌شان عزل می‌کنند. گروه کودتاگر به‌سرعت مراکز فرماندهی، تصمیم‌گیری و اداری را اشغال کرده و به جایگزین کردن مدیران و فرماندهان با افراد مورد اعتماد خود می‌پردازد. به این ترتیب اینان ماشین دولتی را مهار می‌کنند.»
آنستیتو آلبرت اینشتین که این کتاب به کوشش آن موسسه نشر یافته است، هدف خود را از نشر این کتاب، کمک به مطالعه و استفاده‌ی استراتژیک از شیوه‌های پیکار خشونت‌پرهیز در سراسر جهان بیان کرده است. این انستیتو رئوس کار خود را در سه بخش پشتیبانی از آزادی‌ها و نهادهای دمکراتیک، مخالفت با سرکوب، دیکتاتوری و کشتار جمعی و کاهش استفاده از خوشنت به مثابه ابزار حکومت تبیین کرده است. ایشان شیوه‌هایی را برای دستیابی به هدف‌های تعیین‌شده‌ی خود برشمرده‌اند. تشویق پژوهش پیرامون شیوه‌های مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز و استفاده‌ی عملی که از این شیوه‌ها در پیکارهای خشونت‌پرهیز گذشته شده است، در اختیار مردم قرار دادن نتیجه‌ی این پژوهش‌ها از طریق چاپ، برپایی کنفرانس و انتشار رسانه‌ای و همچنین مشورت با گروه‌های در حال پیکار پیرامون امکانات بالقوه‌ی مبارزات خشونت‌پرهیز شیوه‌هایی هستند که این گروه برای طی مسیر خود تا رسیدن به مقصد انتخاب کرده است. «مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برون‌مرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه، ترویج و آموزش کنش بی‌خشونت به‌عنوان موثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.»
«ضد کودتا» عنوان کتابی است که توسط انستتیتوی اینشتین منتشر شده است تا در جهت هدف‌های تعیین‌شده عمل کند. این کتاب که توسط جین شارپ و بروس جنکینز نوشته شده، به کوشش مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت به فارسی برگردانیده شده است. با مرور فهرست مطالب این کتاب، به سرفصل‌هایی چون «کودتا چگونه عمل می‌کند؟»، «تلاش برای جلوگیری از کودتا»، «دفاع ضد کوتایی»، «نیاز به آماده‌سازی»، «هدف دفاع مدنی»، «راهنمای مقاومت عمومی»، «مقابله با سرکوب و ارعاب» و «دست‌آورد دفاع ضد کوتایی» می‌توان برخورد کرد. این کتاب به‌جز بدنه‌ی اصلی خود، دو پیوست و دو یادداشت ضمیمه را هم در خود جای داده است که یادداشت پایانی به «نکته‌ای پیرامون برگردان و بازچاپ این کتاب» می‌پردازد.
«کودتا را نیروهایی به مرحله‌ی عمل در می‌آورند که راغب و راضی به نقض قانون‌اند. مهم فقط داشتن قوانین ضد کودتایی نیست. مهم این است که بتوان این قوانین را اجرا کرده و به مرحله‌ی عمل در آورد. افراد یا گروه‌هایی که حاضر به قتل اعضای دولت به‌منظور دستیابی به اهداف خود هستند، باکی از زیر پا گذاشتن قانون اساسی و مواد ضد کودتایی‌اش ندارند. دسته‌های نظامی کودتاگر را نمی‌توان با رجوع به قانون اساسی از انجام نقشه‌های خود باز داشت. گروه‌های متشکل سیاسی که خود را ناجیان مردم و سازندگان آینده‌ی ایده‌آل آنان می‌دانند تلاش خواهند کرد که هر مانعی را در سر راه دستیابی به مقاصدشان از پیش پا بردارند. تلاش برای از میان برداشتن نابه‌سامانی‌های اجتماعی مهم اما ناکافی است. این نابه‌سامانی‌ها می‌تواند دلیل یا بهانه‌ی کودتاچیان برای قبضیه‌ی غیرقانونی قدرت باشد.»

زیبایی گریزپا

«دیده‌ام مرداب‌های بی‌پایانی را که تخمیر می‌شدند، دام‌هایی را
که سراپای غول دریایی در نی‌هایش می‌پوسید.
سقوط آب‌ها بر پهنه‌ی آرام.
و در دوردست‌ها در گودال‌ها فرو می‌ریخت.
آن‌جا که مارهای دیوآسا را ساس‌ها می‌بلعند
و از درختان پیچ‌درپیچ با عطرهای سیاهشان فرو می‌ریزند!
ارزو داشتم به بچه‌ها نشان دهم دلفین‌های
امواج نیلگون را، طلایی‌ها، ماهی‌های آوازخوان.»
ژان نیکلا ارتور رمبو، نام شاعری است که بعدها اسطوره‌ی شاعران پس از خود شد. متولد بیستم ماه اکتبر به سال 1854، حدودن چهارده سال داشت که برای نخستین‌بار از خانه گریخت تا به پاریس برود و این آخرین گریز او نبود چراکه این گریزها و بازگشت‌ها تا پایان عمر شاعر ادامه داشتند. او در پانزده‌سالگی با پل ورلن، شاعر بزرگ فرانسوی دیگری آشنا می‌شود. این آغاز یک رابطه‌ی عجیب، عمیق و عاشقانه است که البته تلاش شده است و این تلاش هنوز هم ادامه دارد تا در ابهام پنهان بماند. او از کودکی گریزپا بود و در همه‌ی این سال‌ها این گریزهای مداوم و همچنین تلاطم روح ناآرام، سرکش و خشن او، تمام زیست شاعر جوان را تحت تاثیر قرار می‌داده است. آرتور رمبو درنهایت در سی‌وهفت‌سالگی از دنیا رفت درحالی‌که شعر را وارد مسیر تازه‌ای کرده بود. از شعرهای رمبو پیش از این هم به فارسی برگردان‌هایی داشته‌ایم که می‌توان از آن میان به ترجمه‌های بیژن الهی، محمدرضا پارسایار، محمد فلاح‌نیا و کاوه میرعباسی اشاره کرد. «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» که ویرایش تازه‌ی آن در دسترس است، با برگردان شاپور احمدی در 257 صفحه و در فرمت پی‌دی‌اف بر روی شبکه‌ی جهانی اینترنت قرار دارد. این مجموعه با یک مقدمه‌ی مفصل آغاز می‌شود و پس از آن، در چهار بخش شعرهای رمبو ارایه می‌شوند، درنهایت، یک پیوست با عنوان «هم‌بازیان گمشده‌ی آرتور رمبو» سروده‌ی شاپور احمدی قرار دارد و پیش از آن‌که کتاب را ببندیم، فهرست بیست و هشت عنوان کتاب آمده است که توسط شاپور احمدی به فارسی ترجمه شده‌اند و پیش از آن نیز دوازده مجموعه‌ی شعر سروده‌ی همین مترجم معرفی شده‌ است. در کنار نوشتار کتاب، در جای‌جای آن، با تصویرهایی از شاعر و یا تصویرهای مرتبط دیگر رویارو می‌شویم ولی این همه‌ی آن‌چیزی نیست که می‌توان پیرامون این کتاب از آن سخن به میان آورد.
خواننده‌ی کتاب وقتی کتاب را باز می‌کند و متوجه حجم آن می‌شود، بی‌شک انتظار دارد تا با مجموعه‌ی درخور و جامعی از شعرهای آرتور رمبو مواجه شود ولی رویارویی با مقدمه‌ی این مجموعه، امید را دست کم از خواننده‌ی آشنا با شاعر می‌رباید. جدای از همه‌ی موارد، غلط‌های تایپی و صفحه‌آرایی، دستوری و املایی به خواننده اخطار می‌دهند که با متن مطمئنی رو‌به‌رو نیست و از طرفی این‌قدر به برخی از مسایل زندگی آرتور رمبو گنگ و در پرده پرداخته می‌شود که تصور بر این می‌رود که مترجم دارای سویه‌گیری اخلاقی درباره‌ی زندگی شاعر است. آوردن اصل شعرها به زبان سرایش، کار بسیار پسندیده‌ای است ولی چند مساله این‌جا جای طرح دارد. برگردان شعر با توجه به ظرافت‌ها و کیفیت زبانیت شعر کار بسیار بغرنج و دشواری است ولی تمامی مسایل را نمی‌توان روی دوش این دشواری گذارد. تقطیع شعرها بی‌دقت و کم‌حوصله صورت گرفته است، گزینش واژه‌ها و پردازش متن ترجمه کم‌رنگ‌تر از آن است که حیات شعر را در زبان مقصد تامین کند و شاید فهرست بلند بالای کتاب‌های ترجمه و تالیف شاپور احمدی در انتهای کتاب، یکی از پاسخ‌های محتمل برای چرایی این موقعیت زبانی شعر باشد. پر کار بودن بسیار پسندیده است و جای بسی سپاس دارد که چنین مترجمانی دغدغه‌ی معرفی شاعران و نویسندگان زبان‌های دیگر را به فارسی‌زبانان دارند ولی پرکار بودن باید بتواند نظم، دقت و کیفیت را تضمین کند تا بتواند موجه باشد وگرنه این موضوع نه به نفع نویسنده یا مترجم و نه به نفع خواننده یا هر فرد دخیل دیگر است.
در پایان با هم گوشه‌ای از پیوست شاپور احمدی بر مجموعه‌ی شعرهای «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» از سروده‌های آرتور رمبو را می‌خوانیم.
«اه فلز آفتاب همان گوشت بهار است که زنگ‌زنگ زنگوله‌های ناپیدایش سایه‌ی دیوآسای دره را تا کوه‌های فرهمند می‌کاوید و سکوتی گرم و خفه فرو می‌نشانیدم بر همه‌چیزمان و صورت‌های زین و افزارپوش. جن‌های بی‌همتا خمیر طلا می‌کشیدند بر دوشیزگانی که نزدیک بود در سایه‌ی غصه کز کنند و هیچ‌گاه باز نگردند مگر جسمشان و رختی که خود ندوخته‌اند.»

به خاطر بزرگ شدن

«گفتم: مامان من از این شلوارهای پفی زنانه بدم میاد.
مامان حتا پلک هم نزد و گفت: پرت و پلا نگو سوزان الیزابت. این شلوارهای پفی زنانه خیلی مدرن هستند. یادت باشد که من وقتی به سن تو بودم اجازه نداشتم شلوار بپوشم… خودت ببین با پوشیدن این شلوار چقدر امروزی و مدرن شدی.
اما باز هم اصرار کردم که: لباس گاوچرانی و لباس سرخ‌پوستی با تیر و کمان را بیشتر از این شلوارهای پفی دوست دارم.»
کتاب با این جمله‌ها آغاز می‌شود و شاید نویسنده بدون این‌که بخواهد این نکته را به ما منتقل می‌کند که همواره حقی برای گرفتن و حقیقتی برای ندیدن وجود دارد. سوزان الیزابت اصرار دارد تا از پوشش مورد تایید و پسند مادر خارج شود چراکه او گونه‌ای دیگر از پوشش را دوست دارد ولی مادر حتا پلک هم نمی‌زند و با وجود این‌که به‌دنبال گرفتن حق رای زنان است، کودک خود را از حق حرف زدن هم محروم می‌کند چه برسد به این‌که خواسته‌ی او را ارزیابی کند. توجیه او امروزی بودن این پوشش است و دلگرمی مادر به کودک، یادآوری محدودیت‌های خود در زمان کودکی و نوجوانی در زمینه‌ی پوشش است حال آن‌که همین محدودیت‌ها در شکل دیگری و در زمان متفاوتی به دختر او هم تحمیل می‌شود آن هم توسط مادری که خود را آزادی‌خواه تصور می‌کند. یادآوری این نکته چیزی از ارزشمندی کتاب «مامان رفت زندان برای حق رای» کم نمی‌کند فقط ضرورت این بحث را متذکر می‌شود که همیشه پیرامون نقطه‌های تاریک ذهن خود با خویشتن به گفت‌وگو بنشینیم چراکه تضییع حق همواره در نزد افراد مشخصی اتفاق نمی‌افتد و مهم‌تر این است که گاهی تضییع یک حق در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که انتظار نمی‌رود.
کتاب «مامان رفت زندان به خاطر حق رای» کتابی برای کودکان است که به مهراوه تقدیم شده است که دلتنگ مامان نسرین است و شاید مهراوه نماینده‌ی بی‌شمار کودکی باشد که به هر دلیلی والدین خود را در کنار ندارند و از مهر و پشتیبانی ایشان محروم هستند. داستان این کتاب ماجرای فعالیت زنان آمریکایی برای حق رای را در دهه‌ی بیستم و از قرن بیستم روایت می‌کند که توسط دختری هم‌سن و سال مهراوه روایت می‌شود. این کتاب که نوشته‌ی کاتلین کار است و مالن لاگسن تصویرسازی‌اش را بر عهده گرفته، برگردانی از نوشین احمدی خراسانی است که مقدمه‌ای هم بر آن نوشته است. کتاب حاضر در آبان ماه 1391 و در بیست و یک صفحه توسط مدرسه‌ی فیمنیستی بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفته است تا گوشه‌ی چشمی به کودکانی باشد که زندگی تلخ و مرارت‌باری را دور از والدین خود تحمل می‌کنند. لازم به یادآوری است که این کتاب به‌همت منصوره‌ شجاعی به‌صورت کتاب صوتی در آمده است و نسخه‌ی گویای آن نیز در فضای مجازی قرار دارد.

در تصادم

دکتر عطالله کوپال در پشت جلد کتاب خود آورده است که اگر بتوان سر لارنس الیویه را در میانه‌ی قرن بیستم بزرگ‌ترین کارگردان تئاتر به حساب آورد، بی­تردید پیتر بروک برجسته­ترین کارگردان جهان در پایان قرن بیستم و اوایل سده­ی بیست و یکم بوده است (نقل به مضمون). پیتر بروک در سال 1925 میلادی در لندن زاده شد. او در رشته‌ی تئاتر در دانشگاه آکسفورد به تحصیل پرداخت و فیلم‌های با اهمیتی را در انگلستان و فرانسه کارگردانی کرد. نخستین اثر سینمایی او یک فیلم کوتاه به نام «سفر احساسی» است که آن را هنگام تحصیل در آکسفورد کارگردانی کرده بود. در بیست‌سالگی نخستین اجرای تئاتر را با کارگردانی نمایش «شاه جان» تجربه کرد و پس از آن در لندن، مسکو، پاریس و نیویورک نمایش‌های متعددی را بر روی صحنه برد. او این‌چنین در زیست مداوم با ادبیات نمایشی و دنیای تصویر روزگار گذراند.
کتاب «در گشوده» نوشته‌ی پیتر بروک را انتشارات افراز با ترجمه‌ی بهرنگ فرهنگ‌دوست در صد و چهل و یک صفحه و با بهای پنج هزار تومان روانه‌ی کتابفروشی‌ها کرده است. در صفحه‌های آغازین کتاب پیام اختصاصی پیتر بروک برای مخاطبان ایرانی این کتاب آمده است. گوشه‌ای از این پیام چنین است که «تنها آرزوی قلبی من این است که کار شما بتواند منعکس‌کننده‌ی کیفیت شگفت‌آورر عشق، دلسوزی و پایداری‌ای باشد که از مدت‌ها قبل، به‌خوبی در مردم ایران و در هنر منحصر به فرد و خلاقانه‌شان می‌شناختم». این­که این موضوع تا چه حد در مورد پیتر بروک صادق است، تفاوت چندانی در تلاش او برای تجربه­گری و اجراهای نوین او در قلمرو تئاتر نخواهد گذاشت. او در آغاز با بنیاد رویال شکسپیر شروع به اجراهای مختلف کرد اما بعد از مدتی دست از شیوه­های متعارف برداشت و شروع به تجربه در حوزه­ی تئاتر دیگرگونه کرد. او در آغاز دهه­ی هفتاد با اجراهای گوناگون و متفاوتی، به کارگردانی بی­بدیل در حوزه‌ی تئاتر تبدیل شد. فهرست کتاب «در گشوده» شامل بر چهار بخش است. سرآغاز و سپس پیام اختصاصی پیتر بروک برای خوانندگان ایرانی این کتاب، مقدمه و پیش‌گفتار مترجم و در ادامه هم سه مقاله‌‌ی اصلی کتاب می­آیند.
بروک در این کتاب تجربه‌های شخصی خود را با زبانی صریح و نستوه برای خواننده می­نویسد. او سال­ها در کشورهای مختلف دست به تجربه‌های گوناگونی زده است و اکنون پس از تمام این­ها تصمیم گرفته است در این کتاب آن­ها را با مخاطب خود در میان بگذراد. بروک در این کتاب به مخاطبش می­گوید که برای او صرف یک نمایش و شکل اجرای آن، در ذات خود اهمیت دارد و به حواشی هیچ بهایی نمی­دهد. او سعی می­کند به مخاطبش بگوید به هنر نمایش با دیدی حرفه­ای نگاه کند و زندگی هنری­اش را با یک دید حرفه­ای بسازد. به عقیده‌ی نویسنده‌، کتاب حاضر در جستجوی پیوسته برای بدعت‌گذاری و یافتن راه‌های تازه است. اجراهای او در دهه‌ی شصت، تحت‌تاثیر نظریه‌های آرتو، برشت، گروتوفسکی و لیوینگ در تئاتر بود اما بروک در جستجوی یافتن بهترین راه‌ها و نظریه‌ها بر روی نظریه‌ی ثابتی باقی نمی‌ماند و مدام در حال پژوهش راه‌هایی تازه بود.

مامان یک تخم گذاشت

«مامان گفت: می‌شه بذر بچه‌ها رو تو گلخونه کاشت تا بعد از مدتی بزرگ و بزرگتر بشن.
یک راه دیگه هم اینه که اون‌ها رو مثل خمیر یکی‌یکی از تیوپ بیرون انداخت.
بعضی‌وقت‌ها هم دایناسورها برای بابا و مامان‌ها بچه میارن.
مامان گفت: گاهی هم می‌شه اون‌ها رو مثل نان زنجبیلی پخت.
بابا گفت: بعضی‌وقت‌ها هم مامان یک تخم روی مبل می‌گذاره و روی اون می‌خوابه.»
این روزها آرش حسینیان در حوزه‌ی ادبیات کودک آن هم در فضای مجازی بسیار فعال است. به نظر می‌رسد که او کتاب‌هایش را بر پایه‌ی منطق ذهنی خاصی انتخاب می‌کند و این‌طور نیست که هر کتابی که به دستش برسد یا حد اقلی از استانداردها را داشته باشد به فارسی برگرداند. «مامان یک تخم گذاشت» نوشته‌ی بابت کول با برگردان فارسی آرش حسینیان در سال 1391 اولین حضور خود را در زبان فارسی به همت نشر الکترونیکی پاد تجربه کرد. این کتاب هم مانند تعدادی از کتاب‌های حسینیان به امیرحسین آریان‌پور تقدیم شده است و در هجده صفحه بر روی فضای مجازی قرار می‌گیرد با این امید که به دست کودکی برسد و پیش از آن والدین او کتاب را به دست آورند و حال آن‌که چه تمهیدی برای دستیابی این گروه سنی به کتاب‌های خود از طریق وب وجود دارد گزینه‌ی خاصی در دسترس نیست. از این‌ها که بگذریم و دوباره به متن کتاب و البته تصویرهای آن باز گردیم، با یک انتخاب خوب مواجه می‌شویم که یادآور کتاب «بچه‌ها از کجا می‌آیند» است با این تفاوت که کتاب حاضر بیشتر مناسب خردسالان است.
تلاش آرش حسینیان برای راه‌یابی و گسترش ادبیات کودک در فضای نت و شاید خارج از آن ستودنی است. حسینیان چند بی‌دقتی و اشتباه در کار خود دارد که می‌توان در کتاب‌های دیگر او هم سراغ گرفت. یکی از این بی‌دقتی‌های او، جدی نگرفتن نحو و ساختار جمله است. این به این معنی نیست که آرش نحو را نمی‌شناسد بلکه جمله‌های او حاکی از مساله‌ی دیگری است. او فقط و فقط به‌راحتی سهل‌انگاری می‌کند و زمان کافی را برای بازخوانی و تصحیح متن نمی‌گذارد. «مامان یک تخم گاشت» از اتفاق همان کتابی است که والدین و بزرگترهای دیگر به آن احتیاج دارند. بزرگترها لازم است تا توانایی جدی گرفتن بچه‌ها را پیدا کنند، بهتر است آن‌ها به دانش بچه‌ها نسبت به پیرامون اعتقاد پیدا کنند، شایسته است بدانند که بهترین راه برای توضیح هر مساله برای کودک، صادقانه‌ترین راه آن است و این به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که این صداقت تناسب سن و دانش را بر هم می‌زند. واقعیت این است که کودک بیش از آن چیزی که فکر می‌کنیم داده‌های بیرونی را دریافت و پردازش می‌کند و مساله‌ی مهم‌تر این است که کودک ما اطلاعات خود پیرامون مسایل را صرفن از مجرای ما به دست نمی‌آورد پس بهتر است بهترین مرجع برای او باشیم. در هر حال کتاب‌هایی از این دست بیشتر از آن‌چیزی که برای کودک توصیه می‌شود، به والدین او و بزرگترهای دیگر پیشنهاد می‌شود.

قطار همیشه به‌موقع نمی‌رسد

«تکرار می‌کنم
من ادامه دارم تا ورق‌های بعدی
کتاب‌های بعدی
و حتا حروف من
همین شاهنامه را گشته است!
نگاه کنید
از هر طرف هم که می‌روید
تنها می‌رسید»
«من توی لوله‌های نفت آژیر قرمز را کشیدم» نام مجموعه‌ی شعرهای زینب حسن‌پور است. اگرچه نام این شاعر را کمابیش در آن‌سو و این‌سوی ادبیات شنیده‌ایم ولی این نخستین مجموعه‌ای است که از او منتشر شده است. در شناسنامه‌ی کتاب چنین می‌خوانیم که اگرچه این کتاب منتشرشده به سال 1391 است ولی شعرهای آمده در آن، تلاش شاعرانه‌ی شاعر در میانه‌ی سال‌های 1378 تا 1380 است. مجموعه‌ی شعرهای زینب حسن‌پور سی و چهارمین کتاب منتشر شده توسط نشر الکترونیکی سه‌پنج است که با مقدمه‌ای از ناما جعفری و به‌همراه برگردان انگلیسی شعرها توسط علی‌رضا بهنام آماده است تا خوانده شود. همان‌طور که ناما جعفری در مقدمه‌ی خود بر این کتاب می‌نویسد، همه‌ی آن‌هایی که در حوالی شعر پرسه می‌زنند می‌دانند که در همان سال‌های نخستین دهه‌ی هشتاد، جنوب ایران حرف‌های زیادی در زیست‌بوم شعر برای گفتن داشت ولی پرسش این‌جاست که چرا شعر نخستین سال‌های دهه‌ی هشتاد را باید اکنون خواند و چرا شاعری که در این زمان کتاب خود را منتشر می‌کند، شعرهای جدید خود را برای مخاطب خود رونمایی نمی‌کند؟
باید پرسید شعری که در سال‌های نخستین دهه‌ی هشتاد سروده شده است و در آن می‌توان نشانه‌هایی از آن دهه را یافت چرا باید چیزی را بازنماید که در تمام این سال‌ها قابل دیدن بوده است؟ باید پرسید چگونه است که شاعری ممنوع، بعد از این‌همه سال که از سرودن شعرها می‌گذرد به نتیجه‌ می‌رسد که باید آن‌ها را به دست نشر الکترونیک سپرد؟ باید از شاعر پرسید که این شعرها را در گنجه نگاه داشته است یا به‌سنت والت ویتمن عمل کرده و در این زمانه‌ی خاموشی آن‌ها را بازنویسی کرده است؟ باید پرسید که شاعر این شعرها در سروده‌های خود چه مولفه‌ی مازادی بر شعرهای دهه‌ی هشتاد یافته است که قصد بر انتشار آن‌ها کرده است؟ ‌شاید پرسیدن بسیاری از سوال‌ها و پیدا کردن پاسخ برای آن‌ها ضرورت داشته باشد. پرسش‌های زیادی پیرامون شعر حال حاضر وجود دارد و از سوی دیگر مشکل‌هایی که در حوزه‌ی شعر و در زمینه‌ی زیست آن و حواشی‌اش دیده می‌شود کم نیستند ولی این‌ها همه یک‌سوی ماجرا قرار دارند. سوی دیگر ماجرا و جدای از تمام این پرسش‌ها آن‌جا ست که کتاب را پیش روی می‌نهی و قصد می‌کنی که فقط شعر بخوانی و کلمه‌ها و تصویرها در مقابل است. بهتر است کتاب را باز کنید و خودتان رویاروی سی و پنج شعر شاعر جوان قرار گیرید.
«اتاق اگر شلوغ باشد
نیمی از شعر زن می‌شود
باقی هم خون من به اندوه‌ات!
نه؟!
توی دفتری که رفت
زیر آن‌های حیوانات که مرد!
شکسته‌هایم عاشقی بلد شدند
با ماءالشعیر که در مونث رقیق است!
بگوییم ادبیات لای موهایم مضطرب شده
عزیزم هم سرقت ادبی بود!»

در مقام صبر

در یک اتاق، در جایی در بسته در خانه­ای، مردی آرمیده است و زنی بالای سر او نام­های خداوند را تکرار می­کند. زن گاهی هم حرف می­زند و برای مرد ماجراهایی را تعریف می­کند، مرد اما هیچ واکنشی نشان نمی­دهد. انگار نه انگار که کسی با او حرف می­زند. او نمی­شنود. در کماست و بیرون نیامده… گلوله­ای به او اصابت کرده است و هنوز آن‌جاست. مرد خوابیده است و زن در همان اتاقک تاریک، شهرزاد قصه­گوی او می­شود.
زن از مرد می­خواهد که به‌خاطر او و دو کودک معصومش به زندگی باز گردد. جنگ است، از بیرون صدای تیراندازی به گوش می‌رسد و هیچ امنیتی نیست. زن حتا نسخه­ی ملای محل را برای تکرار نام­های خداوند می­پذیرد تنها برای این‌که مردش به‌سوی او باز گردد. با وخیم­تر شدن اوضاع بیرون و نبود هیچ نشانه­ای از حیات و یا بازگشتی از سوی مرد، حرف‌های قصه­وار زن رو به جنون می­گذارد. او دیگر نمی‌تواند خشمش را نسبت به مردی که سال­ها او را برای جنگیدن تنها گذاشته و حالا هم که برگشته به کما رفته است دوام بیاورد. زن شروع به روایت تمام رازهای زندگی­اش می­کند. او رازهایی را بازگو می‌کند که در یک جغرافیای خاص به نام افغانستان هر کدامش کافی است تا سر زنی را بر باد دهد.
در گذشته‌های دور اعتقاد بر این بود که هر کس غم و غصه‌ای بر او بسیار سنگین آمد باید سنگی پیدا کند و برای آن سنگ، روایت­هایش را بازگو کند همان سنگی که به آن، سنگ صبور گویند. در پایان یا سنگ می­ترکد و یا قصه‌گو تاب نخواهد آورد و اگر سنگ بترکد غم­ها تمام خواهد شد. زن مرد را سنگ صبور خویش می­کند. زن هر چه به مرد التماس می­کند او بر نمی­گردد، همه او را تنها می­گذراند و می­روند و زن در هر لحظه­ی زیستش با خطرهای فراوان و مصائبی دست و پنجه نرم می­کند که بر او دشوار می‌آیند. با آغاز داستان­سرایی زن، یک انتقام ریشه می‌دواند و مرد را هدف قرار می‌دهد. زن تمام ناگفته­ها را یکی یکی بازگو می­کند و خودش تا تن‌فروشی پیش می­رود. تن‌فروشی زن اما شکل دیگری دارد.
زن خسته و درمانده و کلافه است. هم در این روزها و هم در سالیان پیش‌تر، گویی امیدی برای ادامه ندارد. صحنه­های هم‌آغوشی زن با یک نوجوان چونان روایت شده است که برای خواننده چیز دیگری قابل تصور نیست. هیچ شهوتی و لذتی در صحنه­های هم­اغوشی او نیست با توجه به این‌که او زنی است که سال­ها از هم­آعوشی با جزییاتی با همسرش محروم بوده است. عقیق رحیمی درباره­ی این بخش از رمانش چنین می­گوید که دلیل این‌که «سنگ صبور» را به زبان فرانسوی نوشته است، محدودیت‌ها و تابوها در زبان مادری‌اش بوده است. اما در زبان فرانسوی، به‌خوبی توانسته است احساسات جنسی یک زن را روایت کند.
واقعیت این است که رحیمی یک استعداد ادبی غیرقابل انکار است، داستان او با استفاده از المان­های بومی، روایتی یک‌دست و خواندنی را به­وجود آورده است که به‌لحاظ فرم روایی شاید نیم­نگاهی نیز به داستان «سنگ صبور» صادق چوبک داشته باشد. عقیق رحیمی در سنگ صبور، از تمام  دردها و امیدهای زنان در حاشیه‌مانده سخن می­گوید، او از مقاومت زنانی سخن می‌گوید که در نقش­های تراژیک باستانی مستدام مانده‌اند به‌طوری که نماد جمله­ای هستند که زن می­گوید: «صدایی که از گلویم بیرون می‌آید، صدای مدفون‌شده از سالیانی دور است.»

قفلی برای یک کلید

«همه‌ی ما می‌دانیم که وب پر از مطالب جذاب و حتا متحیرکننده است، اما در مواقعی هم می‌تواند ترسناک باشد! مقوله‌ای که در این کتاب می‌خواهیم به آن بپردازیم، امنیت است که می‌گوید: “درست مانند دنیای حقیقی، باید از خود محافظت کنید و مانع از دزدیده شدن یا صدمه خوردن اموالتان شوید.” فرقی نمی‌کند که تازه‌کار باشید یا خوره‌ی کامپیوتر؛ مهم این است که همیشه با نکات و مسایل پرداختن به اطلاعات در وب به‌روز باشید. در این کتاب، نکات بسیار مهم امنیتی ارایه خواهد شد که با رعایت آن‌ها می‌توان با خیال آسوده‌تری به وب‌گردی پرداخت.»
کتابخانه‌ی «گویا آی‌تی» یکی از زیرشاخه‌های مجله‌ی اینترنتی «گویا آی‌تی» است که جدیدترین مقاله‌های آی‌تی و کتاب‌های این حوزه را تا جایی که در توان دارد، با برگردان فارسی برای استفاده‌ی علاقه‌مندان منتشر می‌کند. کتاب «امنیت گوگل» که دست‌آورد نوشتاری گروهی از دست‌اندرکاران پایگاه اینترنتی گوگل است، به‌تازگی در کتابخانه‌ی گویا آی‌تی قرار گرفته است تا به خوانندگان این پایگاه و کاربران اینترنت بگوید که چگونه و با چه ابزاری می‌توان امنیت را در گوگل برپا ساخت. مساله‌ی امنیت در شبکه‌ی جهانی اینترنت و به‌ویژه در فضای خصوصی هر فرد در این شبکه، یکی از مسایل مهم و دغدغه‌هایی است که بدون راهکار درست و کاربست صحیح آن نمی‌توان به نتیجه‌ی دلخواه دست یافت پس باید به ابزار دانش و تکنولوژی مجهز شد. این ابزار را بهتر است در جایی جست و جو کنیم که آگاهی نسبت به آن در بیشترین سطح خود قرار دارد. کتاب امنیت گوگل که در پنجاه و نه صفحه فراهم آمده است همان کتابی است که می‌تواند در سطح ابتدایی به ما یاری رساند. این کتاب توسط محمدرضا رشیدی به فارسی برگردانده شده و طراحی و صفحه‌آرایی آن بر عهده‌ی ویدا غلامی بوده است. پس از فهرست مطالب و شناسه‌ی کتاب، سختی با خوانندگان می‌آید و سپس نوشتار اصلی کتاب در قالب فصل‌های گوناگون در پیش روی خواننده قرار می‌گیرد. در فهرست مطالب این کتاب، با سرفصل‌هایی چون «افزایش ضریب امنیت در وب»، «امنیت موبایل»، «تضمین امنیت خانواده در محیط آن‌لاین»، «ابزارهای امنیتی گوگل» و «خصوصی‌سازی جست و جو» و عنوان‌های دیگری از این دست مواجه می‌شویم که همه‌ی آن‌ها حکایت از دامنه‌ی داده‌های کاربردی‌ای دارند که می‌توانند به کاربر وب‌سایت گوگل به‌طور خاص و به کاربر شبکه‌ی جهانی اینترنت به‌طور عام یاری رسانند تا در سطح یک کاربر ساده امنیت خود را به سطح مطلوب و قابل قبولی رساند. گاهی رعایت نکته‌های ساده و بدیهی می‌تواند ضریب امنیت حوزه‌ی شخصی ما در وب را تا حد قابل توجهی بالا ببرد و گاهی به‌کارگیری برخی راهکارها نتیجه‌ی معکوسی را در بر دارد پس بهتر است حتا اگر تصور می‌کنیم که با اطلاعات تکراری و خسته‌کننده‌ای مواجه هستیم، باز هم نگاهی به متن این کتاب بیندازیم.
«تصور کنید وقتی به شعبه‌ای از بانک خود مراجعه می‌کنید، کارمندان آن‌جا را با نام‌هایشان، یونیفرم و سرویسی که به شما ارایه می‌کنند می‌شناسید. در رابطه با بانکداری الکترونیکی باید بگوییم که نیاز به اعتمادسازی، بیشتر از بانک‌های حقیقی حس می‌شود. پس بهتر است بدانید که سایت‌های امن با “Https”شروع می‌شوند و آیکون یک قفل را در مرورگر ظاهر می‌کنند. با وجود این علایم دیگر نباید نگران باشید.»