کنترل بر عدالت ناموجود

«فرض می‌کنیم قدر مسلم آن باشد که ما می‌خواهیم سطح ترور را کاهش دهیم، نه آن‌که به آن دامن بزنیم. راه ساده‌اش را هرگز مورد بحث قرار نداده‌اند. راهش این است که در ترور شرکت نکنیم. این عمل، خود به خود از شدت ترور خواهد کاست اما امکان بحث در این مورد را بسته‌اند. ما باید بحث در این مورد را امکان‌پذیر کنیم. این، راه بسیار ساده‌ای برای کاهش سطح ترور است.»
استاد زبان‌شناسی اننستیتو تکنولوژی ماساچوست، در هجدهم اکتبر سال 2001، در مجمع تکنولوژی و فرهنگ، سخنرانی‌ای را ارایه کرد که برای نخستین‌بار به‌صورت نوشتار در شماره‌ی هفتاد و سه از مجله‌ی سخن‌گو «The Spokesman» در لندن منتشر شد. نوام چامسکی «Noam Chomsky» یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و نظریه‌پردازان زنده‌ی حال حاضر است. او این سخن‌رانی را هنگامی انجام داد که ایالت متحده‌ی آمریکا در آغاز تجاوز به خاک افغانستان قرار داشت.
«نوام چامسکی» سخنان خود را این‌چنین آغاز می‌کند که «همه می‌دانند که کارگزاران تلویزیون‌ها تعزیه‌گردان جهانند. پس جای من آن‌جا نیست، این‌جا پیش شماست.» او سپس با پیش کشیدن دو شرط برای بحث خود، فضا را برای ورود به بحث اصلی آماده می‌کند «اولین فرض من، شناخت واقعیت است. بنا به این گمان، واقعه‌ی یازده سپتامبر 2001 شرارت مهیبی بود که صرف نظر از جنگ، ویران‌کننده‌ترین جنایت انسان باج‌گیر در تاریخ بود. دومین فرض، مربوط می‌شود به هدف‌های این واقعه‌ی شرورانه. تصور من این است که ما میل داریم شباهت‌های این‌گونه اعمال جنایت‌بار را کاهش بدهیم؛ حالا می‌خواهد این عمل علیه ما باشد، یا علیه دیگران.» او این‌گونه به بحث خود ورود می‌کند و تاکید می‌کند آنان‌که این دو پیش‌فرض را قبول ندارند، مخاطب او نیستند و سپس استدلال‌های خود را پیرامون اثبات این دو فرض آغاز می‌کند و بعد هم پرسش‌های بنیادینی را مطرخ می‌کند که تصور می‌رود پاسخی کاملن روشن دارند ولی چنین نیست.
او در بخشی از سخنان خود پیرامون طبیعت فرهنگ آمریکایی در نگاه به تروریسم، چنین می‌آورد که «از شاخص‌های جالب توجه طبیعت فرهنگ؛ فرهنگ عالی ما، راه و روشی است که در آن همه‌ی این مسائل مورد اعتنا قرار می‌گیرند. یکی از این روش‌ها، پنهان نگه داشتن خود این شاخص‌هاست. در این روش، واقعیات پنهان نگه داشته می‌شوند. بنابراین، تقریبن هیچ‌کس چیزی از آن نشنیده است و قدرت تبلیغات و دستگاه نظری آمریکایی آن‌قدر قوی است که حتا در میان قربانیان نیز کاملن شناخته شده است. … سیستم پنهان‌کاری و پرده‌پوشی بسیار عمیق کار می‌کند. نتایج بالای انحصار خشونت، در معیارهای ایدئولوژیک می‌تواند بسیار قدرتمند باشد.»
در این مجموعه با عنوان «بمب‌های آزادی‌بخش آمریکا» جز مقاله‌ی فیلسوف شهیر آمریکایی، می‌توان نوشتارهایی از آروند هاتی روی «Arundhati Roy» و میلان ری «Milan Rai» را نیز شاهد بود. «آروند هاتی روی» را شاید با رمان معروفش به نام «خدای چیزهای کوچک» به یاد آورید که به زبان فارسی هم در دسترس است. «میلان ری» هم که از همکاران «نوام چامسکی» به شمار می‌آید، نوشتاری زیر عنوان «کنترل نقت» در این مجموعه دارد که بسیار خواندنی است. برگردان این متن‌ها را «فریدون گیلانی» بر عهده داشته است و درنهایت با هفت سرفصل، در 104 صفحه، مجموعه‌ی در خوری را پیش چشم می‌نشاند که از سویی، کمبود چنین نوشتارهایی را به یاد می‌آورد.
«پس از آن‌همه اتفاقی که افتاده است، چیزی مسخره‌تر از آن نمی‌تواند وجود داشته باشد که روسیه و آمریکا، دست در دست هم به انهدام مجدد افغانستان پرداخته باشند؟ سوال این‌جاست که آیا ویرانه را می‌توانید ویران کنید؟ ریختن بمب بیشتر بر افغانستان، فقط سنگ و کلوخ را در هم می‌ریزد، گورهای قدیمی را بزرگ‌تر می‌کند و مزاحم مرده‌ها می‌شود.»

مرگ بر داستان کوتاه

ماهنامه‌ی ادبیات، نقد، فلسفه زیر عنوان «ناممکن» پیش‌شماره‌ی خود را در مهرماه 1391 بر روی شبکه‌ی مجازی با مخاطبان خود به اشتراک گذاشت تا بار دیگر شاهد تولد نشریه‌ای باشیم که امید است زودمرگی‌اش را از سر نگذرانیم. ناشر این مجلد، «اج اند اس مدیا» تحت امتیاز نشر پاریس است. سردبیر این مجموعه پرهام شهرجردی است که گویی حساب همه‌چیز را کرده است چراکه در سرشناسنامه‌ی نشریه آن هم در پیش‌شماره‌ی آن، می‌توانید اطلاعات دقیقی از جنبه‌های حرفه‌ای کار نشر بیابید. در این مجموعه آن‌چه یافت می‌شود از جنس شعر فارسی، شعر ترجمه، واکاوی ناممکن، فکرهای ناممکن و داستان‌های ناممکن است که البته دقیقن مشخص نیست چگونه متنی در این طبقه‌بندی زیر عنوان واکاوی قرار می‌گیرد و چه کیفیت از نوشتار را می‌توان تحت نام فکرهای ناممکن قرار داد ولی هر چه هست با دقت در فهرست مطالب این مجلد یک موضوع بیش از همه توجه را جلب می‌کند و آن جابه‌جایی نام‌ها و تداخل حوزه‌ها است به این معنی که اویی که تا دیروز به شاعر معروف بود حالا نامش را می‌توان در ستون داستان‌ها یافت و یا اویی که داستان‌نویسی را در آغاز پی گرفته بود، حالا در ستون شعر به کار خود ادامه می‌دهد و نکته‌ی دیگر در باره‌ی این فهرست، یادآوری چیدمان اسم‌های همکاران نشریه‌های دیگر موجود و مرحوم است گویی که قرار است داستان همه‌ی نشریه‌ها چنان کوتاه باشد که نیازی به اسم‌های دیگر این حوزه حس نشود.
«به هر حال این چیزی بود که دوست داشتند بگوید
ماهیان کوچک و دیگران
پریشان خیال زنگی نواخته و بعد
گلوله شکلیک شد…
هر شب “در” شناور بود پایین رودخانه
تلاش می‌کرد اندکی به یاد آورد آن ظهور شهوانی را»
در صفحه‌ی چهل و هفت پیش‌شماره‌ی ناممکن، می‌توانید شعری با عنوان «کج راهِ به خانه برگشتن» از سروده‌های جیمز تیت را بیابید که پدرام مجیدی آن را به فارسی برگردانده است و همچنین در صد و چهل و چهار صفحه‌ی این مجموعه، می‌توان نوشتارهایی برای خواندن یافت ولی پرسش این است که کدام مخاطب می‌تواند از این نشریه بهره‌مند شود. لزومن بنا بر این نیست که تمام نشریه‌ها ضرورت داشته باشد تا با تمامی طیف‌ها ارتباط برقرار کنند و به عبارتی دیگر دامنه‌ی مخاطبانشان هم‌ارز با جمعیت متکلم به زبان آن باشد ولی این مساله هم به این معنی نیست که تمام نشریه‌ها به چنین سیاقی در آیند که گروه کوچکی را شاید به اندازه‌ی دست‌اندرکاران خود به‌سوی خویش بکشانند که چه بسا اگر قصه کوتاه بود دلیل بر آن باشد که هستی یک مجموعه، تبادل ناممکنی در حیطه‌ی زیست حرفه‌ای نیست اگر و تنها اگر که ساحت خود را تبیین کرده باشد.

توده‌های بی‌شکل اندیشه

«زبان در نزد سوسور نظامی است صوری که امکان بیان را فراهم می‌کند و همان‌طور که گفته شد اندیشه مفهومی از پیش موجود و شفاف است که زبان ابزار بیان آن باشد. بدون زبان این هر دو (قلمرو اندیشه و آوا) آشفته، بی‌نظم و بیان‌ناپذیرند. نظام زبان از طریق دلالت و ارزش (که قبلن شرح داده شد) امکان شکل دادن به توده‌های بی‌شکل اندیشه و آوا را فراهم می‌کند. اندیشه بیان‌شدنی می‌شود و آوا دلالت‌گر.»
در این مقاله کوشش شده است شرحی از دیدگاه‌های سوسور درباره‌ی دلالت، نظریه‌های پیرس و سرانجام تحول این دیدگاه‌ها در پساساختارگرایی، به‌ویژه در نظریه‌های دریدا ارایه شود چراکه نگارنده امیدوار است شاید بتواند به روشنگری گوشه‌ای از دگرگونی‌های نظری معاصر در حوزه‌ی مفاهیم بنیادی نشانه‌شناسی مانند مفهوم نشانه، دال، مدلول و دلالت یاری رساند. او از فردینان دو سوسور آغاز می‌کند، سپس به پیرس می‌رسد و دیدگاه‌های او را از نظر می‌گذراند و بعد هم نوبت ژاک دریدایی می‌رسد که مباحث او پیرامون دلالت، نقل هر مجلسی شده است و درنهایت به جمع‌بندی پایانی می‌رسد.
«پساساختگرایان و به‌طور مشخص دریدا ساختگرایی را به غایت‌های خود هدایت کرد. ساختگرایی از قبل بذر پساساختگرایی را افشانده بود. سوسور با طرح جدایی زبان از جهان مصداقی و ارزش افتراقی نشانه‌ها راهی را تا میانه رفته بود که دریدا با توسل به پدیدارشناسی هوسرلی آن را به غایت‌هایش رساند.»
انتظار می‌رود وقتی یک متن داعیه‌ی صحبت پیرامون زبان و مسایل تئوریک مربوط به آن را دارد، خود سهل‌انگاری را به کناری نهد و دست کم نگارنده آن‌قدر برای خواننده‌ی خود ارزش قایل باشد که متن را حداقل یک بار بازخوانی و بازنویسی کند. قسمتی که پیش از این، از متن آورده شد خود گویای این تساهل مولف است. متن شلخته‌ای که مانند یک جزوه‌ی درسی دانشگاهی به نظر می‌آید و نه یک کتاب جامع درست. این متن، از همان خط سیری تبعیت می‌کند که کتاب‌های دیگر فرزان سجودی در حوزه‌ی نشر رسمی کتاب، از آن پیروی کرده‌اند گویی یک کتاب فراهم آمده است و با جرح و بسط و تعدیل همان یک کتاب، نسخه‌های دیگری هم در پی آن، بسط و گسترش یافته‌اند.
این‌که تا چه اندازه کتاب‌هایی این‌چنین که حکم ساندویج را برای خواننده‌ی عادت‌کرده و عادت‌داده‌شده دارند، چقدر می‌توانند در پیشبرد مباحث تئوریک مفید باشند و یا تا چه میزان می‌توان برای کارهای جدی از آن‌ها بهره گرفت یا آن‌ها را مورد استناد قرار داد خود حکایتی است ولی این‌که چه مواردی باعث می‌شوند که افرادی چون فرزان سجودی که از دانش کمی هم برخوردار نیستند و از نگارش آکادمیک برخوردارند و توانایی قابل قبولی هم در این زمینه دارند، تصمیم به نشر و پخش چنین کتاب‌هایی می‌گیرند. نکته‌ی در خور توجه‌ای است. تاسف دیگر در مورد کتاب «دلالت از سوسور تا دریدا» فهرست مراجع و ماخذی است که در پایان کتاب با ان برخورد خواهید داشت. جای شگفتی است که استفاده از چندین و چند کتاب برای نگارش چنین متنی با این کیفیت، نتوانسته‌ است به یک فرد متخصص یاری رساند تا نوشتار قابل قبولی را ارایه دهد. باشد که بیاموزیم نسبت به انتقال داده‌هایمان مسئولانه‌تر عمل کنیم.

دروغ‌گویی پدران

«اگر جنگ جهانی اول ذهنیت یک نسل را ظرف دو سال (از 1914 تا 1916) دگرگون کرد و اگر “مردان جوان هم‌چون گل چیده شدند و بر ساقه خشکیدند”، آن‌گاه بخشی از آن معصومیت کورکورانه‌ای که میدان جنگ را زمین فوتبال تلقی می‌کرد، ناشی از بی‌قراری نسلی است که دیگر تحمل دنیای کم‌گوی اروپای اواخر قرن نوزدهم را نداشت.» و از سویی «جوانان دهه‌ی 1960 بیش از قلم‌فرسایی به جان‌فشانی در جبهه‌ی جنگ علاقه داشتند.»
صحبت از نسل و سخن گفتن از نزاع نسل‌ها صحبت دیروز و امروز نیست ولی این‌که تولید نسل در چه شرایطی صورت می‌پذیرد، افراد در چه بازه‌ای از زمان و در چه چیدمانی نسل نامیده می‌شوند، این‌که معیار همه‌شمول و سنجه‌ی قابل ارجاعی برای نسبت بین نسلی وجود دارد یا نه، این‌که چطور می‌توان به تولید نسل در یک اجتماع یاری رساند و این‌که به چه علت هر نسل سابقی، به‌ویژه در کشور ما خود را سوخته و فدایی می‌داند چراکه «مجموعه‌ای از انسان‌ها که در ابزه‌های نسلی با یکدیگر سهیم شده‌اند و هر بار که ابژه‌ای توسط آحاد یک نسل به‌خوبی درک می‌شود، در واقع عملی ویران‌گرانه در ابعادی کوچک رخ می‌دهد.» و این‌گونه است که نسل‌ها در اصطکاک مداوم با هم به‌سوی برهم‌کنشی نه لزومن تولیدی، به واکاوی هم مشغول‌اند. شاید گفتمان نسل‌ها، تا به امروز در گفتار نظری، آن‌قدرها جایی برای پرداخت نداشت ولی هر روز لزوم پرداختن به آن، پیش از دیروز احساس می‌شود جراکه در حال حاضر، روند تولید نسل در بازه‌های کوچک‌تری از زمان و حتا در یک بازه‌ی هم‌زمان در حال وقوع است.
نویسندگانی چون ورا بریتن، آرتور میلر، باربارا راسکین و کیم نیومن واقف هستند که به نسلی خاص تعلق دارند. آن‌ها می‌توانند تعریف روشنی از نسل خویش ارایه دهند، بین آن نسل و نسل‌های قدیمی‌تر یا جوان‌تر تمایز قائل شوند و از جهت‌هایی به تحلیل این موضوع بپردازند که ویژگی‌های نسل خودشان از کجا ناشی می‌شود. «براین‌اساس می‌توان گفت آنان واجد ذهنیتی نسلی هستند و قادرند این ذهنیت را همچون محکی برای معلوم کردن جایگاه خود در تاریخ و نیز سهم خودشان در فرهنگ اجتماعی به کار ببرند.»
«ذهنیت نسلی / دیدگاهی روانکاوانه درباره‌ی اختلاف نسل‌ها» که توسط کریستوفر بالِس نوشته شده است، با برگردان حسین پاینده در زمستان 1380 در شماره‌ی 19 مجله‌ی ارغنون منتشر شد. ارغنون که پس از سال‌ها انتشار و حضور تاثیرگذارش، درنهایت با ویژه‌نامه‌ی مرگ، به کار خود پایان داد، مجموعه‌ی ارزشمندی را به بخش تئوری اندیشه و ادبیات در زبان فارسی افزود. این نوشتار که هم‌اکنون به‌صورت فایل پی‌دی‌اف در شمایل کتاب الکترونیکی در دسترس است نیز بخشی از گنجینه‌ی غنی ارغنون به شمار می‌رود.
در مقاله‌ی «ذهنیت بین نسلی» نویسنده پس از آوردن مقدمه، به چند پرسش پاسخ می‌دهد. در آغاز منظور خود از نسل را تبیین می‌کند، سپس به ارایه‌ی تعریفی از نسل‌های میانی می‌پردازد ضمن این‌که او اذعان می‌دارد که برخی نظریه‌پردازان معتقندند که نسل‌ها را نمی‌توان بر مبنای مفهوم دهه، به‌آسانی تعریف کرد اگرچه شاید دقیق‌تر این باشد که در هر ده سال امکان پیدایش یک نسل جدید به‌طور بالقوه وجود دارد ولی درنهایت با برآوردی در مقیاس کلان، باز هم می‌توان از مبنای دهه برای تقسیم‌بندی نسل‌ها سود جست. او سپس به روند شکل‌گیری نسل‌ها می‌پردازد، بعد به‌سراغ ابژه‌های نسلی می‌رود و سپس هویت نسلی را تشریح می‌کند، تفاوت نسل‌ها، تحرک نسل‌ها و فضای بالقوه‌ی نسل‌ها بخش‌های دیگر این نوشتار هستند که همه‌ی این جستارها می‌توانند به تفکر در این باره جان بخشند.

پای صحبت هگلی‌های ناخوانده

«اگر من این نکته از هویت مستقل – ذهن – فرد را درست فهمیده باشم، خوب این نسخه‌ای از سایبر اسپیس است که من در نظر نیاورده بودم. اول از همه نسخه‌ی پسا-دکارتی است: هر کدام از ما (مرد و زن) می‌تواند با هویتش بازی کند و قس علی هذا. این نسخه‌ی فیمنیستی، شالوده‌شکنانه و فوکویی است. اما از آن‌جایی که شما هم ممکن است بدانید نسخه‌ی دیگری هم وجود دارد، بیایید آن را “مدرسه‌ی ایدئولوژی – سایبر اسپیس زمانه‌ی نو” بنامیم، این ایده‌ی نئو-یونگی که ما در یک عصر فردگرایانه‌ی مکانیکی و کاذب زندگی می‌کنیم و این‌که ما در آستانه‌ی یک جهش جدید هستیم.»
فیلسوف اسلونیایی معاصر که در سال 1990 به‌عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از سوی حزب لیبرال دموکرات اسلوونی معرفی شد، این روزها محبوب فلسفه‌خوان‌های ایرانی و نقل مجلس هر محفل روشنفکری در ایران است. شهرت ژیژک بیش از هر چیز به‌خاطر احیای روانکاوی ژاک لکان در بستری از سویه‌ی تفکر نوهگلی است. او پیرامون مسایل متعدد جهانی چون جنگ عراق، بنیادگرایی، سرمایه‌داری، رواداری، حقیقت سیاسی، جهانی‌سازی، سوبژکتیویته، حقوق انسانی، اسطوره و پست‌مارکسیسم به اظهارنظر می‌پردازد و مباحث تئوریک را در منظرگاهی از فرهنگ عامه، قابل فهم می‌کند. «هیستری و سایبر اسپیس» عنوان گفت‌وگویی با اسلاوی ژیژک است که فردی به نام محرداد آن را به فارسی برگردانده و توسط نشر الکترونیکی وب‌سایت زغال به دست خواننده‌ی فارسی‌زبانی رسیده است که هر روز به‌دنبال نام اندیشمند و یا عنوان ترم جدیدی برای پرگویی‌های بی‌پایان محفلی خود است تا دوباره بدون افزونه‌ای بر حوزه‌ی اندیشگانی این نام یا این ترم نیز چون دیگری‌های پیشین از کادر خارج شود. ژیژک پس از بررسی عنوان‌های بسیار در رابطه با پدیده‌های ناآشنای مربوط به دنیای مجازی، به این نتیجه می‌رسد که جز تقابل با همه‌ی خوانش‌های هیجان‌انگیزی که درباره‌ی وب صورت می‌گیرد – اقتصاد روانی غالب بر شبکه‌ی ارتباطات الکترونیکی، هیستریک است. او این ایده را بسط می‌دهد و با توجه به آن، به بررسی و تحلیل جنبه‌های گوناگون رسانه و تولید در فضای سایبری می‌پردازد. ژیژک در کتاب حاضر با توجه به همین ایده‌پردازی و بر پایه‌ی بسط ایده‌ی ذهن جمعی و در نهایت رسیدن به ایده‌ی توهم جمعیت، ماهیت هیستریک آن را تبیین می‌کند چنان‌که سایبر اسپیس را به بیانی ساده، پایان فردیت و پایان سوبژکتیویته‌ی دکارتی می‌داند به این‌گونه که معتقد است که تنها از این منظرگاه، ما به همه‌چیز درباره‌ی سوبژکتیویته‌ی دکارتی نزدیک می‌شویم و سپس این پرسش را به میان می‌آورد که «چه می‌شود اگر همه‌چیز فقط دیجیتالی ساخته شده باشد یا اگر هیچ واقعیتی وجود نداشته باشد که با آن آغاز کنیم؟» از سویی او بر این اعتقاد است که توسط تجربه‌ی واقعیت مجازی [به‌نوعی که گذشته را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد] آگاه شده‌ایم که چگونه هیچ‌گاه واقعیت واقعی وجود نداشته است. واقعیت همیشه مجازی بوده است، ما فقط از آن بی‌خبر بودیم.
«امروز شما هنوز از طرفی این تصویر منفی اوتوپیایی یک ذهن جمعی و از طرف دیگر این ایده‌ی مثبت زمانه‌ی نو را در نظر دارید. دو نسخه‌ی متضاد وجود دارد، اما چیزی که من وسوسه می‌شوم با آن مخالفت کنم پیش‌انگاره‌های معمول این‌هاست. این‌که سایبر اسپیس، اگر بخواهم بسیار ساده مطرح کنم، به معنای پایان فردیت و پایان سوبژکتیویته‌ی دکارتی است. تمام خصوصیات قطعی از این جهت واقعیت می‌یابند که هرچه‌قدر هم که شما احساس قطعیت کتید، باز تمامی خصیصه‌های شما می‌توانند دستکاری شوند.»

و اما نام‌های غیر

«همیشه روزگاری که در آن هستیم را به امروز یا امروز خطاب کردهاند. ما از امشب و لزوم توجه به امشب که در آنیم حرف میزنیم. بهجای پرسش راجعِ امروز چه هست و امروز چه میکنیم ما امشب را خطاب قرار میدهیم، شب را با تمام تاریکی و یکدستی و تهی بودنش، به سکوتش، به تیرهای خلاصش، به سو سو زدنهای همیشه با تاخیرش و ندیدنها و برخورد کردن‌ها، به دزدی در شب و دیر رسیدنها. چرا همیشه شب برای زنان تایمی ممنوع است؟ شب بیرون ماندنها، شب بیرون آوردنها و شب بیرون ریختن‌ها. امشبی که باید بیرون ریخت در خیابانها، خونی که باید بیرون ریخت از رگها، چهره‌هایی بی‌ریخت که ریخت شهر را عوض می‌کنند: جنبش بیرون ریختن بی‌ریخت‌ها.»
آن‌چه پیش از این آمد، بند دوم پیش‌درآمد کتابی است که ادعای آن، پرسش‌گری پیرامون اهمیت آن‌چه نوشته‌ایم یا خوانده‌ایم است. آن‌چه ناجورها را جور می‌کند و در یک کتاب گردهم‌آوری می‌کند، البته صرفن ادعایی مبنی بر پرسش‌گری را نمی‌نمایاند، بلکه بیشتر پرسش‌هایی را به بار می‌آورد که بیش از متن کتاب دارای اهمیت هستند، مثل این‌که این ناجورها در شکل مضاعف خود دست به آزمودن تولید قدرت حضور می‌زنند. همان‌طور که بابک سلیمی‌زاده در متنی با عنوان «یک استراتژیست جدید» می‌گوید «در زمانه‌ای که قدرت چیزی جز وانمود آن نیست چگونه می‌توان در برابر آن ایستاد، در آن نقب زد و روی خط خارج حرکت کرد؟ قدرت صفتی نیست که کسی دارای آن باشد، تهی از یک مورد ارجاعی است. همواره خود را هم‌چون مدلولی بی‌معنا عرضه می‌کند. نه به میانجی حضورش، نه به میانجی غیابش، بل از طریق حضور موهوم و گریزنده‌ی خود اعمال می‌شود. به میانجی یک حقیقت عمل نمی‌کند، بل راز قدرتش در مرتعش کردن حقیقت است. حضوری همواره به‌تعویق‌افتاده. آن‌جایی که فکرش را می‌کنیم نیست و آن‌جایی که فکرش را نمی‌کنیم ظاهر می‌شود. این‌چنین است که می‌توان به صراحت گفت امروزه قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بل “اغوا” می‌کند.» حال این ماشین سرکوب و اغوا که تصویری از حضور متاخر را بازمی‌نمایاند، چه چیز را دارد به‌سمت مخاطب پرتاب می‌کند که عکس‌ها و نام‌ها را در «کتاب مضاعف» به سمت و سوی گشاینده‌ی کتاب، گسیل می‌دهد؟ این عکس‌ها و این نام‌ها در حال ساختن گذشته‌ای برای پاسداشت در آینده‌ای که می‌آید هستند. این عکس‌ها و نام‌ها ترس به تاخیر افتادن و گسست در حضور را بازمی‌نمایانند. این نام‌ها در همان فهرست هم مدام در صدد تکثیر خود هستند جرا که شاید راز قدرت، در مرتعش کردن حقیقت باشد.
خواننده پس از تورق هفده صفحه از کتاب و پس از چشم گرداندن بر روی بسیاری از نام‌ها، در فهرستی بلند بالا که به‌جز نام نویسنده، نام فرد انتخاب‌کننده‌ی مقاله را نیز در خود دارد، در نهایت به نخستین متن می‌رسد. نخستین متن از کتابی که روزبه گیلاسیان دست به احداث آن زده است. او در قسمت «آینده‌ی کتاب» گفته است که شاید بخواهد در دو سال آینده هم چنین کتابی را جمع‌و جور کند. او در واقع به دسته‌ی ناجورها هشدار شرایط حضور را می‌دهد و آن‌ها را هم‌چون مقتولی به صحنه‌ی جنایت فرا می‌خواند.
ولی پرسش این است که «چرا باید همواره به گذشته برگشت؟ هم‌چون قاتلی که به صحنه‌ی جنایت خود برمی‌گردد. چرا باید نوشته‌های خود را دوباره خواند، نوشته‌های دیگران را دوباره خواند و مهم‌تر از آن، خطر کرد و دست به انتخاب زد. چرا باید نسبت به خود و دیگری، نسبت به آن‌چه می‌نویسیم و آن‌چه می‌خوانیم حساسیت عجیبی داشته باشیم.»
شاید بهتر باشد برای دستیابی به چشم‌اندازی از «کتاب مضاعف» و برای پیگیری پاسخ مجهول‌ها، به متنی از خود کتاب، با نام «معماری سکوت» رضا قاسمی توجه کنیم، آن‌جا که می‌گوید «می‌توان بسیار گفت و هیچ‌چیزی را بیان نکرد. می‌توان یک‌سره سخن گفت برای آن‌که چیزی را پنهان کرد و می‌توان سکوت کرد برای آن‌که چیزی را افشا کرد. … معماری سکوت، این همه‌ی آن‌چیزی است که هر نوازنده‌ای به آن تسلط کافی داشته باشد، در مقام تمجید از نوازندگی‌اش، گفته می‌شود سازش حرف می‌زند.»

درباره‌ی آلمانی یهودی‌تبار

هانا آرنت، فیلسوف و تاریخ‌نگار آلمانی یهودی‌تبار، در پنجم اکتبر 1906 متولد شد و در چهارم دسامبر 1975 چشم از جهان فرو بست. او پس از پایان دوره‌ی متوسطه، در رشته‌های فلسفه، ادبیات یونان و الهیات مسیحی آغاز به تحصیل کرد، ولی پس از مدتی به دانشگاه هایدلبرگ رفت و رساله‌ی دکترای خود را در فلسفه، در سال 1926 با عنوان «مفهوم عشق از نظر آگوستین قدیس» با کارل یاسپرس، فیلسوف بزرگ آلمانی گذراند. باسپرس در آن زمان، از منتقدان سرسخت آرای هایدگر بود و بسیار محافظه‌کارانه پیش می‌رفت، ولی آرنت به پیروی از آرای باسپرس نپرداخت و به یکی از بانفوذترین و خوش‌فکرترین رهبران چپ آلمان آن زمان تبدیل شد.
او با قدرت‌ گرفتن فاشیسم، دو بار دچار خطر جانی شد: یک‌بار در سال 1933 در اوایل قدرت گرفتن هیتلر، مدتی به زندان رفت و بار دیگر در سال 1940 در فرانسه‌ی اشغال‌شده، زمانی‌که در اردوگاه‌های موقت انتقال به کوره‌های آدم‌سوزی هیتلری بود. بااین‌وجود، سرانجام موفق شد به آمریکا پناه ببرد و در آن‌جا در سال 1951 تابعیت این کشور را پذیرفت. او بعدها نوشت که زبان اول تبعیدش، فرانسوی و زبان دوم مهاجرتش، انگلیسی شد.
برای خواندن و اطلاع از دیدگاه‌های گوناگون در مورد این اندیشمند تاثیرگذار و برجسته، بهتر است شما هم به وب‌سایت «انسان‌شناسی و فرهنگ» سری بزنید تا پرونده‌ی غنی و ارزشمند «هانا آرنت» را مطالعه کنید. در این پرونده می‌توانید داده‌های مفیدی را در مورد هانا آرنت بیابید و با دیدگاه اندیشمندان و صاحب‌نظران در مورد او نیز آشنا شوید. در این پایگاه اینترنتی مطالب خواندنی و پرونده‌های دیگری را هم می‌توانید بیابید که مطمئنن می‌توانند برای گروهی که به این زمینه از علوم انسانی علاقه دارند، جالب و ارزشمند باشند.
در زیر عنوان «پرونده‌ی هانا آرنت» از سوی پایگاه اینترنتی «انسان‌شناسی و فرهنگ» چنین آمده است که «هانا آرنت، از مهم‌ترین اندیشمندان قرن بیستم به‌شمار می‌آید و خوشبختانه در ایران به برکت ترجمه‌ی برخی از آثارش، چهره‌ای شناخته‌شده است. تحلیل آرنت با محوریت توتالیتاریسم و خشونت در این قرن، امروز که این قرن به پایان رسیده و قرن بیست و یکم آغاز شده است، معنایی تازه و به‌روز یافته است. پرونده‌ای که انسان‌شناسی و فرهنگ از این پس برای هانا آرنت خواهد گشود، همچون سایر پرونده‌ها، شامل مطالبی می‌شود که تاکنون به وی اختصاص یافته و همچنین گروهی از  سایت‌های اینترنتی درباره‌ی او آورده‌اند. این پرونده نیز به‌تدریج با نوشته‌های جدید انسان‌شناسی و فرهنگ افزایش خواهد یافت.»
درواقع از متن بالا می‌توان این‌طور استنباط کرد که اگر مطلبی در این زمینه نوشته شده است و در این‌جا از ذکر آن غافل بوده‌اند یا پس از این نوشتار در این حوزه به چشم بخورد، فرصت قرار گفتن در این پرونده را خواهد داشت و این پرونده یک پرونده‌ی مختومه نیست. البته بی‌راه هم نیست که متن، گزارش یا نقدی از قلم افتاده باشد، چراکه هانا آرنت هم از جمله اندیشمندان و نویسندگانی است که به هر دلیلی، مورد اقبال خوانندگان ایرانی قرار گرفته است. شاید معروف‌ترین و نام‌آورترین کتاب او در ایران را بتوان کتاب «درباره‌ی انقلاب» او برشمرد که میان دانشجویان، اندیشمندان و اهل کتاب طرفدار دارد.
در یکی از مقاله‌های این پرونده، با نام «هانا آرنت: فیلسوف خشونت و رنج انسانی» به قلم ناصر فکوهی چنین می‌خوانیم: «هانا آرنت را شاید بتوان از معدود فیلسوفانی دانست که محور اساسی کل آثارش را به گرد خود سامان داده و معنا بخشیده است: خشونت، بی‌رحمی و رنج انسانی در رژیم‌های توتالیتر. آرنت که در دوران پرتلاطم فرو رفتن تدریجی آلمان درون فاشیسم به دنیا ‌آمد، تجربه‌ی دردناک فروپاشی اخلاقی و عقلانی جامعه‌ی فرهیخته‌ی آلمان قرن نوزدهم را به‌مثابه یک یهودی و یک روشنفکر به‌گونه‌ای مضاعف درک می‌کرد و ناچار بود درد تبعید، نخست در فرانسه و سپس در آمریکا و دوری از اساتیدش، ‌هایدگر و یاسپرس را نیز بر آن اندوه بیفزاید. کتاب ارزشمند و بنیادین آرنت با عنوان «مبانی توتالیتاریسم» 1951) که چند سال پس از آن با کتاب‌های متعدد دیگر و از جمله با کتاب «درباره‌ی انقلاب»1963) تکمیل شد، برای او فرصتی بود تا توتالیتاریسم را در دو بعد اساسی آن یعنی فاشیسم هیتلری و کمونیسم استالینی، همچون دو روی یک سکه از نوع جدیدی از تفسیر سیاسی بر قانون طبیعی به تحلیل کشد.»

با شما یا بدون شما

«کسانی از بین ما که در این جامعه به‌عنوان ناشایست و نامطلوب تعریف می‌شوند، کسانی از بین ما که در کوره‌ی ذوب تفاوت‌ها ذوب شده‌اند، کسانی از بین ما که بی‌چیزند، همجنسگرا هستند، سیاه‌پوست یا پیرتر هستند می‌دانند که ادامه‌ی بقا یک توانایی آکادمیک نیست. (معنایش یاد گرفتن است، به تنهایی استوار ایستادن است، نامطلوب و گاهی مورد تمسخر بودن است. معنایش این است که یاد بگیریم چگونه با دیگرانی که خارج از این ساختارها تعریف می‌شوند کار مشترک انجام دهیم.) معنایش این است که بر تفاوت‌هایمان صحه بگذاریم و آن‌ها را به قدرتمان بدل کنیم.»
با هم قسمتی از مقاله‌ی «خانه‌ی حاکمان را نمی‌توان با ابزارهای خودشان ویران کرد.» را از متن کتاب «قدرت و لذت» دنبال کردیم. این کتاب مجموعه‌ای از مقاله‌ها و شعرهای انتخابی شادی امین از دو زن آمریکایی تاثیرگذار است. درگذشت آدرین ریچ شاعر، فیمنیست و نظریه‌پرداز پژوهش‌های زنان که یکی از نویسنده‌های این کتاب است، بهانه‌ای شد تا برای گرامی‌داشت یاد این شاعر و نویسنده‌ی تاثیرگذار، به مرور کتاب «قدرت و لذت» بنشینیم. متن پی‌دی‌اف «قدرت و لذت» برای نخستین‌بار در سال 1387 در اینترنت عرضه شد و در آن، به جز گزیده‌ای از مقاله‌ها و شعرهای آدرین ریچ، با شعرها و مقاله‌های اودری لرد نیز روبه‌رو می‌شویم و در حالی به مرور این کتاب می‌پردازیم که اودری لرد را سال‌ها پیش در سال 1992 از دست داده‌ایم و آدرین ریچ هم در 27 مارس امسال، در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت.
هر دو نویسنده‌ی این کتاب زنانی متاهل بودند، دارای فرزند هستند و در نویسندگی و شعر موفق هستند و خود را وقف آموزش کرده‌اند. آدرین و اودری، هر دو با آگاهی و آشکارا با هویت همجنسگرایانه‌ی خود روبه‌رو شده‌اند و این هویت را به جزیی از محتوای کار و زندگی اجتماعی خود بدل کرده‌اند.
مترجم «قدرت و لذت» از آن‌جایی که جای چنین کتاب‌هایی را که به مباحثی چون «هستی همجنسگرایانه و دگرجنسگرایی اجباری» و «یهودی‌ستیزی» و مانند این‌ها بپردازند را خالی می‌دیده است، دست به ترجمه‌ی این کتاب به فارسی از روی نسخه‌ی آلمانی آن زده است. مترجم معتقد است که «بایستی تناقضات و موانع زندگی زنان را بازشناخت.» او تصریح می‌کند که «اساسی‌ترین گام ما می‌بایست رهایی از تعاریف و تعابیر مردسالارانه‌ی موجود و تلاش برای یک هویت‌یابی زنانه باشد». حال از سویی آدرین ریچ معتقد است که «نشان دادن تناقضات فکری‌ای که زنان بسییاری در آن غرق می‌شوند نیاز به تحقیقات دقیق‌تری دارد. تناقضاتی که هیچ زنی در درازمدت از آن به‌طور کامل در امان نخواهد بود.»
می‌توان با مترجم موافق بود که اگرچه مقاله‌های این کتاب مجموعه‌ای قدیمی به‌لحاظ تاریخی هستند، ولی برای جنبش زنان ایران راهگشا و بحث‌برانگیز خواهند بود. جستارهای این کتاب، دری را به سوی آگاهی جسورانه‌ای می‌گشاید که شاید هر زنی خواستار مواجهه با آن نباشد، زیرا که ورود به چنین ساحتی و گام نهادن در راه کشف و شناخت «خود» به معنی ترک کردن و پشت سر گذاشتن اکنونی است که زنجیر انسانیت و آزادگی ما شده است. حرف بر سر باور است؛ باور آن‌چه از آن ِ یک زن می‌تواند باشد، ولی از او دریغ می‌شود و خود او نیز آن را از خود دریغ می‌دارد چراکه زیست ما در فرم‌های به‌خود-محدود و مردسالارانه قالب گرفته شده است و فرصت رهایی از این چفت و بست، همان باور و آگاهی به قدرت است تا بتوانیم به معنی واقعی کلمه مسئول خود باشیم:
«وقتی ما خارج از “خود” زندگی می‌کنیم – منظورم این است که به‌جای نیازها و آگاهی درونی‌مان بر طبق قواعد بیرونی زندگی می‌کنیم – وقتی که از علائم اروتیک در درون خودمان جدا زندگی می‌کنیم، آن‌وقت زندگی‌مان براساس فرم‌های از خود بیگانه و بیرونی محدود می‌شود و ما خود را براساس نیازهای ساختار موجود تطبیق می‌دهیم؛ ساختاری که براساس نیازهای انسانی و یا فردی بنا نشده است، اما زمانی که شروع به زندگی در خارج از آن کنیم و قدرت اروتیسم درون خودمان را لمس کنیم و اجازه دهیم که این قدرت بر محیطمان تاثیر گذارد، آن‌وقت به معنی واقعی کلمه مسئول خودمان هستیم.»

محافل ویروسی

ریچارد داوکینز کتاب‌های علمی زیادی را برای عموم مردم نوشته است. او زیست‌شناسی تکاملی و رفتارشناسی باسابقه است، در دانشگاه آکسفورد تدریس می‌کند و در انجمن سلطنتی علوم و انجمن سلطنتی ادبیات عضویت دارد. نخستین کتاب او با نام «ژن خودخواه» در سال 1976 به چاپ رسید. او برای نخستین‌بار مفهومی به نام «مم» (meme) را وارد دایره‌ی واژگان زیست‌شناسی و ژنتیک کرد. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «ساعت‌ساز نابینا»، «گسیختن رنگین‌کمان» و «پندار خدایان» اشاره کرد که هر کدام با زیرساخت علم ژنتیک و نظریه‌ی تکامل، به تشریح مسایل هستی‌شناختی می‌پردازند. این دانشمندِ طرفدار نظریه‌ی تکامل داروین، همواره سعی در تکوین و گسترش این نظریه داشته است که حاصل این تلاش او، ایده‌ای به نام «فنوتیپ گسترش‌یافته» است.
اگر تابه‌حال به سخنرانی‌های او گوش فرا داده باشید، به احاطه‌ی قابل توجه او به موضوع‌هایی که مطرح می‌کند پی خواهید برد و همچنین دلیل عضویت او در انجمن سلطنتی ادبیات را نیز در خواهید یافت، چراکه او یک سخن‌ور تمام‌عیار است که با کلام طنزآلود، مستحکم، کنایه‌آمیز و دقیق خود، مخاطب را به تحسین وا می‌دارد. «ویروس‌های ذهن» با ظرافتی هر چه تمام‌تر، با مقایسه‌ی ویروس‌های کامپیوتری و مم‌های یاغی، به تاثیرگذاری پاره‌ای از هجمه‌های پیرامونی در پرورش و شکل‌گیری شخصیتی هر فرد می‌پردازد و در این مقایسه چنین استدلال می‌کند:
«ویروس‌های دی ان آ و ویروس‌های کامپیوتری به دلایل یکسانی گسترش می‌یابند: محیط مساعدی هست که تمام ساز و برگ تکثیر و گسترش آن‌ها را فراهم می‌آورد و دستورالعمل‌های ویروس را اجرا می‌کند. محیط‌های مساعد این دو ویروس به‌ترتیب، فیزیولوژی سلولی و شبکه‌های کامپیوتری به‌همراه افزارآلات ذخیره‌ی اطلاعات هستند. آیا محیط‌های دیگری هم هستند که این‌چنین باشند و بهشت‌های دیگری را برای خودتکثیرگران فراهم آورند؟»
ریچارد داوکینز در کتاب «ژن خودخواه» مفهوم مم را پایه گذاشت. مم‌ (meme) ایده‌ای فرهنگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و معادل فرهنگی ژن است. انسان‌ها دارای ساز و کاری گزینشی هستند که در گونه‌های جانوران دیگر یافت نمی‌شود؛ نوع بشر علاوه‌بر وراثت ژنتیکی، این قابلیت را هم دارد که ایده‌هایی را به نسل‌های بعد منتقل کند.
او معتقد است که «هر کوششی برای گشودن راز می‌تواند جدن به حال گسترش ویروس ذهنی مضر باشد.» و نتیجه می‌گیرد که «جای شگفتی نیست که ببینیم این ایده‌ی “بهتر است رازها ناگشوده بمانند” یک عضو محبوب هر محفل ویروسی می‌شود.”» داوکینز اذعان می‌کند که «یافتن ویروس‌های ذهنی موفق هم مانند یافتن ویروس‌های کامپیوتری موفق برای قربانی دشوار خواهد بود.» و سپس سعی می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که «برای ویروس‌یابی چه نشانگانی را می‌توان به کار گرفت؟» بنابراین او با تصور این‌که یک کتاب درسی پزشکی چگونه می‌تواند علایم ابتلا به یک ویروس ذهنی نوعی را برشمارد، به پرسشی که مطرح کرده است پاسخ می‌دهد.
دکتر داوکینز در انتهای کتاب خود چنین ابراز امیدواری می‌کند که:
«خوشبحتانه ویروس‌ها همیشه پیروز نیستند. بسیاری از کودکانی که به دست راهبه‌ها و ملاها سپرده می‌شوند، دچار شر آنان نمی‌شوند.»

خشونت هنجارهای جنسیتی

در مقدمه، مترجم هدف از نشر این کتاب را گشایش دو جبهه­ی مبارزاتی می­داند.
امین قضایی چنین می­نویسد:
«توسعه­ی ­نشر الكترونیكی بهمنزله­ی شكستن سد سانسور و سركوب رژیم حاكم از یک­سوی و معرفی و بسط اندیشه­ی Queer به جامعه­ی اندیش­مندان مبارز و ترقی‌خواه فارسی­زبان، شكستن مرزبندی و محدودیت­های جنسیتی كه انگیزه‌ی نوشتن این كتاب توسط مولف بود با انگیزه­ی شكستن مرزبندی و محدودیت­های حاكم بر آزادی بیان نزد مترجم تقویت شده است.»[1]
آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) برای نخستین­ بار در سال ۱۹۹۰ میلادی در آمریکا به چاپ رسیده است و بیش از صدهزار نسخه از آن در کشورهای دیگر و به زبان‌های مختلف منتشر شده است. جودیت باتلر (Judith Butler) نویسنده­ی این کتاب، فیلسوفی پساساختارگرا و منتقد فمینست آمریکایی است. اندیشه­ها و نوشتار او در حوالی نظریه­ی فراهنجار، نظریه­ی کوییر، فلسفه­ی سیاسی و علم اخلاق در تردد است. جودیت، استاد ادبیات در دانشگاه برکلی کالیفرنیا است. مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۸۴ از دانشگاه ییل دریافت کرد و با نگاهی به عنوان پایان­نامه­ی او، دغدغه­های اندیشگانی­اش را می‌توان مرور کرد؛ پایان­نامه­اش متنی با عنوان «مباحث شهوت، بازتاب اندیشه‌های هگل در قرن بیستم فرانسه» بود. نخستین کتاب جودیت، آشفتگی جنسیتی (Gender Trouble) بوده است. این کتاب در پاییز 1385 به‌کوشش امین قضایی به فارسیبرگردانده شد و به‌صورت کتاب الکترونیکی در وب‌گاه مجله­ی شعر در هنر نویسش www.PoetryMag.info به چاپ رسیده ‌است.
این­که این کتاب را از متن‌های پایه­گذار نظریه­ی Queer می­دانند بی­راه نیست. شاید گفته­ی خود جودیت، گویای این نکته باشد؛ آن­جا که می­گوید: «حیات متن از نیات من فراتر رفته است.»[2]این متن بخشی از سنت فمنیسم است که سعی در بازنگری دسته­بندی­های تعاریف در حوزه­ی جنسیت دارد و از این منظر به بازتولید مفاهیم فمنیستی یاری می‌رساند. آشفتگی جنسیتی زمینه­ای از امکان­ها را برای جنسیت باز می­گشاید و انتقاد از خود است؛ پرسش از خود. نقدی از درون که به­زعم جودیت، نویدبخش زندگی دموکراتیک­تر و مشمول­تر برای جنبش است.
آشفتگی جنسیتی، در جست­وجوی راه­هایی است تا نشان دهد همین تفكرِ «چه‌چیزی ممكن است» در زندگی «جنسیتی­شده» با فروض قاهرانه و عادی‌شده، مسدود گشته است. كتاب همچنین بهدنبال از­میان­بردن تمامی تلاش­هایی است كه گفتمانی از حقیقت را به كار می­گیرند تا كنش­های جنسی و جنسیتی اقلیت را مشروعیت‌زدایی نمایند .این بدان معنا نیست كه تمامی كنش­های اقلیت موردِ اغماض یا ستایش­اند، بل بدین معنی است كه ما باید قادر باشیم پیش از هر نوع نتیجه­گیری درباره­ی آن­ها، به آن­ها بیاندیشیم»[3]. و این­همه بدان معنا نمی­تواند باشد که جودیت در این کتاب هنوز به انگاره­های دوآلیته­ی واپس­گرا و فلج­کننده پای‌بند است. «جنسیت می­تواند مبهم ارایه شود بی­آن­كه موجب آشفتگی یا جهت­گیری مجدد تمایلات جنسی هنجارین گردد.»[4]حتا اگر از سمت‌و سوی دوگانه­های مرد/زن، دگرجنس­گرا/هم­جنس­گرا و … سربرگردانیم. چرا­که ساز و کار قدرت بر مبنای استراتژی جاگیر­شدن در یک­سوی دوآلیته­ی فرسایشی و فرمایشی است. قدرت ظاهرن چیزی بیش از معاوضه میان سوژه­ها یا رابطه­ی واژگونی ساده میان سوژه و دیگری است؛ «به­واقع، قدرت در عمل تولید همین چارچوب دوگانه برای تفكر در باب جنسیت ظاهر می­گردد»[5]. حال آن­که سؤال این است: چه تعریف جدیدی از قطب­های ناهم­گون، موازنه­ی جدید قدرت­ها (نه لزومن در دوآلیته­ی نرینگی و مادینگی) به دست می‌دهیم تا به تقابل بهینه­ای از رویارویی و زیست فرد با پیرامون­ش برسیم؟
این کتاب مدعی آن است که برای کمک به هم­گرایی سیاسی دیدگاه­های فمینیسم، گی، لزبین در باب جنسیت با نظریه­ی پساساختارگرایی، وقوع یافته است.[6]جودیت می­گوید که مساله­اش حاشیه­ای­ماندن نیست، «بل­كه سهیم­شدن در هر منطقه­ی حاشیه­ای و شبكه­ای است كه از مراكز انضباطی روییده و سبب جای­گزینی متكثر این اتوریته­ها می­شوند.»[7]او می­گوید برای نشان­دادن ناتوانی عاملیت سیاسی، در جهت جدایی از پویه­های متشکل قدرت برسازنده­اش تلاش کرده است.[8] او نگران بوده است؛ نگرانی جودیت از هراس بوده است. «آیا نابودی دوتایی­های جنسی، چونان عظیم و وحشت­انگیز است كه باید تعریفن غیرممكن باشد و مكاشفه­ی آن از هر اندیشه­ای درباره­ی جنسیت حذف شود؟»[9]جودیت نگرانی خود را داشت. نگران بود؛ ترس از کنش به‌سبب هراس از آن، بر خوانش کتاب و خواندنی­بودن آن سایه بیاندازد. معنای جنسیت اگر محدود به پیش‌انگاره‌های کنش جنسی غالب گردد فمینیسم به گوشه­ای انحصارگرایانه تبعید می­شود. اشاره به انسان، آرامش تعقل را به این کتاب برمی­گرداند.
افتخار باتلر، خروج کتاب از معنای آکادمیک آن و گستردگی­اش در متن جامعه و دردسرهای جنسیتی آن است. با وجود این­که آشفتگی جنسیتی را یک متن آکادمیک می­داند. «بی­شک عجیب و برای برخی دیوانه­كننده است كه كتابی به‌آسانی مصرف نشود اما مطابق استانداردهای آكادمیكی“عامه­پسند” باشد.»[10]او از این­که کتاب­ش از فضای آکادمیک پا فراتر گذاشته و به پیکره­بندی زندگی ورود کرده است شادمان است و از این تجربه به نیکی یاد می­کند. این­ها دقیقن به این خاطر است که آن­چه مهم می­نماید، می‌تواند فرد را به دردسر بیاندازد.
گوشه‌ای از متن را در صفحه‌ی 253 کتاب «آشفتگی جنسیتی» می‌خوانیم:

«شالوده‌شکنی هویت، شالوده‌شکنی سیاست نیست بلکه به‌صورت امری سیاسی همان شرایطی را ایجاد می‌کند که از طریق آن هویت بیان می‌شود. این نوع نقد موجب به‌چالش‌کشاندن چارچوب بنیادگرایانه می‌شود که در آن فمنیسم به‌مثابه سیاست هویتی بیان گشته است. تناقض درونی این بنیادگرایی این است که همان سوژه‌ای را فرض گرفته، تثبیت کرده و مقید می‌کند


[1]ص7مقدمه­ی مترجم
[2]ص 9پیش­گفتار 1999
[3]– ص 10– پیش­گفتار 1999
[4]–  ص 18- پیش­گفتار 1999
[5]– ص 37– پیش­گفتار 1990
[6]– ص 41– پیش­گفتار 1990
[7]– ص41- پیش­گفتار 1990
[8]– ص29- پیش­گفتار 1999
[9]– ص10– پیش­گفتار 1999
[10]– ص23- پیش­گفتار 1999