تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار

انسان ماه بهمن

نگاهی به کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» نوشته‌ی روزبه گیلاسیان

پیوند به کتاب

«انقلاب 57، انقلابی صرفن سیاسی نبود؛ خودش را تحولی در تمام عرصه‌های زندگی می‌دانست از این رو در پی ایجاد تغییر در تمام عرصه‌ها بود. از فردای انقلاب تمام کسانی که تعهدی به آن احساس می‌کردند آن را تمام‌شده، به‌انجام‌رسیده و پیروز متصور نشدند. انقلاب، تازه باید نیروهای حیاتی خویش را در تمام روزمره‌ی شهروندان تزریق می‌کرد. این تزریق تا امروز ادامه دارد. همان‌گونه که نهادهای انقلابی تشکیل‌شده در آن سال‌ها هنوز ادامه دارند. این انقلاب حتا از اذعان به وقوعِ خویش در جغرافیایی خاص (ایران) سرباز می‌زد. قدرت و انرژی فوران‌کننده‌ی انقلاب باید به جهان صادر می‌شد تا هرچه بیشتر به این تلقی دامن زند که انقلاب تنها تغییری در سطوح بالایی قدرت نبوده است بلکه انقلاب امری هرروزه در روزمره‌ی انسان‌ها و با هدف نهایی ساختن انسانی نو و ایده‌آل بوده است.»

آن‌چه در پیش آمد، گوشه‌ای از متن کتاب «انسان ماه بهمن: جستاری در سیاست‌های تربیتی از انقلاب 57 تا امروز» است. کتاب حاضر، نوشته‌ی روزبه گیلاسیان است که نامش را از قصیده‌‌ای از شاملو با نام مشابهِ «انسان ماه بهمن» وام گرفته است. این کتاب، به‌صورت الکترونیکی و در شمایل پی‌دف‌اف در آبان‌ماه 1391 منتشر شده است.

روزبه گیلاسیان دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی فلسفه‌ی علم از دانشگاه امیرکبیر است و تاکنون به‌جز کتاب حاضر، کتاب‌هایی را چون «جزوه‌ی انقلاب» از سوی نشر الکترونیکی مایندموتور در بهمن‌ماه 1391 و کتاب مضاعف در فروردین‌ماه 1391 در فضای مجازی منتشر کرده است و کتاب‌هایی را مانند «فلسفه در خیابان: عبور از فوکو و بودریار» از سوی نشر روزبهان در سال 1389 و «فیلسوف کوچولو: کتابی که باید بچه‌ها برای بزرگ‌ترها بخوانند» از سوی نشر آفرینگان منتشرشده به سال 1391 از طریق نشر رسمی به دست مخاطب خود رسانده است.

کتاب «انسان ماه بهمن» با جمله‌ای از روح‌الله خمینی آغاز می‌شود که در جمع نمایندگان اولین مجلس پس از روی‌کارآمدن حکومت جدید در سال 1357 گفته بود به‌این‌ترتیب که «این‌هایی که دیکتاتور شدند، این‌ها این‌طور نبوده است که اول دیکتاتور زاییده شده باشند. آن‌ها هم مثل سایر مردم، بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این‌طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند، لکن قدم به قدم و ذره و ذره رو به دیکتاتوری رفتند.» این‌گونه است که کتاب با طرح این جمله آغاز می‌شود و در سطرهای بعدی خود، به بسط آن می‌پردازد تا نشان دهد چگونه یک حکومت قدم‌به‌قدم به تمام رکن‌های زندگی افراد جامعه قدم می‌گذارد و سایه‌وار و درعین‌حال تیز و راسخ، زندگی فردی و اجتماعی ایشان را در تمام جنبه‌ها مورد هدف قرار می‌دهد تا به خواست خود برای ساخت انسان ماه بهمن دست یابد. و چگونه یک دیکتاتوری در مقابل چشم‌های نه آن‌قدر بسته متولد می‌شود، چگونه تخم می‌گذارد و نمو می‌یابد و خود را در افراد جامعه‌ی انسانی تکثیر می‌کند و ماندگاری می‌بخشد و این سوال را مطرح می‌کند که چگونه این دایره‌ی تسلسل می‌تواند بشکند.

آن‌چه که نویسنده‌ی کتاب، آن را «تاریخ مکتوب تقلیل‌یافته به نوشتار» می‌خواند، براساس مستنداتی از منابع قدرت، حلقه‌های نوارها و اوراق ضبط‌شده و اسناد منتشرشده توسط حکومت جمهوری‌اسلامی گرده آمده است. این مکتوب، با استدلال و نوع چینش نویسنده قوام می‌یابد و نظرگاه روزبه گیلاسیان را هم در خود جای می‌دهد.

روزبه در صفحه‌ی شش کتاب چونین می‌گوید که «هر حکومتی بقای خود را مدیون تولید و حفظ این ترس‌هاست.» یکی از راه‌های برون‌رفت از ترس، شناخت است که عمده‌ی آن در حدود شناخت دشمن و خود، میسر می‌شود و آن‌طور که نویسنده می‌گوید، شناخت ترس می‌تواند آن را به‌سوی منبع تولید آن گسیل دهد.

در واقع توضیح چگونگی ساز و کار سیستم کنترلی حکومت جمهوری‌اسلامی، این آینه را پیش رو می‌نهد که در طی چه روندی، هر فرد اجتماع به موجودی خودکنترل‌گر تبدیل شده است که دارای نقاب‌های تو در تو است؛ همین هر کدام از مایی که در آن‌زمان که صحبت از مسخ به میان می‌آید، خود را از خیل عظیم انسان‌های تعبیه‌شده جدا می‌دانیم بدون این دریغ که تا زمانی‌که حضور نقاب را بر چهره نپذیرفته‌ای، تلسم ندیدن آن و نامریی بودنش از کار نخواهد افتاد.

نوشتار و پویش روزبه گیلاسیان در «انسان ماه بهمن» دست کم از سه جهت، قابل ستایشی ویژه است. نخست این‌که روزبه گیلایسان دشمن را دست‌کم نمی‌گیرد و به تحلیل هر حرکت آن با تکیه بر جرکت‌ها و راهکارهای درپیش‌گرفته‌شده از سوی دیکتاتوری می‌پردازد بدون آن‌که تن به ابتذال اندوه و اخلاق بدهد و بدون این‌که به نقدهای انفعالی و تحلیل‌‌های هیجانی صرف بپردازد. دومین مهمِ پیرامون این مکتوب، تکیه بر تاریخ‌نگاری و بهره‌گیری از مواد خام حداقلی ِدردسترس برای نقد و پرسش‌گری آن‌هاست. این موضوع آن‌زمان اهمیت دوچندان می‌یابد که با نگاهی به داده‌های موجود در زبان فارسی، به فقر منابع در این زمینه به‌ویژه در دوران معاصر پی می‌بریم. در پیوست به نکته‌ی پیشین، مهم سوم رخ می‌نمایاند و آن، تحلیل فلسفی در مقیاس بومی است. بسیار پیش آمده است که از فلسفه‌ی غرب با داده‌های مفروض در آن فلسفه که بیرون‌آمده از آن جامعه هستند، یاری گرفته‌ایم تا زیست سیاسی خود را مورد سنجش و تخلیل قرار داده‌ایم. بااین‌وجود کم‌تر پیش آمده است که با تکیه بر تاریخ و پیشینه‌ی بومی، بتوانیم به تحلیلی محتوایی دست یابیم که خاص همین موقعیت باشد و یا با توجه به شرایط برآمده از دیکتاتوری اسلامی، بازدهی دردست داشته باشیم که از پس‌خوراند و کنش متقابل ذهنی و عملی بومی ما حاصل شده باشد. همین سه ویژگی اهمیت‌ساز برای این کتاب، بسنده می‌کند تا برای خوانده شدن مورد انتخاب قرار بگیرد حتا اگر از برشمردن ویژگی‌های دیگر کتاب چشم بپوشانیم.

صفحه‌ی سی‌وشش از «انسان ماه بهمن»: «اراده‌ای خودکار با مکانیسم‌هایی مشخص، دانشگاه را می‌بندد؛ بازگشایی می‌کند؛ با دقت فراوان متقاضیان ورود به دانشکاه‌ها را وارسی کرده و از صفای‌های ناصاف خویش می‌گذراند. سپس در درون دانشگاه آن‌ها را تحت نظر و هدایت خویش قرار می‌دهد؛ آن‌گاه وارد خوابگاه‌ها می‌شود، از در و دیوار اتاق‌ها بالا می‌رود، در گوشه‌ی اتاق چنبره می‌زند؛ به‌دقت همه‌چیز را بررسی و یادداشت می‌کند و سپس در عین بودن خویش، محو می‌شود و با اراده‌ای دوچندان، خویش را در همه‌ی آن‌جاها که نیست تکثیر می‌کند. استمرار و نفوذ در همه‌ی عرصه‌ها، نشان‌دهنده‌ی کهنسالی اما در عین حال پویایی همان اراده‌ای است که هم‌چونان در کار است.»

در خدمت و خیانت

«شمه‌ای بود در انتقاد بر ارزیابی‌های جورواجور و مغشوش تاریخی، از کسانی که تاریخ متعارفی را نمی‌دانند، چه رسد به تعقل تاریخی. همین اغتشاش فکری و کژفهمی و شاید بدتر از آن‌ها را در مقولات فلسفه‌ی سیاسی نیز می‌یابیم که خود مبحث دیگری است. در نقد و سنجش تاریخی، آن‌جا که گفتارها همراه کردارها در بوته‌ی آزمایش قرار نگیرند، چه بسا مداهنه و القای شبهات، حقیقت را بر آن مدعی مشتبه گرداند.»
فریدون آدمیت از تاریخ‌نگارانی است که مطالعه‌ی گسترده‌ای در زمینه‌ی دوران مشروطیت داشته است و می‌توان آثار قابل توجهی از او را در این زمینه سراغ گرفت. او اگرچه در زمان پهلوی در منسب‌های حکومتی هم مشغول بوده است، ولی رگه‌های تعقل و انصاف در شرح و تحلیلش به چشم می‌خورد. آدمیت پس از تحصیل در دارلفنون، در دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت. او در زمان اقامت در بریتانیا وارد دانشکده‌ی علوم سیاسی و اقتصاد لندن شد و دکترای خود را در رشته‌ی تاریخ و فلسفه‌ی سیاسی دریافت کرد. فریدون آدمیت در میان هر دسته و هر گروهی، مخالفان خود را داشت چراکه او به تحلیل تاریخ می‌پرداخت و اگرچه به جهت‌ها کاری نداشت، ولی هیچ تحلیلی بدون جهت‌گیری نمی‌تواند باشد و از این رو، لزومن تحلیل او نیز درست و کارآمد نخواهد بود. جدای از آن‌که در مورد اعتبار علمی و صحت تاریخی گفتار و نوشتار این تاریخ‌نگار اهل سیاست سخن بگوییم و یا حتا از عصبیت‌های گاه و بی‌گاه او در متن‌ها حرفی بزنیم، این اهمیت دارد که او بیماری تاریخ را خوب می‌شناسد و اگر نه در نقش یک درمان‌گر، بلکه در نقش یک شارح به‌خوبی ایفای نقش می‌کند. «آشفتگی در فکر تاریخی» یکی از بیماری‌های تاریخ است که به‌ویژه در روشنفکران متاخر نمود پیدا می‌کند.
آدمیت در جایی از کتاب چنین می‌گوید که «روشن است که قصد ما به‌هیچ‌وجه گفت‌و‌شنود تفصیلی در “غرب‌زدگی” و “در خدمت و خیانت روشنفکران” نیست. گفتار ما در آشفتگی فکر تاریخی است که اغتشاش در تعقل اجتماعی نیز به یک معنی از آن برمی‌خیزد… در این دو نوشته نه توالی فکر می‌بینیم، نه پیوستگی مطلب و نه یکدست بودن مندرجات که بر روی هم خود نشانه‌ای است از ذهن نامضبوط مصنف. راستش را بخواهید او نه از سیر برخورد تمدن‌ها آگاهی داشت، نه تاریخ مدنیت مغرب را می‌شناخت، نه در فرهنگ غربی مایه‌ای داشت.» اگرچه این عبارت‌ها در مورد جلال آل احمد آورده شده‌اند و اگرچه در گوشه‌هایی از متن، آدمیت به تحقیر جلال پرداخته و عنان از کف داده است، ولی واقعیت این است که این عبارت‌ها می‌توانند وصف حال اغلب مدعیان نیز باشند. بااین‌وجود آدمیت در کتاب خود تلاش می‌کند تا جانب انصاف را روا دارد و کورسوهای امید را نیز در دیده بنشاند آن‌چنان که می‌گوید: «همان‌طوری که کتاب مشروطیت را نمی‌توان در یک صفحه خلاصه کرد، دفتر “چپ” را نمی‌شود در یک جمله تخطئه نمود. این خلاف فکر تاریخی است..»
«آشفتگی در فکر تاریخی» کتاب مدقنی نیست و آن را نمی‌توان به‌عنوان یک بسته‌ی آکادمیک برشمرد، ولی خواندن کتاب، برابرنهاده‌های تاریخی‌ای را پیش چشم می‌آورد که خوراک فکری و تحقیقی قابل قبولی را پیش می‌کشند.

نام از آنِ چه‌کسی است؟

«شاهدبازی در ادبیات فارسی» از جسورانهترین آثار تحقیقی و چاپی در تاریخ ادبیات پس از انقلاب ایران به شمار می آید که موضوع مجهولی برای بسیاری از مخاطبان عام را پیش می‌کشد. نفرت کوری که رژیم جنسی نسبت به این کتاب پیرامون همجنسگرایی و گونه‌های دیگر گرایشی غیر متداول، از خود نشان داد، بیش از هرگونه سویه‌ی هوموفوبیکی نشان از تمایل این جماعت به پنهان کردن خود دارد. هرچند تحقیق شمیسا کم‌سابقه و در خور ستایش است، ولی نباید از نظر دور داشت که این اثر همچنان و همیشه نیاز به نقادی و پرسشگری دارد چراکه شمیسا هم در چنبره‌ی هوموفوبیای سیاسی‌ای که حامیان رژیم جنسی از آن حفاظت میکنند، قرار دارد. «شاهدبازی در ادبیات فارسی» همان کتابی است که به تالیف دکتر سیروس شمیسا در سال 1381 و توسط انتشارات فردوس منتشر شد و پیش از آن‌که به‌طور کامل وارد بازار کتاب شود، از دسترس خواننده‌ی خود دور نگه داشته شد طوری که تمام نسخه‌های موجود در بازار جمع شدند. این اتفاق نه لزومن به این دلیل که کتاب درباره‌ی بررسی شاهدبازی در ادبیات فارسی است روی داد، بلکه در پستو رفتنش، به‌منظور در محاق بردن بخشی از تاریخ جنسی ایران بود که از اتفاق کم‌تر به گرایش جنسی همجنس‌گرایانه مربوط می‌شد چراکه نویسنده این واژه را در خدمت گرفته است تا شکل‌های مختلف همجنس‌خواهی را در ادبیات نشان دهد که همجنسگرایی یکی از آن‌هاست. نویسنده‌ی این اثر، یکی از نخستین آثار مستقل در مورد تاریخ میل همجنسگرایانه را در زبان فارسی نگاشته است. اگرچه کتاب «شاهدبازی در ادب فارسی» در جهت غنای چنین ادبیاتی است، ولی نبود این پیش‌فرض که میل همجنس‌خواهانه در کنار میل دگرجنس‌خواهانه می‌تواند وجود داشته باشد، باعث می‌شود تا شمیسا به دشواری بیافتد.
شمیسا واژه‌ی شاهد را برای توصیف میل همجنس­گرایانه‌ی ایرانیان از دوره‌ی غزنویان تا عصر حاضر به کار برده است. او این واژه را در خدمت گرفته است تا شکل‌های مختلف همجنس‌خواهی را در ادبیات نشان دهد. همچنین او حجم بیشتر روایت خود را به نخبگان جامعه‌ی ایران در این دوره اختصاص داده است که نظرباز، شاهددوست یا شاهدباز بوده‌اند که البته باید متذکر شد که مرزهای فاعلیت ایشان محدود بوده است. نقد این اثر که از جهت شواهد، غنی به‌نظر می‌رسد و از جنبه‌ی تحلیل، ضعیف و حتا معیوب و به‌شدت هوموفوبیک، می‌تواند راهگشای آثار تحقیقی پس از آن و همین‌طور شناخت این بخش از تاریخ ادبی و جنسی ایران باشد.
نیما شاهد در مقاله‌ی خود با نام «نقد “شاهدبازی در ادبیات فارسی” از موضع دگرباش» چنین می‌آورد که بااین‌حال شاهد با وجود آن‌که به معشوق پسر و به‌طور عمده جوان و نوجوان اطلاق شده است، دایره‌ی معنایی آن به وسعتی که شمیسا به کار برده است نیست. شمیسا ذیل «تاریخ شاهدبازی در ادبیات فارسی» هم از لواط و هم از بچه‌بازی و انواع همجنس‌خواهی که در متون دیده می‌شود، سخن می‌گوید. بنابراین شمیسا واژه‌ای را به همه‌ی تاریخ جنسیت سرایت داده است که ویژه‌ی یک دوره از این تاریخ است. نیما در پایان چنین می‌آورد که شمیسا بر خلاف پیشینیان ادبیات فارسی، از این میل در ادبیات فارسی با صراحت بیشتری سخن گفته است، ولی درهرحال او نیز مقطعی از تاریخ جنسیت‌‌نویسی در ادب فارسی را فرا رویمان می‌نهد که باید از آن عبور کرد؛ مقطعی که هرچند در آن، معنای جنسیت آشکارتر از پیش است، اما هنوز هوموفوبیک می‌نماید.

یک قسم از مخلوق

«جلسه‌ی 28 مجلس شورای ملی، دوره‌ی دوم، پنج‌شنبه 8 شعبان 1329، برابر 13 برج اسد (امرداد) 1290 هجری، برابر با 4 اوت 1911
ماده‌ی چهار: اشخاصی که از حق انتخاب نمودن مطلقن محروم‌اند: اول نسوان، دوم، اشخاص خارج از رشد و آن‌ها که تحت قیومیت شرعی هستند، سوم، تبعه‌ی خارجه، چهارم اشخاصی که خروجشان از دین حنیف اسلام در حضور یکی از حکام شرع جامع‌الشرایط به ثبوت رسیده باشد، پنج، اشخاصی که کمتر از بیست سال داشته باشند و آلخ»
حاج محمد تقی وکیل رعایا نماینده‌ی همدان پس از قرائت این ماده‌ی قانونی در مجلس، چنین می‌گوید که «بنده خیلی جرات می‌کنم و عرض می‌کنم که در آن ماده‌ (ی اول) محروم کردن نسوان است که یک قسم از مخلوق خداوند است که آن‌ها را (از حق رای) محروم کنیم. با کدام دلایل منطقی می‌توانیم آن‌ها را محروم بکنیم؟ … این مخلوق خدا تا چه وقت محروم باشد. یک جماعت محبوب خدا آن‌قدر به ذلت باشند که یک چیزی که نشانه‌ی انسانیت است از آن‌ها بروز کند. کم‌کم عقب کشیدیم، به اندازه‌ای عقب کشیدیم (که) در زیر ابر پنهان شدیم.» پس از سخنان نماینده‌ی همدان، مدرس گفتار خود را چنین شروع می‌کند که «از اول عمر تا حال بسیار در بر و بحر اتفاق افتاده بود برای بنده، ولی بدن بنده به لرزه نیامد و امروز بدنم به لرزه در آمد.» او در ادامه چنین می‌گوید که «و برهان این است که هر چه ما تامل می‌کنیم می‌بینم خداوند قابلیت در این‌ها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند.»
بخشی از کتاب «نگاهی چند پیرامون تاریخنگاری جایگاه زنان در جنبش مشروطه» را با هم مرور کردیم. این کتاب که به‌همت خسرو شاکری به رشته‌ی تحریر در آمده است، به نقش زنان در جنبش مشروطه توجه نشان می‌دهد و به تحلیل آن می‌پردازد. شاکری در سطر نخست کتاب، به این حقیقت اشاره می‌کند که نبود تاریخنگاری، شناخت گذشته‌ی ایران را دشوار کرده است و مسلم است که بدون دقت در گذشته و رسیدن به شفافیت در احوال پیشنیان، نمی‌توان به تحلیل کارآمد و قابل اتکایی رسید و از آن برای سنگ بنای برنامه‌ریزی آینده بهره گرفت. از این رو، شاکری اگرچه بسیار مختصر به وقایع این زمان می‌پردازد، ولی دقت نظر او پس از مقابله‌ی متن و سندهای تاریخی موجود در کتاب با متن‌های تاریخی دیگر مربوط به آن روزگار، نمایان می‌شود. کتاب شاکری به جزییات و حواشی ورود نکرده است، از توضیح و تحلیل به‌تقریب تهی است و جای مستندات تاریخی کم‌اهمیت‌تر ولی ضروری را خالی می‌یابیم، با این وجود، کتاب «نگاهی چند پیرامون تاریخنگاری جایگاه زنان در جنبش مشروطه» برای خواننده‌ای که به دنبال شمایی کلی از نقش زنان و جنبش‌های برابری‌خواه ایشان در آن زمانه است، از آن جهت کتاب مفیدی تلقی می‌شود که با وجود حجم کم و صراحت لهجه، به‌لحاظ استناد تاریخی، دارای ارزش است.
خسرو شاکری استاد بازشنسته‌ی تاریخ در دانشگاه پاریس است. از او باز هم می‌توان کتاب‌هایی را در زمینه‌ی تاریخ معاصر در فضای مجازی جست‌وجو کرد. اگرچه شاکری از آن نسلی است که بخشی از تاریخ را با شور و شعف به نسل پس از خود منتقل می‌کنند، ولی شرایط حرفه‌ای و احاطه‌ی او بر رویدادها، ایشان را چنان مستثنا کرده است که به‌زحمت می‌توان سطری احساسی یا متعصبانه را در این اثر یافت. درهرصورت با وجود اهمیت مطالعه‌ی تاریخ و به‌ویزه مطالعه‌ی تاریخ معاصر و جلوگیری از تکرار اشتباه‌های تاریخی معمول، نخست باید به صحت منبع نظر داشت و دومین مساله‌ی موجود در این حوزه، پس از کند و کاو به‌منظور یافتن منابع هر چند اندک، رسیدن به این واقعیت است که کار تاریخی مبتنی بر ارزشمندی‌های حرفه‌ای در زبان فارسی به‌شدت نایاب است. این معضل خود را آن زمان بیشتر فرا روی ما قرار می‌دهد که ضرورت داده‌های سلامت تاریخی را برای رسیدن به تحلیلی کارکردی به‌منظور دسترسی به راهکارهای رهایی‌بخش اجتماعی درک کنیم.

این لولیان شهرآشوب

«باد از سر کوی تو گذشتن نتواند
پیغام من ِدل‌شده را پس که رساند
باشد که دگر باره چو تاجم به سرآید
بنشیند و در سایه‌ی خویشم بنشاند
تا کی به صبوری بفریبم دل خود را
دیگر دل بیچاره صبوری نتواند
ای تاج سر، ای صاحب اورنگ، هم امشب
“تاج” آید و جان را به قدومت بفشاند
عشق است و خیال تو که ما را به ضعیفی
چون گرد به هر سو به هر کو بدواند»
طاووس‌خانم ملقب به تاج‌السلطنه، سراینده‌ی شعری است که از نظر گذشت. او زن محبوب فتحعلی‌شاه بود که دل شاه را در سفر اصفهان از آن خود می‌کند و همواره از خاصان حرمسرا باقی می‌ماند. هنوز هم می‌توان تصویر نقاشی‌شده‌ی «تاج‌الدوله» را در کاخ گلستان تهران دید. شاه در زمان جوانی طاووس‌خانم، گروهی را برای آموزش او به کار گرفت و به این طریق، استعداد شعری او نیز بیدار شد. شاه قاجار با وجود داشتن هزار زن عقدی و صیغه، ابایی نداشت که باز هم رقاصه‌ها، مطرب‌ها، بازیگرها و خواننده‌های زن تهران را به قصر خود فرا خواند و حتا بدان‌ها مسکن دهد… زنان ِخاص ِشاهان قاجار کم نبودند و حرمسرا و اندرونی و حکایت احوال شاهان با زنان فقط مربوط به دوران قاجار نیست، ولی در دوران سلطنت فرمانروایی چون فتحعلی‌شاه است که کشور چنان در سراشیبی سقوط و فلاکت قرار می‌گیرد و جنگ‌های ایران و روسیه، کشور را به تجزیه و نابودی می‌کشانند تا آن‌جا که هفده ولایت از ولایات ایران از خاک کشور جدا شدند، حمله‌ی افغان‌ها و ترکمانان در شرق و شمال شرقی کشور، آرامش را از مردم گرفته بود و نفوذ بیش از حد انگلستان نیز موجب تجزیه‌ی هرات و قسمت‌هایی از شرق ایران شده بود درحالی‌که شاه قاجار، نزدیک به هزار زن عقدی و صیغه را در حرمسرای خود نگاه می‌داشت و هنگام مرگ، پنجاه و هفت پسر و چهل و هفت دختر از او به یادگار مانده بود. بااین‌وجود فاجعه آن‌جا رخ می‌نماید که این زنان نه به‌مثابه افراد انسانی، بلکه در جایگاه توده‌ای بی‌شکل و ابزاری برای لذت به یاد می‌آیند و اگر تحلیلی چون کتاب «تاریخ ناگفته‌ی حرمسراهای ایرانی» هم پیرامون ایشان صورت می‌گیرد، نه تاریخ‌نگاری زیستشان، بلکه تاثیر حرمسرا بر سرنوشت ایران مورد نظر است.
همان‌طور که در «تاریخ ناگفته‌ی حرمسراهای ایرانی» می‌خوانیم، در توصیف حرمسرای قاجار که بیشتر به قفسی زرین می‌ماند، چنین آمده است که: «حرمسرای شاهی عهد قاجار را دیوارهای بلند و محکمی تشکیل می‌داد که در مرکز آن، حیاط بزرگی قرار داشت و دور تا دور آن را اتاق‌هایی جدا و مستقل، همراه با حیاط‌خلوت‌ها احاطه کرده بود. در این محیط، زنان و کنیزان شاه همراه با خدمه و میهمانان گوناگون، زندگی می‌کردند و از ثروت و تجمل بسیاری نیز بهره‌مند بودند… هیچ مردی جز شاه حق ورود به آن‌جا را نداشت… نظارت بر کلیه‌ی کارهای اندرون به‌عهده‌ی “خواجگان” بود که همین مساله، قدرت و ثروت زیادی برای آنان به همراه داشت. اینان علاوه بر رسیدگی به امور زنان، نگهبانی و حفاظت از آن‌ها را نیز به‌عهده داشتند… دقت عمل این افراد در کارشان، محیط حرمسرا را به زندانی بدل ساخته بود که زنان شاه، زندانیان آن بودند.»
شاید با دقت در زندگی زنان ایران در هر عصری، به‌خصوص در جایگاه‌هایی چنین، بتوان به ریشه‌یابی پاره‌ای از مسایل پرداخت. آن‌جا که زنان چاره‌ای جز زندانی‌شده‌بودن ندارند و مجبورند نه در کنار هم بلکه در رقابت با هم روزگار بگذرانند. آن‌جا که حتا زنان با هوشیاری و استعداد خود نیز باید تنها به معیارهای پسند مردانه گردن نهند و درنهایت، آن‌جا که شخص نخست یک سرزمین، نمی‌تواند رفتار جنسی خود را تنظیم کند، هیچ بلوغی در رفتار مردان رده‌های دیگر نمی‌توان سراغ گرفت. شاید بتوان زنانی چون مهد اولیا را نکوهش کرد و ایشان را عامل فساد دربار دانست، ولی با نگاهی دقیق‌تر شاید دلیل رفتاری او را بهتر درک کنیم.
باری، اگرچه این کتاب نام نگارنده یا مالفی را بر خود ندارد، ولی می‌تواند برای علاقمندان به این حوزه، ورودی به دنیای متن‌های تاریخی باشد.

آن‌چه از تاریخ نمی‌دانیم

«ساقيان ياقوت‌لب در ساغرها و جام‌هاي زرين و سيمين شراب دادند و خاتونان زيباروي با كلاه‌ها و گيسوبندهاي گوهرنشان، پيش تخت شهنشه به پاي ايستادند و غلامان لاله‌رخسار زانو زدند و شرايط دست‌بوس به جاي آوردند… پادشاه بفرمود تا گردون‌هاي بالش زر و سيم و انواع جامه‌هاي زربفت كه از كشورهاي ديگر گرفته بودند بياوردند و خاتونان و اميران را بر حسب مقدار و مرتبتي كه داشتند زر و مال بخشيد..
«تاریخ وصاف» یا «تجزیة الامصار و تزجیة الاعصار» یکی از قدیمی‌ترین منابع در دسترس پیرامون دوره‌ی ایلخانان است و به زبان فارسی توسط شرف‌الدین عبداللّه شیرازی در پنج جلد مدون شده است. او که از دیوانیان شیراز در عهد حکومت ایلخان مغول بود. در سال 699 قمری نگارش کتاب خود را آغاز کرد و در سال 712 قمری چهار بخش نخست این اثر را در سلطانیه به سلطان عصر تقدیم کرد و بخش پنجم کتاب را در سال 716 به پایان برد.
ادیب شرف‌الدین عبدالله بن فضل‌الله بن عبدالله وصاف شیرازی یا ﺷﻬﺎب‌اﻟﺪﯾﻦ / ﺷـﺮف‌اﻟـﺪﯾﻦ ﻋﺒـﺪاﷲ ﺑـﻦ ﻋﺰاﻟـﺪﯾﻦ ﻓـﻀﻞاﷲ ﺷـﯿﺮازی، ﻣﻠﻘـﺐ ﺑـﻪ وﺻـﺎف اﻟﺤﻀﺮه و ﻣﺘﺨﻠﺺ ﺑﻪ ﺷﺮف و ﻣﺸﻬﻮر ﺑﻪ وﺻﺎف، به سال 663 در شیراز متولد شد و در سال 728 چشم از جهان فرو بست. او از ادیبان، مورخان و شاعران قرن هفتم و هشتم هجری به حساب می‌آید. وصاف از ﺳﺎل 699 به‌قصد ﺗﺤﺮﯾﺮ ذﯾﻠﯽ ﺑﺮ ﺗﺎرﯾﺦ «ﺟﻬﺎﻧﮕﺸﺎی ﺟﻮﯾﻨﯽ» ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﮐﺘﺎب ﻣﻌﺮوف خود «ﺗﺠﺰﯾﻪ اﻻﻣﺼﺎر و ﺗﺠﺰﯾﻪ اﻻﻋﺼﺎر» (ﭘﺮاﮐﻨﺪه ﺷﺪن ﺷﻬﺮﻫﺎ و ﮔﺬﺷﺖ روزﮔـﺎران) ﮐﺮد. این کتاب که در ﭘﻨﺞ ﺟﻠﺪ ﺗﺎﻟﯿﻒ ﺷﺪه است، ﺑﻪ «ﺗﺎرﯾﺦ وﺻﺎف» شهرت دارد. نویسنده‌ی این کتاب، ﻋﻼوه ﺑﺮ ﻣﻘﺎم ﺑﻠﻨﺪ ﺧﻮد در ﻧﺜﺮ ﻣﺘﮑﻠﻒ ﻣﺼﻨﻮع، در ﺷﻌﺮ ﻋﺮﺑـﯽ و ﻓﺎرﺳـﯽ ﻧﯿـﺰ دﺳـﺖ داﺷﺘﻪ است.
بایگانی اینترنتی 501(c)(3) که نسخه‌ی حاضر «تاریخ وصاف» را نیز در خود جای داده، در سال 1996 برای ایجاد یک کتابخانه‌ی اینترنتی، کار خود را آغاز کرده است. این پایگاه هدف‌های خود را زیر عنوان‌های ارایه‌ی دسترسی دایمی برای پژوهشگران، مورخان، دانشمندان، افراد معلول و عموم مردم به مجموعه‌های تاریخی  در فرمت دیجیتال، طبقه‌بندی کرده است.  در حال حاضر، بایگانی اینترنتی آن، شامل متن، صدا، تصاویر متحرک و نرم‌افزار و همچنین صفحات وب است و این امکان را فراهم کرده است تا افراد نابینا و معلول، برای خواندن تطبیقی ​​و دسترسی به اطلاعات از راهکارهای تخصصی و مدرن بهره ببرند.
در صفحه‌ی مربوط به تاریخ وصاف، علاوه بر امکان دسترسی به نسخه‌ی موجود با روش‌های گوناگون، داده‌های ارزنده‌ای در مورد کتاب و آن‌چه ممکن است مخاطب پیرامون آن لازم داشته باشد آمده است. نسخه‌ی موجود در این کتابخانه‌، از نسخه‌ی کتابخانه‌ی تورنتو بهره‌برداری شده است.
تاريخ وصاف دانسته‌هاي تاريخي ما را در مورد وقايع زمان اتابكان فارس، كرمانشاه و حكام جزاير خليج فارس و ملوك شبانكاره می‌افزايد و در اين مورد، این موضوع، از آن‌جهت ارزشمند است که پیرامون سلسله‌های محلی آن دوران، اطلاعات اندكي وجود دارد و بازتاب احوال اين خرده‌قدرت‌هاي ايراني‌تبار، مي‌تواند نظرگاه بهتر و معتبرتری از تاریخ آن دوران را پیش روی قرار دهد.
در مقاله‌ای با نام «تاریخ وصاف و دو الگوی پیشنهادی برای چاپ آن» به قلم حمیدرضا دالوند، به نکته‌ی ارزشمندی پیرامون این کتاب اشاره شده است. دالوند در مقاله‌ی خود چنین می‌آورد که: «تاریخ‌نگاری وصاف، وقایع‌نگاری نیست، بلکه او هستی را در کلیتی به‌هم‌بافته و مستند به فلسفه‏ای خاص، تعبیر و تفسیر کرده است. از نگاه او تاریخ، مجموعه‏ای است از اندوخته‏ها و تجربه‏های بشری.» دالوند معتقد است که «از آن‌جا که وصاف الحضره در تالیف تاریخ وصاف از علوم متعددی بهره برده است، لذا به نظر نویسنده‌ی مقاله، در تصحیح انتقادی آن باید افراد مختلف با تخصص‌های متعدد، اشتراک داشته باشند.»
درهرصورت، حتا اگر تاریخ وصاف را چون حمیدرضا دالوند هم نبینیم، واقعیت این است که کتاب‌هایی که از قرن‌های پیشین برای ما به یادگار مانده‌اند، خود سویه‌های گونه‌گونی را دریافت می‌کنند که باید از زاویه‌های متفاوت مورد تحلیل و پژوهش قرار بگیرند. برای نمونه، پیگیری روند رفتار زبانی و حرکت زبان تا زمان حاضر، می‌تواند به پژوهشگران این ساحت یاری فراوان برساند و یا دقت در شیوه‌های نگارشی هر عصر به‌منظور بهره‌گیری از ظرفیت‌های زبان فارسی برای شاعران و نویسندگان دارای اهمیت است چراکه پشتوانه‌ی ارزشمند زبان فارسی، ایشان را با چشم‌انداز گسترده‌ای از امکان‌ها رویارو می‌سازد.
بایگانی اینترنتی 501(c)(3)
تاریخ وصاف

بیست‌وسه سال و سایه‌ی تردید

علی دشتی
متولد 11 فروردین‌ماه 1276 در کربلا، متوفی به تاریخ 26 دی‌ماه 1360. او از پژوهشگران، نویسندگان و گروه سیاستمدارانی بود که نزدیک به هفتاد سال، یکی از پیش‌قراولان دگرگونی‌های این دیار به شمار می‌رفت.
دشتی تحصیلات خود را از حوزه‌های علمیه‌ی نجف آغاز کرد، ولی این امر موجب توقف او در مذهب نشد. نویسنده‌ی «بیست‌وسه سال» علاوه‌بر زبان مادری، به عربی و فرانسه هم مسلط بود. او فعالیت روزنامه‌نگاری خود را در شیراز و با روزنامه‌ی «فارس» آغاز کرد و سپس در سال 1304 روزنامه‌ی «خلیج فارس» را خود بنیان نهاد. در سال‌های بعد به کار مطبوعاتی خود ادامه داد و روزنامه‌های جنجال‌برانگیزی چون «شفق سرخ» را پایه گذاشت. در آذر‌ماه ۱۳۲۰، هیات موسسان حرب عدالت را با همراهی جمال امامی، ابراهیم خواجه‌نوری و چند تن دیگر بنیان نهاد و تا سال ۱۳۲۷ فعالیت خود را در سایه‌ی این حزب ادامه داد. نخستین کتاب دشتی «ایام محبس» است که در آن به خاطرات زندان می‌پردازد و اتفاقن این کتاب، در زمان انتشار، با استقبال در خور توجهی روبه‌رو می‌شود..
ولی جنجالی که «بیست‌سه سال» به راه انداخت، از آن‌جهت بود که به‌کلی تمامیت اسلام را به‌عنوان دین مبتنی‌بر وحی مردود می‌دانست. این کتاب در ابتدا، بدون ذکر نام نویسنده به چاپ رسید. دشتی این کتاب را در سال ۱۳۱۱ نوشت، ولی تا سال ۱۳۲۶ نسبت به چاپ و نشر آن اقدام نکرد و درنهایت مراحل آماده‌سازی کتاب در بیروت انجام گرفت، زیرا در سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، حکومت شاهنشاهی از چاپ و انتشار هرگونه نوشتار مخالف دین جلوگیری به عمل می‌آورد. پس از انقلاب اسلامی، دشتی به گروه‌های مخالف حکومت جمهوری‌اسلامی، اجازه‌ی چاپ و انتشار «بیست‌وسه سال» را داد. در همین سال‌ها افرادی چون سید مصطفا طباطبایی و جعفر سبحانی تبریزی با نگارش کتاب‌هایی به نقد «بیست‌وسه سال» پرداختند، گرچه حجمه‌های مخالفان به این دو کتاب و راه معقول انتقاد ختم نشد.
لازم به ذکر است که دشتی در آذرماه ۱۳۶۰، به اتهام نوشتن کتاب «بیست‌وسه سال» دستگیر شد و اگرچه به‌دلیل کهولت سن و شکستگی پا آزاد شد، ولی چند روز بعد در 26 دی‌ماه ۱۳۶۰ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت.
شاید اگر گروه‌های اپوزیسیون در زمان حکومت پهلوی، نسبت به کتاب‌هایی چون «بیست‌وسه سال» به‌دلیل سبقه‌ی نویسنده‌ی اثر، موضع نداشتند و با کتاب آسان‌گیرتر مراوده برقرار می‌کردند، کتاب‌هایی از این دست می‌توانستند به‌جهت مستدل بودن و متانت علمی خود، راه را بر استیلای عوام‌فریبی دینی ببندند. نکته‌ی قابل توجه در این اثر انتقادی در مقایسه با سایر کتاب‌هایی که به بررسی اسلام پرداخته‌اند، این است که «بیست‌وسه سال» علی دشتی، نقدی ساختارمند نسبت به اسلام دارد که این نقد را با ابزارها یا همان کتاب و سنت مسلمانان پیش می‌برد و از تعصب و احساسی‌گری پرهیز می‌کند.
اکنون نسخه‌ی ویرایش‌شده‌ی «بیست‌وسه سال» توسط بهرام چوبینه پیش روی ماست که به‌جز پیشگفتار ویراستار اثر، پنج جستار علی دشتی و یک پیوست به قلم جواد وهاب‌زاده را نیز دربر می‌گیرد.
اکنون بخشی از کتاب را با هم می‌خوانیم:
«باید انصاف داد قرآن ابداعی است. سوره‌های مکی و کوچک سرشار از نیروی تعبیر و قوه‌ی اقناع، سبک تازه‌ای است در زبان عرب. جاری شدن آن از زبان مردی که خواندن و نوشتن نمی‌دانسته، درس نخوانده و برای کار ادب تربیتی ندیده است، موهبتی است کم‌نظیر و اگر از این لحاظ آن را معجزه گویند، بر خطا نرفته‌اند. آن دسته‌ای که قرآن را از حیث محتویات معجزه می‌خوانند بیشتر دچار اشکال می‌شوند. چیز تازه‌ای که دیگران نکفته باشند در آن نیست. تمام دستورهای اخلاقی قرآن از امور مسلم و رایج است. قصص آن مقتبس از اخبار و روایات یهود و ترسایان است که حضرت محمد در ضمن سفرهای شام و بحث و مذاکره با احبار و راهبان و بازماندگان عاد و ثمود فراگرفته و در قرآن به همان شکل یا با اندک انحراف‌هایی بازگو کرده است.»