سایه‌ی مستدام

«کودتا قبضه‌ی سریع و غیر قانونی قدرت سیاسی به‌وسیله‌ی گروهی توطئه‌گر است که از خشونت یا تهدید به خشونت برای رسیدن به هدف سود می‌برند. اینان اعضای دولت پیشین را به زور و بر خلاف میل و ارده‌شان عزل می‌کنند. گروه کودتاگر به‌سرعت مراکز فرماندهی، تصمیم‌گیری و اداری را اشغال کرده و به جایگزین کردن مدیران و فرماندهان با افراد مورد اعتماد خود می‌پردازد. به این ترتیب اینان ماشین دولتی را مهار می‌کنند.»
آنستیتو آلبرت اینشتین که این کتاب به کوشش آن موسسه نشر یافته است، هدف خود را از نشر این کتاب، کمک به مطالعه و استفاده‌ی استراتژیک از شیوه‌های پیکار خشونت‌پرهیز در سراسر جهان بیان کرده است. این انستیتو رئوس کار خود را در سه بخش پشتیبانی از آزادی‌ها و نهادهای دمکراتیک، مخالفت با سرکوب، دیکتاتوری و کشتار جمعی و کاهش استفاده از خوشنت به مثابه ابزار حکومت تبیین کرده است. ایشان شیوه‌هایی را برای دستیابی به هدف‌های تعیین‌شده‌ی خود برشمرده‌اند. تشویق پژوهش پیرامون شیوه‌های مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز و استفاده‌ی عملی که از این شیوه‌ها در پیکارهای خشونت‌پرهیز گذشته شده است، در اختیار مردم قرار دادن نتیجه‌ی این پژوهش‌ها از طریق چاپ، برپایی کنفرانس و انتشار رسانه‌ای و همچنین مشورت با گروه‌های در حال پیکار پیرامون امکانات بالقوه‌ی مبارزات خشونت‌پرهیز شیوه‌هایی هستند که این گروه برای طی مسیر خود تا رسیدن به مقصد انتخاب کرده است. «مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت یک مرکز مجازی است که شبکه‌ای برون‌مرزی شامل پژوهشگران، مترجمان، نویسندگان و کوششگران مدنی در آن گرد آمده‌اند. هدف مشترک این گروه، ترویج و آموزش کنش بی‌خشونت به‌عنوان موثرترین راه برای ایجاد تغییر اجتماعی است.»
«ضد کودتا» عنوان کتابی است که توسط انستتیتوی اینشتین منتشر شده است تا در جهت هدف‌های تعیین‌شده عمل کند. این کتاب که توسط جین شارپ و بروس جنکینز نوشته شده، به کوشش مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی‌خشونت به فارسی برگردانیده شده است. با مرور فهرست مطالب این کتاب، به سرفصل‌هایی چون «کودتا چگونه عمل می‌کند؟»، «تلاش برای جلوگیری از کودتا»، «دفاع ضد کوتایی»، «نیاز به آماده‌سازی»، «هدف دفاع مدنی»، «راهنمای مقاومت عمومی»، «مقابله با سرکوب و ارعاب» و «دست‌آورد دفاع ضد کوتایی» می‌توان برخورد کرد. این کتاب به‌جز بدنه‌ی اصلی خود، دو پیوست و دو یادداشت ضمیمه را هم در خود جای داده است که یادداشت پایانی به «نکته‌ای پیرامون برگردان و بازچاپ این کتاب» می‌پردازد.
«کودتا را نیروهایی به مرحله‌ی عمل در می‌آورند که راغب و راضی به نقض قانون‌اند. مهم فقط داشتن قوانین ضد کودتایی نیست. مهم این است که بتوان این قوانین را اجرا کرده و به مرحله‌ی عمل در آورد. افراد یا گروه‌هایی که حاضر به قتل اعضای دولت به‌منظور دستیابی به اهداف خود هستند، باکی از زیر پا گذاشتن قانون اساسی و مواد ضد کودتایی‌اش ندارند. دسته‌های نظامی کودتاگر را نمی‌توان با رجوع به قانون اساسی از انجام نقشه‌های خود باز داشت. گروه‌های متشکل سیاسی که خود را ناجیان مردم و سازندگان آینده‌ی ایده‌آل آنان می‌دانند تلاش خواهند کرد که هر مانعی را در سر راه دستیابی به مقاصدشان از پیش پا بردارند. تلاش برای از میان برداشتن نابه‌سامانی‌های اجتماعی مهم اما ناکافی است. این نابه‌سامانی‌ها می‌تواند دلیل یا بهانه‌ی کودتاچیان برای قبضیه‌ی غیرقانونی قدرت باشد.»

آدم‌ها که عدد می‌شوند

«در این رسته در طی سال 2011، 631 گزارش از سوی نهاد آمار به ثبت رسیده است، 33 مورد اعمال فیلتریننگ اینترنتی گزارش شده است، 23 توقیف نشریه، 15 اختلال تعمدی در شبکه‌ی مخابرات، 336 بازداشت موردی، 339 مورد ضرب و شتم، 35 مورد ممناعت از برگزاری تجمع، مراسم یا سخنرانی، 15 مورد پلمپ تشکل و دفاتر، 2845 بازداشت فله‌ای، 47 مورد تهدید و ارعاب، 90 مورد احضار به مراجع قضایی-امنیتی و 147 مورد سایر موضوعات متفرقه در حوزه‌ی اندیشه و بیان گزارش شده است.
در سال 2011 در این حوزه، 181 نفر از سوی مراجع قضایی به 9398 ماه حبس تعذیری، 156 ماه حبس تعلیقی، 10 میلیارد و 413 میلیون و 500 هزار ریال جریمه‌ی نقدی، 818 ضربه‌ی شلاق و 846 ماه محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند.»
خبرگزاری‌ها چنین گزارش می‌دهند که بیش از نود فلسطینی و سه اسرائیلی در شش روز از درگیری‌ها کشته شده‌اند. اسرائیل غزه را از دریا و هوا هدف قرار گرفته است و در مقابل، حماسی‌ها هم به‌سوی اسرائیل راکت شلیک می‌کنند. بر پایه‌ی گزارش‌ها دست‌کم بیست و شش نفر از ساکنان غزه، در روز یکشنبه کشته شده‌اند که به گفته‌ی مقام‌های بهداشتی فلسطینی، در میان آن‌ها چهارده زن و کودک حضور داشتند. این‌ها فقط عددهایی نیستند که خوانده شوند و فراموش شوند، این‌ها انسان‌هایی هستند که به هر دلیلی کشته می‌شوند، مورد آزار قرار می‌گیرند، حقوقشان پایمال می‌شود و جدای از آن‌که هیچ قضاوت اخلاقی‌ای در کار باشد، این عددها دنیا را جای زشت‌تری برای زندگی کردن می‌کنند درحالی‌که زندگی آن‌هایی که حالا در این عددها جا گرفته‌اند بدفرجام شده است. از سویی آمار درج‌شده در «سالنامه‌ی آماری نقض حقوق بشر در ایران – ویژه‌ی سال 2011» تلاش دارد تا به ما شمایی از موقعیت موجود بدهد که در آن قرار گرفته‌ایم و از سوی دیگر اگر این حقیقت وجود دارد که آمار همیشه تمام حقیقت در جریان و موجود را باز نمی‌نمایاند ولی تولید آمار و توجه به آن، مزایایی دارد که نمی‌توان آن را از نظر دور داشت آن هم در سرزمینی که همه‌چیز در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. کتاب حاضر که به‌همت نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه‌ی فعالان حقوق بشر در ایران فراهم آمده است اگرچه تمامی موارد نقض حقوق بشر را در خود نگنجانیده است و اگرچه مفروض است که این مجموعه با دسترسی سخت و محدود به منابع لازم تهیه شده است ولی مجموعه‌ی قابل تقدیری است. این گزارش آماری-تحلیلی می‌تواند به فعالان حقوق بشر یاری رساند تا بتوانند شرایط موجود را با بهره‌گیری از نمودارهای کتاب، ملموس‌تر درک کنند. با این امید که این راه مستدام باشد.

بار دیگر عایشه

«بالای میزم عکسی از راجانی در شب عروسی‌اش چسبانده‌ام. در عکس غروب را می‌بینم، شش ساعت پیش از مراسم ازدواج و صورت او به‌سمت دوربین چرخیده، چشمانش کاملن باز و بدون نگرانی، همراه با شروع لبخند است.
راجانی پیش از شروع مراسم به خواب رفت. یکی از عموهایش او را آرام از تختش بلند کرد، روی یکی از شانه‌هایش گذاشت و در زیر مهتاب به‌سوی روحانی هندو و آتش مقدس و میهمانان نشسته بر صندلی‌های پلاستیکی و شوهر آینده‌اش برد که پسربچه‌ای ده‌ساله با عمامه‌ای طلایی‌رنگ بر سر بود… این رازی است که همه‌ی دهکده آن را حفظ می‌کنند.»
از نظر ICRW هر ازدواج زیر هجده سال، ازدواج کودکانه است. پژوهشگران برآورد می‌کنند که هر ساله ده تا دوازده میلیون دختر در جهان در حال توسعه، در این سن و سال تن به ازدواج می‌دهند. کتاب حاضر زیر عنوان «بسیار خردسال‌تر از آن‌که عروس شوند» تلاش دارد تا گوشه‌ای از این ماجرای دهشتناک را به تصویر کشد. این کتاب که با همکاری سینتیا گورنی به‌عنوان نویسنده و استفانی سینکلر به‌عنوان عکاس تهیه شده، در سال 2011 به دست مخاطب خود رسیده است. باور این معضل با این گستردگی نامحسوس شاید برای بسیاری غیر قابل هضم و غیر قابل تصور باشد همان‌طور که در زمان نمایش فیلم بمانی، تماشاچیان بهت‌زده از سالن نمایش بیرون می‌آمدند گویی با یک مقوله‌ی تخیلی صرف مواجه شده بودند. شوربختانه باید متذکر شد که همچنان ازدواج کودکان در جهان و از جمله در ایران در مناطق وسیعی مرسوم است و این موضوع پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر از آن است که بتوان در کوتاه‌مدت و با اتخاذ راه‌های میان‌بر به موفقیت رسید حتا اگر آمدن نجود، امید آمدن عایشه‌ای دیگر باشد، هنوز راه نرفته و کار نکرده بسیار است.
«افرادی به‌صورت تمام‌وقت تلاش می‌کنند تا از ازدواج کودکان جلوگیری کنند و زندگی زنان در جماعات سنتی را بهتر کنند، نخستین کسانی هستند که این تصور بی‌ربط را به عقب می‌رانند که همه‌چیز در مورد این تلاش، ساده است. ازدواج اجباری زودرس تا همین امروز در بسیاری از مناطق جهان رونق دارد… این گونه ازدواج‌ها هنگامی که در انظار عمومی مطرح می‌شوند و به سطح رسانه‌ها می‌آیند، هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به تولید خوراک‌های خبری برآشوبنده و صریح کمک می‌رسانند. ماجرای سال 2008 بر سر نجود علی دختر ده‌ساله‌ی یمنی که با پای خود به‌تنهایی راه دادگاه مدنی را در پیش گرفت تا درخواست طلاق از شوهر سی‌وچندساله‌ای کند که پدرش مجبور کرده بود با او ازدواج کند، در سراسر جهان سرخط های خبری را به خود اختصاص داد و در همین اواخر نیز منجر به نشر کتابی شد که به سی زبان ترجمه شد، کتابی به نام “من نجودم، ده‌ساله و مطلقه”»

به خاطر بزرگ شدن

«گفتم: مامان من از این شلوارهای پفی زنانه بدم میاد.
مامان حتا پلک هم نزد و گفت: پرت و پلا نگو سوزان الیزابت. این شلوارهای پفی زنانه خیلی مدرن هستند. یادت باشد که من وقتی به سن تو بودم اجازه نداشتم شلوار بپوشم… خودت ببین با پوشیدن این شلوار چقدر امروزی و مدرن شدی.
اما باز هم اصرار کردم که: لباس گاوچرانی و لباس سرخ‌پوستی با تیر و کمان را بیشتر از این شلوارهای پفی دوست دارم.»
کتاب با این جمله‌ها آغاز می‌شود و شاید نویسنده بدون این‌که بخواهد این نکته را به ما منتقل می‌کند که همواره حقی برای گرفتن و حقیقتی برای ندیدن وجود دارد. سوزان الیزابت اصرار دارد تا از پوشش مورد تایید و پسند مادر خارج شود چراکه او گونه‌ای دیگر از پوشش را دوست دارد ولی مادر حتا پلک هم نمی‌زند و با وجود این‌که به‌دنبال گرفتن حق رای زنان است، کودک خود را از حق حرف زدن هم محروم می‌کند چه برسد به این‌که خواسته‌ی او را ارزیابی کند. توجیه او امروزی بودن این پوشش است و دلگرمی مادر به کودک، یادآوری محدودیت‌های خود در زمان کودکی و نوجوانی در زمینه‌ی پوشش است حال آن‌که همین محدودیت‌ها در شکل دیگری و در زمان متفاوتی به دختر او هم تحمیل می‌شود آن هم توسط مادری که خود را آزادی‌خواه تصور می‌کند. یادآوری این نکته چیزی از ارزشمندی کتاب «مامان رفت زندان برای حق رای» کم نمی‌کند فقط ضرورت این بحث را متذکر می‌شود که همیشه پیرامون نقطه‌های تاریک ذهن خود با خویشتن به گفت‌وگو بنشینیم چراکه تضییع حق همواره در نزد افراد مشخصی اتفاق نمی‌افتد و مهم‌تر این است که گاهی تضییع یک حق در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که انتظار نمی‌رود.
کتاب «مامان رفت زندان به خاطر حق رای» کتابی برای کودکان است که به مهراوه تقدیم شده است که دلتنگ مامان نسرین است و شاید مهراوه نماینده‌ی بی‌شمار کودکی باشد که به هر دلیلی والدین خود را در کنار ندارند و از مهر و پشتیبانی ایشان محروم هستند. داستان این کتاب ماجرای فعالیت زنان آمریکایی برای حق رای را در دهه‌ی بیستم و از قرن بیستم روایت می‌کند که توسط دختری هم‌سن و سال مهراوه روایت می‌شود. این کتاب که نوشته‌ی کاتلین کار است و مالن لاگسن تصویرسازی‌اش را بر عهده گرفته، برگردانی از نوشین احمدی خراسانی است که مقدمه‌ای هم بر آن نوشته است. کتاب حاضر در آبان ماه 1391 و در بیست و یک صفحه توسط مدرسه‌ی فیمنیستی بر روی شبکه‌ی جهانی قرار گرفته است تا گوشه‌ی چشمی به کودکانی باشد که زندگی تلخ و مرارت‌باری را دور از والدین خود تحمل می‌کنند. لازم به یادآوری است که این کتاب به‌همت منصوره‌ شجاعی به‌صورت کتاب صوتی در آمده است و نسخه‌ی گویای آن نیز در فضای مجازی قرار دارد.

برای این‌که خودت باشی

«وقتی در کشوری مثل ایران زندگی می­کنی بسیارند پرسش­هایی که باید به­تنهایی پاسخی برایشان بیابی. این پرسش­ها اگر به هویت جنسی یا گرایش جنسی­ات مربوط باشد و بدتر از آن اگر جزو اقلیتی چهار-پنج درصدی باشی داستان را پیچیده­تر هم می­کند. می­شوی موجودی آشفته با هزار پرسش بی­پاسخ.»
جزوه­ای که به­تازگی سازمان pflagبرای آشنایی اقلیت­های جنسی و دیگرانی که مایل­اند در این باره بدانند با گرایش و شیوه­ی برون­آیی و دفاع از حقوق منتشر کرده است، این سازمان که یکی از شناخته­شده­ترین سازمان­های حامی حقوق همجنسگرایان است و در سال 1973 توسط گروه از والدین پایه­گذاری شد، سعی دارد در این جزوه با ساده­ترین زبان ممکن، به پرسش­های احتمالی پاسخ گوید تا از این رهگذر فرد بتواند­ رویکرد مناسب­تری پیرامون مساله­ی اقلیت­های جنسی داشته باشد. «خودت باش» یکی از معدود آثاری است که در زبان فارسی در این مورد منتشر شده است. این همان نکته­ای است که وارتان پاکباز که این کتاب را به فارسی برگردانده است، در مقدمه­ی خود بر کتاب به آن اشاره دارد. در این اثر، تلاش مترجم بر این بوده است که واژگان مناسبی را برای جایگزنی برگزیند ولی درهرحال باید پذیرفت که در این به­ویژه در این حوزه­ی به­خصوص به دلیل در سایه بودن آن، واژه­سازی و تولید محتوا بسیار کم بوده است. وارتان پاکباز در مقدمه­ی خود ضمن این­که خبر از انتشار جزوه­ی دیگری با نام «دختران و پسران ما: پرسش و پاسخی برای والدین افراد گی، لزبین و بایسکشوال» می­دهد، در پایان امیدوار است که تلاش او بتواند یاری­رسانننده باشد. درهرحال باید به متن­های این­چنینی امید بست که در کشوری چون ایران که مسایل پیرامون جنسیت همیشه در محاق بوده است، حضورشان بتواند روشنگر باشد و در عین حال به تدارک متن­هایی اندیشید و همت گماشت که بتوانند به پرسش­ها و ابهام­های بومی­مان نیز پاسخ گویند.
اعضای pflag تنها با گرامیداشت فرهمندی و برابری همگان به مثابه نفوس انسانی در حوزه­ی شخصی و جمعی به رویایشان دست می­یابند. آن­ها به کسانی که به راه ایشان به­منظور پذیرش تفاوت­ها گام گذاشته­اند خوش­آمد می­گویند. این سازمان رسالت خود را گسترش سلامت و بهداشت اقلیت­های جنسی، دوستان و خانواده­ی ایشان می­داند و در این زمینه فعالیت می­کند چراکه افراد دخیل در این تشکل رویای جامعه­ی سالمی را در سر دارند که در سخن ایشان نامتبین است. درهرحال، در آغاز این جزوه تعدادی از عبارت­های عمده­ی مورد استفاده در این حوزه به­اضافه­ی یک تعریف متصر از هر کدام آورده شده است که می­تواند برای فرد ناآگاه آگاهی محدود ایجاد کند. پس از دیباچه پرسش­ها آغاز می­شوند. این جزوه با ساختاری چالش­گر و پرسش­گرانه طراحی شده است تا هم بتواند پرسش­های معمول را پیشبینی کند و همین که بتواند از فضای خشک تئوریک بیرون­ر.ی کند. باید در نظر داشت که این کتاب به­عنوان یک جزوه­ی روشنگر در بستر جامعه­ی آمریکا طراحی شده است و مسلم است که به­واسطه­ی انطباق با شرایط آن گونه­ی زیستی در همان فضا کارآمد است و یقینن واقعیت موجود خبر از این می­دهد که جامعه­ی آمریکا، فرهنگ، مردم و اقلیت­های جنسی­اش به­همراه نهادهای مدنی و قوای حاکمه در سطح متفاوتی از تمام شاکله­ی زیست ایرانی ما قرار گرفته­اند ولی اگرچه گروهی از پرسش­ها در بافت ایرانی مضحک و دور از ذهن می­نمایند ولی در نهایت این جزوه می­تواند باز هم برای فرد ایرانی علاقمند به آگاهی در این زمینه، کارا باشد. برای هر پرسش یک پاسخ کوتاه در نظر گرفته شده است و یک پاسخ تفصیلی هم در پی آن می­آید که توضیحات تکمیلی را در خود دارد. این کتاب سی و چهار صفحه­ای پس از پایان جزوه، افزونه­هایی را در خود جای داده است که به­طور حتم با اهمیت نوشتار پیش خود رقابت می­کنند.
در پایان جزوه از زبان تهیه­کنندگان آن چنین آمده است که «بی­شک این جزوه نمی­تواند پاسخگوی همه­ی پرسش­ها باشد اما امید داریم به شما نقطه­ای برای شروع دهد. لازم نیست وقتی هویت یا گرایش جنسیتان را می­کاوید، تنها باشید.»

در همین نزدیکی

«خانه خطرناکترین مکان جامعهی مدرن است. به زبان آماری، هر شخص با هر سن و جنسی که داشته باشد، احتمال اینکه در خانه مورد حملهی فیزیکی قرار بگیرد، بیش از احتمال مورد حجوم قرار گرفتن در خیابان به هنگام شب است.»
«مقابله با خشونت علیه زنان: تعاریف، انواع و راهکارها» عنوان جزوهای است که ویرایش نخست آن در پاییز 1390 بر روی پایگاه اینترنتی “تا قانون خانوادهی برابر” قرار گرفت تا بتواند از این رهگذر به شناخت ابعاد و سطح‌های مختلف خشونت علیه زنان کمک رساند چرا که تهیه‌کنندگان آن باور دارند که «با گفت و گو از خشونت و عریان‌نمایی ابعاد نهفته‌اش می‌توان از گسترش آن فروکاست.» پایگاه اینترنتی تا قاون خانواده‌ی برابر، در سال 1388 شروع به کار کرد و آغاز کارش درست هم‌زمان با طرح مجدد لایحه‌ی حمایت از خانواده در مجلس شورای اسلامی بود. این وبسایت تلاش دارد تا با انتشار مطالبی که از جنبه‌های گوناکون به بررسی جایگاه زنان می‌پردازند، زمینه‌ی اندیشیدن در این حوزه‌ها را برای مخاطب خود ایجاد کند با این هدف که آگاهی چراغ راه باشد. جزوه‌ی «مقابله با خشونت علیه زنان» به‌طور خاص به ابعاد خشونت خانگی می‌پردازد و سعی می‌کند خواننده‌ی خود را با جنبه‌های این خشونت آشنا سازد. در این جزوه، مباحثی چون تعریف خشونت علیه زنان، انواع خشونت، سطوح خشونت، خشونت خانگی، آمار مربوط به خشونت علیه زنان در ایران، پیامدهای خشونت علیه زنان، دلایل تداوم خشونت علیه زنان، فنر خشونت، راهکارهای فردی و فوری مقابله با خشونت و در نهایت راهکارهای بلند مدت اجتماعی می‌شود که در نهایت بتوان به تولید راهکارهای عملی پرداخت.
«خشونت علیه زنان به معنی هر عمل خشونت‌آمیز مبتنی‌بر جنسیت است که با آسیب زدن یا رنجانیدن  جسمی، جنسی یا روانی زنان منجر می‌شود یا ممکن است که منجر شود از این جمله تهدیدات یا اعمال مشابه، اجبار یا محروم کردن مستبدانه‌ی زنان از ازادی است که در منظر عموم یا در خلوت زندگی خصوصی اعمال می‌شود.» «برای مقابله با پدیده‌ای همچون خشونت خانگی باید قوانین و ساختارهای تبعیض‌آمیز که آفریده و بازتولید کننده‌ی خشونت هستند را تغییر داد. در این حوزه، هم باید قوانین تبعیض‌آمیزی هم‌چون حق یک‌جانبه‌ی طلاق و یا اجازه‌ی تعدد زوجات را تغییر داد و هم قوانینی مانند قاعده‌ی فراش را حذف کرد تا موجب سوء‌استفاده قرار نگیرند. برای محقق شدن این امر زنان نیز باید در قانون‌گذاری نقش داشته باشند. این تحول بلندمدتی در ایران امروز است چرا که حکومت در مقابل هر تغییری در قانون بسیار سخت و انعطاف‌ناپذیر است و آسیب چنین رویکردی بیشتر از همه متوجه خانواده‌هایی از طبقات پایین‌تر اجتماع است.» «از طرف دیگر برای پیشگیری از خشونت و حمایت از خشونت‌دیدگان باید قوانینی به تصویب برسد تا هم اعمال‌کنندگان خشونت به مجازات و هم راهکارهایی برای جلوگیری از خشونت اندیشیده شود.»
گروه‌هایی به‌ویژه در این چند سال اخیر با تلاشی بی‌دریغ و مجهز به ابزار دانایی در راستای آگاهی‌رسانی به جامعه حرکت کرده‌اند با این باور که آگاهی از حق می‌تواند به تولید خق در اجتماع کمک کند و از سویی آگاهی از جرم هم قادر به کاهش سطح اعمال مجرمانه است آن هم در مواردی مانند کودک‌آزاری، خشونت علیه زنان و مواردی از این دست که عوامل متعدد و درهم‌ تنیده‌ای موجب می‌شود تا فردی در جایگاهی آسیب‌پذیر قرار گیرد و یا فرد دیگری واجد شرایط مجرمانه شود. در کشوری چون کشور ما که بسیاری از موارد نقض حقوق بشر به‌عنوان قانون مورد استناد قرار می‌گیرند، نمی‌توان تنها به آموزش و آگاهی‌رسانی بسنده کرد ولی این امید وجود دارد که در ادامه‌ی این مسیر بتوان فرهنگ جاری‌شده را پیش‌آهنگ قانون مصوب قرار داد.

وقتی که خواب بودیم

«شب آن روز صدای بلندگوی زندان بلند شد. شخصی بعد از بسم‌الله القاسم الجبارین، چند آیه‌ی تهدیدآمیز ایراد کرد و سپس فریاد زد: “جوخه‌ی شماره‌ی یک آتش.” صدای رعدآسای رگبارها در زندان پیچید. بعد “جوخه‌ی شماره‌ی دو آتش.” و باز صدای رگبارها. ما فکر کردیم که اتاق به اتاق مشغول کشتار زندانیان هستند و به‌زودی نوبت ما می‌رسد…»
«مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی بی‌طرف و مستقل پژوهشی است که هدف آن ایجاد یک تاریخچه‌ی جامع و عینی از وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران از زمان انقلاب سال 1357 به بعد می‌باشد.» این مرکز هدف‌هایی را در این مسیر در نظر دارد که می‌توان، بررسی و مستندسازی موارد تخلف حقوق بشر در ایران، ارتقای سطح آگاهی مجامع بین‌المللی از تخلفات حقوق بشر در این کشور و تحت فشار قرار دادن دولت ایران برای خاتمه دادن به این تخلفات و همچنین ارتقای سطح آگاهی مردم ایران از موارد تخلف حقوق بشر در ایران و استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر را از جمله‌ی هدف‌های این مرکز به شمار آورد. کتاب «فتوای مرگ‌بار» که در باره‌ی قتل‌عام زندانیان سال 1367 در ایران است، از جمله کوشش‌های این مرکز اسناد برای افزایش آگاهی و همین‌طور دسترسی به حق است آن‌ هم در زمانه‌ای که بیم کشتاری دیگر به وقت خود باقی است.
پس از شرح مختصری پیرامون مرکز اسناد حقوق بشر ایران و پس از فهرست کتاب، کتاب با پیشگفتار آغاز می‌شود و پس از شش فصل عمده که زیرفصل‌ها را نیز دربر می‌گیرند، با نتیجه‌گیری و فهرست پیوست‌ها به پایان می‌رسد. در فصل نخست در مورد قربانیان می‌خوانیم، فصل دوم به فتوای رهبر آن زمان جمهوری اسلامی می‌پردازد که این فتوا در نهایت منجر به فاجعه‌ای خون‌بار شد، فصل سوم چگونگی برنامه‌ریزی پیرامون قتل‌عام را شرح می‌دهد، فصل چهار که به نسبت فصل مفصلی هم هست، به چند و چون قتل‌عام می‌پردازد و به‌طور خاص از زندان‌های عمده در شهرهای مختلف نام برده می‌شود، پنجمین جستار به امتناع دولت از دادن هرگونه اطلاعات به خانواده‌های جان‌باختگان می‌پردازد و این‌که حتا به داغ‌دیدگان اجازه داده نشد تا برای از دست‌رفتگان خود سوگواری کنند و اما فصل ششم خارج از تاریخنگاری این ماجرا که فاجعه‌ای به‌غایت دردناک و تاسف‌بار است، به مسایل حقوقی‌ای می‌پردازد که نقض و یا عمل به آن‌ها در شرایط آن زمان و حتا در شرایط کنونی توان تاثیرگذاری بر رویدادها را دارند.
در روزهای آغازین امرداد ماه 1367، بازجویی‌، شکنجه‌ و پس از آن اعدام شتاب‌زده‌ی هزاران زندانی سیاسی در زندان‌های سرتاسر کشور با پشتوانه‌ی فتوای رهبر آن زمان ایزان و همین‌طور با دلگرمی سکوت دولت‌مردان، بازه‌ی تاریخی‌ای دهشتناکی آفریده شد. این دوره‌ی خونین که تا پاییز همان سال ادامه پیدا کرد، به‌طور سیستماتیک، بسیاری از مخالفان نظام را که هنوز بر سر موضع خود بودند یا گمان می‌رفت که بر سر موضع هستند، به‌طور کامل حذف کرد درست پس از این‌که بعد از هشت سال جنگ فرسایشی سران نظام به آتش‌بس با طرف متخاصم خود تن دادند و در همان زمان بود که فتوای روح‌الله خمینی خیلی سریع مقدمه‌ی کشتار عظیم را ایجاد کرد. کمیسیون مرگ تشکیل شد، از زندانی‌ها درباره‌ی اعتقادات مذهبی و سیاسی‌شان پرسش‌هایی صورت می‌گرفت، بعد بر اساس پاسخ‌های داده‌شده سرنوشت ایشان توسط کمیسیون مرگ تعیین می‌شد. گاهی این پرسش‌ها به یک پرسش خلاصه می‌شد و آن پرسش یک پاسخ مثبت یا منفی را در پی داشت که سرنوشت فرد را رقم می‌زد. این واقعه همیشه چه توسط حکومت و چه توسط دیگران در پرده باقی ماند. این، متن تاریخ است که می‌تواند باز هم تکرار شود پس نخستین و بهترین ابزار برای جلوگیری از رویدادی مشابه، آگاهی نسبت به آن است. می‌توان گفت گزارش موجود در این کتاب، یکی از دقیق‌ترین و علمی‌ترین گزارش‌های در دسترس است.

تاک سرزمین من

«هم‌پیمان با هم برای کودکان عهد می‌بندیم
دنیای خود را زیبا سازیم
دنیای سرشار از مشارکت
دنیای سرشار از تشویق
دنیای سرشار از حمایت
بشناس
دوست بدار
حمایت کن»
این‌ها شعارهایی نیستند که گروهی پشت تریبون‌ها فریاد بزنند و حاضران برای ایشان هورا بکشند و بعد که به خانه‌هایشان رفتند فراموش کنند آن‌چه را که گفته‌اند و آن‌چه را که شنیده‌اند. این گزاره‌ها را می‌توان در صفحه‌ی نخست «پایگاه اطلاع‌رسانی کودکان کار و خیابان» دید که به‌همراه عکس‌هایی از کودکان کار آمده‌اند. سال‌ها پیش در تاریخ 1384 «پایگاه اطلاعات كودكان كار و خيابان» با هدف جمع‌آوری و ساماندهی اطلاعات و همچنین اطلاع‌رسانی گسترده برای سازمان‌های دولتی و غير دولتی، با هم‌ياری و همكاری «شورای كتاب كودک» و «شبكه‌ی ياری كودكان كار و خيابان» در موسسه‌ی «تاک سرزمين من» (توانمندسازی انجمن‌های كودكان كار و خيابان) به اجرا درآمد. برای کمک به این پایگاه اطلاع‌رسانی، با جمع‌آوری هر نوع اطلاعات در زمینه‌ی کودکان کار و خیابان، می‌توان این بانک را غنا بخشید. در پیوندهای اصلی این صفحه‌ی اینترنتی، علاوه بر «پایگاه اطلاعاتی» که شامل زیرمجموعه‌هایی چون «مقالات و پژوهش‌ها»، «انجمن‌ها»، «کتاب‌ها»، «سمینارها»، «فیلم‌ها»، «عکس‌ها»، «گزارشات»، «پایان‌نامه‌ها»، «قوانین» و  «معرفی پایگاه داده» می‌شود به  عنوان‌های دیگری چون «آرشیو اخبار»، «انجمن‌های حامی» و «گالری تصاویر» هم قابل دسترسی هستند به اضافه‌ی این‌که پیوند به صفحه‌های اینترنتی مرتبط دیگر در زمینه‌ی کودکان در صفحه‌ی اصلی گنجانده شده است و از طرفی در همان صفحه‌ی نخست می‌توان به‌آسانی با مدیر این پایگاه ارتباط برقرار کرد.
حضور چنین پایگاه‌هایی در حوزه‌ی کودکان و به‌طور اعم در هر حوزه‌ای امیدبخش است چراکه برای پیگیری هر حقی و تفویض آن به فرد یا گروه ذی‌حق، در آغاز باید داده‌های کافی و قابل استنادی از عینیت قابل ارجاع را در دسترس داشت. جمع‌آوری داده‌ها، طبقه‌بندی آن‌ها و هم‌چنین بارگذاری‌شان در شبکه کار آن‌چنان آسانی نیست به‌ویژه اگر به این امر آگاه باشیم که در ایران مساله‌ای به نام داده‌پردازی و ثبت تاریخی مشروعیت و ضرورت ندارد چه برسد به این‌که این موارد ضبط‌شده جمع‌آوری شوند و در بسته‌های متناسب، به کسانی که نیازمند داده‌های مورد بحث هستند داده شود. کنش‌گران در هر حوزه‌ای نیازمند اشراف به موضوعی هستند که بدان می‌پردازند و تا موضوع مورد اشاره از ابهام خارج نشود و در مورد آن، روشن‌گری اتفاق نیفتد، نمی‌توان انتظار داشت که پیرامون آن رویداد هدفمندی پا بگیرد.

بهانه‌ی لازم

«ایده‌ی کتاب حاضر از دل یک بحث طولانی اما بینتیجه پیرامون کمپین یک میلیون امضا و وضعیت کنونی جامعه‌ی ایران پس از 22 خرداد 88 بیرون آمد. بحث بر سر این نکته که ادامه‌ی یک فعالیت اجتماعی، با افق تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان در شرایط حاضر تا چه حد ممکن است؟
در شرایط بحران‌زده‌ای که ما در آن قرار داریم و در روزهایی که نمی‌توانیم حتا آن‌چه در آینده‌ی کوتاه‌مدت در پیش است را گمانه‌زنی کنیم، چه بهتر که با مجموعهای از نگاهها به یک پدیدهی تکین مواجه باشیم. شاید بتوانیم از خلال آنها به تحلیل آنچه واقعن دارد اتفاق میافتد بپردازیم و شاید بتوان بدین واسطه فهمید که “چه باید کرد؟”.»
آنها میگویند که این مجموعه قصد دارد تا بهانه‌ی لازم را برای گشایش درهای گفت‌و گو در مورد مسایل جدیدی که کمپین یک میلیون امضا به‌طور خاص و جنبش زنان به‌طور عام با آن مواجه است را پیش کشد و از این رهگذر، به ضرورت لازم به‌منظور نداوم موجودیت و حرکت جنبش‌های حق‌خواهی زنان بپردازد. کتاب «دوباره از همان خیابان‌ها» در خرداد ماه 1389 توسط وب‌سایت کمپین یک میلیون امضا در دسترس خوانندگان قرار گرفت تا دغدغه‌ی نویسندگان و گردآورندگان کتاب را در مورد سرنوشت جنبش‌های برابری‌خواه زنان پس از خرداد ماه 1388 بیان کند. متن‌های این کتاب حاکی از مشغولیت فکری‌ای است که تجربه‌ی آن را در همه‌ی فعالان عرصه‌های مختلف می‌توان سراغ گرفت، همه‌ی آن‌ها پس از چنین موقعیت آخرالزمانی‌ای، دست به هویت‌یابی و جست‌وجوی راهکارهای دیگری برای حرکت زدند.
ژیلا بنی‌یعقوب که مقاله‌ی «کمپین یک میلیون امضا از شهر تا روستا» در کتاب حاضر از آن اوست، در آغاز متن خود شرحی از چگونگی ایجاد کمپین را می‌آورد. او چنین روایت می‌کند که: «گروه‌هایی از فعالان جنبش زنان در 22 خرداد سال 1385 در میدان هفت‌تیر تهران در اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان تجمعی برگزار کردند. این تجمع از سوی پلیس به خشونت کشیده شد و بیش از هفتاد نفر نیز بازداشت شدند. این فعالان زن برای پیگیری اهدافی که در قطع‌نامه‌ی آن تجمع اعلام کرده بودند، تصمیم گرفتند خواسته‌های خود را با شیوه‌هایی متفاوت از تظاهرات خیابانی پیگیری کنند. این بود که پس از بحث و بررسی فراوان با حضور نمایندگانی از طیف‌های مختلف و در جهت تلاش برای تغییر قوانین ناعادلانه و زن‌ستیز در ایران، حرکتی جمعی و هدفمند (کمپین) را در دستور کار خود قرار دادند. این کمپین در واقع تلاش وسیعی برای “جمع‌آوری یک میلیون امضا” از شهروندان ایرانی به‌منظور درخواست تغییر قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان در کشور است.»
شاید این بهانه‌ی لازم برای بازنگری هدف‌ها و سویه‌ی رفتاری یک مجموعه، بتواند دید خودانتقادی و تحلیل از درون را در میان اعضا گسترش دهد و هر کدام از اعضا در جهت ترمیم مجموعه، به بازنگری و انتقاد از آن بپردازند، ولی این رویکرد، لزومن تمام آن چیزی نیست که برای حرکت به جلو و ضرورت اتخاذ تصمیم درست و برنامه‌ریزی کارآمد لازم است. به عقیده‌ی هما مداح کمپین هرگز حرکتی «ایستا و صلب» نبوده است. او معتقد است که اگر به‌واسطه‌ی شرایط حاضر، کمپین به تغییر روش تن در داده است، این به معنی تغییر مسیر نیست. هما معتقد است که شرایط موجود پس از انتخابات 1388، شیوه‌های پیشین را از کار انداخته است و باید روش‌مندی متکثرتری را برای راهبرد هدف‌ها پیش کشید. درهرحال هر کدام از نویسندگان در مقاله‌ی خود به دغدغه‌هایشان پیرامون موجودیت و سرنوشت «کمپین یک میلیون امضا» پرداخته‌اند، بی‌آن‌که این نکته‌ی مهم را در نظر بگیرند که پس از خرداد ماه 1388 چنین کمپین‌هایی که رویکردی درون‌ترمیمی بر پایه‌ی بازنگری قوانین دارند، پایه‌ی وجودی خود را از دست داده‌اند، چراکه پایه‌ی احقاق حق، از هستی ساقط شده است و مبارزه برای آزادی حضور به مبارزه برای اثبات حضور فروکاست یافته است.

جستاری درباره‌ی اقلیت‌های جنسی

«اما آیا همجنسگرایی و رفتارهای ناشی از آن نوعی بیماری است؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان از فیلسوفان، عالمان دین یا معلمان اخلاق انتظار داشت. در این‌جا به گمانم باید بپذیریم که سخن دانشمندان ذیربط حجیت عرفی دارد. تا پیش از سال 1974 انجمن روانپزشکان آمریکا (APA) همجنسگرایی را نوعی اختلال روانی می‌دانست، اما در سال 1974 آن انجمن رسمن اعلام کرد که در این مورد خطا کرده است. امروزه تقریبن اکثریت قریب به اتفاق متخصصین ذیربط همجنسگرایی را بیماری نمی‌دانند. البته در بسیاری مواقع، ممکن است همجنسگرایی، به‌خاطر فشارهای اجتماعی زیادی که بر فرد همجنسگرا وارد می‌شود، به انواع اختلالات روحی و رفتاری (مانند افسردگی، اضطراب، بی‌ثباتی شخصیت و غیره) بیانجامد، اما همجنسگرایی از آن حیث که همجنسگرایی است، بیماری تلقی نمی‌شود.»
بحث پیرامون حقوق اقلیت‌های جنسی و به‌طور کلی آگاهی جنسی و آزادی‌های وابسته به آن، دیرزمانی نیست که در کنار صحبت از سایر حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی، محل گفت‌وگو و مجادله‌ی صاحبان اندیشه و مدافعان حقوق بشر قرار گرفته است، ولی در هر حال در زمانی که اغلب پیشروان حقوق بشر در ایران هنوز موضع روشنی در این زمینه نگرفته‌اند و یا نظرگاه خصمانه‌ی خود را ابراز داشته‌اند، آرش نراقی را می‌توان یکی از پیشگامان نظریه‌پردازی در این زمینه دانست. او با نگاهی بی‌غرض و دقیق، با توجه به جنبه‌ی اخلاقی بیش از جنبه‌ی حقوقی و با استدلال و پیش کشیدن مستدلات خام‌دستانه و بدون پایه‌ی عقلانی و اخلاقی اندیشمندان همجنسگراستیز، با هوشیاری خاص خود که در سایر متن‌هایی او نیز می‌توان سراغ گرفت، با برشمردن مهم‌ترین دلایل عقلی و با توجه به زمینه‌ی آن‌ها در آرای اندیشمندان، می‌کوشد سویه‌ای منطقی در میان این گفتارها بیابد و آ‌ن‌ها را از منظر خرد مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. او به‌طور خاص به موضوع همجنسگرایان می‌پردازد تا به طور عام به تمامی اقلیت‌های جنسی برسد.
نراقی با تذکر این نکته که نباید مفهوم همجنسگرایی را به مفاهیمی چون شاهدگرایی، صحبت احداث و لواط فروکاست و ضمن پبسنهاد برای تفکیک میان «همجنسگرایی» و «رفتارهای جنسی همجنسگرایانه» به این نکته‌ی کلیدی در حوزه‌ی اخلاق اشاره می‌کند که اگر تمایلی بیرون از حوزه‌ی اختیار فرد انجام پذیرد، مشمول داوری اخلاقی نخواهد شد و آن‌چه می‌تواند مورد موضوع داوری اخلاقی واقع شود، فعل مختارانه است و اگر حتا کسی رفتارهای همجنسگرایانه را نوعی بیماری تلقی کند، در آن صورت نیز این رفتارها از دایره‌ی داوری اخلاقی بیرون خواهند ماند.
جزوه‌ی «درباره‌ی اقلیت‌های جنسی» برای نخستین‌بار در سال 1384 منتشر شد و اگرچه آرش نراقی پس از این جزوه، باز هم در مورد این اقلیت‌ها اظهار نظر کرده است، ولی اهمیت این جزوه از چند جهت قابل توجه است. آرش نراقی ِنویسنده، مترجم، استدیار داشنگاه و عضو هیات مدیره‌ی موسسه‌ی «خشونت‌پرهیزی برای دموکراسی» که عمده‌ی فعالیت‌های خود را در زمینه‌ی فلسفه‌ی دین و معرفت‌شناسی انجام می‌دهد، چند پیش‌فرض را در استدلال خود پیرامون اقلیت‌های جنسی مفروض داشته است. او به گونه‌ای به‌سراغ این پیش‌فرض‌ها می‌رود که پیش از این، تمام گزینه‌های اشتباه را بنابر منطق و با تکیه بر اصول بنیادین خط زده است. آرش نراقی به شیوه‌ی همیشگی خود که پایه‌ی آن بر تسلط گسترده‌ی او به دین، رعایت اخلاق در مجادله، پیش کشیدن گزینه‌ها و سپس حذف گزینه‌های نادرست و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها، متانت پیشبرد بحث و سلامت غلمی است، استوار است، در این جزوه هم به‌سوی موضوع چالش‌برانگیز مطرح‌شده از جانب خود خیز برمی‌دارد و یکی پس از دیگری گزینه های مفروض را خط می‌زند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که «اگر نتایج بحث و بررسی‌های این نوشتار را درست باشد، در آن صورت لاجرم باید بپذیریم که مهم‌ترین استدلال‌هایی که در تقبیح اخلاقی رفتارهای همجنسگرایانه مطرح شده، از استحکام کافی برخوردار نیست. به بیان دیگر، این ادعا که رفتارهای همجنسگرایانه اخلاقن ناروا و در خور نکوهش‌اند، بنیان اخلاقی استواری ندارد..» و در ادامه چنین توصیه می‌کند که «دین‌ورزان خردپیشه هم لاجرم باید نتایج بحث و فحص‌های عقلی درباره‌ی این قبیل موضوعات را جدی تلقی کنند.» او معتقد است که «مساله‌ی شان اخلاقی و حقوق اجتماعی و انسانی اقلیت‌های جنسی از جمله مسایلی است که جهان جدید در برابر اندیشمندان مسلمان قرار داده و از ایشان پاسخی انسانی و خرد پسند می‌طلبد.»