در حال احتضار

با وجود تسلط زبان و نحو عربی پس از ورود اسلام و با گسترش نفوذ زبان‌های دیگر بهخصوص زبان انگلیسی در دو قرن اخیر، آنچنان زبان فارسی دستخوش تغییر و واسازی شده است که شاید نتوان این آغشتگی زبانی را صرفن یک هم‌نهشتی دانست، بلکه چیزی خارج از این ابعاد روی داده است. اشتباه است که تصور کنیم با تغییر چند لغت و یا افزودن چندین برابرنهاد به مکالمه‌های روزانه، زبان از تصادم، مصون می‌ماند چراکه یک زبان، زمانی دچار آمیختگی و دگردیسی می‌شود که در نحو، تغییر شکل پیدا کند. متاسفانه باید گفت که چنین اتفاقی برای زبان فارسی روی داده است ولی به‌دقت نمی‌توان گفت که تمامی این رویداد، امری نامبارک است به این دلیل که اگر زبانی پویایی و پتانسیل خود را از دست نداده باشد و از دیگر سو، دست‌اندرکاران حوزه‌ی زبان در شاخه‌های تخصصی خود، رفتارهای زبانی را آن‌چنان زیر نظر داشته باشند که نسبت به بهره‌گیری و بازیابی ورودی‌ها و خروجی‌ها حساسیت نشان دهند و دست به فرآوری زنند، زبان در مسیر خود به غنایی بیش از پیش خواهد رسید.
حوزه‌ی نشر و کتاب نیز چون حوزه‌های دیگر، شرایط عمده‌ی جامعه‌ی خود را بازتولید می‌کند به‌این‌ترتیب که این حوزه هم مانند سایر حوزه‌ها، فرآیندی بر پایه‌ی مصرف و وابسته به واسطه‌ها را طی می‌کند. این‌گونه است که کتاب‌هایی در حوزه‌های تحقیقی، تالیفی و هنری آن‌چنان دیگر طرفداری ندارند و در مقابل آن‌ها، آن‌چه بازار را پر کرده است، ترجمه‌ی ادبیات آماده و در دسترس و متوسط کشورهای دیگر است. معادله‌ی بسیار آسان و جامع و مانعی است چراکه در این حوزه هم به‌مانند هر حرفه‌ی دیگری، بقا حرف نخست را می‌زند پس در این شرایط که هیچ کتابی از زیر تیغ سانسور سالم بیرون نمی‌آید و از سویی، زندگی هیچ‌یک از اهالی نوشتن با این حرفه نمی‌گذرد، بازار کم‌خطر همان دخیل شدن در حوزه‌ی ترجمه است.
حال با وجود دانش‌آموختگان زبان‌هایی که زبان فارسی را در حیطه‌ی تخصصی نمی‌دانند و با عنایت به ناشرانی که از فرآیند نشر کتاب فقط جاگیر شدن متن را در ستون‌های چاپی ِشکیل متصور هستند و همچنین حاضر نیستند در کار خود ذره‌ای به‌نفع سلامت زبان کوتاه بیایند، آینده‌ی روشنی را برای زبان فارسی محتضر، نمی‌توان متصور شد. ناشرها به کسب خود می‌پردازند، کتاب‌ها بدون حق کپی‌رایت و حفظ حقوق مولف یا از روی نت برداشته می‌شوند و یا از کتابفروشی‌های سرتاسر جهان خریداری می‌شوند و بعد هم به دست مترجم‌هایی می‌رسند که مجبورند با کم‌ترین رقم پیشنهادی کار کنند و درنهایت کتاب به‌کمک یک صفحه‌بند بسته می‌شود و به بازار کتاب راه می‌یابد. مسلم است که در این مسیر، آن‌چه بی‌اهمیت می‌نماید خود کتاب است. از دیگر سو با حوزه‌ی جدیدی از نشر با نام نشر الکترونیک مواجه هستیم که بسته‌های پیشنهادی متفاوت و گوناگونی را پیش روی مخاطب می‌گذارد. خواننده‌ی کتاب در این مجموعه با کتاب‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شود و انتخاب‌های او بسیار متغیر و گونه‌گون خواهد بود. در این فضا از کتاب‌های قدیمی، کتاب‌های پرخواننده، کتاب‌های کم‌یاب، کتاب‌های غیر قابل چاپ و کتاب‌هایی که فقط زیستشان در حوزه‌ی سایبری متصور است، می‌توان سراغ گرفت، ولی ویژگی اکثر قریب به اتفاق آن‌ها آشفتگی نحو و پریشانی زبان است، درست همان‌چیزی که نشر رسمی هم از آن رنج می‌برد، ولی تفاوت این حوزه در این‌جا ست که شما می‌توانید در یک زمان واحد، هم در نقش پدیدآورنده‌ی کتاب، هم در نقش ناشر و هم در نقش خواننده و نقش‌های دیگر ِدخیل در حوزه‌ی کتاب ظاهر شوید پس هیچ اصلی مبنی‌بر هیچ مسئولیتی، فرد دست‌اندرکار را از هیچ‌گونه اعمال نظری در حوزه‌ی زبان باز نمی‌دارد. به‌همین‌طریق، زبان فارسی در سال‌های اخیر دچار چنان آشقتگی و بی‌سامانی‌ای شده است که نمی‌توان در نظر آورد، ولی شاید پاسخ به این پرسش راهگشا باشد که کدام دست‌‌آویز می‌تواند فصل‌الخطاب باشد و یا اگر فصل‌الخطابی نیست، مرز آزادی در رفتار زبان‌مند کجاست؟