چرخه‌ی معیوب

«علی شفیعی، نماینده‌ی مردم خوزستان در مجلس خبرگان رهبری، از شیوه‌ی صدور مجوز کتاب در وزارت ارشاد انتقاد کرد.به گزارش خبرگزاری مهر، علی شفیعی گفت که “سختگیری”‌های وزارت ارشاد برای صدور مجوز کتاب، زیاد است و باید در این خصوص “یک تجدید نظر اساسی” صورت بگیرد.
در سال‌های اخیر، وزارت ارشاد، ممیزانی را در شهرهایی نظیر مشهد، قم و اصفهان به کار گرفته است تا به‌صورت مستقل، به بررسی کتاب‌های ناشران مستقر در این مناطق و صدور مجوز یا رد کتاب‌های عرضه‌شده از سوی آن‌ها بپردازند.» درحالی نماینده‌ی مجلس خبرگان به انتقاد آشکار از دامنه‌ی سانسور و به‌ویژه سانسور منطقه‌ای پرداخته است که سال‌هاست کتاب‌هایی که غیر قابل چاپ اعلام نمی‌شوند یا پیش از سپردنشان به دست ممیز دست‌اندرکارانشان از صرافت چاپ آن‌ها می‌افتند، در چرخه‌ی سانسور و حذف و تعدیل، به تکه‌پاره‌های بدنی تشریح‌شده بیشتر شباهت دارند. نکته این‌جاست که هر روز دامنه‌ی این سانسور بیشتر و بیشتر می‌شود و علاوه‌بر آن، نام‌های بیشتری در فهرست طردشدگان ارشاد اسلامی قرار می‌گیرند. شاید در نگاه نخست این دامنه‌ی محدودیت‌ها باشد که به چشم می‌آید، ولی واقعیت پنهان، خبر از ترویج زبان شرحه‌شرحه‌ی ناکارآمدی می‌دهد گه به‌جای واژه‌آفرینی، مدام پیچیده‌تر و پیچیده‌تر می‌شود و این گونه است که زبان فارسی هر روز به مجاز و ایهام و کنایه نزدیک‌تر می‌شود و زبان مردم کوچه و بازارش نیز از زبان مکتوب بیرون‌آمده از ارشاد اسلامی وام می‌گیرد و به این شکل، همه‌ی افراد اجتماع مستقیم یا غیر مستقیم توسط دستگاه سانسور به‌سمت مغلق‌گویی و زبان رازگونه هدایت می‌شوند.
با نگاهی به فهرست اقلام ممیزی که ارشاد اسلامی به ناشران و رسانه‌ها ابلاغ می‌کند می‌توان به اوج فاجعه پی برد. باورکردنی نیست که گروهی به کار جراحی چیدمانی در این ساحت بنشینند و حتا ذهن مخاطب خود را نیز قالب‌بندی کنند. واقعیت پررنگ‌تر اما بهایی است که از سویی پدیدآورنده‌ی کتاب و از سوی دیگر مخاطب آن خودخواسته می‌پردازند، آن‌ها بسته‌های فرهنگی پیش‌بینی‌شده را دریافت می‌کنند و ذهن خود را با خواست سانسورچی‌ها تطبیق می‌دهند. شاید ده سال پیش یا پیشتر از آن به‌دلیل امکان‌های محدود ارتباطی، این پرسش به جا نبود و باید به راهکارهایی این‌چنینی بسنده می‌شد، ولی حالا که در این سطح گسترده می‌توان به یاری فضای سایبری، سد سانسور را شکست چرا همچنان به این بازی نابرابر تن داده می‌شود؟
شاید پاسخ به این پرسش پیچیده‌تر از آن باشد که یک یا چند فاکتور را عامل آن دانست، ولی شاید بیش و پیش از هرچیز یک نکته از همه مهم‌تر باشد و آن، اهمیت چرخه‌ی اقتصاد در هر روند آفرینشی و هر جستار از زندگی باشد. واضح است که چرخه‌ای که درآمدزا نباشد، تولید محصول نکند و در روند خود معیوب باشد نمی‌تواند و نباید از آن انتظار داشت که به زیست خود ادامه دهد و رشد و بالندگی داشته باشد. از سویی دیگر باید به طناب نامرئی هدایت و کنترل دستگاه سانسور در هریک از افراد این جامعه اشاره کرد، اکنون می‌توان هر یک از اعضای این اجتماع انسانی را یک دستگاه سانسور مخوف دانست که خودکار عمل می‌کند و نیازی به مدیریت ندارد. این مساله را می‌توان با نگاهی به ادبیات حوزه‌ی اینترنت و فضاهای رسانه‌ای آزاد دریافت، وقتی هنوز سانسورچی درونی در هر فرد وجود دارد و کار خودش را می‌کند، وقتی متن‌هایی که در فضای آزاد و بدون فشار سانسور نوشته می‌شوند هم مدام خود و نویسنده‌ی خود را و در نهایت مخاطب خود را سرگردان و گنگ می‌گذارند چراکه هر نویسنده، هر مخاطب، هر روشنفکر و هر فرد اجتماعی اکنون خود یک سانسورچی بی‌جیره و مواجب است.
اگر این ماشین کنترل از سوی اجتماع تغذیه شود، می‌تواند هر فرد را به ماشین کنترلی تبدیل کند که در دل خود به بازتولید سیستم یاری رساند. این تکثیر به تولید کلونی کمک می‌کند و این کلونی از فردیت چیزی به‌جز شکل متفاوت یک تولید متکثر باقی نمی‌گذارد.