هیچ‌گاه به پشت سرت نمی‌نگری

«این شعر نیست منتقد محترم!
شعر
نیست.
و هیچ‌چیزش
با معیارهای شما نمی‌خواند
تنها می‌خواهد
افیون نه!
درمان باشد.
این سطرها
از جتگ آمده‌اند
انگار
انگار «لب لعل« و «طره‌ی یار» را
                                      زیر آوارها…»
دویست و بیست و نه صفحه از کتاب «بوسه و باروت» در پیش رو قرار دارد درحالی‌که شعری با نام «دعوا» سروده‌ی نیلوفر فولادی هم‌چون بیانیه‌ای سعی دارد هر گونه موضع‌گیری را در برابر نوشتار موجود، از هستی ساقط کند. این کار و نمونه‌هایی از این دست به‌ویزه در ادبیات معاصر ما کم‌سابقه نیستند، ولی پرسش این‌جاست که چرا باید مانیفست براعت داد و راه را بر هر گونه صحبتی پیرامون نوشتار پیش رو بست، آن هم با قرار دادن برچسبی به نام «دعوا»؟ آیا صرف ابزار قرار دادن ِنوشتار و زبان توسط نویسنده به‌منظور پرداختن به امری والاتر و صرف این‌که این نوشتار خاصیت درمانی دارد یا به بحران خاصی اشاره می‌کند، متن را از ساحت شاعرانگی به زیر می‌کشد و یا مسئولیت حرفه‌ای شاعر را به تعویق می‌اندازد یا به‌کل از میان بر می‌دارد؟ مگر نه این‌که شعر حتا اگر ابزاری در دست مبارزان حق‌طلب و مدافعان حقوق خلق باشد، باید بتواند تاثیرگذار و واجد نیروی برانگیزاننده باشد؟ پس چرا به بهانه‌ی جایگاه ثانویه‌ی اهمیت شعر در مقایسه با هدف والایی که فکر می‌کنیم موجود است، تا می‌توانیم مسئولیت را نسبت به شعر و مختصات آن از خود دور می‌کنیم و خود را نسبت به پاسخ‌گویی به مخاطب و به‌ویژه منتقد مبرا می‌دانیم؟ این کدام گریزگاه است که مدام در حال توجیه آن هستیم؟
«بوسه و باروت» شعرهای نیلوفر فولادی و عابد توانچه را در خود جای داده است و به‌نظر می‌رسد که ناشر مجموعه، خود شاعران هستند. صفحه‌بندی کتاب، ساده و پاکیزه است و چشم را به زحمت نمی‌اندازد. به‌جای طرح جلد با نقاشی‌ای روبه‌رو می‌شویم که یکی از کودکان کار به نام دین محمد آن را کشیده است. جدا از این‌که شعرها بیش از هر چیزی که ماهیت شاعرانه داشته باشد، بیشتر برون‌ریزی احساسات و اندیشه‌های شورانگیز هستند، خارج از این‌که این مجموعه‌ی نوشتار تا چه اندازه ارزش ادبی و زیبایی‌شناسی دارد، باید به این نکته توجه کرد که این نوع نوشتار اگرچه لزومن در ساحت شعر نمی‌گنجد، ولی به گواه نوشتارهای از این دست که از دهه‌های پیشین به جای مانده‌اند، می‌توانند لحظه‌های پر آشوب و تشویش نسلی را روایت کنند که فرزندانی این‌چنین سعی در ثبت آن دارند، ولی نباید از نظر دور داشت که این ثبت تاریخی می‌تواند مانند «ظل‌الله» یا «سرودی در نتوانستن» هم باشد و در عین حال رسالت تاریخی خود را نیز بر عهده گیرد.
«وقتی ایستاده‌ای
به جلو که می‌نگری
تنها دو گام به جلو
دیوار است
وقتی می‌خوابی
به پهلو که می‌نگری
دستت را که دراز کنی دیوار است