پای صحبت هگلی‌های ناخوانده

«اگر من این نکته از هویت مستقل – ذهن – فرد را درست فهمیده باشم، خوب این نسخه‌ای از سایبر اسپیس است که من در نظر نیاورده بودم. اول از همه نسخه‌ی پسا-دکارتی است: هر کدام از ما (مرد و زن) می‌تواند با هویتش بازی کند و قس علی هذا. این نسخه‌ی فیمنیستی، شالوده‌شکنانه و فوکویی است. اما از آن‌جایی که شما هم ممکن است بدانید نسخه‌ی دیگری هم وجود دارد، بیایید آن را “مدرسه‌ی ایدئولوژی – سایبر اسپیس زمانه‌ی نو” بنامیم، این ایده‌ی نئو-یونگی که ما در یک عصر فردگرایانه‌ی مکانیکی و کاذب زندگی می‌کنیم و این‌که ما در آستانه‌ی یک جهش جدید هستیم.»
فیلسوف اسلونیایی معاصر که در سال 1990 به‌عنوان کاندیدای ریاست جمهوری از سوی حزب لیبرال دموکرات اسلوونی معرفی شد، این روزها محبوب فلسفه‌خوان‌های ایرانی و نقل مجلس هر محفل روشنفکری در ایران است. شهرت ژیژک بیش از هر چیز به‌خاطر احیای روانکاوی ژاک لکان در بستری از سویه‌ی تفکر نوهگلی است. او پیرامون مسایل متعدد جهانی چون جنگ عراق، بنیادگرایی، سرمایه‌داری، رواداری، حقیقت سیاسی، جهانی‌سازی، سوبژکتیویته، حقوق انسانی، اسطوره و پست‌مارکسیسم به اظهارنظر می‌پردازد و مباحث تئوریک را در منظرگاهی از فرهنگ عامه، قابل فهم می‌کند. «هیستری و سایبر اسپیس» عنوان گفت‌وگویی با اسلاوی ژیژک است که فردی به نام محرداد آن را به فارسی برگردانده و توسط نشر الکترونیکی وب‌سایت زغال به دست خواننده‌ی فارسی‌زبانی رسیده است که هر روز به‌دنبال نام اندیشمند و یا عنوان ترم جدیدی برای پرگویی‌های بی‌پایان محفلی خود است تا دوباره بدون افزونه‌ای بر حوزه‌ی اندیشگانی این نام یا این ترم نیز چون دیگری‌های پیشین از کادر خارج شود. ژیژک پس از بررسی عنوان‌های بسیار در رابطه با پدیده‌های ناآشنای مربوط به دنیای مجازی، به این نتیجه می‌رسد که جز تقابل با همه‌ی خوانش‌های هیجان‌انگیزی که درباره‌ی وب صورت می‌گیرد – اقتصاد روانی غالب بر شبکه‌ی ارتباطات الکترونیکی، هیستریک است. او این ایده را بسط می‌دهد و با توجه به آن، به بررسی و تحلیل جنبه‌های گوناگون رسانه و تولید در فضای سایبری می‌پردازد. ژیژک در کتاب حاضر با توجه به همین ایده‌پردازی و بر پایه‌ی بسط ایده‌ی ذهن جمعی و در نهایت رسیدن به ایده‌ی توهم جمعیت، ماهیت هیستریک آن را تبیین می‌کند چنان‌که سایبر اسپیس را به بیانی ساده، پایان فردیت و پایان سوبژکتیویته‌ی دکارتی می‌داند به این‌گونه که معتقد است که تنها از این منظرگاه، ما به همه‌چیز درباره‌ی سوبژکتیویته‌ی دکارتی نزدیک می‌شویم و سپس این پرسش را به میان می‌آورد که «چه می‌شود اگر همه‌چیز فقط دیجیتالی ساخته شده باشد یا اگر هیچ واقعیتی وجود نداشته باشد که با آن آغاز کنیم؟» از سویی او بر این اعتقاد است که توسط تجربه‌ی واقعیت مجازی [به‌نوعی که گذشته را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد] آگاه شده‌ایم که چگونه هیچ‌گاه واقعیت واقعی وجود نداشته است. واقعیت همیشه مجازی بوده است، ما فقط از آن بی‌خبر بودیم.
«امروز شما هنوز از طرفی این تصویر منفی اوتوپیایی یک ذهن جمعی و از طرف دیگر این ایده‌ی مثبت زمانه‌ی نو را در نظر دارید. دو نسخه‌ی متضاد وجود دارد، اما چیزی که من وسوسه می‌شوم با آن مخالفت کنم پیش‌انگاره‌های معمول این‌هاست. این‌که سایبر اسپیس، اگر بخواهم بسیار ساده مطرح کنم، به معنای پایان فردیت و پایان سوبژکتیویته‌ی دکارتی است. تمام خصوصیات قطعی از این جهت واقعیت می‌یابند که هرچه‌قدر هم که شما احساس قطعیت کتید، باز تمامی خصیصه‌های شما می‌توانند دستکاری شوند.»