برای شنیدن دو یا سه کلمه

«از ذهنم گذشت ای کاش ماهی‌ها می‌توانستند در آن لحظه با من حرف بزنند. آن وقت من، در آن حالی که داشتم به آن‌ها می‌گفتم ای ماهی‌های خوشگل و ناز که هی می‌چرخید توی آب و می‌روید پشت این کوزه و خیال می‌کنید دیده نمی‌شوید، بیایید بالا و دهان کوچکتان را کمی از آب بیرون بیاورید و با من دو سه کلمه‌ی ناز و واقعی حرف بزنید. فقط دو سه کلمه.
نسیم خاکسار درباره­ی خودش می­گوید: در یازده دیماه سال 1322 در آبادان متولد شدم. در یک خانواده‌ی شلوغ کارگری. حیاط بزرگ دوران کودکی­ام در یک خانه‌ی بزرگ اجاره­ای با ده بیست تا اتاق در طبقه‌ی هم‌کف و طبقه‌ی اول هنوز در یادم هست. دبستان، کلاس اول و دوم ابتدایی‌ام روبه‌روی شط بود و یک حوض بزرگ در وسط داشت که در زنگ تفریح بچه‌ها می­رفتند و با قلاب از شط ماهی می­گرفتند و توی آن می­انداختند. چوب هم توی آب حوض بود برای کتک زدن ما. بعدها به خانه­های شرکت نفتی رفتیم. دبستانم هم عوض شد. دبیرستانم را در رشته‌ی طبیعی در 1340 تمام کردم. بعد از گرفتن دیپلم یک ماهی رفتم به دانشسرا که خورد به ماجرای سپاه دانش. کلاس‌ها تعطیل شد. سال بعد رفتم به سپاه دانش و برای پنج سال معلم روستا بودم. در طول همین پنج سال، دو سال هم در دو دوره‌ی تابستانی در همدان و اصفهانک به دانشسرای تربیت معلم رفتم.
بعد از این، زندگی خاکسار شکل دیگری به خود می­گیرد، او وارد دنیای نوشتن می­شود و نخستین داستانش را در سال 1344 به نام «کفاره» در نشریه­ی فردوسی به چاپ می­رساند. در همان سال توسط تعدادی از نویسندگان مجله­ی «هنر و ادبیات جنوب» و تعدادی از معلمان دیگر در مسجد سلیمان دستگیر می­شود و به زندان می­رود. نسیم خاکسار به‌دلیل همین تجربه­ی زندان شاید بیشتر از هر نویسنده­ی دیگری سعی کرد تا زندان و محیط زندان و شرایط و حواشی مربوط به آن را وارد داستان­های خود کند ولی این‌که چقدر در این راه موفق بوده است بحث دیگری است. «آکواریوم» یکی از داستان­های کوتاه نسیم خاکسار است که بلاتکلیفی شیرین در ساختار اصلی این داستان نقش اصلی را ایفا می­کند. بلاتکلیفی که تمام شخصیت­ها از آغاز تا به پایان داستان با آن مواجه هستند و دلشوره­ای را تولید می­کند که نکند این شرایط تغییر کند و دوباره همه­چیز سر جای اول خودش برگردد. رفت و برگشت­های شخصیت­های اصلی داستان فضایی را می‌سازد که شاید هیچ‌گونه عینیتی را برای خواننده به­وجود نمی­آورد. برای ایجاد حس صمیمت در داستانی با پیرنگ زندان و زندانی حتا عرق‌خوری هم نمی­تواند یخ بین زندانی و زندانبانش را بشکند. بلاتکلیفی به‌عنوان محرکی برای شکل دادن به چهره­هایی استفاده می­شود که دو نفری با شخصیت­های فرعی به رفتارهایی مظلوم­گونه از هر دو طرف می­انجامد که می­توان در آن حس کرد که شخصیت­ها نمی­توانند از خودشان بیرون بیایند و از زاویه­ی دیگری نیز خود را بسنجند. یکی از ویژگی­هایی که در این داستان و داستان­های دیگر خاکسار به چشم می­خورد، حضور افرادی است که با از سر رد کردن زندان و بسیاری از مخاطرات دیگر به کودکانی می­مانند که به وقت خوشی و ناخوشی کودکانه عمل می­کنند. آن­ها همچنین دنیای خود را دنیایی امن­تر و مطمئن­تر می­بینند و نمی­خواهند که از این دنیا پا به بیرون بگذراند. نسیم خاکسار سهم عمده­ای در ادبیات داستانی امروز و همچنین ادبیات مهاجرت داشته است و نمی‌توان از داستان­های او و ادبیاتش به‌سادگی چشم­پوشی کرد.