که فرستادم‌اش به قصه‌ی بدون چتر

پایگاه اینترنتی سه­پنج، خود را «صدای مستقل ادبیات ایران» می­داند که چند سالی است به انتشار کتاب­های الکترونیکی همت گماشته است. از میان کتاب­هایی که سه­پنج دست به پراکنش آن­ها زده است، می­توان تعدادی را برگزید و آن­ها را طبق استانداردهای کیفی نشر و ادبیات مورد توجه قرار داد. «مُسری» نام مجموعه­ی شعری از مجموعه­ی آثار منتشر شده توسط این بنگاه نشر است که چاپ نخست ان، در اسفندماه 1389 به حوزه­ی ادبیات ورود کرده است. «مُسری» برگزیده­ی شعرهایی از الهام حیدری در فاصله­ی سال­های 1379 تا 1389 را شامل می­شود. این کتاب در پنجاه و یک صفحه مدون شده است اگرچه می­توانست کم­حجم­تر و گزیده­تر نیز باشد و از این رهگذر گزینه­ی بهتری برای خواندن ادبی را پیش نهد.
«کلمه در تو به نرم می­رسد
کلمه در تو به لحن
من در تو خروس
به ریزهای درشت
که ماهور می­شود      شور
و چای شیرین یا بوی داغی کاغذ»
این زبان­بازی­های کلمه، به شعر کمک نمی­رساند تا از ساحت افتادگی به جانب غایب از کلیت شعر پرتاب نشود. این­جا کلمه همان کلمه­ای است که باید به سان یک شیء زینتی عمل کند مگر این­که به­ناچار و از اتفاق شاعر، حضور دیگری را به هم رساند و این­گونه است که همین پراکنده­گویی­ها و گزینه­های زبان­آورانه، گاهی به اتفاق شاعرانه پهلو می­زنند که اگرچه این اتفاق، رویداد مبارکی است ولی مادام که زبان در شعر به اتفاق هرازگاهی بسنده کند و چون مائده به آن اندیشیده شود، نمی­تواند به شعر تشخص چیدمانی بدهد. شاعر گاهی مقهور بازی­های کلمه می­شود و این اغواگری در سطحی از بازی تمنا اتفاق می­افتد که گویی ضرورت شعر، به حاشیه رانده می­شود.
این حضور تمسک­جویانه به لوندی و طراری زبان، گاهی به تبار زیست تاریخ­مند زبان سرک می­کشد که می­تواند حضور عینیتی را یادآور شود که در شاعران این نسل به­نوعی قابل ردیابی است اگرچه دلیل این موضوع هنوز موهوم است. این عدم تبین و عدم تسلط، بر این مجرا حتا از سوی شاعر این روزگار، به تساهل و سهل­انگاری­ای دامن می­زند که گاهی هم درخشش خودبه­خودی­ای را در پی خواهد داشت ولی اغلب به­سامان نیست و شعر را از نمود شاعرانگی در آن خالی نگه می­دارد.
«در عکس­ها دوستم را دارد
در عکس­ها دوستت را داری
دست­ها از نیم­کاسه­های پشت پرده
دوست­ها را در می­آورند از شبکیه از شبکه­ها
در شبکه­ام مشخص است که
از دست­های تو دوستم نمی­آید»
شعر در زمانه­ی ما دچار چنان مسایل درهم­تنیده و گاه بی­ربطی است که نمی­توان همه­ی آن­ها را در یک بستر نقادانه مورد تحلیل قرار داد ولی آن­چه در این میان محرض به نظر می­رسد، سهل­انگاری از سوی کلیت مجموعه­ی درگیر در این میانه­ است درست همین زمان که شعر و وابسته­های شعری، نیازمند در نغلطیدن به جانب وانهادگی هستند، شعر وانهاده می­شود و این وانهادگی تنها از سوی مخاطب اتفاق نمی­افتد. نمونه­ی این سهل­انگاری را می­توان در انبوه دفترها و مجموعه­ی شعرهای پی­دی­افی سراغ گرفت که به هر دلیلی خود را پراکنده می­کنند. وقتی شاعر یک مجموعه، نسبت به شعر خود و فضای قرارگیری آن، برخوردی حرفه­ای ندارد، مسلم است که نمی­توان از مجموعه­های درگیر دیگر انتظار تناسب در رفتار را داشت. خارج از مساله­ی رسانه­ای شعر، این حوزه در پیشبرد و تکامل زبان نقش مهمی دارد و اگر به این نقش توجه نشود و یا بدتر از آن، خود حوزه­ی شعر دست به تخریب زبان­مندانه بزند، خود حکایت دیگری است. باید تذکر داد که در این­جا منظور از تخریب، درهم­شکستن زبان نیست و این مفهوم صرفن به از کار افتادگی زبانی به­واسطه­ی ضعف در تالیف اشاره دارد ولی اگر بخواهیم واقع­بینانه به شعر این روزها نگاه کنیم، خواهیم دید که این دوره­ی شعری پیشنهادهای خوبی برای تبار شعر فارسی دارد و می­تواند در بستر مناسب، چهره­های خود را معرفی کند.

من چه کنم که خورشید تو همراه ماه من می‌آید

«تمام تنهایی‌هایم را با قاشق به حلقومم فرو می‌کنم
که تمام شوند اما نمی‌شوند
تو چه کار کنی؟ هه
مگر کاری مانده که بشود بکنی و نکرده باشی
اصلن بودنم در این روزها از حضور تو بوده، می‌دانم، نمی‌دانی، نمی‌دانی، نمی‌دانی
روی صحبتم با تو نیست این بار
نمی‌دانم با کی دارم حرف می‌زنم، فقط می‌خواهم حرف بزنم»
گاهی بهانه‌ی هم‌نشینی متن‌ها نمود ادبی اثر نیست. گاهی متن‌هایی فراتر از ادبیات، فراتر از نرم ویژه‌ای که قصد نمایاندن آن وجود دارد و خارج از استانداردهای لازم برای کتاب شدن، به مجموعه‌ی کتاب‌های منتشر شده می‌پیوندند تا گونه‌ی دیگری از زبانیت را به تجربه بگذارند. آن کتاب‌ها تلاش می‌کنند واژه‌هایی را بیرون بکشند، فضایی را تبیین کنند، چیزی را نشان دهند که شاید به دیده نمی‌آید و یا از یک راز مگو بگویند و بنویسند. «یه گردان کشته دادیم» هم از آن دست کتاب‌هایی است که جدای از ویژگی‌های ادبی‌اش، با ما حرف‌هایی می‌زند که شاید پیش از این، کسی یارای گفتنش را نداشت.
زیر عنوان این کتاب، در پرانتز آمده است که «یه گردان کشته دادیم» منتخبی از «آثاری از نویسندگان و شاعران دگرباش جنسی ایرانی» است و در زیر آن هم نام گردآورنده آمده است. این کتاب در سال 2009 میلادی برابر با 1388 خورشیدی، توسط نشر افرا در تورنتو منتشر شده است. هفتاد و دو صفحه‌ی این کتاب را نوشتار چهارده تن از افرادی پر کرده است که در شمار اقلیت‌های جنسی ایرانی به شمار می‌آیند و همه‌ی ایشان پیش از این در عرصه‌ی وبلاگ‌نویسی فعال بوده‌اند ولی اگر با افراد فعال در حوزه‌ی نوشتار دگرباش آشنا باشید و یا وبلاگ‌هایی در این رابطه را پی بگیرید، چون من به این نتیجه خواهید رسید که گردآوری مجموعه‌ای بهتر و با استانداردهای بالاتر، کار چندان سختی نبوده است. نباید فراموش کنیم که صرف کوییر بودن برای جای گیری در این مجموعه‌ها کافی نیست هرچند که دلیل این کتاب‌بودگی فراتر از دلایل ادبی باشد. باید به‌ سمتی گام نهاد که از مجرای زبان نه فقط برای دخول بلکه برای ماندگاری و زایایی گفتمانی دیگر بهره گرفت تا به یاری گفتمان جدید دستیابی به دنیایی بهتر آسان‌تر باشد.
اگر سراغتان به وبلاگ‌های کوییرهای ایرانی رسیده باشد، حتمن تعدادی از این نام‌ها به گوشتان آشنا ست. با ورق زدن کتاب، می‌توان بنا بر سلیقه و ذائقه و با کمی آسان‌گیری، چند تایی نوشتار پیدا کرد که از خواندن کتاب پشیمان نشویم البته در حالتی که قصد از خواندن این کتاب همراه با درخواست لذت ادبی و انتظار استانداردهای نوشتاری باشد ولی واقعیت این است که این مجموعه بیش از هر چیز برای بودن آمده است، برای بودن و برای این‌که تنها نباشد و خوانده شود منظور آن انسانی است که دیده نمی‌شود و شاید دیگر به قول سینا، یکی از نویسندگان این کتاب، چشم‌بند دارد و تاریک و روشن برایش فرقی نمی‌کند. فرق باید در میانه باشد نه برای تقسیم انسان‌ها بلکه برای یادآوری حق تفاوت.
«من آره ولی تو یکی اصلن
من بی‌خیال همه آدم‌هام
خیالت راحت
***
من چشم‌بند دارم،
تاریک و روشن فرقی نمی‌کنه.
قدم برنمی‌دارم،
نزدیک و دور فرقی نمی‌کنه.
وزنه نمی‌زنم،
کاه و کوه فرقی نمی‌کنه.
گذشته رو جا گذاشتم،
جمع و پخش فرقی نمی‌کنه.»

گریز از جاگیرشدن

«”ناکجا”، ناشر کتاب‌های فارسی در کشور فرانسه است که با رعایت قوانین کنوانسیون بین‌المللی کپی‌رایت به انتشار کتاب می‌پردازد. مخاطب “ناکجا” در هر نقطه‌ی دنیا که باشد می‌تواند از امکانات این وب‌سایت استفاده نماید. “ناکجا” خود را به اصل بنیادینِ آزادی انتشارات وفادار می‌داند و در این راستا پذیرای هیچ محدودیت ویژه‌ای نیست. یگانه معیار ما در انتخاب آثار، کیفیت آن‌هاست و با هیچ‌‌کدام از معیارهای کاذبی که ممکن است در هر جای دیگر مرسوم باشند سازگار نخواهیم بود. شهرت و سابقه‌ی کاریِ پدیدآورندگان، نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب و انتشار کتاب‌‌ها ندارد؛ انتشارِ آثار باکیفیتِ مولفان و مترجمان جوان و کمتر شناخته شده، یکی از اهداف مهمِ نشر “ناکجا” به شمار می‌آید.»
مدت زمان زیادی از پیوستن «ناکجا» به شمار ناشران اینترنتی نمی‌گذرد، ولی این نشر توانسته است اقبال قابل توجهی در میان اهل کتاب بیابد هرچند هنوز راه زیادی دارد تا ساختار خود را بیابد و نام خود را در میان حرفه‌ای‌ها تثبیت کند. پایگاه اینترنتی این نشر از بخش‌های متنوعی تشکیل شده است که یکی از بخش‌های مهم آن، پرونده‌‌هایی است که برای نویسندگان مختلف ترتیب داده است. این پرونده‌ها مجموعه‌ای از مقالات، یادداشت‌ها، گفت‌وگوها و ویدئوها را دربر می‌گیرند که در رابطه با نویسنده‌ی مورد نظر تهیه می‌شوند و به‌همراه مجموعه‌ی آثار آن نویسنده، در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرند. امکان جست‌وجو و پی‌گیری در این وب‌سایت به نحو مطلوبی در اختیار مخاطب قرار گرفته است، به‌طوری که با جست‌وجوی نام نویسنده یا عنوان کتاب در وب‌سایت ناکجا، به صفحه‌ی ویژه‌ی کتاب مورد نظرتان هدایت خواهید شد. در این صفحه، خلاصه‌‌ی کتاب به اضافه‌ی جمله‌های برگزیده‌ی آن، برای آشنایی بیشتر با فضای کلی اثر، موجود است. همچنین می‌توان با انتخاب گزینه‌های دیگر در این صفحه، اطلاعات بیشتری از قبیل زندگی‌نامه‌ی نویسنده و نقدها و یادداشت‌های مرتبط با کتاب را پیدا کرد. ادعای ناکجا بر این است که تلاش می‌کند تا کتاب‌های خود را با رعایت تمام معیارهای کیفیِ یک کتاب الکترونیک تهیه کند و به دست مخاطب برساند. این نشر، تصریح می‌کند که هدفش معرفیِ کتاب‌های با کیفیت به‌جای فایل‌های اسکن‌شده‌ی غیر استانداردی است که اغلب موجب دلزدگی و عدم رغبت خوانندگان به ادامه‌ی مطالعه‌ی کتاب می‌شوند.
ناکجا محصولات خود را در سه شکل متفاوت عرضه می‌کند: نخست، کتاب الکترونیک که این کتاب‌ها با فرمت‌های pdf و ePub عرضه می‌شوند و برخی از آن‌ها مجهز به قفلِ DRM هستند. دوم کتاب گویا تحت عنوان «خواندن در تاریکی» که به‌صورت کتاب صوتی در دسترس مخاطبان قرار می‌گیرد و سوم کتاب چاپی برای مخاطبانی که در خارج از ایران اقامت دارند، در صورت سفارش، از طریق سیستم پستی بسته‌ی درخواستی فرستاده می‌شود. وب‌سایت این نشر الکترونیکی چشم‌نواز و کاربردی است، به‌گونه‌ای که برای هرکدام از خواسته‌های بازدیدکننده تمهیدی اندیشیده شده است. برای نمونه یکی از پیوندهای این پایگاه، «پرسش‌های متداول» است که با فرض ناآگاهی مخاطب در مورد کتاب الکترونیک، مجموعه پرسش‌هایی طرح شده و پاسخ آن‌ها هم در پی آمده است. همچنین در قسمت سمت چپ و بالای صفحه پیوندی به نام «پرسه» وجود دارد که نام برنامه‌ای از ناکجا ست که هر جمعه از تلویزیون فارسی‌زبان «من و تو» پخش می‌شود و می‌توان در همین پیوند هم بیینده‌ی آن بود.تولد هر یک از نشرهای الکترونیک فارسی‌زبان و نزدیک شدن آن‌ها به استانداردهای این گونه‌ی نشر کتاب، این امید را زنده می‌دارد که نشر کتاب‌های فارسی بتواند راه برون‌رفت خود را بیابد و به‌ویزه ادبیات از شمایل تشریفاتی خود خروج کند تا بتوان میان فارسی‌زبانان پراکنده در جهان به‌منظور رشد ادب فارسی و رهایی از محدودیت‌های کنونی، نزدیکی برقرار کرد.

گریز از مرکز

وقتی از امکان‌های زیست ناشر در فضای سایبری حرف می‌زنیم، به‌دقت از چه‌چیز سخن به میان می‌آید؟ این پرسشی است که ضرورت طرح و کیفیت پاسخ‌های داده‌شده به آن، می‌تواند سازوکار حوزه‌ی کتاب و رویارویی این حوزه با سانسور اجتماعی را نشان دهد، ولی پیش از هر چیز باید به این مقوله پرداخت که آیا امکان زیستی‌ای در حوزه‌ی سایبری برای ناشر، مورد تصور هست یا خیر. این امکان‌ها لزومن و ضرورتن به‌منظور مقابله با سانسور عمل نمی‌کنند، بلکه می‌توانند ابزارهایی را در جهت تولید کالایی دیگرگونه در حوزه‌ی نشر کتاب ارایه دهند. این ابزارها ممکن است در دنیای مجازی به‌خوبی به کار بیفتند، ولی به‌طور قطع در اغلب موارد ضرورت حضورشان مشروط به دنیای مجازی است. همان دنیایی که هر امکان، زیست خود را از آن دریافت کرده است.
اغلب قریب به اتفاق کتاب‌های منتشر شده در فضای سایبری به زبان فارسی، در آن دسته‌ای قرار می‌گیرند که به‌سبب محدودیت‌های نشر به این دنیای آزادتر راه یافته‌اند و در این راستا بدلی از نسخه‌ی کاغذی و چاپی خود را به نمایش می‌گذارند. کتاب‌هایی که به‌طور معمول در فرمت پی‌دی‌اف، با امکان‌های دستیابی ضعیف و بدون رعایت استانداردها و مولفه‌های نشر الکترونیک به دست خواننده‌های خود می‌رسند. باید امیدوار بود تا کتاب از روی نسخه‌ی چاپی اسکن نشده باشد، با فونت، اندازه و چینش نامناسب به چشم نیاید و پس از ذخیره، باز کردن و خواندن کتاب امکان‌پذیر باشد، ولی واقعیت موجود آن‌چنان جایی برای امیدواری نمی‌گذارد چراکه درصد قابل قبولی از کتاب‌های الکترونیک فارسی‌زبان، واجد شرایط لازم برای یک کتاب الکترونیک نیستند. این مساله در حالی نمود می‌یابد که در حال حاضر در حوزه‌ی کتاب‌های الکترونیکی زبان فارسی، از ابزارهای ممکن برای تولید سایبری به میزانی نزدیک به صفر بهره‌برداری شده است چراکه تنها ضرورت حضور در دنیای مجازی، نبود امکان وقوع متن در دنیای واقعی و بر روی کاغذ تلقی می‌شود.
این گونه است که اضطرار استفاده از ساده‌ترین امکان، راه بر بروز خلاقیت موجود در بستر فضای تحت وب می‌بندد و تنها گریزگاه عبور از خط‌های قرمز را پیش روی می‌نهد. با این حال باید به کارکردهای دیگر نیز توجه نشان داد و بسته‌های متنوع‌تری را در حوزه‌ی کتاب‌های الکترونیک عرضه کرد. ضرورت استفاده از این امکان‌ها زمانی رخ می‌نمایاند که بتوان به‌طور ذهنی هم از سد سانسور گذر کرد و از این رهگذر، چشم‌اندازهای دیگر را هم دید. برای نمونه هایپرتکت‌ها یا همان فرامتن‌ها یکی از محصولات سرچشمه‌گرفته از پتانسیل‌های تحت وب هستند که می‌توانند در زمینه‌ها و حوزه‌های نوشتاری مختلف، کارایی خود را نشان دهند. هایپرتکت‌ها میان‌برهایی را ایجاد می‌کنند که حوزه‌ی دلالی متن را به‌طور شگفتی گسترش می‌دهند و می‌توانند به‌منظور ارجاع‌های بین متنی استفاده شوند. این نمونه تنها یکی از صورت‌های کارکردی ِدر دسترس است که به‌واسطه‌ی آن، متن به سایر حوزه‌های زبانی گسترش می‌یابد.
استفاده از تمام این امکان‌ها زمانی میسر می‌شود که به حوزه‌ی نشر الکترونیک با دید وسیع‌تری بنگریم و این امکان را نه صرفن ابزاری برابرنهاد برای نشرهای چاپی آزادی که وجود ندارند تلقی کنیم، بلکه از آن به‌عنوان امکانی مستقل از شیوه‌ی کهنسال خود یاد شود. با تمام این احوال، فضای مجازی یک امکان موجودیت‌یافته است که هم می‌توان از آن در شمایلی محدود بهره گرفت و یا زیست متفاوتی از زبان را به پیش راند و تجربه کرد، ولی مهم‌تر از همه رسیدن به فراغت از بازتولید نسخه‌های بدل چاپی است.

در حال احتضار

با وجود تسلط زبان و نحو عربی پس از ورود اسلام و با گسترش نفوذ زبان‌های دیگر بهخصوص زبان انگلیسی در دو قرن اخیر، آنچنان زبان فارسی دستخوش تغییر و واسازی شده است که شاید نتوان این آغشتگی زبانی را صرفن یک هم‌نهشتی دانست، بلکه چیزی خارج از این ابعاد روی داده است. اشتباه است که تصور کنیم با تغییر چند لغت و یا افزودن چندین برابرنهاد به مکالمه‌های روزانه، زبان از تصادم، مصون می‌ماند چراکه یک زبان، زمانی دچار آمیختگی و دگردیسی می‌شود که در نحو، تغییر شکل پیدا کند. متاسفانه باید گفت که چنین اتفاقی برای زبان فارسی روی داده است ولی به‌دقت نمی‌توان گفت که تمامی این رویداد، امری نامبارک است به این دلیل که اگر زبانی پویایی و پتانسیل خود را از دست نداده باشد و از دیگر سو، دست‌اندرکاران حوزه‌ی زبان در شاخه‌های تخصصی خود، رفتارهای زبانی را آن‌چنان زیر نظر داشته باشند که نسبت به بهره‌گیری و بازیابی ورودی‌ها و خروجی‌ها حساسیت نشان دهند و دست به فرآوری زنند، زبان در مسیر خود به غنایی بیش از پیش خواهد رسید.
حوزه‌ی نشر و کتاب نیز چون حوزه‌های دیگر، شرایط عمده‌ی جامعه‌ی خود را بازتولید می‌کند به‌این‌ترتیب که این حوزه هم مانند سایر حوزه‌ها، فرآیندی بر پایه‌ی مصرف و وابسته به واسطه‌ها را طی می‌کند. این‌گونه است که کتاب‌هایی در حوزه‌های تحقیقی، تالیفی و هنری آن‌چنان دیگر طرفداری ندارند و در مقابل آن‌ها، آن‌چه بازار را پر کرده است، ترجمه‌ی ادبیات آماده و در دسترس و متوسط کشورهای دیگر است. معادله‌ی بسیار آسان و جامع و مانعی است چراکه در این حوزه هم به‌مانند هر حرفه‌ی دیگری، بقا حرف نخست را می‌زند پس در این شرایط که هیچ کتابی از زیر تیغ سانسور سالم بیرون نمی‌آید و از سویی، زندگی هیچ‌یک از اهالی نوشتن با این حرفه نمی‌گذرد، بازار کم‌خطر همان دخیل شدن در حوزه‌ی ترجمه است.
حال با وجود دانش‌آموختگان زبان‌هایی که زبان فارسی را در حیطه‌ی تخصصی نمی‌دانند و با عنایت به ناشرانی که از فرآیند نشر کتاب فقط جاگیر شدن متن را در ستون‌های چاپی ِشکیل متصور هستند و همچنین حاضر نیستند در کار خود ذره‌ای به‌نفع سلامت زبان کوتاه بیایند، آینده‌ی روشنی را برای زبان فارسی محتضر، نمی‌توان متصور شد. ناشرها به کسب خود می‌پردازند، کتاب‌ها بدون حق کپی‌رایت و حفظ حقوق مولف یا از روی نت برداشته می‌شوند و یا از کتابفروشی‌های سرتاسر جهان خریداری می‌شوند و بعد هم به دست مترجم‌هایی می‌رسند که مجبورند با کم‌ترین رقم پیشنهادی کار کنند و درنهایت کتاب به‌کمک یک صفحه‌بند بسته می‌شود و به بازار کتاب راه می‌یابد. مسلم است که در این مسیر، آن‌چه بی‌اهمیت می‌نماید خود کتاب است. از دیگر سو با حوزه‌ی جدیدی از نشر با نام نشر الکترونیک مواجه هستیم که بسته‌های پیشنهادی متفاوت و گوناگونی را پیش روی مخاطب می‌گذارد. خواننده‌ی کتاب در این مجموعه با کتاب‌های متفاوتی روبه‌رو می‌شود و انتخاب‌های او بسیار متغیر و گونه‌گون خواهد بود. در این فضا از کتاب‌های قدیمی، کتاب‌های پرخواننده، کتاب‌های کم‌یاب، کتاب‌های غیر قابل چاپ و کتاب‌هایی که فقط زیستشان در حوزه‌ی سایبری متصور است، می‌توان سراغ گرفت، ولی ویژگی اکثر قریب به اتفاق آن‌ها آشفتگی نحو و پریشانی زبان است، درست همان‌چیزی که نشر رسمی هم از آن رنج می‌برد، ولی تفاوت این حوزه در این‌جا ست که شما می‌توانید در یک زمان واحد، هم در نقش پدیدآورنده‌ی کتاب، هم در نقش ناشر و هم در نقش خواننده و نقش‌های دیگر ِدخیل در حوزه‌ی کتاب ظاهر شوید پس هیچ اصلی مبنی‌بر هیچ مسئولیتی، فرد دست‌اندرکار را از هیچ‌گونه اعمال نظری در حوزه‌ی زبان باز نمی‌دارد. به‌همین‌طریق، زبان فارسی در سال‌های اخیر دچار چنان آشقتگی و بی‌سامانی‌ای شده است که نمی‌توان در نظر آورد، ولی شاید پاسخ به این پرسش راهگشا باشد که کدام دست‌‌آویز می‌تواند فصل‌الخطاب باشد و یا اگر فصل‌الخطابی نیست، مرز آزادی در رفتار زبان‌مند کجاست؟

ورود به کتاب‌خانه

با گسترده شدن دنیای مجازی و با فراگیر شدن استفاده از اینترنت، حجم داده‌های نوشتاری بر روی این شبکه‌ی جهانی روزبه‌روز گسترش یافته است؛ تا آن‌جا که و‌‌ب‌سایت‌هایی به انتشار جدی کتاب‌های ارزشمند دست زده‌اند، وب‌سایت‌هایی فروش کتاب­ها را در دستور کار خود قرار داده‌اند، گروهی دیگر از آن‌ها در نشر مقاله‌ها، دانشنامه‌ها و کتابخانه‌های آن‌لاین به شهرت رسیده‌اند و تعدادی در حکم نشرهای تخصصی در حوزه‌های مختلف چون ادبیات، علوم انسانی یا رشته‌های هنری دست به فعالیت می‌زنند. گروهی در زمینه‌ی گونه‌ای از کتاب‌های الکترونیک فرامتن و فرارسانه‌ای فعال هستند که امکان چاپ کاغذی این نوع کتاب‌ها وجود ندارد و فقط مختص دنیای سایبری هستند، بعضی‌هایشان از آثار کلاسیک هر گوشه‌ای از جهان گنجینه‌ای را فراهم آورده‌اند که هرکس در هر گوشه‌ای از کره‌ی خاکی به فراخور علاقه‌ی خود، تنها با فشار چند دکمه، به آن‌ها دسترسی داشته باشد. همه‌ی این امکان‌ها اگر در برابر بوی خوش کتاب‌های قدیمی گذاشته شود، دریافته خواهد شد که شیرینی دسترسی آسوده به گنجینه‌ی عظیم نوشتاری سرتاسر کره‌ی خاکی و انتخاب خواندن، چاپ و نشر کتاب‌های دلخواه خود در چاپخانه‌ی خانگی، بوی دلپذیر آزادی را به ارمغان می‌آورد که بسی خوش‌تر است.
در این زمانه به‌همت کمپانی اپل برای همه‌گیر شدن آی‌پد در مدرسه‌ها و آموزشگاه‌ها، تخته‌سیاه‌های کوچک نوآموزان، دیگر به رویای سالیان دور تعلق دارد. از سوی دیگر، ورود ابزارهای استاندارد و مهربان با چشم، با استفاده‌ی آسان و امکانات خوب دسترسی و همچنین با توجه به حجم کم و آسانی جابه‌جایی، نیاز به کتاب‌های کاغذی هر روز کمرنگ‌تر می‌شود و از سوی دیگر، هر روز گونه‌های بهتری از ابزار موجود در بازار توسط کمپانی‌های رقیب در اختیار مصرف‌کنندگان قرار می‌گیرد.
و اما در ایران، قصه کمی متفاوت است؛ با وجود محدودیت‌های بی‌شمار و فرساینده‌ی روند نشر کتاب و توزیع آن در بین مخاطبان و با توجه به نبود چاپ‌های جدید از برخی کتاب‌ها با وجود پرطرفداران بودن آن‌ها، کتاب‌های الکترونیکی به‌ویژه در میان نویسندگان نسل جوان و تازه‌نفس، اهمیت بیشتری پیدا کرده‌ است و از طرف دیگر، پیشرفت نشر این کتاب‌ها، موجب شده است تا گروه‌هایی که در عرصه‌ی فرهنگی ایران مشروعیت و پذیرش ندارند نیز فرآورده‌های ادبی و فرهنگی خود را به دست مخاطبان خود برسانند. شاید مهم‌ترین مزیت این روند، برداشته شدن سانسورهای گونه‌گون از جمله سانسور خود نویسنده بر نوشتار باشد. مزیت این چرخه هرچه که باشد، حوزه‌ی قابل توجهی را به خود اختصاص داده است که به‌آسانی نمی‌توان از کنارش گذر کرد.
این‌که گروهی از مردم و به‌ویژه نسل پیشین اهل کتاب، هنوز نسبت به کتاب‌های کاغذی نوستالژی دارند و حاضر به استفاده از تکنولوژی‌های جایگزین نیستند، به قیمت قطع هزاران درخت و صرف ساعت‌ها وقت تمام می‌شود و همچنین روند انتقال کتاب از صاحب اثر به خواننده‌ی مشتاق را کندتر و باوسطه می‌کند، از سویی دیگر در کشوری چون ایران، حجم عظیمی از اندیشه و کلمه به محاق می‌رود.
متن‌های فارسی به هیات کتاب‌های الکترونیک پراکنده در دنیای مجازی، هنوز از سوی ادب‌دوستان فارسی‌زبان مورد توجه کافی قرار نگرفته‌اند. به‌طور قطع دلیل‌های متعددی برای این رفتار از سوی اهل اندیشه و فرهنگ وجود دارد، ولی هدف سلسله‌نوشته‌هایی زیر عنوان «کتابخانه‌ی کوچک من»، پرداختن به گستره‌ی در خور توجه کتاب‌های الکترونیکی فارسی‌زبان و معرفی آن‌ها به مخاطبان خوب رادیو کوچه است.