زیبایی گریزپا

«دیده‌ام مرداب‌های بی‌پایانی را که تخمیر می‌شدند، دام‌هایی را
که سراپای غول دریایی در نی‌هایش می‌پوسید.
سقوط آب‌ها بر پهنه‌ی آرام.
و در دوردست‌ها در گودال‌ها فرو می‌ریخت.
آن‌جا که مارهای دیوآسا را ساس‌ها می‌بلعند
و از درختان پیچ‌درپیچ با عطرهای سیاهشان فرو می‌ریزند!
ارزو داشتم به بچه‌ها نشان دهم دلفین‌های
امواج نیلگون را، طلایی‌ها، ماهی‌های آوازخوان.»
ژان نیکلا ارتور رمبو، نام شاعری است که بعدها اسطوره‌ی شاعران پس از خود شد. متولد بیستم ماه اکتبر به سال 1854، حدودن چهارده سال داشت که برای نخستین‌بار از خانه گریخت تا به پاریس برود و این آخرین گریز او نبود چراکه این گریزها و بازگشت‌ها تا پایان عمر شاعر ادامه داشتند. او در پانزده‌سالگی با پل ورلن، شاعر بزرگ فرانسوی دیگری آشنا می‌شود. این آغاز یک رابطه‌ی عجیب، عمیق و عاشقانه است که البته تلاش شده است و این تلاش هنوز هم ادامه دارد تا در ابهام پنهان بماند. او از کودکی گریزپا بود و در همه‌ی این سال‌ها این گریزهای مداوم و همچنین تلاطم روح ناآرام، سرکش و خشن او، تمام زیست شاعر جوان را تحت تاثیر قرار می‌داده است. آرتور رمبو درنهایت در سی‌وهفت‌سالگی از دنیا رفت درحالی‌که شعر را وارد مسیر تازه‌ای کرده بود. از شعرهای رمبو پیش از این هم به فارسی برگردان‌هایی داشته‌ایم که می‌توان از آن میان به ترجمه‌های بیژن الهی، محمدرضا پارسایار، محمد فلاح‌نیا و کاوه میرعباسی اشاره کرد. «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» که ویرایش تازه‌ی آن در دسترس است، با برگردان شاپور احمدی در 257 صفحه و در فرمت پی‌دی‌اف بر روی شبکه‌ی جهانی اینترنت قرار دارد. این مجموعه با یک مقدمه‌ی مفصل آغاز می‌شود و پس از آن، در چهار بخش شعرهای رمبو ارایه می‌شوند، درنهایت، یک پیوست با عنوان «هم‌بازیان گمشده‌ی آرتور رمبو» سروده‌ی شاپور احمدی قرار دارد و پیش از آن‌که کتاب را ببندیم، فهرست بیست و هشت عنوان کتاب آمده است که توسط شاپور احمدی به فارسی ترجمه شده‌اند و پیش از آن نیز دوازده مجموعه‌ی شعر سروده‌ی همین مترجم معرفی شده‌ است. در کنار نوشتار کتاب، در جای‌جای آن، با تصویرهایی از شاعر و یا تصویرهای مرتبط دیگر رویارو می‌شویم ولی این همه‌ی آن‌چیزی نیست که می‌توان پیرامون این کتاب از آن سخن به میان آورد.
خواننده‌ی کتاب وقتی کتاب را باز می‌کند و متوجه حجم آن می‌شود، بی‌شک انتظار دارد تا با مجموعه‌ی درخور و جامعی از شعرهای آرتور رمبو مواجه شود ولی رویارویی با مقدمه‌ی این مجموعه، امید را دست کم از خواننده‌ی آشنا با شاعر می‌رباید. جدای از همه‌ی موارد، غلط‌های تایپی و صفحه‌آرایی، دستوری و املایی به خواننده اخطار می‌دهند که با متن مطمئنی رو‌به‌رو نیست و از طرفی این‌قدر به برخی از مسایل زندگی آرتور رمبو گنگ و در پرده پرداخته می‌شود که تصور بر این می‌رود که مترجم دارای سویه‌گیری اخلاقی درباره‌ی زندگی شاعر است. آوردن اصل شعرها به زبان سرایش، کار بسیار پسندیده‌ای است ولی چند مساله این‌جا جای طرح دارد. برگردان شعر با توجه به ظرافت‌ها و کیفیت زبانیت شعر کار بسیار بغرنج و دشواری است ولی تمامی مسایل را نمی‌توان روی دوش این دشواری گذارد. تقطیع شعرها بی‌دقت و کم‌حوصله صورت گرفته است، گزینش واژه‌ها و پردازش متن ترجمه کم‌رنگ‌تر از آن است که حیات شعر را در زبان مقصد تامین کند و شاید فهرست بلند بالای کتاب‌های ترجمه و تالیف شاپور احمدی در انتهای کتاب، یکی از پاسخ‌های محتمل برای چرایی این موقعیت زبانی شعر باشد. پر کار بودن بسیار پسندیده است و جای بسی سپاس دارد که چنین مترجمانی دغدغه‌ی معرفی شاعران و نویسندگان زبان‌های دیگر را به فارسی‌زبانان دارند ولی پرکار بودن باید بتواند نظم، دقت و کیفیت را تضمین کند تا بتواند موجه باشد وگرنه این موضوع نه به نفع نویسنده یا مترجم و نه به نفع خواننده یا هر فرد دخیل دیگر است.
در پایان با هم گوشه‌ای از پیوست شاپور احمدی بر مجموعه‌ی شعرهای «زیبایی نکبت‌بار بچه‌ها» از سروده‌های آرتور رمبو را می‌خوانیم.
«اه فلز آفتاب همان گوشت بهار است که زنگ‌زنگ زنگوله‌های ناپیدایش سایه‌ی دیوآسای دره را تا کوه‌های فرهمند می‌کاوید و سکوتی گرم و خفه فرو می‌نشانیدم بر همه‌چیزمان و صورت‌های زین و افزارپوش. جن‌های بی‌همتا خمیر طلا می‌کشیدند بر دوشیزگانی که نزدیک بود در سایه‌ی غصه کز کنند و هیچ‌گاه باز نگردند مگر جسمشان و رختی که خود ندوخته‌اند.»