گام‌های یک مسیر / بخش پایانی

در بخش­های پیشین پیرامون مهارت­های لازم برای کتابخوانی سخن گفته شد. این موضوع چنان پیگیری شد که اهمیتش در زمینه­ی رشد کودک نمایان شود چراکه اگر یک مهارت در کودکی فراگرفته شود، می­تواند پایه­ی مستحکمی برای رشد فرد در زمان­های رو به جلو باشد. حال اگر این مهارت از آن دسته مهارت­های پایه­ای باشد که می­تواند اساس رفتار فرد را در یک یا چند زمینه تشکیل دهد، می­تواند به فرآیند شکل­گیری شخصیت و مسیر زیست فرد مورد نظر یاری رساند. مهارت در حوزه­ی کتابخوانی و حوزه­های وابسته به آن، از جمله مهارت­های پایه­ای هستند که فرد را به رشد همه­جانبه­ای هدایت می­کنند. برای نمونه، مهارت­های پایه­ای چون خواندن، تهیه­ی دایره­ی واژگان برای برقراری ارتباط، مهارت دسته­بندی، طبقه­بندی و استفاده از داده­های اطلاعاتی و همین­طور مهارت سخن­وری و نوشتن از دسته مهارت­هایی هستند که به­طور مستقیم و غیر مستقیم به مهارت­های کتابخوانی بستگی دارند. کودکی که به گونه­ای اصولی با فرآیند و مهارت­های متصل به کتابخوانی آشنایی پیدا کرده است و قادر است آن­ها را به کار گیرد، خواهد توانست در جنبه­های گوناگون از این مهارت­ها برای رشد فردی خود بهره گیرد. مسلم است که چنین فردی در آموختن، نوشتن و انتقال مفاهیم تواناتر خواهد بود و این مهم می­تواند به اعتماد به نفس، ارتباط با گروه همسالان و ارتباط موثر با محیط یاری رساند. آن زمان که چنین مهارت­هایی در زمان مناسب آموزش داده شوند، فرد می­تواند مهارت­های متصل را هم در زمان مقتضی فرا گیرد و همه­ی این­ها مسیر رو به رشدی را پیش روی فرد می­نهند.
آزمون و خطا یکی از مواردی است که می­تواند در زمان مناسبش مفید باشد ولی اگر زمان آزمون و خطا به­ویژه در حوزه­ی کتاب به­موقع نباشد، به اتلاف وقت، انرژی و رفتن راه­های بی­سرانجام می­انجامد. این آزمون و خطا وقتی موثر است که کودک بتواند در بازه­ای از زمان با در دسترس داشتن کتابخانه­ای هرچند کوچک ولی در حد کفایت، به آن­چه نیاز دارد آگاهی پیدا کند ولی اگر این مسیر در بازه­ی زمانی دیگری برای مثال در بزرگسالی طی شود، مطلقن تاثیر قابل قبول زمان کودکی را نخواهد داشت هرچند آگاهی از ضرورت بهره­گیری و دریافت مهارت در هر سنی می­تواند راهگشا باشد. وقتی کودکی قرار است به جمع یک خانواده افزوده شود، مطمئنن والدین کودک در هر طبقه­ی اجتماعی­ای که باشند، با هر بنیه­ی اقتصادی و هر بضاعت فرهنگی و توان مالی، بسته به طبقه­بندی نیازهای مفروض از سوی ایشان، به ضرورت­های مورد نیاز کودک می­اندیشند و تا حد امکان در پی برآورده کردن این نیازهای ضروری برای زیست کودک بر می­آیند. اگرچه این ضرورت­ها بسته به امکان و جایگاه خانواده متغیر است ولی ضرورت دانستن یک موضوع را می­توان با آگاهی­رسانی در زمینه­ی آن ایجاد کرد. در حال حاضر که سازمان­های دولتی و نهادهای متصدی امر فرهنگ و کتاب، دغدغه­های دیگری جز مسئولیت اصلی خود را در پیش گرفته­اند، این آگاهی­رسانی وظیفه­ی با اهمیتی است که باید از سوی حوزه­های دیگر دخیل در حوزه­ی کتاب بر عهده گرفته شود. تاکید دوباره بر این نکته ضرورت دارد که وقتی با دوران کودکی ِگروهی از مشاهیر چون چارلز داروین، ویرجنیا وولف و آرتور رمبو یا صائب تبریزی آشنا می­شویم، یک نکته­ی اساسی وجود دارد که ایشان را شتاب­ناک­تر از دیگران به پیش رانده است و آن در دسترس بودن یک کتابخانه­ی تقریبن جامع در کودکی­شان است و همچنین باید یادآور شد که حضور یک کتابخانه­ی ابتدایی با کتاب­های پایه و ضروری امر محتملی است که تهیه­ی آن ساده­تر از فراهم کردن بسیاری از مواردی است که حتا برای یک خانواده­ی ثروتمند هم ضرورت ندارد ولی می­توان آن­ها را در خانه­های استیجاری هم جست و جو کرد. در هر حال، این­که یک کتابخانه­ی کوچک در کنج یک خانه­ی معمولی بدون توجه به کتابخانه­ی مکمل باید چه خصوصیاتی داشته باشد، بحثی است که در جستارهای بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ولی در عین حال در همین­جا باید دوباره بر این نکته تاکید کرد که حتا حضور نمادین و تزیینی کتاب و کتابخانه در خانه هم می­تواند در رشد کودک و علاقه­مندی او به این مهم اثرگذار باشد.

گام‌های یک مسیر / بخش دوم

مادامی که فرآیند کتابخوانی را منحصر به خواندن کتاب بدانیم و این انحصار را در لحظه­ی اتفاق آن، بررسی کنیم، نمی­توانیم به نتیجه­ی درخوری از این فرآیند دست یابیم حتا اگر نتیجه­ی مورد نظر، خواندن برای خواندن و یا خواندن برای لذت بردن و گذران وقت باشد. واقعیت این است که این روند نیاز به پیوستارهایی دارد که باید آن­ها را در شمار آورد تا بتوان به نتیجه­ی مطلوب امیدوار بود. این پیوستارها می­توانند شامل فن­های کتابخوانی، گزینش موضوع و دسته­بندی کتاب­های دارای اهمیت در آن رده، برنامه­ریزی زمانی و موارد دیگری از این دست باشند تا بتوان از این رهگذر، یک فرآیند ایده­آل را به وجود آورد. این فرآیند احتیاج به یادگیری و بهره­گیری از راهکارها و آموزش­هایی دارد که لازمه­ی آن، توجه به خواست و علاقه­مندی و همین­طور لذت خواندن است. مادامی که لذت و جذبه از این فرآیند غایب باشند، نمی­توان انتظار یک چرخه­ی کامل را داشت.
در بخش پیشین به فوریت و اهمیت مجموعه­ی در دسترس خواننده­ی کتاب اشاره شد. این مجموعه لزومن بنا نیست تا در کتابخانه­ی ایشان به چشم بیاید ولی می­توان کتابخانه­ای را متصور شد که مجموعه­ی خوانده­های ایشان را به­صورت مثالی در خود جای داده است به عبارتی فرد می­تواند با رجوع به تاریخچه­ی خواندنی­های خود یک محتوای فرضی را در ذهن بیاورد و به تحلیل محتوایی کتابخانه­ی مثالی بپردازد. آن­گاه برای اشاره به اهمیت این موضوع، به داده­های اطلاعاتی­ای اشاره شد که در دسترس کودکان قرار می­گیرد. این داده­ها تا به آن­جا مهم هستند که حتا مقوله­هایی که زیر عنوان سرگرمی برای کودکان برشمرده می­شوند هم ضرورت توجه دارند. تا زمانی که ما نتوانیم برای کودکانمان یک مسیر منظم و طرح­ریزی­شده­ای را البته بر پایه­ی علاقه­مندی کودک برنامه­ریزی کنیم، نمی­توان امید بست که هر میزانی از مطالعه یا دریافت داده­های اطلاعاتی و علمی در رشد کودک یاری رساند. طراحی مسیر برای مطالعه­ی کودک به این معنی نیست که او را به راه ویژه­ای از اندیشیدن یا تحکیم جهان­بینی خاصی هدایت کنیم یا این­که تلاش کنیم تجربه و تفکر زیستی خود را به او انتقال دهیم بلکه به این معنی است که در جهت علاقه­مندی و تمایل او به کودک یاری رسانیم تا بتواند مهارت­های لازم برای کتابخوانی را فرا گیرد.
وقتی با دوران کودکی ِگروهی از مشاهیر چون چارلز داروین، ویرجنیا وولف و آرتور رمبو یا صائب تبریزی آشنا می­شویم، یک نکته­ی اساسی وجود دارد که ایشان را شتاب­ناک­تر از دیگران به پیش رانده است و آن در دسترس بودن یک کتابخانه­ی تقریبن جامع در کودکی­شان است. یک کتابخانه­ی جامع که علاوه بر دارا بودن کتاب­های پایه در هر زمینه­ای، بتواند چنان­چه فرد کشش ویژه­ای به موضوع یا علم خاصی دارد، نیاز او را در سطح­های ابتدایی مرتفع کند. داشتن یک کتابخانه با این شرایط در یک خانه­ی متعلق به یک خانواده­ی متوسط کار دشواری نیست حتا اگر انتظار نرود که کتابخانه­ی مکمل ِکتاب­های پایه، در خانه وجود داشته باشد، حضور یک کتابخانه­ی ابتدایی با کتاب­های پایه و ضروری امر محتملی است که تهیه­ی آن ساده­تر از فراهم کردن بسیاری از مواردی است که حتا برای یک خانواده­ی ثروتمند هم ضرورت ندارد ولی می­توان آن­ها را در خانه­های استیجاری هم جست و جو کرد. در هر حال، این­که یک کتابخانه­ی کوچک در کنج یک خانه­ی معمولی بدون توجه به کتابخانه­ی مکمل باید چه خصوصیاتی داشته باشد، بحثی است که در جستارهای بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ولی در عین حال در همین­جا باید دوباره بر این نکته تاکید کرد که حتا حضور نمادین و تزیینی کتاب و کتابخانه در خانه هم می­تواند در رشد کودک و علاقه­مندی او به این مهم اثرگذار باشد.

گام‌های یک مسیر / بخش نخست

اهمیت خواندن کتاب در هر دوره­ای از زندگی در جای خود باقی است ولی این مهم، پیوست­های با اهمیتی را در کنار خود دارد که بدون در نظر گرفتن آن­ها کم­تر می­توان به بهترین نحو از خواندن کتاب بهره برد. این­که کتاب خوانده شود مقوله­ی جدایی است از این­که چه فردی چه کتاب­هایی را در چه بازه­ای از زمان و به چه ترتیبی می­خواند به عبارت دیگر، کتابخوانی فن­هایی دارد که اگر به آن فنون مجهز نباشیم نمی­توانیم به بهره­مندی مطلوب از خوانده­هایمان دست یابیم. همچنین مقوله­ی فن­های کتابخوانی هم با حوزه­ی بازیابی داده­های پیرامون آن تفاوت دارد به گونه­ای که حتا اگر شما داده­های اطلاعاتی منتج از فرآیند کتابخوانی را داشته باشید، باید توانایی بایگانی، پردازش و بازیابی و استفاده از آن­ها هم مورد توجه قرار گیرد تا بتوان یک فرآیند ایده­آل را به وجود آورد. این فرآیند احتیاج به یادگیری و بهره­گیری از راهکارها و آموزش­هایی دارد که لازمه­ی آن، توجه به خواست و علاقه­مندی و همین­طور لذت خواندن است. مادامی که لذت و جذبه از این فرآیند غایب باشند، نمی­توان انتظار یک چرخه­ی کامل را داشت.
یکی از موارد دارای اهمیت در نزد کتاب­خوان­های حرفه­ای، مجموعه­ای است که فراهم می­آورند. این مجموعه لزومن بنا نیست تا در کتابخانه­ی ایشان به چشم بیاید ولی می­توان کتابخانه­ای را متصور شد که مجموعه­ی خوانده­های ایشان را به­صورت مثالی در خود جای داده است به عبارتی فرد می­تواند با رجوع به تاریخچه­ی خواندنی­های خود یک محتوای فرضی را در ذهن بیاورد و به تحلیل محتوایی کتابخانه­ی مثالی بپردازد. آن­گاه چند موضوع آشکار می­شود. نخست این­که فرد تا به چه اندازه در یک خط سیر منطقی و هدفمند برای دریافت، پرداخت و پرتاب داده­های اطلاعاتی خود حرکت کرده و این حرکت تا به چه اندازه در مسیر میل و طلب او قرار داشته است. برای نمونه فردی که علاقه­مند به مطالعه­ی فلسفی است و از این مطالعه هدف خاصی را برای مثال برای دستیابی به اطلاعات در زمینه­ی پدیدارشناسی دنبال می­کند، خوانده­های او تا به چه اندازه معطوف به این میل و هدف بوده­اند و این مهم به چه میزان در یک پیکره­بندی تاریخ­مند قرار داشته است یا مثلن فردی که علاقه­مند به مطالعه در حوزه­ی بینا رشته­ای فلسفه­ی علم است یا دوست دارد تا در حوزه­ی هنر بدوی اطلاعاتی کسب کند، آیا می­داند چه مسیری را باید طی کند و چه کتابشناسی­ای برای او مناسب است و آیا می­تواند این مسیر را طی کند؟
واقعیت این است که کتابخوانی بیشتر از آن­چه تصور شود یک مهارت است و نیاز به آگاهی، آموزش و دقت فراوان دارد حتا اگر خواندن کتاب برای فرد تنها جنبه­ی فراغت و سرگرمی هم داشته باشد، برای او مفیدتر خواهد بود که این مسیر را با برنامه­ریزی دنبال کند چراکه حتا اگر کتابخانه­ی فرضی در حوزه­ی سرگرمی هم از منطق مفروضی برخوردار باشد، می­توان انتظار داشت که رسیدن به هدف پیش­بینی­شده محتمل­تر است برای نمونه اگر فرد در ساعت­های فراغت خود مایل باشد به مطالعه­ی تاریخ کشورها بپردازد یا فرد مورد نظر علاقه­مند به خواندن زندگی­نامه­های افراد مشهور است، باز هم بهره­گیری از یک برنامه­ی مطالعاتی می­تواند سرگرمی دلپذیرتری را به ارمغان بیاورد هرچند که تصور بر این باشد که خواندن این کتاب­ها فقط برای گذران اوقات فراغت است. این موضوع وقتی اهمیت بالاتری پیدا می­کند که به داده­های اطلاعاتی­ای فکر کنیم که هر کودک در مسیر رشد خود از آن­ها بهره­مند می­شود آن هنگام است که درخواهیم یافت که حتا مطالعه­ی کودک صرفن برای مشغولیت و سرگرمی هم دارای اهمیت است.

گریز از مرکز / بخش دوم

از گذشته تا کنون همواره این پندار ذهن آدمی را درگیر خود می‌کند که باقی‌مانده‌ای از دنیای بی‌پایان داده‌ها برای ورود به ذهن داده‌پرداز حضور دارد و این حضور، اضطراب دریافت را همیشه زنده نگاه می‌دارد. این مساله ان زمان پر رنگ‌تر می‌شود و بر روی زیست تاثیر بیشتری می‌گذارد که فرد دغدغه‌ی انباشت داده‌ها را داشته باشد درست مثل کسی که دغدغه‌ی انباشت سرمایه، انباشت ثروت و ذخیره‌ی هر گونه‌ای از بسته‌های بیرونی را دارد، فردی که دغدغه‌ی انباشت و ذخیره‌ی ذهنی را دارد و در پی غنی‌ کردن مجموعه‌ی زبانی خود است نیز به این وسوسه و اضطراب گرفتار می‌آید به گونه‌ای که در این موقعیت، نفس داده‌های اطلاعاتی یا فرآورده‌های ذهنی اهمیت خود را به بایگانی اطلاعاتی واگذار می‌کند. وسوسه‌ی خواندن و خواندن و انباشتن تا به اندازه‌ای پیش می‌رود که این سودا راه را بر هر لذتی می‌بندد و جنون انباشت سرمایه بر این حوزه هم سایه می‌افکند. در این میان وحشت‌های گوناگون و پی‌درپی آشکار می‌شوند. ترس از فقدان، ترس از ناشناخته را با خود می‌آورد، ترس از ناشناخته، جنون شناخت را پدیدار می‌سازد و جنون شناخت، خود را به بایگانی داده‌ها می‌سپارد و بایگانی داده‌ها بازنمود و تصوری از آگاهی را به بار می‌آورد که خیال فرزانگی را سبب می‌شود و درنهایت، حجم و کمیت مصداق‌های آگاهی جایگزین ارزشمندی دانش و بینش می‌شود. این‌گونه است که سلسله‌ی برابرنهادها وهم فرزانگی را به ذهن متبادر می‌کند و اطمینان واهی، ترس را عقب می‌نشاند و این تمام ماجرا نیست.
واقعیت این است که از آن‌جا که ما با دومینویی از برابرنهادها مواجه هستیم، مدام میان وهم موجود و حقیقت موعود آمد و شد می‌کنیم و این رفتار وسواس‌گونه، داینامیک حضوری را می‌سازد که بدیل شوریده‌ای برای شور آگاهانه است. شاید این برابرنهادهای بی‌پایان قادر باشند ترس را به عقب برانند ولی مطمئنن و مطلقن قدرت ِخلق هستی پوینده را ندارند چراکه لذت خواندن از میانه برداشته شده است. تصور کنیم که انسانی دور افتاده از هر تمدن بشری هستیم. حتا اگر کتابخانه‌ای در حریق آتش جان نداده باشد، حتا اگر فرد یا گروهی، از نوشتن و یا در نظر آمدن، باز داشته نشده باشد و حتا اگر احتمال‌هایی از این دست به هر دلیلی وجود نداشته باشد فردی که از هر نوع مکتوبی به دور افتاده باشد، در عمل برای او تمام کتاب‌ها افسانه هستند ولی پرسش این‌جا ست که آیا خوانش انسان بسته به امکان‌های الحاقی زیست اکنونی اوست و یا این‌که انسان و فرد انسانی، قائم به ذات می‌تواند خوانش را به پیش برد یا این‌که خوانش نوشتار از زیست او حذف خواهد شد؟ پاسخ به چنین پرسشی به جواب ما به پرسش‌های پایه‌ای‌تری بستگی دارد که می‌تواند رویکرد ما به خوانش و متن را تعیین کند. این‌که متن را چه می‌دانیم، منظور از خوانش در نزد ما چیست، این‌که کارکرد هر خوانشی برای ما چگونه است و این‌که چقدر برابرنهادهای ذکر شده در رویکرد ما به این مجموعه موثر هستند و مقوله‌هایی از این دست می‌توانند پایه‌ی پاسخ به پرسش نخست را فراهم آورند. شاید اگر زبان نوشتار را تنها محدود به زبان منتج از الفبا ندانیم و به حوزه‌ی زبانمند با دید گسترده‌تری نگاه کنیم، خواهیم توانست افق‌های گشوده‌تری را برای نوشتار پیش چشم آوریم و این گونه است که به نظر می‌رسد باید به کتابخانه‌ی خود نگاه دوباره‌ای بیندازیم.

گریز از مرکز / بخش نخست

از گذشته تا کنون، فقدان همیشه پرتگاهی بوده است که پیش از همه، هویت فرد یا گروهی از افراد را نشانه رفته است و نوک پیکان این هضیض، چنان حفره‌ای ایجاد می‌کند که شاید به‌آسانی نتوان آن را ترمیم کرد. با به یاد آوردن به آتش کشیدن کتابخانه‌ها در دوران پیشین ایران باستان و از سویی با پی‌گیری رد پای کتاب‌سوری‌های عظیم در دوران قرون وسطی می‌توان یک حفره‌ی بزرگ را متصور شد که مطمئنن چه مستقیم و چه غیر مستقیم بر هویت فردی و اجتماعی مردم آن روزگار تاثیر گذاشته است. اگر حذف سیستماتیک بسیاری از کتاب‌ها و نهله‌ها را جویا شویم، با شکل زیرپوستی‌تری از تلاش به ساخت فقدان مواجه می‌شویم و این‌ها همه در شرایطی است که در دوران نوشتاری فرهنگ انسانی حتا تا به همین امروز هم کوشش طاقت‌فرسایی برای نادیده‌گرفتن ادبیات زنان به شیوه‌های گوناگون وجود داشته است. جدای از همه‌ی موارد ذکر شده و بدون در نظر گرفتن حوزه‌ی نوشتار، ترس از فقدان و بیش از آن، ترس از آن فضای خالی‌افتاده‌ی ناشی از نبود چیزی، همیشه آدمی را در اضطراب نگاه می‌دارد. اکنون تصور کنید که اگر به­جای یک عمارت باشکوه و انبوهی از قفسه‌های منظم کتاب، با داده‌های دیجیتالی مجتمع‌شده در یک هارد سخت مواجه شوید که به‌زحمت همان حجم نوشتار را در مسافتی کوچکتر از یک بند انگشت فراهم می‌آورد، وحشت از دست دادن و ترس از آن فضای خالی صد چندان خواهد شد.
سودای جاودانگی شاید آن‌چنان هستی فردی و اجتماعی بشر را در هر زمانه‌ای به خود آلوده است که نمی‌توان در کانتکس متفاوتی زیست کرد چراکه مطلقن برای این گونه‌ی بشر که ارزشمندی‌ها و آرمان‌های خود را بر پایه‌ی بقای لایزال استوار ساخته است، تعریف هستی و هویت بخشیدن به زیست انسانی بدون سایه‌ی مستدام بقا امکان‌پذیر نیست. شاید اگر شما هم در موقعیتی بودید که شغل شما وابسته به خوانش کتاب‌های فراوان در یک بازه‌ی زمانی مجدود بود، و از طرفی در یک موقعیت ناگهانی، با این تهی بی‌پایان مواجهه پیدا می‌کردید، لمس این حقیقت را ملموس‌تر پیش چشم می‌آوردید و پرسش‌های خود را بی‌پایان می‌یافتید ولی در نهایت پرسش از فقدان، به‌دقت همان پرسشی است که به‌سراغ آدمی می‌آید ولی پرسش اساسی این‌جا ست که کدام محور تعیین‌کننده بشر را به گونه‌ای هدایت می‌کند که حتا تصور او نسبت به خالی شدن ظرف‌ها او را فلج می‌کند. کلکسینورها و آرشیوبازها برای شناساندن این ترس، نمونه‌های مناسبی هستند چراکه می‌توان این وحشت را در ایشان پررنگ‌تر و شتابنده‌تر یافت. باید یادآور شد که تنها آن دسته از افراد که مایل‌اند تمبر جمع کنند، از طرفداران نقاشی‌های سبک خاصی هستند، ماشین‌های ویژه‌ای را می‌پسندند، عطش گرد هم آوردن گونه‌های مختلف موسیقی را دارند و یا در هر زمینه‌ای در گیر و دار آرشیوهای خود هستند در این بند گرفتار نیامده‌اند بلکه با نگاهی دقیق‌تر می‌توان تبار این نوع رفتار را در لایه‌های زیرین و از اتفاق تاثیرگذارتر جامعه‌ی انسانی سراغ گرفت. بهتر است برای تشریح بیشتر این مقوله به کتابخانه‌ی خودمان باز گردیم.

نقطه‌ی کور / بخش دوم

در فضای ادبیات چه بخواهیم چه نخواهیم، مشروعیت خواسته­شده، از طریق مخاطب به دست می­آید حال چه مخاطب را مخاطب عام فرض کنیم و چه مخاطب خاص را مد نظر داشته باشیم و حتا چه در زمانی که منظور از مخاطب، همان حلقه­ی کوچک نویسندگانی باشد که خود می­خوانند و خود نیز می­نویسند. حال این­که دست­اندرکاران حوزه­ی نشر سعی دارند مشروعیت و اصالت را در حوزه­ی کاری خود محصور کنند، بحث دیگری است که خارج از آسیب­شناسی حوزه­ی کتاب، به آسیب­های عمیق­تری در جامعه­ی ایرانی اشاره دارد. مساله­ی حاضر اما با توجه به ورود دوباره­ی نویسنده­های ممنوعه به حوزه­ی نشر کاغذی و این بار از طریق انتشار زیرزمینی آثار، مربوط به حس دو گانه­ای است که از مقوله­ای با عنوان مشروعیت وجود دارد و به­اضافه­ی آن دوگانگی و تضاد در مفهوم کتاب­بودگی در قشرهای گوناگون در ارتباط با حوزه­ی کتاب است که دست آخر به خواننده نیز سرایت می­کند. در سال­های گذشته شاعران و نویسندگان زیادی کتاب­هایشان را با شوق فراوان پی­دی­اف می­کردند و هر سایتی را که باز می­کردی می­توانستی با یکی یا دو اثر تازه منتشرشده رو­به­رو شوی. حالا اما اگر کتاب پی­دی­افی در اینترنت قرار داده شود، به­طور حتم نسخه­ی چاپی­اش در بازار موجود خواهد بود. هر چند این بازار، بازار رسمی نیست. بازار این روزها بازار کتاب­های زیرزمینی است و این یعنی بازگشت به ادبیات کاغذی. پرسش این­جاست که آیا مشروعیت، حوزه­ای سیال است که نویسنده در هر زمان در جایی به­دنبال آن می­گردد و یا اصلن حوزه­ای رفتار کردن، برخوردی نامشروع به حساب می­آید که نویسنده را به ابتذال ارتباطی فرو می­کشاند؟
در هر حال هرچقدر هم که مشروعیت خود را در ظرف­های متفاوتی بریزد باز هم در ماهیت امر از عنصرهای پایه­ای خود تبعیت می­کند و اثر می­گیرد ولی این­جا بحث حتا بر سر مشروعیت نیست و حتا صحبت بر سر حوزه­ای برخورد کردن و درغلطیدن به ساحت ابتذال هم نمی­تواند باشد. شاید این­جا تنها باید سخن از چیزی به میان بیاید که در میانه نیست و آن این­که کتاب­بودگی کتاب و زیست متکثر آن به کدام موجودیتی اشاره دارد که این­قدر به مشروعیتی چنین و چنان تکیه می­کند؟ درواقع وقتی از کتاب در زبان فارسی سخن می­گوییم، دقیقن به کدام بخش آن و به کدام ویژگی­اش که کتاب­بودگی آن را دربر می­گیرد اشاره می­کنیم. واقعیت این است که در حال حاضر کتاب در هر حوزه­ای که نشر یابد فقط می­آید که آمده باشد و این نه به موضوع و کیفیت آن­چنان مربوط می­شود، نه حوزه و چگونگی نشر در آن دخیل است و نه حتا گروه مخاطبان در آن نقشی دارند. این همان چیزی است که ابژه­ی موجود را از مدلول خود چنان خالی می­سازد که مدام در پی مشروعیت ناموجود باید گشت.

نقطه‌ی کور / بخش نخست

از زمانی که اینترنت یکی از فضاهای ممکن برای نشر ادبیات اکنونی ما شده است، همواره این پرسش پیش کشیده می­شود که آیا ادبیات اینترنتی می­تواند جانشین ادبیات کاغذی ما شود یا خیر؟ جدای از این­که جواب آری یا خیر باشد و یا این پاسخ که هر کدام خاستگاه ویژه­ی خودش را می­سازد و هرگز نمی­توان به­طور مطلق یکی را حذف و دیگری را جانشین کرد، اما سوال بی­پاسخ بر جای خود باقی است. یکی از دلایلی که می­توان به آن اشاره کرد و باید به اندیشه­ی بیشتر در مورد آن پرداخت مشروعیت است. مشروعیتی که هنوز که هنوز است از آن بنگاه­های نشر ادبیات کاغذی است، از آنِ مجله­های ادبی با مدیریت فلان شخص شهیر یا بهمان شخص پر نفوذ. ادبیات اینترنتی چیست و به چه چیزی دلالت دارد؟ و این­که اساسن چرا نویسندگان ما و به­خصوص شاعران و منتقدان، اینترنت را برای درج آثارشان انتخاب می­کنند؟ آیا مخاطب ادبیات فارسی، پشت مانتیتورهای خانگی به انتظار نشسته است؟ آیا نویسندگان و منتقدان سرخورده از مخاطب عینی، به مخاطبی از جنسی دیگر پناه آورده­اند؟ آیا مخاطب اینترنتی امکان بیشتری برای عرضه­ی خودش و دخالت و بیان نقطه­نظرهایش دارد؟ اصلن مخاطب اینترنتی کنش­مند و مخاطب بیرونی بی­کنش است؟ چه کسانی مخاطب ادبیات اینترنی هستند؟ و چه نوع ادبیاتی در اینترنت جزو ادبیات پرمخاطب محسوب می­شود؟ زمان بسیاری گذشته و آن­هایی که دست­به­قلم بوده و هستند، تلاش کرده و می­کنند تا تمام فضاهای ممکن اینترنتی از جمله وبلاگ، سایت، فیسبوک، گودر و غیره را تجربه کنند و دیده­ایم که هرکدام در برهه­ای از زمان از استقبال خوبی بر خوردار شد و دیر زمانی نگذشت که فعالیت اینترنتی در هرکدام از این حوزه­ها کم­رنگ و کم­رنگ­تر شد تا این­که کاربران به کوچی دسته­جمعی سوق داده شدند و به فضایی دیگر نقل مکان کردند. در لیست دوستان فیسبوکی­مان هر روز شاهد خداحافظی و به­قولی دی­اکتیو شدن این و آن هستیم و این­همه، نشان از خلایی دارد که هنوز که هنوز است پر نشده است.
در سال­های گذشته شاعران و نویسندگان زیادی کتاب­هایشان را با شوق فراوان پی­دی­اف کردند و هر سایتی را که باز می­کردی می­توانستی به یکی یا دو اثر تازه منتشرشده رو­به­رو شوی. حالا اما اگر کتاب پی­دی­افی در اینترنت قرار داده شود، به­طور حتم نسخه­ی چاپی­اش در بازار موجود خواهد بود. هر چند این بازار، بازار رسمی نیست. بازار این روزها بازار کتاب­های زیرزمینی است و این یعنی بازگشت به ادبیات کاغذی. آیا نویسندگان ما از فضای اینترنت سرخورده شده­اند یا از ادبیات اینترنتی گریزان­اند؟ تصور می­کنم آن­چه کمبودش به­شدت احساس می­شود نه ادبیات اینترنتی است و نه ادبیات کاغذی، بلکه بیش از هرچیز، کمبود در فضایی است که ادبیات پیش از هر مقوله­ی دیگری خوانده شود. ادبیات فارسی پیش از این­که مشروعیتش را از بنگاه­های ادبی و کتاب­ها و مجله­ها بگیرد، از مخاطب خود می­گیرد. مخاطب اما اگر هم وجود داشته باشد، از دسترس ادبیات فارسی دور است. مخاطب اینترنتی اما همان نویسندگان و منتقدانی هستند که هر روز در این­جا و آن­جا با هم روبه­رو می­شوند و هر شب همان بحث­های این­جا و آن­جا را در سایت­های مختلف و وبلاگ­های رنگارنگ می­خوانند و در فیسبوک برای همدیگر پست می­کنند، ولی باز هم پرسش اساسی بی­پاسخ می­ماند که مخاطب اما کجاست؟

در حضور هیچ

بیماری‌های ساختاری رخنه‌کرده در یک جامعه، در اندام‌واره‌های آن رسوخ می‌کنند و هیچ عضوی را مصون نمی‌گذارند، گاهی هم بیماری‌هایی هستند که اگر بر یک عضو مستولی شوند، می‌توانند ارکان دیگر را نیز درگیر کنند، از سوی دیگر، گاهی شاکله‌ی یک زیست، دچار نقصانی تکثیرشونده می‌شود چنان‌که تمام اندام‌واره‌ها را مشغول رفتاری هم‌سان می‌سازد به‌طوری که همه‌ی آن‌ها از یک الگوی منتج از زیست کلان پیروی می‌کنند. برای این مورد خاص، می‌توان از اقتصاد زیستی به‌عنوان یک فرمول کلی نام برد که می‌توان تمام مسایل یک اجتماع را در آن گنجاند و به‌واسطه‌ی برخورد موردی و در نظر گرفتن شاخصه‌های هر مورد، دست به تحلیل موقعیت زد و از این رهگذر به برآورد راه‌کار پرداخت. در اجتماعی که اقتصاد زیستی آن، بدون هیچ مازاد تولیدی، بر پایه‌ی توصل به قدرت واسطه‌ها می‌چرخد و هیچ تولیدی برای رسیدن به ارزش افزوده وجود ندارد، این واسطه‌ها هستند که اعتبار می‌یابند و قاعده‌ی زیستی را به‌واسطه‌ی قدرتی که به دست می‌آورند و با توجه به خواست خود تعیین می‌کنند و به دیگران تحمیل می‌کنند. در این گونه‌ی زیستی، هیچ تولید محسوسی در کار نیست و هیچ نمونه‌ی مثال‌زدنی چرخه‌ی اعتباریافته‌ی منجر به محصولی را نمی‌توان مثال زد و به‌جای همه‌ی این‌ها آن‌چه این زیست بیمار را فربه‌تر می‌کند، اختیار عمل دست‌هایی است که کالا را به دست مصرف‌کننده می‌رسانند.
برای روشن شدن موضوع، می‌توان این قاعده‌ی کلی را در مورد زبان و ادبیات فارسی مثال زد. همان زبان و ادبیات فارسی که هر روز بیمارتر از روز پیش، همچنان به حضور و بهبود خود امید دارد، در این بازار ناهم‌گون چندشعبه، بدون این‌که هیچ متولی‌ و صاحب‌نظری داشته باشد، به‌سوی تهی شدن از خود می‌شتابد. کافی است نگاهی به حجم عظیم کتاب‌های ترجمه‌ای انداخته شود که میزان قابل توجه‌ای از آن‌ها برای سرگرمی قشر متوسط جامعه، به‌جهت تفنن و فراغت ایشان در نظر گرفته شد‌ه‌اند، آن‌گاه است که هیات شبحی آشکار می‌شود که هنوز نام زبان فارسی را با خود دارد، بدون این‌که بتوان به آینده‌ی این زبان با توجه به روند تخریبی آن امید بست. اگرچه عوامل این تخریب را صرفن نمی‌توان به واسطه‌های عظیمی چون بنگاه‌های انتشاراتی و مترجمان مربوط دانست، ولی مصرانه این امر قابل پیگیری است که این دو عامل، تاثیر معناداری بر شتاب بی‌امان تخریب بافت زبانی دارند.
در زمانی که تولید، تالیف، تحقیق و پژوهش و موارد دیگر ِغیر واسطه‌ای حضور خود را به ترجمه‌های دست‌چندمی از گستره‌ی محدودی از موضوع و محتوا واگذار کرده‌اند و درحالی‌که هیچ دیدبانی جهت مراقبت از سلامت زبان فارسی، کارکرد بایسته‌ای ندارد و از سویی، هیچ ارتباط منطقی و قابل‌قبولی میان دایره‌ی آگاهی از زبان و به‌کارگیری و مراقبت از آن موجود نیست، تصور ادامه‌ی زیست همراه با سلامت این زبان، بسیار خام‌دستانه و دور از واقعیت می‌نمایاند. حقیقت این است که برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب، باید با داده‌های اطلاعاتی به‌دست‌آمده از واقعیت موجود، به تحلیل شرایط پرداخت نه با توهم‌های برساخته‌ی ذهن و تظاهر به فقدان بحران. درهرحال، این سلسله‌ی نوشتاری کوشش می‌کند، به‌طور موضوعی به آسیب‌های موردی زبان فارسی و بسترهای آن‌ها بپردازد، شاید که در این مسیر در برشی خرد، دست‌کم به سویه‌ای خود-انتقادی از وضعیت حاضر رسیده شود و به یاری آن چشم‌انداز، برای فرد در منظر، تعیین مسئولیت گردد.

خوراک کودکی

کتابخوانی و ایجاد علاقه‌مندی به کتاب و مطالعه از مواردی است که باید از زمان کودکی در فرد نهادینه شود و با او رشد کند تا به عادتی هر روزه تبدیل شود. هر فرد بدون در نظر گرفتن حوزه‌ی کاری و سواد آکادمیک، باید دارای سطح متناسب و استانداردی از آگاهی و محفوظات ذهنی باشد تا این سطح ضمن بالا بردن میانگین دانش و خردورزی جمعی، به شخص مورد نظر نیز در زندگی روزمره یاری رساند. در این راستا، بدنه‌ی هر جامعه به‌ویژه نهادهای فرهنگ‌ساز هستند که وظیفه‌ی برنامه‌ریزی و تهیه‌ی خوراک فرهنگی را بر عهده دارند.
حال در این رهگذر چه از سوی نهادهای فرهنگ‌ساز و چه از سوی والدین و کسانی که سرپرستی کودکان و وظیفه‌ی آموزش و پرورش ایشان را برعهده دارند، توجه به ضرورت برنامه‌ریزی و سامان‌دهی خوراک ذهنی و آذوقه‌ی کتاب کودک در سبد نیازمندی­های این قشر باید در نظر گرفته شود. اگرچه ضرورت توجه به مبحث کتاب و کتابخوانی کودکان حیاتی است، ولی از سوی دیگر، آن‌چه به‌عنوان جیره‌ی فرهنگی کودک برای او تهیه دیده می‌شود از اهمیت بیشتری برخوردار است.
با نگاهی گذرا به بازار رسمی کتاب و محصولات فرهنگی حوزه‌ی کودک در ایران، نظاره‌گر این واقعیت خواهیم بود که به‌جز چند ناشر انگشت‌شمار که همواره و از آغاز فعالیت خود، اصل را بر اولویت کودک گذاشته‌اند و با آگاهی و احاطه به این حوزه پیش رفته‌اند، ولی با کمال تاسف اغلب قریب به اتفاق ناشرانی که در این حوزه کار می‌کنند، اهمیت کودک و خوراک فرهنگی او را در انتهای فهرست اولویت‌های خود قرار می‌دهند و بیشتر این ناشران بدون دانش و تجربه‌ی کافی، در حوزه‌ای چنین خطیر مشغول هستند بدون این‌که به مسئولیت کاری خود واقف باشند.
باری، در این زمانه که رایانه‌های خانگی همه‌جا را پر کرده‌اند و هر کودک از آغاز تولد خود با مظاهر تکنولوژی رویارویی دارد و از همان ابتدا شیوه‌ی کار با هر وسیله‌ی تکنولوژیک را به‌خوبی فرا می‌گیرد، محدود کردن خوراک فرهنگی کودک به شکلی خاص در شمایل کلاسیک آن بیهوده است و علاوه‌بر آن، بازخورد کافی را برای جذب کودک این‌زمانی ندارد. انتظار می‌رفت با توجه به اوضاع ناامیدکننده‌ی بازار کتاب رسمی در ایران و با در نظر گرفتن قابلیت‌های فوق‌العاده‌ی فضای مجازی و دیجیتال، اقبال تولیدکنندگان و نویسندگان کودک به این ساحت جدید بیشتر از میزان تاسف‌باری باشد که در حال حاضر با آن روبه‌رو هستیم. در حال حاضر به‌جز چند کتاب آموزشی قابل قبول به زبان ساده برای کودکان، نسخه‌ی پی‌دی‌اف چند جلد از کتاب‌های هری پاتر و چندین کتاب کم‌مایه‌ی پراکنده در این‌سو و آن‌سوی دنیای سایبری، هیچ تلاش قابل اشاره‌ای در حوزه‌ی کتاب کودک و فعالیت رسانه‌ای در این راستا وجود ندارد درصورتی‌که این فضای به‌وجودآمده بهترین گزینه برای ایجاد عادت خواندن و فعالیت فکری برای نسل فرداست.