گریز از مرکز / بخش نخست

از گذشته تا کنون، فقدان همیشه پرتگاهی بوده است که پیش از همه، هویت فرد یا گروهی از افراد را نشانه رفته است و نوک پیکان این هضیض، چنان حفره‌ای ایجاد می‌کند که شاید به‌آسانی نتوان آن را ترمیم کرد. با به یاد آوردن به آتش کشیدن کتابخانه‌ها در دوران پیشین ایران باستان و از سویی با پی‌گیری رد پای کتاب‌سوری‌های عظیم در دوران قرون وسطی می‌توان یک حفره‌ی بزرگ را متصور شد که مطمئنن چه مستقیم و چه غیر مستقیم بر هویت فردی و اجتماعی مردم آن روزگار تاثیر گذاشته است. اگر حذف سیستماتیک بسیاری از کتاب‌ها و نهله‌ها را جویا شویم، با شکل زیرپوستی‌تری از تلاش به ساخت فقدان مواجه می‌شویم و این‌ها همه در شرایطی است که در دوران نوشتاری فرهنگ انسانی حتا تا به همین امروز هم کوشش طاقت‌فرسایی برای نادیده‌گرفتن ادبیات زنان به شیوه‌های گوناگون وجود داشته است. جدای از همه‌ی موارد ذکر شده و بدون در نظر گرفتن حوزه‌ی نوشتار، ترس از فقدان و بیش از آن، ترس از آن فضای خالی‌افتاده‌ی ناشی از نبود چیزی، همیشه آدمی را در اضطراب نگاه می‌دارد. اکنون تصور کنید که اگر به­جای یک عمارت باشکوه و انبوهی از قفسه‌های منظم کتاب، با داده‌های دیجیتالی مجتمع‌شده در یک هارد سخت مواجه شوید که به‌زحمت همان حجم نوشتار را در مسافتی کوچکتر از یک بند انگشت فراهم می‌آورد، وحشت از دست دادن و ترس از آن فضای خالی صد چندان خواهد شد.
سودای جاودانگی شاید آن‌چنان هستی فردی و اجتماعی بشر را در هر زمانه‌ای به خود آلوده است که نمی‌توان در کانتکس متفاوتی زیست کرد چراکه مطلقن برای این گونه‌ی بشر که ارزشمندی‌ها و آرمان‌های خود را بر پایه‌ی بقای لایزال استوار ساخته است، تعریف هستی و هویت بخشیدن به زیست انسانی بدون سایه‌ی مستدام بقا امکان‌پذیر نیست. شاید اگر شما هم در موقعیتی بودید که شغل شما وابسته به خوانش کتاب‌های فراوان در یک بازه‌ی زمانی مجدود بود، و از طرفی در یک موقعیت ناگهانی، با این تهی بی‌پایان مواجهه پیدا می‌کردید، لمس این حقیقت را ملموس‌تر پیش چشم می‌آوردید و پرسش‌های خود را بی‌پایان می‌یافتید ولی در نهایت پرسش از فقدان، به‌دقت همان پرسشی است که به‌سراغ آدمی می‌آید ولی پرسش اساسی این‌جا ست که کدام محور تعیین‌کننده بشر را به گونه‌ای هدایت می‌کند که حتا تصور او نسبت به خالی شدن ظرف‌ها او را فلج می‌کند. کلکسینورها و آرشیوبازها برای شناساندن این ترس، نمونه‌های مناسبی هستند چراکه می‌توان این وحشت را در ایشان پررنگ‌تر و شتابنده‌تر یافت. باید یادآور شد که تنها آن دسته از افراد که مایل‌اند تمبر جمع کنند، از طرفداران نقاشی‌های سبک خاصی هستند، ماشین‌های ویژه‌ای را می‌پسندند، عطش گرد هم آوردن گونه‌های مختلف موسیقی را دارند و یا در هر زمینه‌ای در گیر و دار آرشیوهای خود هستند در این بند گرفتار نیامده‌اند بلکه با نگاهی دقیق‌تر می‌توان تبار این نوع رفتار را در لایه‌های زیرین و از اتفاق تاثیرگذارتر جامعه‌ی انسانی سراغ گرفت. بهتر است برای تشریح بیشتر این مقوله به کتابخانه‌ی خودمان باز گردیم.