نقطه‌ی کور / بخش نخست

از زمانی که اینترنت یکی از فضاهای ممکن برای نشر ادبیات اکنونی ما شده است، همواره این پرسش پیش کشیده می­شود که آیا ادبیات اینترنتی می­تواند جانشین ادبیات کاغذی ما شود یا خیر؟ جدای از این­که جواب آری یا خیر باشد و یا این پاسخ که هر کدام خاستگاه ویژه­ی خودش را می­سازد و هرگز نمی­توان به­طور مطلق یکی را حذف و دیگری را جانشین کرد، اما سوال بی­پاسخ بر جای خود باقی است. یکی از دلایلی که می­توان به آن اشاره کرد و باید به اندیشه­ی بیشتر در مورد آن پرداخت مشروعیت است. مشروعیتی که هنوز که هنوز است از آن بنگاه­های نشر ادبیات کاغذی است، از آنِ مجله­های ادبی با مدیریت فلان شخص شهیر یا بهمان شخص پر نفوذ. ادبیات اینترنتی چیست و به چه چیزی دلالت دارد؟ و این­که اساسن چرا نویسندگان ما و به­خصوص شاعران و منتقدان، اینترنت را برای درج آثارشان انتخاب می­کنند؟ آیا مخاطب ادبیات فارسی، پشت مانتیتورهای خانگی به انتظار نشسته است؟ آیا نویسندگان و منتقدان سرخورده از مخاطب عینی، به مخاطبی از جنسی دیگر پناه آورده­اند؟ آیا مخاطب اینترنتی امکان بیشتری برای عرضه­ی خودش و دخالت و بیان نقطه­نظرهایش دارد؟ اصلن مخاطب اینترنتی کنش­مند و مخاطب بیرونی بی­کنش است؟ چه کسانی مخاطب ادبیات اینترنی هستند؟ و چه نوع ادبیاتی در اینترنت جزو ادبیات پرمخاطب محسوب می­شود؟ زمان بسیاری گذشته و آن­هایی که دست­به­قلم بوده و هستند، تلاش کرده و می­کنند تا تمام فضاهای ممکن اینترنتی از جمله وبلاگ، سایت، فیسبوک، گودر و غیره را تجربه کنند و دیده­ایم که هرکدام در برهه­ای از زمان از استقبال خوبی بر خوردار شد و دیر زمانی نگذشت که فعالیت اینترنتی در هرکدام از این حوزه­ها کم­رنگ و کم­رنگ­تر شد تا این­که کاربران به کوچی دسته­جمعی سوق داده شدند و به فضایی دیگر نقل مکان کردند. در لیست دوستان فیسبوکی­مان هر روز شاهد خداحافظی و به­قولی دی­اکتیو شدن این و آن هستیم و این­همه، نشان از خلایی دارد که هنوز که هنوز است پر نشده است.
در سال­های گذشته شاعران و نویسندگان زیادی کتاب­هایشان را با شوق فراوان پی­دی­اف کردند و هر سایتی را که باز می­کردی می­توانستی به یکی یا دو اثر تازه منتشرشده رو­به­رو شوی. حالا اما اگر کتاب پی­دی­افی در اینترنت قرار داده شود، به­طور حتم نسخه­ی چاپی­اش در بازار موجود خواهد بود. هر چند این بازار، بازار رسمی نیست. بازار این روزها بازار کتاب­های زیرزمینی است و این یعنی بازگشت به ادبیات کاغذی. آیا نویسندگان ما از فضای اینترنت سرخورده شده­اند یا از ادبیات اینترنتی گریزان­اند؟ تصور می­کنم آن­چه کمبودش به­شدت احساس می­شود نه ادبیات اینترنتی است و نه ادبیات کاغذی، بلکه بیش از هرچیز، کمبود در فضایی است که ادبیات پیش از هر مقوله­ی دیگری خوانده شود. ادبیات فارسی پیش از این­که مشروعیتش را از بنگاه­های ادبی و کتاب­ها و مجله­ها بگیرد، از مخاطب خود می­گیرد. مخاطب اما اگر هم وجود داشته باشد، از دسترس ادبیات فارسی دور است. مخاطب اینترنتی اما همان نویسندگان و منتقدانی هستند که هر روز در این­جا و آن­جا با هم روبه­رو می­شوند و هر شب همان بحث­های این­جا و آن­جا را در سایت­های مختلف و وبلاگ­های رنگارنگ می­خوانند و در فیسبوک برای همدیگر پست می­کنند، ولی باز هم پرسش اساسی بی­پاسخ می­ماند که مخاطب اما کجاست؟

ما و سختی بی‌پایان

سال­ها از زمانی می­گذرد که فایل­های پی­دی­اف در اختیار ما قرار گرفته­اند. در واقع مدت­ها ست که کتاب در فرمت پی­دی­اف و شمایل­های دیگر خود به عرصه­ی مطالعاتی ما پا گذاشته است ولی شواهد امر به گونه­ای هستند که کیفیت فایل­ها از یک­سو و مسایل حاشیه­ای دیگر به­تبع آن، آن طور نشان می­دهند که گویی همین امروز بازار کتاب الکترونیک در فضای فارسی­زبان پا گرفته است. اگر اهل خواندن کتاب­های پی­دی­اف در کامپیوتر شخصی خود، روی گوشی موبایل، تبلت، ای­بوک­ریدر و یا لپ­تاپ خود هستید، اگر کتاب­های الکترونیکی را به­طور مستقیم و شخصن از شبکه­ی جهانی بارگذاری می­کنید، اگر مجبور هستید یک کتاب الکترونیک را از طریق فضای مجازی خریداری کنید، اگر کیفیت این کتاب­ها را هم­خوان با حوزه­ی استفاده­شان و ابزار مورد کاربرد نمی­دانید و اگر باز هم اگرهای دیگری هستند که خبر از دردسرهای شما در مواجهه با کتاب الکترونیک می­دهند باید داستان دردسرهای این بخش را بهتر از من بدانید. دردسرهایی که در سطح­های مختلف مشکل­های گونه­گون ایجاد می­کنند و گاهی پیش می­آید که خواهنده­ی کتاب، از یافتن کتابی که در حست و جوی آن است، منصرف می­شود.
تصور این­که با سرعت و کیفیت اینترنت ایران آن هم مفروض بر این­که وب­سایت مورد نظر فیلتر هم باشد، بخواهید یک کتاب را دانلود کنید بیشتر شبیه به تصور یک فاجعه است تا دستیابی به یک کتاب. کتاب با مکافات دانلود می­شود، سپس به­سراغش می­روید تا آن را باز کنید ولی فایل دانلود شده باز نمی­شود و فقط شما با یک پیام اخطار مواجه می­شوید. این اتفاق نادری نیست و حتا همین امروز هم که از عمر کتاب­های الکترونیک فارسی­زبان مدت زمان زیادی می­گذرد، باز هم بارها و بارها به این نوع فایل­ها بر می­خوریم. مشکل به همین­جا ختم نمی­شود و می­توان باز هم مثال آورد. در مورد عمده­ی نسخه­های اینترنی موجود در نت در گنجینه­ی زبان فارسی، هیچ آینده­نگری و دور­اندیشی ویژه­ای صورت نگرفته است به­طوری که این کتاب­ها در چنان سطح کیفی و تکنیکی پایین و مایوس­کننده­ای تهیه شده­اند که نه می­توان آن­ها را بر روی کتاب­خوان­های جدید استفاده کرد و نه حتا می­توان تمهیدی به­منظور سامان­دهی فایل و آماده­سازی آن برای نیازهای کنونی به کار بست حتا اگر چنین امکانی هم وجود داشته باشد، کیفیت ظاهری خود کتاب­ها به­خصوص کتاب­های اسکن­شده، فرد متخصص را منصرف خواهد کرد.
زبان فارسی بهویژه همان فارسی مورد استفاده توسط ایرانیان، در چنان تنگناهای پیچیده و دهشتناکی قرار دارد که به­طور قطع می­تواند فضای مجازی و نشر کتاب­های الکترونیک برای پیشبرد این زبان یک گزینه­ی شگرف تلقی شود ولی بهره­گیری از این گزینه هم باید طبق اصولی باشد وگرنه ربان در همین سویه­ی روشن هم می­تواند دچار تشویش و فروپاشی شود. با نگاهی به روند انتشار کتاب­های الکترونیک و مسایل پیرامونی آن مانند کیفیت نشر، معضل تکنیک و بهره­گیری از ابزار، گنجینه­ی تُنُک کتاب­های در دسترس چه به­لحاظ کمی و چه به­لحاظ کیفی و بسیاری از مسایل دیگر که این حوزه را تحت تاثیر خود قرار می­دهند می­توان با نگاه کردن به تمامی این­ها به الگویی از بردار استاندارد حوزه­ی کتاب فارسی در این دسته­ی خاص می­توان دست یافت که اگر به آن اندیشیده نشود، الگوی پس­رونده­ی خود را ادامه خواهد داد.

من چه کنم که خورشید تو همراه ماه من می‌آید

«تمام تنهایی‌هایم را با قاشق به حلقومم فرو می‌کنم
که تمام شوند اما نمی‌شوند
تو چه کار کنی؟ هه
مگر کاری مانده که بشود بکنی و نکرده باشی
اصلن بودنم در این روزها از حضور تو بوده، می‌دانم، نمی‌دانی، نمی‌دانی، نمی‌دانی
روی صحبتم با تو نیست این بار
نمی‌دانم با کی دارم حرف می‌زنم، فقط می‌خواهم حرف بزنم»
گاهی بهانه‌ی هم‌نشینی متن‌ها نمود ادبی اثر نیست. گاهی متن‌هایی فراتر از ادبیات، فراتر از نرم ویژه‌ای که قصد نمایاندن آن وجود دارد و خارج از استانداردهای لازم برای کتاب شدن، به مجموعه‌ی کتاب‌های منتشر شده می‌پیوندند تا گونه‌ی دیگری از زبانیت را به تجربه بگذارند. آن کتاب‌ها تلاش می‌کنند واژه‌هایی را بیرون بکشند، فضایی را تبیین کنند، چیزی را نشان دهند که شاید به دیده نمی‌آید و یا از یک راز مگو بگویند و بنویسند. «یه گردان کشته دادیم» هم از آن دست کتاب‌هایی است که جدای از ویژگی‌های ادبی‌اش، با ما حرف‌هایی می‌زند که شاید پیش از این، کسی یارای گفتنش را نداشت.
زیر عنوان این کتاب، در پرانتز آمده است که «یه گردان کشته دادیم» منتخبی از «آثاری از نویسندگان و شاعران دگرباش جنسی ایرانی» است و در زیر آن هم نام گردآورنده آمده است. این کتاب در سال 2009 میلادی برابر با 1388 خورشیدی، توسط نشر افرا در تورنتو منتشر شده است. هفتاد و دو صفحه‌ی این کتاب را نوشتار چهارده تن از افرادی پر کرده است که در شمار اقلیت‌های جنسی ایرانی به شمار می‌آیند و همه‌ی ایشان پیش از این در عرصه‌ی وبلاگ‌نویسی فعال بوده‌اند ولی اگر با افراد فعال در حوزه‌ی نوشتار دگرباش آشنا باشید و یا وبلاگ‌هایی در این رابطه را پی بگیرید، چون من به این نتیجه خواهید رسید که گردآوری مجموعه‌ای بهتر و با استانداردهای بالاتر، کار چندان سختی نبوده است. نباید فراموش کنیم که صرف کوییر بودن برای جای گیری در این مجموعه‌ها کافی نیست هرچند که دلیل این کتاب‌بودگی فراتر از دلایل ادبی باشد. باید به‌ سمتی گام نهاد که از مجرای زبان نه فقط برای دخول بلکه برای ماندگاری و زایایی گفتمانی دیگر بهره گرفت تا به یاری گفتمان جدید دستیابی به دنیایی بهتر آسان‌تر باشد.
اگر سراغتان به وبلاگ‌های کوییرهای ایرانی رسیده باشد، حتمن تعدادی از این نام‌ها به گوشتان آشنا ست. با ورق زدن کتاب، می‌توان بنا بر سلیقه و ذائقه و با کمی آسان‌گیری، چند تایی نوشتار پیدا کرد که از خواندن کتاب پشیمان نشویم البته در حالتی که قصد از خواندن این کتاب همراه با درخواست لذت ادبی و انتظار استانداردهای نوشتاری باشد ولی واقعیت این است که این مجموعه بیش از هر چیز برای بودن آمده است، برای بودن و برای این‌که تنها نباشد و خوانده شود منظور آن انسانی است که دیده نمی‌شود و شاید دیگر به قول سینا، یکی از نویسندگان این کتاب، چشم‌بند دارد و تاریک و روشن برایش فرقی نمی‌کند. فرق باید در میانه باشد نه برای تقسیم انسان‌ها بلکه برای یادآوری حق تفاوت.
«من آره ولی تو یکی اصلن
من بی‌خیال همه آدم‌هام
خیالت راحت
***
من چشم‌بند دارم،
تاریک و روشن فرقی نمی‌کنه.
قدم برنمی‌دارم،
نزدیک و دور فرقی نمی‌کنه.
وزنه نمی‌زنم،
کاه و کوه فرقی نمی‌کنه.
گذشته رو جا گذاشتم،
جمع و پخش فرقی نمی‌کنه.»