و اما نام‌های غیر

«همیشه روزگاری که در آن هستیم را به امروز یا امروز خطاب کردهاند. ما از امشب و لزوم توجه به امشب که در آنیم حرف میزنیم. بهجای پرسش راجعِ امروز چه هست و امروز چه میکنیم ما امشب را خطاب قرار میدهیم، شب را با تمام تاریکی و یکدستی و تهی بودنش، به سکوتش، به تیرهای خلاصش، به سو سو زدنهای همیشه با تاخیرش و ندیدنها و برخورد کردن‌ها، به دزدی در شب و دیر رسیدنها. چرا همیشه شب برای زنان تایمی ممنوع است؟ شب بیرون ماندنها، شب بیرون آوردنها و شب بیرون ریختن‌ها. امشبی که باید بیرون ریخت در خیابانها، خونی که باید بیرون ریخت از رگها، چهره‌هایی بی‌ریخت که ریخت شهر را عوض می‌کنند: جنبش بیرون ریختن بی‌ریخت‌ها.»
آن‌چه پیش از این آمد، بند دوم پیش‌درآمد کتابی است که ادعای آن، پرسش‌گری پیرامون اهمیت آن‌چه نوشته‌ایم یا خوانده‌ایم است. آن‌چه ناجورها را جور می‌کند و در یک کتاب گردهم‌آوری می‌کند، البته صرفن ادعایی مبنی بر پرسش‌گری را نمی‌نمایاند، بلکه بیشتر پرسش‌هایی را به بار می‌آورد که بیش از متن کتاب دارای اهمیت هستند، مثل این‌که این ناجورها در شکل مضاعف خود دست به آزمودن تولید قدرت حضور می‌زنند. همان‌طور که بابک سلیمی‌زاده در متنی با عنوان «یک استراتژیست جدید» می‌گوید «در زمانه‌ای که قدرت چیزی جز وانمود آن نیست چگونه می‌توان در برابر آن ایستاد، در آن نقب زد و روی خط خارج حرکت کرد؟ قدرت صفتی نیست که کسی دارای آن باشد، تهی از یک مورد ارجاعی است. همواره خود را هم‌چون مدلولی بی‌معنا عرضه می‌کند. نه به میانجی حضورش، نه به میانجی غیابش، بل از طریق حضور موهوم و گریزنده‌ی خود اعمال می‌شود. به میانجی یک حقیقت عمل نمی‌کند، بل راز قدرتش در مرتعش کردن حقیقت است. حضوری همواره به‌تعویق‌افتاده. آن‌جایی که فکرش را می‌کنیم نیست و آن‌جایی که فکرش را نمی‌کنیم ظاهر می‌شود. این‌چنین است که می‌توان به صراحت گفت امروزه قدرت فقط سرکوب نمی‌کند، بل “اغوا” می‌کند.» حال این ماشین سرکوب و اغوا که تصویری از حضور متاخر را بازمی‌نمایاند، چه چیز را دارد به‌سمت مخاطب پرتاب می‌کند که عکس‌ها و نام‌ها را در «کتاب مضاعف» به سمت و سوی گشاینده‌ی کتاب، گسیل می‌دهد؟ این عکس‌ها و این نام‌ها در حال ساختن گذشته‌ای برای پاسداشت در آینده‌ای که می‌آید هستند. این عکس‌ها و نام‌ها ترس به تاخیر افتادن و گسست در حضور را بازمی‌نمایانند. این نام‌ها در همان فهرست هم مدام در صدد تکثیر خود هستند جرا که شاید راز قدرت، در مرتعش کردن حقیقت باشد.
خواننده پس از تورق هفده صفحه از کتاب و پس از چشم گرداندن بر روی بسیاری از نام‌ها، در فهرستی بلند بالا که به‌جز نام نویسنده، نام فرد انتخاب‌کننده‌ی مقاله را نیز در خود دارد، در نهایت به نخستین متن می‌رسد. نخستین متن از کتابی که روزبه گیلاسیان دست به احداث آن زده است. او در قسمت «آینده‌ی کتاب» گفته است که شاید بخواهد در دو سال آینده هم چنین کتابی را جمع‌و جور کند. او در واقع به دسته‌ی ناجورها هشدار شرایط حضور را می‌دهد و آن‌ها را هم‌چون مقتولی به صحنه‌ی جنایت فرا می‌خواند.
ولی پرسش این است که «چرا باید همواره به گذشته برگشت؟ هم‌چون قاتلی که به صحنه‌ی جنایت خود برمی‌گردد. چرا باید نوشته‌های خود را دوباره خواند، نوشته‌های دیگران را دوباره خواند و مهم‌تر از آن، خطر کرد و دست به انتخاب زد. چرا باید نسبت به خود و دیگری، نسبت به آن‌چه می‌نویسیم و آن‌چه می‌خوانیم حساسیت عجیبی داشته باشیم.»
شاید بهتر باشد برای دستیابی به چشم‌اندازی از «کتاب مضاعف» و برای پیگیری پاسخ مجهول‌ها، به متنی از خود کتاب، با نام «معماری سکوت» رضا قاسمی توجه کنیم، آن‌جا که می‌گوید «می‌توان بسیار گفت و هیچ‌چیزی را بیان نکرد. می‌توان یک‌سره سخن گفت برای آن‌که چیزی را پنهان کرد و می‌توان سکوت کرد برای آن‌که چیزی را افشا کرد. … معماری سکوت، این همه‌ی آن‌چیزی است که هر نوازنده‌ای به آن تسلط کافی داشته باشد، در مقام تمجید از نوازندگی‌اش، گفته می‌شود سازش حرف می‌زند.»